گنجور

 
ابوالحسن فراهانی

فهرست شعرها به ترتیب آخر حرف قافیه گردآوری شده است. برای پیدا کردن یک شعر کافی است حرف آخر قافیه آن را در نظر بگیرید تا بتوانید آن را پیدا کنید.

مثلا برای پیدا کردن شعری که مصرع «وه کزین سودا چه منت ها دگر بر دین نهم» مصرع دوم یکی از بیتهای آن است باید شعرهایی را نگاه کنید که آخر حرف قافیه آنها «م» است.

حرف آخر قافیه

الف
ب
ت
د
ر
ش
ف
ل
م
ن
ی

شماره ۱: ای خداوندی که پیر چرخ با چندین چراغ - خاک پایت را طلبکارست بهر توتیا

شماره ۲: رغبت به استخوان کسی کم کند سگش - ترسد که بو کند به غلط استخوان ما

شماره ۳: هرگز نبرد خاطر خوش ره به سوی ما - از باده تر نکرد گلویی سبوی ما

شماره ۴: خسرو ارباب دانش سرو اهل هنر - ای به استقلال در ملک سخن مالک رقاب

شماره ۵: سرور ارباب همت خسرو اهل هنر - ای به استقلال در ملک کرم مالک رقاب

شماره ۶: ای سیدی که نور سیادت ز روی تو - رخشد چنان که از تتق صبح آفتاب

شماره ۷: ای افصح زمانه فصیحی که عقل کل - امروز با تو زبده ی ایران کند خطاب

شماره ۸: صاحبا شد مدتی تا شاهدان فکرتت - از طلبکاران خود دارند رخ اندر نقاب

شماره ۹: خواجه آمد از سفر رفتم به قصد دیدنش - خادمان گفتند نزد خواجه کس را بار نیست

شماره ۱۰: وسواسی نظیر تو ای شیخ ساخته - باور مکن که در همه شیخ و شاب هست

شماره ۱۱: حسبتالله به سست ای میر با من دوستی - چند گرمی های بی موقع دلم را خون کند

شماره ۱۲: گمان برم که مگر سر بر آسمان سودم - سرم شبی که بر آن خاک آستان آید

شماره ۱۳: گفتی که پلی بسازی از بهر خدا - از بهر خدا نه بلکه از بهر نمود

شماره ۱۴: عزیزی گفت با من دوش کای سلطان سوداگر - چرا با این قدر سامان به جنت متهم باشد

شماره ۱۵: می‌دهند از شوق آن رخساره جان از بهر آن - روز و شب خورشید و مه در خانه روشن کردنند

شماره ۱۶: شاید که دیرتر کند از سینه‌ام گذر - خواهم که ناوکت همه بر استخوان خورد

شماره ۱۷: ز رویش بر فلک عکسی یست خود کی مثل او باشد - نه چون خورشید باشد عکس خورشیدار در آب افتد

شماره ۱۸: نشود شاد دل از وعده وصل تو مگر - داند این را که به این وعده وفا نتوان کرد

شماره ۱۹: هزار چشم درفشان و دامن‌پرور - تبارک الله شد طرفه نکته روشن

شماره ۲۰: ای دل هوای نفس کند خانه‌ات خراب - ای خان‌و‌مان‌خراب حذر از افسانه‌اش

شماره ۲۱: ز فرموده اوستادان پیش - شبی آمد این بیتم اندر نظر

شماره ۲۲: میر مادر منزل مردم بسی گرمی ولی - داری اندر منزل خود مشرب ورای دگر

شماره ۲۳: ای برادر بشنو از من پند اگر فرزانه ای - گوشه گیر از خلق و کنج عزلتی کن اختیار

شماره ۲۴: خداوند کریمان باز خواهد - عطای خود ز مخلص زاده خویش

شماره ۲۵: عالم به غیب اگر نیست چون هر که را قرین شد - نشنیده زونویسد هرچش گذشت در دل

شماره ۲۶: ای آن که ز ناله میکنی منع - زنهار مده دگر ملالم

شماره ۲۷: خداوند آگهی کایم به خدمت - از آن آیم که آن دیدار بینم

شماره ۲۸: کارم چنان نبسته که روز وصال یار - باور کنم که دیده بر او باز کرده‌ام

شماره ۲۹: هر پاره ای فتاده به جایی ز جور یار - چو لشگر شکسته دل پاره پاره ام

شماره ۳۰: ای که چرخت ندیده است نظیر - در سر چارسوی چار ارکان

شماره ۳۱: گرز آن که دوش از سر غفلت به دقت خواب - سویت کشیده ام نه بوجه صواب پای

شماره ۳۲: نظام دین و دینا قره العین رسول الله - که اندر رای رفعت آفتابی بود و گردونی

شماره ۳۳: ای که هرگز نشود مست کسی - اگرش باده تو در جام کنی

شماره ۳۴: شب و روزند انبای زمانه - بگویم کز چه معنی گر تو خواهی

شماره ۳۵: ای پسر گر هرزه خند و بی جا باشی چو گل - هرکجا هستی قرین آتش سوزان شوی

شماره ۳۶: گرچه مستی می کند از قید غم فارغ تو را - چون زحد بگذشت از دیوانگی بدتر شود

شماره ۳۷: اهل دنیا سخت نا اهلند گفتم ترکشان - چند دلجویی کنم با خلق و بدخویی کشم

شماره ۳۸: شکل ماه نو بدیدم در میان کهکشان - گفتم این تیری بود یارب گذاران از هدف

شماره ۳۹: شرط تأثیر ریاضت طینت پاک است و بس - گر نداری درد سر کمکش که نخلت بی‌برست

شماره ۴۰: مال دنیا سایه است و اهل دنیا آفتاب - گر نمی دانی بگویم کز چه معنی ای عزیز

شماره ۴۱: شعله ی شوق تو از پا ننشیند به عبث - هردمم غوطه دهد اشک به دریای دگر

شماره ۴۲: وصل بیش از هجر جان سوزد نبینی عندلیب - در خزان خاموش باشد در بهار افغان کند

شماره ۴۳: چو بستم دیده دید از رخنه مژگان نظر رویش - چو آن مرغی که از چاک قفس بیند گلستان را

شماره ۴۴: داده‌ام ایمان به کفر زلف آن ترسابچه - وه کزین سودا چه منت ها دگر بر دین نهم

شماره ۴۵: رد صله ی خواجه نه زان بود که کم بود - حقا که چنین است خدایا تو گواهی

sunny dark_mode