عزیزی گفت با من دوش کای سلطان سوداگر
چرا با این قدر سامان به جنت متهم باشد
چو ماهی می کند جمع درم اما نمیداند
که صید ماهیی جایز بود کانرا درم باشد
بدو گفتم کریمش گرچه نتوان گفت البته
ولی اطلاق جنت هم به یک معنی ستم باشد
خیس مطلقش گفتن نشاید زانکه گر او را
بود با لذات بخلی بالغرض گاهی کرم باشد
به مردم میرسد فیضش ولی چون گریه شادی
پس از عمری که واقع میشود بسیار کم باشد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره گفتگو بین دو شخص است که یکی از آنها با شکایت از وضعیت زندگی به دیگری میگوید که چرا با وجود امکانات و داراییهای زیاد، همچنان به جنت متهم است. او اشاره میکند که مانند ماهی که در دریا جمع میشود، انسان نیز گاهی نمیداند که چگونه از داراییهایش استفاده کند. در ادامه، او به این نکته اشاره میکند که توصیف جنت به یک معنا، ناعادلانه است و حتی با وجود خوبیها، ممکن است انسان از لذتها محروم شود. در نهایت، شاعر بیان میکند که هرچند نعمتها به مردم میرسد، اما شادی واقعی چندان دوام ندارد و ممکن است به سختی به دست آید.
هوش مصنوعی: دوست عزیزم گفت، ای سلطان تجار، چرا با این همه امکانات و تجهیزات، به بهشت متهم شدهای؟
هوش مصنوعی: انسان مانند ماهی در تلاش است تا چیزی را جمعآوری کند، اما نمیداند که ممکن است در این راه به دام بیفتد. او نمیداند که ممکن است چیزهایی که جمع میکند، به راحتی از دستش برود یا برعکس، خود او نیز به دام بیفتد.
هوش مصنوعی: به او گفتم هرچند نمیتوان به وضوح کیفیت کرامتش را بیان کرد، اما نام بردن از بهشت نیز به نوعی ناعادلانه است.
هوش مصنوعی: برخی ممکن است بگویند که نمیتوان به طور مطلق درباره او قضاوت کرد، زیرا اگر او با لذتها روبهرو باشد، ممکن است برخی اوقات بخشنده باشد.
هوش مصنوعی: خوشحالی و نعمتهای او به مردم میرسد، اما مانند گریهای است که بعد از سالها به خاطر شادی پیش میآید و خیلی کم پیش میآید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
زسر تا پا ی من گر همه اندوه و غم باشد
هنوز از اینچنین دردی که دارم از تو کم باشد
چگونه سر بسائی بر فلک کز غایت عزّت
به هر جا پا نهی سرها ترا زیر قدم باشد
غنیمت دان حضور درد و غم ای دل که دوران را
[...]
گدایی را که دل در بند یار محتشم باشد
دلش همخوابهٔ اندوه و جانش جفت غم باشد
حرامست ار کند روزی دلش میلی به بستانی
همایون دولتی کش چون تو باغی در حرم باشد
ز چشم لطف بر احوال مسکینان نظر میکن
[...]
اگر جان دربهای می دهی بر می ستم باشد
که در میزان ماه مصر گوهر سنگ کم باشد
زوصل دختر رز در جوانی کام دل بستان
که در پیری می روشن چراغ صبحدم باشد
به اندک فرصتی تاک از درختان گشت رعناتر
[...]
مروت های گردون جور و احسانش ستم باشد
غم اول لقمهٔ این [خوان و] الوانش الم باشد
حصیر کهنه را قیمت دل درویش می داند
سفال باده در دست سبوکش جام جم باشد
خیالم را ز عالم برده بیرون سرمه سا چشمی
[...]
جهان داور خدیوا آن توئی امروز در عالم
که پشت چرخ گردون پیش خدام تو خم باشد
نحوس چاکرانت از چه گرد آری تو کز طالع
سعود اخترانت جمله در سلک خدم باشد
میان با شگون و بی شگون فرق و تفاوت نه
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.