گنجور

 
ابوالحسن فراهانی

شاید که دیرتر کند از سینه‌ام گذر

خواهم که ناوکت همه بر استخوان خورد

افتادگان کوی ترا با وطن چه کار

مرغی که جان دهد چه غم آشیان خورد

با آن که خون من خوری، از رشک سوختم

با غمزه کو که خون من از من نهان خورد

 
 
 
sunny dark_mode