گنجور

 
سعدی

بخش ۱ - سر آغاز: اگر هوشمندی به معنی گرای

بخش ۲ - گفتار اندر نواخت ضعیفان: پدرمرده را سایه بر سر فکن

بخش ۳ - حکایت ابراهیم علیه‌السلام: شنیدم که یک هفته ابن‌السبیل

بخش ۴ - گفتار اندر احسان با نیک و بد: گره بر سر بند احسان مزن

بخش ۵ - حکایت‌ عابد با شوخ‌دیده: زبان‌دانی آمد به صاحبدلی

بخش ۶ - حکایت ممسک و فرزند ناخلف: یکی رفت و دینار از او صد هزار

بخش ۷ - حکایت: بزارید وقتی زنی پیش شوی

بخش ۸ - حکایت: شنیدم که پیری به راه حجاز

بخش ۹ - حکایت: به سرهنگ سلطان چنین گفت زن

بخش ۱۰ - حکایت کرم مردان صاحبدل: یکی را کرم بود و قوت نبود

بخش ۱۱ - حکایت: یکی در بیابان سگی تشنه یافت

بخش ۱۲ - گفتار اندر گردش روزگار: تو با خلق سهلی کن ای نیکبخت

بخش ۱۳ - حکایت در معنی رحمت بر ضعیفان و اندیشه در عاقبت: بنالید درویشی از ضعف حال

بخش ۱۴ - حکایت: یکی سیرت نیکمردان شنو

بخش ۱۵ - گفتار اندر ثمره جوانمردی: ببخش ای پسر کآدمی زاده صید

بخش ۱۶ - حکایت در معنی صید کردن دلها به احسان: به ره بر یکی پیشم آمد جوان

بخش ۱۷ - حکایت درویش با روباه: یکی روبهی دید بی دست و پای

بخش ۱۸ - حکایت: شنیدم که مردی است پاکیزه بوم

بخش ۱۹ - حکایت حاتم طائی و صفت جوانمردی او: شنیدم در ایام حاتم که بود

بخش ۲۰ - حکایت در آزمودن پادشاه یمن حاتم را به آزادمردی: ندانم که گفت این حکایت به من

بخش ۲۱ - حکایت دختر حاتم در روزگار پیغمبر (ص): شنیدم که طی در زمان رسول

بخش ۲۲ - حکایت حاتم طائی: ز بنگاه حاتم یکی پیرمرد

بخش ۲۳ - حکایت: یکی را خری در گل افتاده بود

بخش ۲۴ - حکایت: شنیدم که مغروری از کبر مست

بخش ۲۵ - حکایت: یکی را پسر گم شد از راحله

بخش ۲۶ - حکایت: ز تاج ملکزاده‌ای در مناخ

بخش ۲۷ - حکایت پدر بخیل و پسر لاابالی: یکی زهره خرج کردن نداشت

بخش ۲۸ - حکایت: جوانی به دانگی کرم کرده بود

بخش ۲۹ - حکایت در معنی ثمرات نکوکاری در آخرت: کسی دید صحرای محشر به خواب

بخش ۳۰ - حکایت: شنیدم که مردی غم خانه خورد