گنجور

 
سعدی شیرازی
 

شنیدم که طی در زمان رسول

نکردند منشور ایمان قبول

فرستاد لشکر بشیر نذیر

گرفتند از ایشان گروهی اسیر

بفرمود کشتن به شمشیر کین

که ناپاک بودند و ناپاک دین

زنی گفت من دختر حاتمم

بخواهید از این نامور حاکمم

کرم کن به جای من ای محترم

که مولای من بود از اهل کرم

به فرمان پیغمبر نیک رای

گشادند زنجیرش از دست و پای

در آن قوم باقی نهادند تیغ

که رانند سیلاب خون بی دریغ

به زاری به شمشیر زن گفت زن

مرا نیز با جمله گردن بزن

مروت نبینم رهایی ز بند

به تنها و یارانم اندر کمند

همی گفت و گریان بر احوال طی

به سمع رسول آمد آواز وی

ببخشود آن قوم و دیگر عطا

که هرگز نکرد اصل و گوهر خطا

 
حاشیه‌ها

تا به حال ۲۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ناشناس در ‫۶ سال قبل، سه شنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۱۶ نوشته:

عجب ، عجب
نمیدانستم حضرت ختمی مرتبت دین مبین را به دیگران تحمیل میفرمودند
یا سعدی داستان بافته یا تاریخ را بیان میکند
مگر میشود هرکه مسلمان نبود را با لشکر کشی و کشتار مسلمان کرد یا گردن زد
آنهم قبیله ی حاتم طایی و دختر او
دوستان حقیقت چیست؟

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
کوروش در ‫۳ ماه قبل، پنج شنبه ۴ شهریور ۱۴۰۰، ساعت ۰۵:۴۲ پاسخ داده:

این حرف شما مثل اینه که کلیله و دمنه رو بخونید بعد بگید نمیدونستم

گرگ و روباه و شتر هم حرف میزنن ! لابد نویسنده مشکل روانی داشته !

آدم عاقل از داستان نتیجه میگیره دنبال این حواشی نباشید

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
میثم ططری در ‫۱ ماه قبل، دو شنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۳۲ پاسخ داده:

این حکایتِ شیخ سندِ تاریخی ندارد و در هیچ کجای سندهای دستِ اول تاریخی بدان نمارش نشده است، مگر در اسیر شدن دخترِ حاتم طائی به نام سفانه که به پیامبر (ص) می گوید پدرم مُرده و سرپرستم ناپدید شده، پیامبر (ص) می پرسد سرپرستِ تو کیست؟ دختر پاسخ می دهد عدی بن حاتم. اما از برای دشمنی عدی بن حاتم برادر این دختر با پیامبر (ص)، این گفتۀ دختر بی پاسخ می ماند. روز دیگر امام علی به دختر اشاره می کند که دوباره درخواست کند. این بار پیامبر (ص) پاسخ می دهد و به او فرمود شکیبایی کن تا از قومِ خودت که مورد اعتماد باشند بیایند و به همراه آنها به سرزمینِ خودت برو. سپس فرمود که به دخترِ حاتم طائی جامه و اسب و هزینه سفر را بدهند.
۱. السیرة النبویة، ۲/۵۷۹، ابن هشام، الناشر : دار المعرفة‌ 
۲. المغازی، ۹۸۹-۳/۹۸۸، الواقدی، تحقیق: مارسدن جونس، الناشر: دار الأعلمی - بیروت، الطبعة: الثالثة - ۱۴۰۹ هـ.ق

ابن سعد و طبری نیز کم و بیش همین را بازگفته اند. در آیه ۴۱ از سوره شریفه انفال فرماید بخشی از خمس برای به راه ماندگان خرج شود. این سوره مدنی است و با بخش پایانی این روایت تاریخی و کردار گرانمایه پیامبر (ص) همخوانی دارد.

اساساً در اسلام (قرآن) هیچ زور و اجباری به پذیرفتن نیست، چنان که می خوانیم:
لَا إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ ۖ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ... البقره/۲۵۶

«هیچ اجباری در دین نیست که راه راست از کژراهه مشخص شده است...»

در بخشی از آیه ۲۹ سوره شریفه کهف می خوانیم:
وَقُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ ۖ فَمَنْ شَاءَ فَلْیُؤْمِنْ وَمَنْ شَاءَ فَلْیَکْفُرْ...

«و بگو (سخنِ) حق (= قرآن) از خداوند شماست، پس هر که خواهد ایمان آورد و هر که خواهد کفر ورزد...»

اگر در پذیرش دین اسلام زور و اجباری بود، خداوند خود چنین می کرد، چنان که به گونه استفهام انکاری فرماید:
وَلَوْ شَاءَ رَبُّکَ لَآمَنَ مَنْ فِی الْأَرْضِ کُلُّهُمْ جَمِیعًا أَفَأَنْتَ تُکْرِهُ النَّاسَ حَتَّیٰ یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ - یونس/۹۹
«و اگر خدایت می ‏خواست قطعاً همه ‏ی اهل زمین یکسره ایمان می ‏آوردند؛ پس آیا تو می خواهی مردم را ناگزیر کنی که ایمان آورند؟!» 

پیامبر (ص) یارانِ خود را به قوم های پیرامون می فرستاد و آنها را به اسلام فرا می خواند. مانند قوم بنی مُدلِج، قوم بنی ضَمرَه، بنی دیل و جز اینها که نپذیرفتند و بر ایشان نیز ستمی نرفت. عدی بن حاتم بعدها اسلام آورد و یکی از یاران امام علی نیز شد.
به هر روی، برای جستارهای تاریخی نمی توان به چامه استناد کرد، مگر آن که یک سند معتبر و درست بر آن گواه دهد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
Hamishe bidar در ‫۶ سال قبل، چهار شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۰۱:۴۳ نوشته:

دوست عزیز حقیقت را که سعدی اینطور بیان کرده:
ببخشیدش آن قوم و دیگر عطا
که هرگز نکرد اصل و گوهر خطا
کاش شما آن موقع بودی و به حضرت درس میدادی که چه بکند یا نکند! شما واقعاً دنبال حقیقتی دوست عزیز؟

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
ناشناس ۲ در ‫۶ سال قبل، چهار شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۳۷ نوشته:

بیدار عزیز
آن ناشناس که در کار شعر و یا محمد دخالت نکرد که به او می تازی و خرده می گیری
این شعر سعدی سؤال بر انگیز است و او پرسیده آیا حقیقت دارد که پیامبر به قبیله ی حاتم طایی لشکر کشی کرده یا نه
نه به آن دوست عزیز گفتنت ، نه به آن کنایه زدنت

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
Hamishe bidar در ‫۶ سال قبل، چهار شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۰۳ نوشته:

"نمیدانستم حضرت ختمی مرتبت دین مبین را به دیگران تحمیل میفرمودند"
"مگر میشود هرکه مسلمان نبود را با لشکر کشی و کشتار مسلمان کرد یا گردن زد"
شما به اینطور حرفها چه میگویی؟ همه انسانها برای من "دوست عزیز" هستند هر چند که بر امام و پیامبر خرده بگیرند و به ایشان درس بدهند:
به جهان خرم از آنم که جهان خرم ازوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست
آدم اگر واقعاً به دنبال حقیقت بگردد و صادق باشد، حتما به حق میرسد. ولی انسانی که با غرض و مرض بخواهد به مقدسات توهین کند سرانجام پشیمان میشود.
با احترام دوست عزیز!

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
بیبسواد در ‫۶ سال قبل، چهار شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۴۳ نوشته:

ناشناس بیدار!!
سعدی مورخ نیست ،او اندرز گوست و بسیاری از داستان هایی که میسراید نمک اندر تلخی است که به کام خواننده، به کام مردمان میریزد،
تاریخ جنگهای حضرت روشن است نجویید پس به مجادله نرخیزید.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
معصومه در ‫۶ سال قبل، پنج شنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۴۷ نوشته:

درست است ناشناس گرامی
من به واقدی و به ابن هشام مراجعه کردم
حضرت محمد ، ٰعلی علیه اسلام را برای جنگ و تخریب معبد قبیله ی طی فرستادند
تا حاتم طایی زنده بود ، پیامبر ، ایشان را به حال خود گزاردند ولی بعد مرگ حاتم دستور حمله صادر فرمودند
حضرت علی با لشگری به سوی قبیله ی طی رفتند . پسر حاتم ، عدی ،، آنچه داشت برداشت و فرار کرد ولی دختر حاتم که پیرزنی بود را همراه نبرد
حضرت علی بسیار اسیر گرفت و سه شمشیر و زره که در معبد بود باضافه ی غنایم برداشت و در برگشت ،غنایم را بین لشگریان تقسیم کرد ولی اسرا را به خدمت آورد
دختر حاتم ، ،سفانه، را هم پای برهنه ، بسته ، به خدمت آوردند ولی حضرتش از عریانی پیر زن ناراحت شدند و عبای مبارک را به پیر زن پوشاندند
پس از چندی او را با کاروانی به سوی برادر گسیل داشتند
از رشادتهای این زن همین بس که در زمان گردن زدن اسرا
جلو آمد و به حضرت گفت که من بزرگ قبیله ام و سزاوارم تا مرا هم همراه قبیله ام بکشید و سبب شد تا پیامبر از خون بقیه ی بگذرند
طبری نیز در جلد سوم صفحه ی 113 به این واقعه اشاره دارد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
ناشناس ۲ در ‫۶ سال قبل، پنج شنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۵۶ نوشته:

بیسواد جان
بالاخره نجوئیم یا بجوئیم
نرخیزیم یابرخیزیم
تکلیف چیست
شماکه باسوادی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
آشنا در ‫۶ سال قبل، پنج شنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۰۳:۱۲ نوشته:

آقابیدار
توهم جای مفت گیر اوردی هی شالتاق کن
خوب راس میگه دیگه
قبیله ی حاتم هر دینی داشتن مشغول زندگی خودشون بودن . حالا چرا باید غارت بشن؟ اسیر بشن؟ گردن زده بشن؟
هر کسی دین خودشو حق میدونه
لا اکراه فی الدین

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
Hamishe bidar در ‫۶ سال قبل، پنج شنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۵۳ نوشته:

آقای آشنا، دوست عزیز: من مثل شما عاقل نیستم که به پیامبر خدا بگویم که اشتباه کرده است. من اگر خیلی شانس بیاورم خود را از این مهلکه نجات میدهم. شما حتما به سعادت ابدی رسیدید که از حقوق دیگران در برابر خدا و پیامبر خدا دفاع میکنید. این راهنمایی را شما به خدا و پیامبر بکنید و حق کافران را از ایشان بستانید. موفق باشید و خدا به ما و شما رحم کند.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
آشنا در ‫۶ سال قبل، پنج شنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۴۵ نوشته:

آقا بیدار
من دارم از شما میپرسم که علامه ی دهری و از زیر و روی دین دلیل میاری . سه تا علامت سؤال رو ندیدی
من کجا از پیغمبر خدا ایراد گرفتم یا گفتم اشتباه کرده ؟، می پرسم دلیل لشگر کشی چی بوده ؟ مگه نگفته لا اکراه فی الدین ، پس حتماً این اسیر کردن و زدن و کشتن یه
دلیلی داشته ، شاید نتونستم پرسشم رو درست بگم
مهلکه کدومه ؟ ، عاقل کیه؟ سؤال کردن مال نادوناست
گر جواب پرسشم داری بگو
گر نداری رو ز دانایان بجو
مخلصیم

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
بیبسواد در ‫۶ سال قبل، پنج شنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۲۵ نوشته:

ناشناس جان 2
من این حروف نوشتم چنانکه غیر ( بداند)
تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی!!
با شماست که بجویید یا نجویید، اما سفارش میکنم
هرگز نرخیزید !
اما من اگر باسواد بودم ، که عضو دولت کدخدا دوستان میبودم. من مردی عامیم مرا باسواد چه کار؟؟

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
ناشناس ۲ در ‫۶ سال قبل، پنج شنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۳۳ نوشته:

بیسواد جان
صد رحمت به گربه ی مرتضی علی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
بیبسواد در ‫۶ سال قبل، پنج شنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۵۷ نوشته:

ناشناس جان 2
خالی از شوخی این داستان حضرت و گربه چیست که ضرب المثل شده است؟؟

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
ناشناس ۲ در ‫۶ سال قبل، پنج شنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۲۰ نوشته:

با احترام خدمت بی سواد جان
در فرهنگ عامیانه ی ما به هر کس که می خواهد هرطور شده حرف خودش را به کرسی بنشاند می گویند مثل گربه ی مرتضی علی است
این مثل هیچ ربطی به مولای متقیان علی بن ابیطالب ندارد که ساحتش از این مقوله به دور است
میگویند زمانی معرکه گیری از هند به ایران میاَید ،
در میان همه ی شامورتی بازی هایش گربه ای نیز داشته که او را از هرطرف به هوا پرتاب میکرده گربه در همان نقطه ی پرتاب {چارچنگولی} چهار دست و پا به زمین می نشسته بدون هیچ آسیبی
نام این معرکه گیر ” مرتاض علی “ بوده که در اثر استعمال و ارادت ایرانیان گربه ی او از گربه ی مرتاض علی به گربه ی مرتضی علی تغییر نام داد
بیسواد جان ما و البته بیدار همیشگی نیز مصداق این ضرب المثل اند
که همیشه هر مشکلی و سؤالی باشد لاجرم حرف ایشان آیه ی مُنزل است و جوابی در آستین دارند
اگر چه تظاهر به حقارت و بی سوادی کنند
شوخی بود
ما در محضر شما عزیزان درس ها آموختیم
خوش باشید

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
بیبسواد در ‫۶ سال قبل، پنج شنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۵۲ نوشته:

سپاس ناشناس 2 گرامی
مولای متقیان خود میفرماید هرکس چیزی به من بیاموزد مرابنده خویش میکند،
اجرتان با مرتضاعلی
من گاه برخی پاسخ ها در آستین دارم بی که بر صحت و سقم شان پافشاری کنم
تندرست و شادکام بوید
می گویند و به گردن آنان که میگویند ( که من مرتاض یا که گربه باز نیستم،) :گربه ها جملگی به هوا که پرتابشان کنید چهار دست و پا بر زمین می آیند مگر که علف گربه مصرف کرده باشند و الله اعلم ( با اجازه اخاذ ماخذ!!)

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
Hamishe bidar در ‫۶ سال قبل، پنج شنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۳۷ نوشته:

آقای آشنا، دوست عزیز: مهلکه این دنیاست دوست گرامی. اگر خدایی نکرده دلخور شدی ما را ببخش. دوست گرامی اگر شما درست تحقیق کنی میبینی که خیلی از این داستانها درست نقل نشدند و وقتی کسی این سوُالهایی و حرفهایی که شما نوشتید دیده میشوند
"توهم جای مفت گیر اوردی هی شالتاق کن"
"خوب راس میگه دیگه"
"قبیله ی حاتم هر دینی داشتن مشغول زندگی خودشون بودن . " "حالا چرا باید غارت بشن؟ اسیر بشن؟ گردن زده بشن؟"
خیال میکنه که شما با خدا و رسولش جنگ داری!
البته حتما اشتباه من بود و شما از رو کنجکاوی سوُال کردی.
من هم که گفتم: "من اگر خیلی شانس بیاورم خود را از این مهلکه نجات میدهم" مبالغه نبود دوست گرامی!

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
Hamishe bidar در ‫۶ سال قبل، جمعه ۲۹ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۵۲ نوشته:

دوست عزیز ناشناس 2: "...بیدار همیشگی نیز مصداق این ضرب المثل اند که همیشه هر مشکلی و سؤالی باشد لاجرم حرف ایشان آیه ی مُنزل است و جوابی در آستین دارند. اگر چه تظاهر به حقارت و بی سوادی کنند." این شوخی خوبی نبود دوست عزیز. اگر هم واقعاً خیال کردی که من جوابی برای همه چیز دارم یا دوست دارم حرفم به کرسی بنشیند که سخت در اشتباهی دوست گرامی. شاید متوجه شده باشی که فارسی زبان مادری من نیست. اینکه اینجا زیاد مینوسم و می خوانم برای یاد گرفتن زبان فارسی هست، دوست گرامی. اگر شما از من زیاد حرف می بینی دلیل تمرین زبان و نظرات شخصی خودم است. ادعای دینداری ندارم ولی بی دین هم نیسستم دوست گرامی. من تظاهر به حقارت و بی سوادی نمیکنم، دوست عزیز: از کوزه همان برون تراود که دراوست. اجرتان با مرتضی علی!

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
ناشناس ۲ در ‫۶ سال قبل، جمعه ۲۹ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۲۲ نوشته:

همیشه بیدار گرامی
تبریک میگویم که فارسی را خوب میدانی
گمان نمی کردم برنجی
Das war ein Witz
Ich wusste nicht, kann man nicht Spaß zu schreiben mit den Deutschen
persische Sprache ist nicht meine Muttersprache entweder
Ich entschuldige mich,
درین آخرین کامنت برایت آرزوی سعادت دارم
موفق باشی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
Hamishe bidar در ‫۶ سال قبل، جمعه ۲۹ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۳۸ نوشته:

ناشناس 2
!Kein Problem mein Freund
شما هم حلال کن دوست گرامی!

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
آرش طوفانی در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، سه شنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۲۰ نوشته:

با سلا و عرض ادب
این حکایت را "اقبال لاهوری" نیز به شکل دیگری در منظومه "اسرار خودی" نقل کرده است. نوع حکایت اقبال لاهوری حکایت از این می کند که: «دختر حاتم طایی» در میان اسیرانی که مسلمانان از قوم "طی" گرفته بودند, با حال اسف باری حضور داشت و گویا لباس های او تماما به طوری پاره شده بود که پیامبر اسلام, قبای خود را بر روی او می اندازد و...
اما آن چیزی که بیش از وجه ادبی و اخلاقی کلام خود را نمایان می کند, این است که آیا به واقع چنین هجمه ای برای مسلمان کردن اقوام دیگر در زمان حیات شخص پیامبر اسلام, قطعیت تاریخی دارد یا خیر؟
به عبارتی دیگر آیا "جهاد ابتدایی" در حیات شخص پیامبر اسلام, محقق شد؟
در این مورد اختلاف نظر زیادی وجود دارد, که از میان آنها, دکتر مصطفی محقق داماد (مجتهد و حقوقدان برجسته معاصر ) ضمن کتب و مقالاتی که در این باب نوشته اند, بر اساس اسناد تاریخی و فقهی معتقدند که "هرگز پیامبر اسلام, دستور جهاد ابتدایی نداده است و در زمان پیامبر نیز هیچ جهاد ابتدایی به وقوع نپیوسته است."
البته "جنگ تبوک" که در اواخر عمر پیامبر اسلام واقع شد, بیش از حکایات دیگر محل بحث و ظن است.
اما فارق از همه این مباحث تاریخی که پر از ظن و گمان هستند, از منظر قرآن, به هیچ وجه اشاعه اسلام در ظل شمشیر و ارعاب و اجبار مجاز نیست؛ و از ظلم های آشکاری است که قرآن آن را مورد تحریم قرار داده است. لذا بنا بر آیات صریح قرآنی, مثل "لا اکراه فی الدین" و بسی آیات دیگر, تهاجم به اقوام دیگر برای گسترش اسلام و عقاید دینی به شدت حرام و موجب عقوبت اخروی است! حال این تهاجم توسط شخص پیامبر صورت گرفته باشد و یا هر شخص دیگر؛ در هر حال چنین عملی ظلمی آشکار و خلاف اصول اخلاقی و قرآنی است.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
محسن در ‫۳ سال و ۱ ماه قبل، چهار شنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۱۸ نوشته:

استاد محمد خزائلی (در شرح بوستان) در توضیح بیت چهارم نوشته اند:
از علی بن ابیطالب(ع) منقول است که زنی از میان اسیران «طی» خود را چنین معرفی کرد، من دختر بزرگ قوم خود هستم، پدرم اسیر را آزاد و گرسنه را سیر می کرد و برهنه را می پوشاند و هیچ خواهنده ایی را محروم باز نمی گردانید. [پس] از من دست بدارید.
پیغمبر فرمود: این اوصاف مؤمن است و اگر حاتم مسلمان بود بر او هم رحمت می فرستادیم [!]. آنگاه به لشکریان فرمود: از او دست بدارید که پدرش مکارم اخلاق را دوست می داشته است.
(سرح العیون، جلد 1، الاغانی جلد 16)

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
آرمین عبدالحسینی در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، سه شنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۲۵ نوشته:

چند نکته وجود داره:
1- حکم کافر که به اسلام یا هر دین دیگر ابراهیمی ایمان نیاورد مرگ است
2- این شعر از سعدی در حقیقت در بیان احسان و بخشش حضرت محمد مصطفی می باشد.
3- سعدی مورخ نبوده که اندرزگو بوده است.
4- در زمان حضرت ختمی مرتبت ابوالقاسم محمد دین بر هیچ کس تحمیل نشده بلکه راه درست زندگی کردن و به راه راست رفتن تحمیل شده است.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
احمد در ‫۷ ماه قبل، جمعه ۲۰ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۴۲ نوشته:

در این مقاله مولف با تیزبینی ، نگاهی منتقدانه نسبت به حکایتی منقول از باب دوم بوستان دارد طرح رفتاری ناملایم از سوی سپاه اسلام به امیران و از آن جمله دختر حاتم طایی ، مولف را بر آن داشته که در صحت مأخذ این قول تردید کند تا آنجا که با بررسی و جستجو و سپس با دستیابی به ماخذ دست اول حقیقت مطلب را بر خوانندگان آشکار ساخته است: پیوند به وبگاه بیرونی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
nabavar در ‫۳ ماه قبل، یک شنبه ۱۰ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۱۰ نوشته:

تیرداد جان! تقیه بوده

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.