نگار نانوا آتش مزاج است
ز نانش دین و ایمان را رواج است
چه نان رخسار خوبان گل اندام
چه نان در چرب و نرمی مغز بادام
تماشایش برد از جا گدا را
تمنایش کند صاف اشتها را
بود سرخ و سفید و پخته و نرم
کند سودای او بازار را گرم
خراب پشت و رویش خان و مانها
کباب مغز او دستار خوانها
به راهش چون گدا گردون نشسته
هلالش در بغل نان شکسته
همیشه سایلان خشنود از وی
دکانش خیرگاه حاتم طی
رخش افروخته چون نان گندم
سیه دانه به رویش چشم مردم
شفق در خون ز رنگ خوی پاکش
تنور چرخ باشد سینه چاکش
بنفشه کرده روغن در خمیرش
زبان برگ سوسن خوی گیرش
پر جبرئیل باشد نان پر او
ملایک پر زنان گرد سر او
نباشد در گرو سامان آتش
کباب آب و خالش جان آتش
تنورش سرخ رو از آتش گل
خس و خارش بود مژگان بلبل
خمیر او نمک را آب کرده
گرسنه چشم را در خواب کرده
مه و خورشید نان نه دکانش
فلک یک تخته ای از پیشخوانش
به روی پیشخوانش آرمیده
خمیرش چون جوانان رسیده
بود پرویزن او گردش چرخ
خریدارم سبوسش را به هر نرخ
چو مجنون گردم از گرد دکانش
فتاده بر سرم سودای نانش
مسیحا خورده رشک آرد بیزش
خضر در آرزوی آب ریزش
مرا جوش خریدارانش کشتست
به بالای خمیرش جنگ مشتست
دکان او کشاده خوان احسان
رسانده عاشقان را بر لب نان
نمایان بر فلک نبود ستاره
شده از رشک نانش ماه پاره
تماشا محو بر روی دکانش
هوس در آرزوی پشت نانش
تنور آتشم از اشتیاقش
دلم باشد هلاک نان قاقش
سخن از ایلکش گویم به پرده
غم او استخوانم آرد کرده
به عهد او شده افتاده عاشق
بسی نان گفته و جان داده عاشق
به نانش آرزو هر کس نبردست
ز عمر خویش گویا برنخوردست
نباشد گر به کف تیغ هر اسپش
به چشمان می خورم نان پلاسش
تماشایش به جانم آتش افروخت
مرا رخسار گندمگون او سوخت
به دکانش مقیم روز و شب را
که تا بندم زبان نان طلب را
مرا نان می دهد باغم سرشته
گلوگیر است چون نان نوشته
به من کردست آن کان لطیفه
چو لاله سوخته نانی وظیفه
مرا سودای نان او تنگ کرد
فلک بازار من گرم و خنک کرد
ز وصلش بس که دارد چرخ ناکام
مرا باشد برابر پخته و خام
به او دادم دل از بی اختیاری
نکردم روز اول پخته کاری
نگاه گرم او برده قرارم
ز بی آرامی خود خام کارم
بیا ساقی ز محنت بی نیازم
به جام باده گردان سرفرازم
دری چون سیدا بگشا برویم
سخن از هر چه گویم پخته گویم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره نانوا و نان اوست که نمادی از عشق و شور زندگی میباشد. نانوا به عنوان یک شخصیت مهم معرفی شده که نانش موجب رونق دین و ایمان است. او فردی است که به خاطر حسن خلق و هنر خود، توجه گداها و خریداران را جلب میکند و دکانش محلی برای خیر و برکت است. نانها او به زیبایی توصیف شدهاند و به طرز خاصی جذاب هستند. شاعر احساس شدید خود را نسبت به نان و عشق به آن بیان میکند و از نانوا و نانهایش به عنوان مظهر عشق و زندگی یاد میکند. در این شعر، نان به عنوان منبع شادی، آرزو و حتی محبت توصیف میشود، و علاقه شاعر به دکان نانوا نشاندهنده پیوند عمیق او با این خوراک ضروری و لذتبخش است.
هوش مصنوعی: عاشق زیبا، مانند نانواست که با آتش درونش، زندگی و معنویت را به دیگران میدهد و به لطف نانش، ایمان و دین را افزایش میدهد.
هوش مصنوعی: چه نیکو است چهره زیبای معشوقان و چه دلنشین است لطافت و نرمی مغز بادام.
هوش مصنوعی: تماشای او گدا را به شدت متاثر میکند و آرزویش باعث میشود تا اشتیاق و ولع برای او بیشتر گردد.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که رنگ سرخ و سفیدی که اشاره شده نشاندهندهی جذابیت و تازگی است و به گونهای است که باعث میشود بازار رونق بگیرد و زندگی پر جنب و جوش و شادابی را به وجود آورد.
هوش مصنوعی: وضعیت او به شدت خراب است؛ نه وضع ظاهریاش خوب است و نه باطنش. مانند خوراکی که به خوبی پخته نشده و به صورت نامناسبی آماده شده است.
هوش مصنوعی: در مسیر او مانند فقیران نشستهام و هلال ماه را در آغوش دارم که مانند نان شکستهای است.
هوش مصنوعی: همیشه افرادی که سؤالی دارند از او راضی هستند، چون فروشگاه او محل خیر و برکت است، مانند حاتم طایی.
هوش مصنوعی: چهره او به رنگ نان گندم است و مانند دانههای سیاه، نظرها را به خود جلب میکند.
هوش مصنوعی: غروب آفتاب به دلیل رنگ سرخی که از پاکی وجودش به جا میگذارد، مانند تنوری است که در آن آتش میافروزد و سینهاش همچون دل شکستهای در این حال، درد و شوق را احساس میکند.
هوش مصنوعی: بنفشه خود را به روغن تبدیل کرده و در خمیرش مخلوط کرده است، همچنین زبان برگ سوسن را هم به خود گرفته است.
هوش مصنوعی: نان او همچون پر جبرئیل است و فرشتگان در اطرافش جمع شدهاند.
هوش مصنوعی: در این دنیا نباید به چیزهایی که ممکن است باعث درد و رنج شوند، وابسته باشی. زندگی باید آزاد و بدون ترس از خطرات باشد، حتی اگر مشکلات و چالشهایی وجود داشته باشد.
هوش مصنوعی: تنور پخته شدنش سرخ است و این سرخی ناشی از داغی آتش و زیبا بودن گلها و همچنین به خاطر رنج و غم بلبل است که از مژگانش پیداست.
هوش مصنوعی: او به مانند خمیری است که نمک را در آب نرم کرده و چشمان گرسنه را در خواب فرو برده است.
هوش مصنوعی: ماه و خورشید مثل نان و دکان هستند و آسمان تنها یک پیشخوان است که همه چیز از آنجا آغاز میشود.
هوش مصنوعی: خمیرش روی پیشخوان آرام گرفته و مانند جوانانی که به سن بلوغ رسیدهاند، آماده شده است.
هوش مصنوعی: من در پی خرید سبوس پرویز هستم، حتی اگر چرخ زمان هر قیمتی برای آن بگذارد.
هوش مصنوعی: وقتی به عشق او دچار شوم، مانند مجنون شدهام که از دکانش در آنجا ایستادهام و فکر نان و زندگیام مرا مشغول کرده است.
هوش مصنوعی: مسیحا با دیدن خضر حسادت میکند، زیرا خضر آرزوی آبی را دارد که بر زمین بریزد.
هوش مصنوعی: من به خاطر تقاضای خریدارانش در تنگنا افتادهام؛ در حالی که بر روی خمیرش، درگیری و رقابت وجود دارد.
هوش مصنوعی: دکان او باز است و بر روی میز، نان برای عاشقان آماده شده است.
هوش مصنوعی: در آسمان، ستارهای که به خاطر نانش، به ماه حسود شده است، نمایان نیست.
هوش مصنوعی: به تماشای جمال او نشستهام و دل به آرزوی شکار خوشبختی و روزیاش سپردهام.
هوش مصنوعی: دل من بهقدر اشتیاقی که دارم مثل تنور داغ و پرحرارت است و به خاطر نان و نعمتش همیشه در خطر هلاکت است.
هوش مصنوعی: من دربارهٔ ایل خودم صحبت میکنم و غم آنچنان سنگین است که انگار تمام استخوانهایم را سخت کرده است.
هوش مصنوعی: عاشق به خاطر عهد و پیمانی که با معشوق دارد، خیلی صمیمی و بیپروا خود را تسلیم عشق کرده است. او برای عشق خود جان و دلش را داده و از جانفشانیهایش سخن ها گفته است.
هوش مصنوعی: هر کس که آرزوی نان و روزی دارد، در واقع از عمر خود چیزی کسب نکرده و گویی از زندگی واقعی خود دور شده است.
هوش مصنوعی: اگر تیغ هر سوارکار را در دست داشته باشم، از خوراک و نان او استفاده میکنم.
هوش مصنوعی: دیدن او آتش عشق را در دل من شعله ور کرد و چهرهی گندمگونش جانم را سوزاند.
هوش مصنوعی: برای کسب روزی و تأمین نیازهای خود، تمام وقت و انرژیام را صرف این کار کردهام تا بتوانم از زبانم برای درخواست نان و معیشت استفاده کنم.
هوش مصنوعی: باغی که من در آن زندگی میکنم، به من روزی میدهد، اما گلهای آن به قدری زیبا و جذاب هستند که ساختار زندگیام را تحت تأثیر قرار میدهند و در واقع، نوعی فشاری به من وارد میکنند.
هوش مصنوعی: او به من لطفی کرده است مانند لالهای که در آتش سوخته است و حالا به کاری مشغول شده است.
هوش مصنوعی: سرنوشت و تقدیر من را به فکر واداشته که برای تأمین نان و معیشت به شدت تلاش کنم، در حالی که دنیا و شرایط متفاوت و متغیر هستند.
هوش مصنوعی: از آنجایی که وصالش برایم خوشایند نیست، زمانه بدبخت من را میبیند، که در برابر همه چیز، چه آماده و پخته و چه خام و ناپخته، قرار گرفتهام.
هوش مصنوعی: به خاطر بیاختیاری و شوقی که داشتم، دل خود را به او اهدا کردم، بدون اینکه در نظر بگیرم که شاید در آغاز کار، احساسم خام و ناپخته باشد.
هوش مصنوعی: نگاه محبتآمیز او آرامش را از من گرفته و من در بیقراری خود گرفتار شدهام.
هوش مصنوعی: ای ساقی، بیا و برایم میریز که از درد و رنج آزاد شدهام و اکنون با سر بلندی زندگی میکنم.
هوش مصنوعی: در این جا میگوید که در این فضا یا مکان، مانند یک بزرگوار و مهماننواز، فرصت گفتوگو و بیان سخنان را فراهم کردهایم و من هر چیزی که بخواهم بگویم، به شیوهای روشن و با فهم کامل بیان میکنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.