گنجور

حاشیه‌ها

احمد خرم‌آبادی‌زاد در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۱:۱۹ دربارهٔ نشاط اصفهانی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۳۸:

تغییر فاز از بیت شماره 40

این بخش از مثنوی را که از آغاز می‌خوانیم، تا بیت شماره 40 در فضای ویژه‌ای هستیم. اما ناگهان از همین بیت با تغییر لحنی شگفت‌اگیز روبرو می‌شویم! دلیلش این است که ده بیت آخر، در مدح سیف‌الدوله (صاحب اختیار اصفهان) سروده شده است (نسخه خطی کتابخانه مجلس شورای ملی، شماره قفسه: 3118).

علا در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۰۹:۱۱ در پاسخ به روفیا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۱:

درود

درسته

علا در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۰۹:۰۷ در پاسخ به امین کیخا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۱:

درود 

گفته عذار مغبچگان... نه موی مغبچگان... پس به سپیدرویی و درخشش چهره ی آنها اشاره داره

علا در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۰۹:۰۴ در پاسخ به امین کیخا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۱:

درود و سپاس برای متن های خوب تون. این بیت: شعاع جام و قدح... حکایت از می نوشی شبانه نداره. چرا که مصرع بعد از پرتو روی مغبچگان میگه که نور آفتاب را تحت الشعاع قرار می دهند. غرض حافظ بزرگنمایی است فقط. 

امیر علیزاده در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۰۹:۰۲ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۴۹:

از ضعف به‌ هر جا که نشستیم وطن شد

وز گریه به‌ هر سو که گذشتیم چمن شد

 

جان دگرم بخش که آن جان که تو دادی

چندان ز غمت خاک به سر ریخت که تن شد

 

پیراهنی از تار وفا دوخته بودم

چون تاب جفای تو نیاورد کفن شد

 

هر سنگ که بر سینه زدم نقش تو بگرفت

آن هم صنمی بهر پرستیدن من شد

 

عشّاق تو هر یک به نوایی ز تو خشنود

گر شد ستمی بر سر کوی تو، به من شد

 

از حسرت لعل تو ز خونِ مژه طالب

چندان یمنی ریخت که گجرات یمن شد.

 

طالب آملی

 

📚 کلیات اشعار ملک‌الشعرا طالب آملی، غزل ۶۳۶

به‌اهتمام، تصحیح و تحشیه: طاهری شهاب

از ا

نتشارات کتابخانه سنایی

آرا منتظری در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۰۸:۴۱ در پاسخ به Younes Fallah دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۱:

درود بر شما آقای فلاح دستمریزاد دقیقا همین بود

آرا منتظری در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۰۸:۳۴ در پاسخ به حمید فریدافشین دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۹۸:

چه خواندنی هم کرده، بسیار پر شور و حرارت و با تمام وجود.

نور در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۲۴ در پاسخ به صادق و دربارهٔ سعدی » بوستان » باب سوم در عشق و مستی و شور » بخش ۴ - حکایت در معنی تحمل محب صادق:

درود و عرض ادب

اطمینان ندارم که بعد از ۵ سال و ۹ ماه از حاشیه شما هنوز به دنبال منبع مناسبی برای شرح بوستان هستید یا خیر،اما با توجه به اینکه خودم هم تحقیق زیادی در این مورد کردم،به نظرم شرح گلستان به قلم اقای غلامحسین یوسفی مناسب امد.

Mahdi Shirdel در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۰ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۳۸ دربارهٔ جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » ترجیعات » شمارهٔ ۴ - این نیز طریقه مجاز است:

شده صادقانه کسی رو به خاطر خودش دوست داشته باشی و هر دم در خیالت باشه و هیچ روزی از خیالت جدا نشه و با خود خیالیش  یکسره حرف بزنی 

اما نتونی برسی 

این شعر وصف حال منم هست.

آرتمیس در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۰ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۰۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد » بخش ۲:

در این شعر دردناک سوزناک سند دیگری وجود دارد مبنی بر زرتشتی بودن فردوسی پاک‌ نهاد (یا اعتقاد به یکی از ادیان کهن ایران‌زمین اما احتمالا زرتشتی). به طبع زمان و شرایط فردوسی پاک‌زاد هیچ گاه مستقیم این قضیه رو بیان نکردند.

چون میروی طبری و چون ارمنی

به جنگ‌اند با کیش آهرمنی

علی توانائی جبارزاده در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۰ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۱۳ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶:

بنده ی حقیر دریافتی که از بیت اول داشتم و واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم این بود که، ما افراد مختلف، خصوصا کسانی که به ما یاری می رسانند، یا حتی یار دلدار را کسی می دانیم،در حالی که مردان خدا این نوع پندار ها را به کنار گذاشتند، و دیگر کسی را یار نمی پندارند، بلکه یار را خود خدا می دانند.

یعنی این که هر جا یاری دیده می شود، و بهتر بگوییم، هر چیزی که هست را مستقیما بازتاب خداوند است.

این را در بیت های دیگر هم می توان یافت.

هر دست که دادند از آن دست گرفتند----- هر نکته که گفتند همان نکته شنیدند. به نوعی تمام این یاری ها یاری به خدا و در واقع یاری به خود است. این دو طرفه است و نوعی پژواک در هستی

 

یک طایفه را بهر مکافات سرشتند ----- یک سلسله را بهر ملاقات گزیدند

یک فرقه به عشرت در کاشانه گشادند ------ یک زمره به حسرت سر انگشت گزیدند

جمعی به در پیر خرابات خرابند -------- قومی به بر شیخ مناجات مریدند

یک جمع نکوشیده رسیدند به مقصد -------- یک قوم دویدند و به مقصد نرسیدند

 

در این ابیات هم به نظر شاعر سعی دارد انواع مختلف رسیدن به خدا را که به ظاهر در تناقض هستند را بیان کند و همه را یکی بداند. انگار تفاوت بین این ها صرفا پندار انسانی است.

 

فریاد که در رهگذر آدم خاکی -------- بس دانه فشاندند و بسی دام تنیدند

 

این هم در تکمیل همان است. انواع و اقسام راه ها، دانه ها و دام ها، دانه هایی پنداری که در واقع آغاز دامی هستند برای کسانی که دنبال مطاع ظاهری دنیوی هستند.

 

همت طلب از باطن پیران سحرخیز -------- زیرا که یکی را ز دو عالم طلبیدند

این همان نکته ی بیت اول هست، کسی که به مردی خدا رسیده، از لذات دنیوی دست جسته و حتی دنبال آخرت نیست و هر دو دنیا را یکی می داند و در این دنیا هم دنبال همانی است که در آن دنیا است، همان خدای واحد که در دو دنیا دو جور جلوه می کند.

سورنا در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۰ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۷:۱۰ در پاسخ به سیاوش عیوض‌پور دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۱۲ - بند کردن فریدون، ضحاک را:

یکی از اهداف اصلی فردوسی زنده نگاه داشتن زبان پارسی بوده و اتفاقا بسیار سختگیری شده در سرودن ان که کلمات عربی درش بکار نره. چطور متوجه این موضوع نشده اید؟؟؟؟

سپهر خادمی در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۰ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۳۴ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۹:

استاد شهرام ناظری در آلبوم "عشق نامه" در "مناجات ۱۱" به زیبایی این غزل رو اجرا کردند

کژدم در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۰ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۱۴ دربارهٔ عارف قزوینی » تصنیف‌ها » شمارهٔ ۶ - برای تاج السلطنه - دختر ناصرالدین شاه:

عارف پیرامون این تصنیف نوشته است: «یک سال بعد از مسافرت تالش و رشت در تهران به جهت خانم تاج‌السلطنه ساخته‌ام. شعر اول این تصنیف این بود: «کند افتخار از تو تاج کیانی». چون دیدم این توهین بزرگی‌ست نسبت به یک تاجی که آن سال‌های دراز تاج افتخار و شرافت ملی بوده است که بدبختانه به واسطهٔ جهالت آن شرافت ملی خود را فراموش کرده است. مثل اینکه هیچ وقت فراموش هم نخواهد شد و الحق فراموش‌شدنی هم نیست؛ که موقع عقب‌نشینی از جنگ روس‌ها، بعضی از ژاندارم و مجاهدین نزدیک بیستون که رسیدند تمثال بی‌مثال داریوش را که نام و نشانش از افتخارهای دیرین این ملت … است، بنا کردند به شلیک و قریب چند صد فشنگ بر آن کوه باشکوه خالی نمودند، کوهی که وقتی کمر چرخ در مقابل آن خم بود…! تا وقتی که یک نفر سوئدی یا آلمانی رسیده و فریاد زد که: «چه دشمنی‌ای با شرافت ملی و تاریخی خود دارید؟» این بود دست کشیده و رفتند به جایی که عرب نی انداخت.

باری برای اینکه روزی هدف ملامت بعضی ایرانی‌های باریک‌بین نباشم مصرع را «تو ای تاج، تاج سر خسروانی» نوشتم ولی اگر توهین‌هایی را که از سال‌ها بدین طرف بدین تاج وارد آمده و اشخاص نالایق آن را بر سر کرده، ملاحظه نماییم خواهیم دید در مال مصرع اولی مبالغه نیست.»

نبی پلویی امیرآبادی در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۰ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۱۴ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵:

بشکند تیمور لنگی ....

بنظر محتمل تر می آید آنگاه که یادآور می‌شود تاریخ که تیمور با هند چه کرد و ....

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۰ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۳:۴۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۶:

در مصرع أَما أَنْتَ الَّذی تَسْقی فَعَیْنُ السُّمِّ تَرْیاقی

تسقِی بر وزن تَفعِلُ است و به صورت تَسقا خوانده نمی شود. فعل تقوِی در بیت 10 نیز چنین است

کلمۀ سَم در زبان عربی با ضمه است سُمّ

رضوانه داریوش در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۰ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۵۶ در پاسخ به رامین کبیری دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴:

جناب کبیری، واقعاً با چه رویی اینو فرمودین؟ گر تو بهتر می‌زنی بستان بزن و ما رو محظوظ کن. 😏

رضا از کرمان در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۰ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۰۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۷ - نواختن مجنون آن سگ را کی مقیم کوی لیلی بود:

 سلام دوست گرامی

عذاب اول به معنای سختی با فتحه عین  وعذاب دوم جمع عذب با کسره عین به معنی شیرین وخوشگوار بکار رفته اند 

سختی های زیادی خواجه وخانواده اش در این راه تحمل کردند مثل عذابی که یک مرغ خاکی در اب میکشد . (آب گرچه ظاهرا شیرین است ولی برای مرغ خاکی جز سختی چیزی به همراه ندارد)

رضا از کرمان در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۰ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۰۱ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۷ - نواختن مجنون آن سگ را کی مقیم کوی لیلی بود:

سلام 

مادر بت‌ها ،بت نفس شماست 

زانکه آن بت مارو ،این بت اژدهاست 

اگر بت نفس خود را شکستی همه بتهای دیگر را می‌توانی بشکنی 

شاد باشی

محمد حسین قشقایی در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۰ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۱:۱۴ در پاسخ به رضا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱:

بسیار عالی و کامل بود

لذت بردیم👌

۱
۸۲۱
۸۲۲
۸۲۳
۸۲۴
۸۲۵
۵۷۲۹