گنجور

بخش ۱۲

 
ابوالقاسم فردوسی
فردوسی » شاهنامه » ضحاک
 

جهاندار ضحاک ازان گفت‌گوی

به جوش آمد و زود بنهاد روی

چو شب گردش روز پرگار زد

فروزنده را مهره در قار زد

بفرمود تا برنهادند زین

بران باد پایان باریک بین

بیامد دمان با سپاهی گران

همه نره دیوان جنگ آوران

ز بی‌راه مر کاخ را بام و در

گرفت و به کین اندر آورد سر

سپاه فریدون چو آگه شدند

همه سوی آن راه بی‌ره شدند

ز اسپان جنگی فرو ریختند

در آن جای تنگی برآویختند

همه بام و در مردم شهر بود

کسی کش ز جنگ آوری بهر بود

همه در هوای فریدون بدند

که از درد ضحاک پرخون بدند

ز دیوارها خشت و ز بام سنگ

به کوی اندرون تیغ و تیر و خدنگ

ببارید چون ژاله ز ابر سیاه

پئی را نبد بر زمین جایگاه

به شهر اندرون هر که برنا بدند

چه پیران که در جنگ دانا بدند

سوی لشکر آفریدون شدند

ز نیرنگ ضحاک بیرون شدند

خروشی برآمد ز آتشکده

که بر تخت اگر شاه باشد دده

همه پیر و برناش فرمان بریم

یکایک ز گفتار او نگذریم

نخواهیم برگاه ضحاک را

مرآن اژدهادوش ناپاک را

سپاهی و شهری به کردار کوه

سراسر به جنگ اندر آمد گروه

از آن شهر روشن یکی تیره گرد

برآمد که خورشید شد لاجورد

پس آنگاه ضحاک شد چاره جوی

ز لشکر سوی کاخ بنهاد روی

به آهن سراسر بپوشید تن

بدان تا نداند کسش ز انجمن

به چنگ اندرون شست یازی کمند

برآمد بر بام کاخ بلند

بدید آن سیه نرگس شهرناز

پر از جادویی با فریدون به راز

دو رخساره روز و دو زلفش چو شب

گشاده به نفرین ضحاک لب

به مغز اندرش آتش رشک خاست

به ایوان کمند اندر افگند راست

نه از تخت یاد و نه جان ارجمند

فرود آمد از بام کاخ بلند

به دست اندرش آبگون دشنه بود

به خون پری چهرگان تشنه بود

ز بالا چو پی بر زمین برنهاد

بیامد فریدون به کردار باد

بران گرزهٔ گاوسر دست برد

بزد بر سرش ترگ بشکست خرد

بیامد سروش خجسته دمان

مزن گفت کاو را نیامد زمان

همیدون شکسته ببندش چو سنگ

ببر تا دو کوه آیدت پیش تنگ

به کوه اندرون به بود بند او

نیاید برش خویش و پیوند او

فریدون چو بشنید ناسود دیر

کمندی بیاراست از چرم شیر

به تندی ببستش دو دست و میان

که نگشاید آن بند پیل ژیان

نشست از بر تخت زرین او

بیفگند ناخوب آیین او

بفرمود کردن به در بر خروش

که هر کس که دارید بیدار هوش

نباید که باشید با ساز جنگ

نه زین گونه جوید کسی نام و ننگ

سپاهی نباید که به پیشه‌ور

به یک روی جویند هر دو هنر

یکی کارورز و یکی گرزدار

سزاوار هر کس پدیدست کار

چو این کار آن جوید آن کار این

پرآشوب گردد سراسر زمین

به بند اندرست آنکه ناپاک بود

جهان را ز کردار او باک بود

شما دیر مانید و خرم بوید

به رامش سوی ورزش خود شوید

شنیدند یکسر سخنهای شاه

ازان مرد پرهیز با دستگاه

وزان پس همه نامداران شهر

کسی کش بد از تاج وز گنج بهر

برفتند با رامش و خواسته

همه دل به فرمانش آراسته

فریدون فرزانه بنواختشان

براندازه بر پایگه ساختشان

همی پندشان داد و کرد آفرین

همی یاد کرد از جهان آفرین

همی گفت کاین جایگاه منست

به نیک اختر بومتان روشنست

که یزدان پاک از میان گروه

برانگیخت ما را ز البرز کوه

بدان تا جهان از بد اژدها

بفرمان گرز من آید رها

چو بخشایش آورد نیکی دهش

به نیکی بباید سپردن رهش

منم کدخدای جهان سر به سر

نشاید نشستن به یک جای بر

وگرنه من ایدر همی بودمی

بسی با شما روز پیمودمی

مهان پیش او خاک دادند بوس

ز درگاه برخاست آوای کوس

دمادم برون رفت لشکر ز شهر

وزان شهر نایافته هیچ بهر

ببردند ضحاک را بسته خوار

به پشت هیونی برافگنده زار

همی راند ازین گونه تا شیرخوان

جهان را چو این بشنوی پیر خوان

بسا روزگارا که بر کوه و دشت

گذشتست و بسیار خواهد گذشت

بران گونه ضحاک را بسته سخت

سوی شیر خوان برد بیدار بخت

همی راند او را به کوه اندرون

همی خواست کارد سرش را نگون

بیامد هم آنگه خجسته سروش

به خوبی یکی راز گفتش به گوش

که این بسته را تا دماوند کوه

ببر همچنان تازیان بی‌گروه

مبر جز کسی را که نگزیردت

به هنگام سختی به بر گیردت

بیاورد ضحاک را چون نوند

به کوه دماوند کردش ببند

به کوه اندرون تنگ جایش گزید

نگه کرد غاری بنش ناپدید

بیاورد مسمارهای گران

به جایی که مغزش نبود اندران

فرو بست دستش بر آن کوه باز

بدان تا بماند به سختی دراز

ببستش بران گونه آویخته

وزو خون دل بر زمین ریخته

ازو نام ضحاک چون خاک شد

جهان از بد او همه پاک شد

گسسته شد از خویش و پیوند او

بمانده بدان گونه در بند او

 

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

شهرام ناظری » درفش کاویانی » به بند کشیده شدن ضحاک در کوه دماوند توسط فریدون (نبرد نور و ظلمت)

🎜 معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

شاهنامهٔ فردوسی - چاپ مسکو » تصویر 75

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کیهان ص در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، یک شنبه ۱۰ مرداد ۱۳۸۹، ساعت ۱۱:۴۹ نوشته:

در مصرع: فریدون چو بنشنید ناسود دیر
به نظر بشنید درست‌تر می‌آید.
---
پاسخ: با تشکر، مطابق فرموده تصحیح شد.

 

داریوش ابونصری در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، پنج شنبه ۱۸ دی ۱۳۹۳، ساعت ۰۴:۱۱ نوشته:

باریک بین در مورد حیوان معنای تیز بین میدهد . در لغتنامه دهخدا چنین آمده است :
رای باریک بین خسرو حشمت آیین متوجه انقیاد باریک شده . (حبیب السیر چ خیام ج 4 ص 492). || تیزبین (در حیوانات ) :
بفرمود تا برنهادند زین
بر آن راه پویان [ اسبان ] باریک بین

 

ژاله-ص در ‫۲ سال قبل، پنج شنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۱۳ نوشته:

پس مابقی این بخش کجاست...؟
بیا تا جهان را به بد نسپریم به کوشش همه دست نیکی بریم
نباشد همی نیک وبد پایدار همان به که نیکی بود یادگار
همان گنج و دینار و کاخ بلند نخواهد بدن مر تورا سودمند
سخن ماند از تو همی یادگار سخن را چنین خوارمایه مدار
فریدون فرخ فرشته نبود زمشک و ز عنبر سرشته نبود
به داد و دهش یافت آن نیکویی تو دادو دهش کن فریدون تویی
و .....

 

رضا در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، یک شنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۰۹ نوشته:

پئی را نبد بر زمین جایگاه
جای پا گذاشتن روی زمین نمانده نبود

 

سیـنا --- در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۴۲ نوشته:

ژاله-ص گرامی، بقیه این بخش در تصحیح خالقی مطلق آمده و شامل ابیات معروف و مهمی هم هست. مثلا این بیت:
جهانا چه بدمهر و بدگوهری
که خود پرورانی و خود بشکنی
سپاسگزارم از گرداننده سایت گنجور ولی درنیافتم که کدام تصحیح شاهنامه در اینجا به کار برده شده.

 

زهیر طیب در ‫۱ سال قبل، جمعه ۱۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۵۷ نوشته:

"فریدون فرخ فرشته نبود"... این ابیات در بیشترِ نسخه‌های شاهنامه وجود ندارند (شاهنامه فردوسی، نشر قطره، تهران: 1379، ، از بیت 40229) امّا در تصحیح استاد جلال خالقی مطلق،نیویورک، 166: 85/1 بیت 489 تا 490 ذکر شده اند و موضع آنها بخش مربوط به «بند کردن فریدون، ضحاک را» است.

 

مصطفی قباخلو در ‫۴ ماه قبل، یک شنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۱۰ نوشته:

با سلام
به نظر من
در بیت
همی گفت کاین جایگاه منست
به نیک اختر بومتان روشنست
به جای (به نیک) باید (بدین )به معنی این گونه و بدین وسیله بیاد
همی گفت کاین جایگاه منست
(بدین) اختر بومتان روشنست

 

جهن یزداد در ‫۳ ماه قبل، چهار شنبه ۱۲ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۲۴ نوشته:

ان فریدون لم یکن ملکا
 و لا من المسک  کان معجونا
 بالعدل و الجود نال رتبته
فاعدل و احسن تکن فریدونا

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.