سناتور سنتور در ۲ ماه قبل، جمعه ۱۹ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۴:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۳:
نمی بینم نشاط عیش در کس
نه درمان دلی نه درد دینی
درونها تیره شد باشد که از غیب
چراغی برکند خلوتنشینی
حضرت حافظ
گر انگشت سلیمانی نباشد چه خاصیّت دهد نقش نگینی
عمرو بن معدی کرب که از سلحشوران نامدار عرب بود شمشیری موسوم به «صَمْصامه» داشت که در بُرندگی زبانزد بود. خلیفه دوم آن را خواست و چون کارآیی مطلوب را در آن شمشیر نیافت به عَمْرو نوشت: صمصامه تو، بر خلاف شهرتی که دارد، بُرندگی لازم را ندارد. عَمْرو نیز در پاسخ خلیفه نوشت: من شمشیر برایت فرستادم، نه ساعد، و شهرتی که صمصامه در بُرندگی دارد مرهون بازوی توانمند من است
[تسنیم، جلد 2 - صفحه 79]
هراس بنده ز بازوی کامکار علیست
گمان مبر که من از ذوالفقار میترسم
سناتور سنتور در ۲ ماه قبل، جمعه ۱۹ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۴:۲۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۴:
ما هستی عشقیم و فنا را نشناسیم
خو کرده به دردیم و دوا را نشناسیم
عمر ابدی یافته ایم از مدد عشق
خضریم ولی آب بقا را نشناسیم
غلامحسین جواهری(وجدی)
اصلاح شده
ما زنده به عشقیم فنا را نشنا سیم
شایسته دردیم دوا را نشنا سیم
عمر ابدی یافته ایم از مدد عشق
خضریم ولی آب بقا را نشناسیم
ما چشمه نوریم بتابیم و بخندیم
ما زنده عشقیم نمردیم و نمیریم
رهی معیری
عشق داغیست که تا مرگ نیاید نرود
هر که بر چهره از این داغ نشانی دارد
سعدی جان
سناتور سنتور در ۲ ماه قبل، جمعه ۱۹ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۴:۱۷ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد اول » چشمهٔ نور:
ما هستی عشقیم و فنا را نشناسیم
خو کرده به دردیم و دوا را نشناسیم
عمر ابدی یافته ایم از مدد عشق
خضریم ولی آب بقا را نشناسیم
غلامحسین جواهری(وجدی)
اصلاح شده
ما زنده به عشقیم فنا را نشنا سیم
شایسته دردیم دوا را نشنا سیم
عمر ابدی یافته ایم از مدد عشق
خضریم ولی آب بقا را نشناسیم
ما چشمه نوریم بتابیم و بخندیم
ما زنده عشقیم نمردیم و نمیریم
رهی معیری
عشق داغیست که تا مرگ نیاید نرود
هر که بر چهره از این داغ نشانی دارد
سعدی جان
جباری در ۲ ماه قبل، جمعه ۱۹ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۴۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۸ - گفتار اندر فراهم آوردن کتاب:
اما، این که چنین مصراعی جایش در چنین جایی دقیق و مطمح نظر سلیم حکیم طوس بوده یا نه، حکایت علی حده ایست. مطمئن نیستم اما تصور میکنم دکتر جوینی کلمه دیگری به جای روشن پیشنهاد دادهاند که به زعم دوستدار، از ابهام موضوع نکاسته، سهل است که ابهامش را بیشتر نموده است.
جباری در ۲ ماه قبل، جمعه ۱۹ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۰:۴۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۸ - گفتار اندر فراهم آوردن کتاب:
با درود، بعضی از دوستان بدون اطلاع، کامنت میگذارند. "روشن" با پسوند تاریخی "شن" همان روش است.
حمید زارعیِ مرودشت در ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۸ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۱۰ در پاسخ به رضا از کرمان دربارهٔ مولانا » فیه ما فیه » فصل نوزدهم - فرمود که شب و روز جنگ میکنی و طالب تهذیب:
عامو چی میگی برا خودت؟ اینجا عملا داره زن ها رو پست و بی ارزش و وسیله ای برای ارضای مردها میدونه. اصلا یه ذره از این متن رو فهمیدی؟ داره میگه نجاست خودت رو در زن پاک کن. میگه شهوت و خشم و حسادتت رو با سکس با زن از ذهنت بیرون کن چون زن یک وسیله هست. دلیلش از این حرفا چی بوده؟ این که شمس رو با دخترخوندهی مولانا دیده بودن و میخواستن خوارِ شمس رو بگان، مولانا میاد میگه غیرت و تعصب رو کنار بذارید چون زن مالِ سکس کردنه و وسیله ای هست برای مردها. چون پسر مولانا تعصبی شده بوده و میخواسته شمس رو بکشه. مولانا داره از شمس دفاع میکنه. اخرش هم شمس این دختر رو اونقد کتک میزنه تا میمیره.
رضا تبار در ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۸ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۰۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۳:
در ابیات زیر حافظ یکی دیگر از اسرار عرفان یا معرفت (شناخت) و معنویت را بیان میدارد. از نظر حافظ تنها باطن معنوی ( دل) انسان کامل که عاری از زنگار و خصلت های ناپسند است، صفات جمالی و جلالی خداوند را منعکس کند و لا غیر.
١- دوش( زمان کشف حقیقت در سیر معنوی حافظ) در افق معنوی و اتصال عرفانی و در ظلمت شب(در عالم ظلمانی ماده و سختی های مسیر عرفان )
- به من آب حیات( معرفت) دادند و از هر غصه ای نجات پیدا کردم.
(اگر کسی آب حیات معرفت و معنویت را بنوشد زندگی جاویدان خواهد یافت و از غمهای عالم نجات خواهد یافت).
آب حیات =فنا ناپذیر، عمر ابدی،حیات ابدی، زندگی جاویدان. حضرت خضر (ع) برای یافتن آب حیات مجبور به عبور از ظلمات شد و عمر جاویدان یافت.
٢- باده ای از جام تجلی صفات خداوند (صفات جمالی و جلالی) به من دادند،
- و از پرتو تابناک منبع نور هستی (ذات الهی) بیخود شدم.
( ذات خداوند قابل مشاهده نیست و تنها از طریق صفات جمالی و جلالی خداوند میتوان بر ذات الهی پی برد).
٣- چه سحر خجسته و چه شب پر برکتی بود،
- آن شب مقدر شده ای که به من روزی تازه ای دادند. (عارف هر لحظه تجلی تازه و معرفت تازه ای دارد که تکراری نیست).
شب قدر= شبی نامشخص است که در آن اتفاقات بزرگ، تصمیم ها و سرنوشت انسانها رقم می خورد و عارفان و عاشقان بدنبال آن می گردند و نمیدانند که کدامین شب است.
۴- از این پس من در آینه(وجود/ دل) به مشاهده جمال و زیبایی حق نشسته ام،
- و در این آینه صفات، پرتو ذات حق را می بینم.
۵- عجیب نیست که موفق و کامروا شدم (که با آینه صفات حق را ببینم)
- چون استحقاق(ظرفیت) آن را داشتم و این پاداش را بعنوان صدقه زکات به من دادند.
زکات= از تزکیه می ٱید. از آن جهت به آن زکات گویند که انسان را از آلودگیِ وابسته بودن به مال آزاد میکند. یعنی وسیله تزکیه روح و تزکیه نفس است. پیامبر(ص) میفرماید: از اموال اینها صدقات مالشان را بگیر و به این وسیله خودشان را پاک کن.
۶- ندای غیبی از ازل(ابتدای هستی) به من داده شده که برای رسیدن به سعادت و نیکبختی،
- باید از مسیر سخت و ناهموار سیر و سلوک (طریقت) با صبر و پایداری عبور کرد.
٧- اینهمه شهد عسل و شیرینی که در سخنان من هست،
- پاداش صبری است که از آن شاخ نبات (خداوند) گرفته ام.
٨- اراده حافظ و دعای پاکان بود،
- که باعث شد از تمام غمهای عالم رها شوم.
سیدمحمد جهانشاهی در ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۸ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷:
این غزل را مرحوم محمود محمودی خوانساری ، عالی خوانده است
ملک آرشی در ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۸ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۱۱ در پاسخ به علی دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۳:
درود
بعد یازده سال که شاید کسی به اشتباه نیفته.
نیست که نیست در هر دو غزل مزبور به معنای لای نفی، یعنی نیست که نباشد، همه را داری، آمده. نیست که نیست امروزه به معنای کنایی وجود ندارد، در قدیم هیچ کاربرد نداشته.
در خصوص تأثیر اشعار سعدی بر حافظ مجال سخن گفتن نیست و ادبا مقالاتی زیادی برش نوشتن.
نمونههایی به ترتیب اول سعدی و دوم حافظ:
«سال وصال او با او یکی روز بود گویی
اکنون به انتظارش روزی به قدر سالی»
«آن دم که با تو باشم یک سال هست روزی
وان دم که بیتو باشم یک لحظه هست سالی»
«دانی چه بود کمال انسان؟
با دشمن و دوست لطف و احسان
غمخواری دوستان خدا را
دلداری دشمنان مدارا»
«آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروّت با دشمنان مدارا»
«آید هنوزشان ز لب لعل بوی شیر
شیرینلبان نه شیر که شکّر مزیدهاند»
«بوی شیر از لب همچون شکرش میآید
گرچه خون میچکد از شیوهٔ چشم سیهاش»
محمد رضا قاضی در ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۸ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۰۵ دربارهٔ جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۸:
همه ی خواننده های ایرانی این شعر را باز هوای وطنم خوانده اند
user در ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۸ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:
درود و عرض ادب
دوستان بزرگوار از آنجایی که تعداد غزلیات دیوان شمس زیاد است و دیده ام ابیاتی که به مولانا منسوب کردند و از ایشان نبوده.
کدام منبع دیوان شمس و همچنین مثنوی معتبر ترین است؟
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۸ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۵۶ در پاسخ به سناتور سنتور دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱:
عجب شعری به حافظ بستید
عبدالله داولتوف در ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۸ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۸:۵۶ دربارهٔ اقبال لاهوری » پس چه باید کرد؟ » بخش ۱۲ - حرفی چند با امت عربیه:
«حمد بیحد مر رسول پاک را
آنکه ایمان داد مشت خاک را»
در این بیت از عطار، در مصراع اول باید واژهٔ «خُدو» به جای «رسول» بیاید.
مصطفی امیراحمدی در ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۸ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۱:۴۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹:
کلید این غزل در واژه بستان هست... تمام توضیحات درست هستند اما منظور واقعی حافظ نیستند
به زودی این غزل را شرح میدهم
مصطفی امیراحمدی در ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۸ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۱:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹:
منظور واقعی حافظ از " دوتا " و این غزل چیزی نیست که دوستان و مفسرین و هوش مصنوعی معنا کرده اند
رضا تبار در ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۳۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۴:
در قرآن بعضی خصوصیات فرشتگان بیان شده از جمله اینکه : وظیفه اصلی مَلک یا فرشته تسبیح کردن خداوند است. ضمن اینکه وظایف دیگری به آنان محول شده است. فرشتگان مقام و منزلتی معلوم دارند و فقط آنچه را که به آن مامور می شوند انجام میدهند. آنها واسطه بین عالم ملکوت و عالم مادی هستند. در آنان فساد ،تضاد، هوا و هوس، خستگی، خواب، سستی ، اشتباه و نسیان نیست.
فرشته عشق نداند که چیست، ای ساقی
بخواه جام شرابی و بر خاک آدم ریز
حافظ در ابیات زیر بیان میکند که فرشتگان عشق و معرفت (شناخت) را از مقام انسان آموختند. فرشته محدود به عالم پاکی است و تنها انسان است که هم قدسیت دارد و هم عنصر مادی . ضمن اینکه معرفت و شناخت حقیقت تنها منحصر به انسان است و هیچ موجود دیگری در جهان این خصوصیات را ندارد.
١- دوش( زمان سیر باطنی و معنوی حافظ) فرشتگان روحانی را دیدم که درب میخانه (عشق و معرفت) را میزنند ( طلب عشق و معرفت کردند)
- تا آن را با گِل مادی مخلوط کنند و از آن جام و پیاله (وجود انسان) را درست کنند.
٢- فرشتگان ساکن حرم( مکان مقدس)عالم ستر(پوشیده) و عفاف(پاکان) و ملکوت(عالم اعلی) ،
- با من نشسته در عالم مادی با باده ای مستانه(باده ای مست از تجلی حق) همنوایی کردند( از انسان معرفت و معنویت کسب کردند).
٣- هیچ موجودی حتی آسمان هم نتوانست این بار امانت ( معرفت/ شناخت و مسئولیت ) را بر دوش بگیرد،
( اشاره به آیه ٧٢ سوره احزاب: ما امانت خویش را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه داشتیم ولی از پذیرفتن آن سرباز زدند و از آن هراسیدند. انسان آن را پذیرفت که او (در حق خویش) ستمکاری نادان بود.
(خداوند به انسان امکانات و توانایی داد تا حقایق عالم را کشف کند. تنها انسان است که دارای آزادی، اختیار و قدرت آفرینندگی است و البته در کنار این انتخاب دارای مسئولیت نیز هست. امانت الهی، معرفت(شناخت آگاهانه ) به همراه محبت (عشق) نسبت به خداوند میباشد.
- بنابراین قرعه این کار بنام من دیوانه(فاقد عقل دور اندیش و محاسبه گر)افتاد
۴- پوزش این همه جنگ بین فرقه های مختلف را بپذیر،
- چون آنها حقیقت (خداوند) را نیافتند و به اوهام و غیر واقعیت روی آوردند.
۵- سپاس خداوند را که من با حقیقت سر صلح و آشتی دارم،
- صوفیان( کسانی که از همه صفات ناپسند عاری و صاف از تمام آلودگیها هستند/فرشتگان) رقص کنان شکر بجا آوردند.
(تنها چنین افرادی میتوانند به حقیقت دست پیدا کنند. افرادی که هم سلوک فکری /شناخت دارند و هم سلوک ذکری/ شکر گذاری).
۶- آتش (عشق) حقیقی این نیست که فقط نور عرفان را دل عارف روشن کند ، درست مثل شمعی که با دادن نور و روشنایی انگار که میخندد.
- آتش (عشق ) حقیقی آن است که شعله هایش پَر پروانه(سالک) را بسوزاند.
٧ - هیچ کس همچون حافظ نتوانسته نقاب را از روی اندیشه با قلم خود کنار بزند ، (حقایق را به زیبایی بیان کند)
- آنان چنانکه که با شانه کردن، زلف (موی) را از روی رُخ (چهره) کنار می زنند.
علی میراحمدی در ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۴:
زاهد غرور داشت، سلامت نبرد راه
رند از رهِ نیاز به دارالسلام رفت
طعنه به زاهدان در آثار دیگر شاعران نیز کم و بیش دیده میشود اما شعر حافظ نشان میدهد که او با این جماعت زیسته و شناخت صحیح و تجربی از راه و رفتار ایشان دارد
یکی از معایب زاهد مغرور بودن اوست به عمل و عبادتی که انجام میدهد
از نظر حافظ این غرور زاهد به عمل و عبادت، مانع رستگاری او میگردد
از دیدگاه حافظ آنچه آدمی را به بهشت میرساند یا از جهنم میرهاند در واقع لطف و بخشش پروردگار است وگرنه عمل آدمی آنچنان نیست که بخواهد بهشت را به عنوان پاداش دریافت کند؛«دولت آنست که بی خون دل آید به کنار
ورنه با سعی و عمل باغ جنان این همه نیست»ولی باید در مسیر قرب به حق تعالی و عبادت او کوشید:
«گرچه وصالش نه به کوشش دهند
هرقدر ای دل که توانی بکوش»
و بدون شک چنین تفکری مانع از آن هم نمیشود که حافظ تکالیف شرعی را فرو گذارد یا به آن بی توجهی کند:«فرض ایزد بگزاریم و به کس بد نکینم...»
بزرگمهر در ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۴۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴:
اقا رضا سوالی هست بفرمایید، در بیت ۶ مخاطب بیت حضرت حق میتواند باشد یا سالک، مور خط با تفسیر شما باید بر چهره سالک باشد و نه حضرت....
شما گوینده را حافظ گرفتهاید؟
بزرگمهر در ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴:
چرا بیت آخر را رندانه و حافظوار تفسیر نکنیم:
گفت حافظ! آشنایان در مقام حیرتند
دور نبود گر نشیند خسته و غمکین غریب
حافظ خطاب بخود میگوید، آشنایان که در حال حیرت و سرگردانی هستند، شاید فرصتی برای تو باشد و بعید نیست که بعد از این خستگی و غم نوبت تو باشد، تو بنشینی و آرام بگیری...
نسیم سرخوش در ۲ ماه قبل، جمعه ۱۹ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۴۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۵۶ - در بیان آنک حال خود و مستی خود پنهان باید داشت از جاهلان: