سناتور سنتور در ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۱:۳۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۰:
عِیبِ رِندان مَکُن ای زاهدِ پاکیزهسِرِشت!
که گناهِ دِگَران بَر تو نخواهند نوشت
من اگر نیکم و گر بَد، تو برو خود را باش!
هر کسی آن دِرَوَد عاقبتِ کار، که کِشت
حضرت حافظ
بیرنج، زین پیاله کسی می نمیخورد
بیدود، زین تنور به کس نان نمیدهند
تیمار کار خویش تو خود خور، که دیگران
هرگز برای جرم تو، تاوان نمیدهند
پروین اعتصامی
فریدون قاسمی در ۲ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۰۹ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۸۵:
درود دوستان گرامی،
کسی میدونه معنی این بیت چیه؟
از تبت وارونه خط هرشکن زلف
آغوش وداع دل سرگشته من شد
کیارش در ۲ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۱۶ دربارهٔ رهی معیری » ترانهها و نغمهها » شمارهٔ ۲۸ - ناله بی اثر:
با سلام بر دوستداران شعر و ادب فارسی
استاد بنان در برنامه گلهای رنگارنگ شماره ۱۴۹ این ترانه را به زیبایی خوانده اند
علی احمدی در ۲ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۴۹ در پاسخ به سیدعلی ساقی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۷:
بیماری= بیم آری(بیم آوری)
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۲ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۴۸ در پاسخ به دکتر مدرس دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۹:
آواز آهنگساز ندارد بلکه نوازنده فقط جواب آواز را میدهد.
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۲ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۴۴ در پاسخ به بيژن دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۹:
یاء در یاری از نوع یاء مصدری است. یعنی یاری کردن و کمک کردن
وقتی یاء را نکره بگیریم با توجه به «کس» کلا معنا خراب میشود. چون کس مفرد است. یک یار در کس نمیبینیم؟ معنایش چیست؟
به مصرع دوم نگاه کنید:
یاری اندر کس نمیبینیم، یاران را چه شد؟
دوستی کِی آخر آمد؟ دوستداران را چه شد؟
دوستی نیز با یاء مصدری است به معنی دوست داشتن
علی احمدی در ۲ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۵۹ در پاسخ به علی میراحمدی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۶:
با سلام
این حدیث را از کتاب صحیح بخاری پیدا کردم
یسّروا ولاتعسروا وبشّروا ولا تنفروا
یعنی آسان گیرید و سخت نگیرید و بشارت دهید و متنفر نکنید
و ریشه این آسان گیری در درک نااطمینانی (uncertainty) است. علت سخت گیری اطمینان بیش از اندازه است
با سپاس از شما
سناتور سنتور در ۲ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۱۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۱:
شهید مصطفی چمران مجاهد و عارف همروزگار ما در مناجاتهای خود آورده است: « من اعتقاد دارم که خدای بزرگ، انسان را به اندازه درد و رنجی که در راه خدا تحمل کرده است پاداش میدهد، و ارزش هر انسانی به اندازه درد و رنجی است که در این راه تحمل کرده است، و میبینیم که مردان خدا بیش از هرکس در زندگی خود گرفتار بلا و رنج و درد شدهاند، علی بزرگ را بنگرید که خدای درد است، که گویی بندبند وجودش، با درد و رنج جوش خورده است، حسین را نظاره کنید که در دریایی از درد و شکنجه فرو رفت، که نظیر آن در عالم دیده نشده است، و زینب کبری را ببینید، که با درد و رنج انس گرفته است.
درد، دل آدمی را بیدار میکند، روح را صفا میدهد، غرور و خودخواهی را نابود میکند، نخوت و فراموشی را از بین میبرد، انسان را متوجه وجود خود میکند.
دکتر مصطفی چمران
رنج نباید تو را غمگین کند.این همان جایی
است که اغلب مردم اشتباه میکنند. رنج قرار
است تو را هوشیارتر کند به اینکه زندگی ات
نیاز به تغییر دارد.
کارل یونگ
رنج انسان همیشه دو وظیفه بر دوش
ما می گذارد کمک فوری به رنج دیدگان
و از میان بردن علت رنج.
ماکس هوبر
سناتور سنتور در ۲ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۱۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۱:
از رنج کشیدن آدمی حر گردد
قطره چو کشد حبس صدف در گردد
گر مال نماند سر بماناد به جای
پیمانه چو شد تهی دگر پر گردد
خیام نیشابوری
آن خدایی که به جز رنج به ما هیچ نداد
منطقش چیست که ما را به قیامت ببرد؟
حسین وصال پور
درد و رنج همیشه برای یک هوش بزرگ و یک
قلب عمیق اجتناب ناپذیر است.فکر میکنم
مردان بزرگ باید اندوه بزرگی بر روی زمین
داشته باشند.
داستایوفسکی
مردم می گویند که درد کشیدن آدم را شریف و پاک
می کند . این دروغ است ! درد فقط آدمی را بی رحم
می کند.
سامرست_موام
رنجی که ما را نکشد قوی ترمان می کند
فردریش نیچه
برخی از ما فکر می کنیم دوام آوردن قوی ترمان
می کند اما گاهی اوقات قدرت در رها کردن است.
هرمان هسه
سفسطهٔ زشتی است این که می گویند رنج موجب
اعتلای هنر می شود. رنج کور می کند، کر می کند
ویران می کند و اغلب می کشد.
جوزف برودسکی
من با رنج نابود نشدم نابود کننده
انتظار برای پایان رنج بود
فرانتس کافکا
آیا زندگی هر چه هم عزیز باشد به این خفت
به تحمل این همه رنج می ارزد.
بزرگ علوی
انسان تنها موجودی است که بیشتر از درد
واقعی از درد خیالی رنج می برد.
آرتور شوپنهاور
کسی که رنج نکشیده باشد تربیت نشده است
آرتور شوپنهاور
انسان به دنیا می آید رنج می کشد و می میرد
این تمام چیزی است که زندگی به او عرضه می کند.
لئو تولستوی
ولی آخر این همه رنج برای چیست؟
و ندا جواب می داد: دلیلی نیست! برای هیچ!!!
لئو تولستوی کتاب مرگ ایوان ایلیچ
هیچ آگاه شدنی بدون درد نیست.
کارل گوستاو یونگ
تنها از یک چیز در هراسم، اینکه سزاوار رنج هایم نباشم
فئودور داستایوفسکی
درد حرف نیست ، درد نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم.
قیصر امین پور
رنج انسان همیشه دو وظیفه بر دوش ما می گذارد:
کمک فوری به رنج دیدگان
و از میان بردن علت رنج.
ماکس هوبر
سودا زدگی در ۲ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۴۰ در پاسخ به ابو سعید دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۷:
در زمان حافظ، کلمه "مردم" فقط اشاره به یک نفر داشته نه جمع؛
از کلمه «مردمک» اومده؛ چون وقتی تو مردمک چشم نگاه میکنید،
انعکاس یک نفر رو میبینید، به اون انعکاس میگفتن مردم.
سودا زدگی در ۲ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۳۶ در پاسخ به ابو سعید دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۷:
"نرگس" فقط و فقط در ادبیات بعد از انقلاب به عنوان استعاره از امام زمان(عج) استفاده شد؛
همواره در ادبیات فارسی نرگس استعارهای از چشم معشوق بوده.
سودا زدگی در ۲ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۱۲ در پاسخ به حسین طارمیان دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۹:
این بیت رو شهریار سروده؛
در تضمین شعرش از این غزل سعدی بهره برده.
سناتور سنتور در ۲ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۰۰ دربارهٔ حافظ » قطعات » قطعه شمارهٔ ۲:
نظر حافظ بزرگ در مورد یزد
سرای مدرسه و بحثِ عِلم و طاق و رَواق
چه سود، چون دلِ دانا و چشمِ بینا نیست؟
سرای قاضی یزد اَرچه منبعِ فضل است
خلاف نیست که عِلمِ نظر در آنجا نیست
امیرحسین صدری در ۲ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۴۶ دربارهٔ ایرج میرزا » قطعهها » شمارهٔ ۷ - مرثیه:
لیلا اسم همسر امام حسین و مادر علی اکبر است.
لذا مصرع لیلای داغ دیده زحمت کشیده را در واژهی لیلا ایهام داره.
علی پوریان در ۲ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۴۵ دربارهٔ سعدی » مجالس پنجگانه » شمارهٔ ۴ - مجلس چهارم:
به نظر بنده سعدی در مجالس پنج گانه خود واقعی شه
رضا تبار در ۲ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۰:
هُدهُد پیک حضرت سلیمان بود و باد صبا پیک عاشقان حق است. حافظ برای کشف اسرارِ عشق از هدهد صبا (جان /روح / روان ) بعنوان پیک کمک میگیرد.
معنی ابیات
١- ای هُدهُد صبا(پیک عاشقان/ در اینجا جان) تو را به سبا(کوی جانان) می فرستم،
نگاه کن که تو را به چه مقام عزیز و شریف می فرستم.
٢- حیف است روح و جان انسانی چون تو که همچون مرغی بلند پرواز است دردنیای خاکی باقی بماند،
بنابراین تو را به آشیان وفا( کوی جانان) می فرستم.
٣-در طریق عشق دوری و نزدیکی وجود ندارد،
در این دنیای خاکی نیز تو را آشکارا می بینم و از این جهت برایت دعا می فرستم. (وقتی عشق به کمال برسد به هر کجا نگاه کند جانان خود را می بیند).
۴- هر صبح و شام دعای بسیاری را برایت می فرستم،
زیرا اینها پیک عاشقان و مریدان تو هستند.
۵- برای اینکه لشکر غمت ،مملکت دل مرا خراب نکند،(برای اینکه دلبستگی های نفس، دل مرا آلوده و دچار غم نکند) ،
جان عزیز خود را بعنوان آذوقه برای لشکر غمت فرستادم.
۶- ای جانان غایب( خداوند) که همنشین و همدم دل من شدی،
شبانه روز برایت دعا میکنم و حمد و سپاس تو را می فرستم.
٧-برایت آینه قلبم( دل صاف همچون آینه و بدون آلودگی) را می فرستم،
چهره با کمالات خود را مقابل آن بگیر و در آن نظر کن تا مخلوق خود را در آن تماشا کنی.
٨- برای اینکه مطربان از اشتیاق من نسبت به تو، تو را آگاه نمایند،
این اشعار را برایت فرستادم تا هنگام شنیدن از سازندگان و نوازندگان اشتیاق مرا نسبت به خود بدانی.
٩- ندای غیبی به من رسید و مژده داد که،
در مقابل درد ها و سختی های ناشی از پاکیزه کردن دل صبر کن،
که این صبر دوای درد دل تو است.
١٠- (ندای غیبی میگوید:) سرود مجلس قدسیان ذکر خیر توست. پس شتاب کن و مجلس ما را مشرف کن.
سناتور سنتور در ۲ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۰۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۸:
دوستی در اندرون خود خدمتی پیوسته است
هیچ خدمت جز محبت در جهان پیوست نیست
مولانا
از محبت خارها گل می شود
علی میراحمدی در ۲ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۸:۱۷ در پاسخ به علی احمدی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۶:
چرا گفته است سخت کوش ؟شاید به خاطر جبر قافیه
اما آیا سخت کوشی نسبتی با سخت گیری نیز دارد؟!
بنده چون با چنین انسانهایی زندگی کرده ام به تجربه دریافته ام که انسان سخت کوش به مرور زمان به نوعی درین سخت کوشی حل میشود و این رفتار همانطور که بیان کردید تبدیل به وسواس سخت گیری میگردد!.انسان سخت کوش به خودی خود از بسیاری لذتهای زندگانی غافل میماند!
به نظر من این بیت سخن بسیار دارد و این آسان گیری کیمیایی است عجب !
باز هم به تجربه دریافته ام که همه کارهای دنیا بی اعتبار و زود گذر است و سخت ترین مسایل در گذر زمان به امری بی اعتبار و پیش پاافتاده بدل میگردد و بهتر است آدمی هر چیز و همه چیز را در همان آغاز کار آسان بگیرد
متاسفانه ذهن انسانها عادت کرده است که بدبین و سخت گیر باشد و از راز آسانگیری غافل مانده است !
حافظ خود نمونه یک شخصیت آسانگیر در امر دین و دنیاست که البته این آسانگیری به معنای لاابالی گری یا بی مسئولیتی و تنبلی نیست
در انتها باید بیان کنم که حدیثی دیدم از پیامبر اسلام در مورد آسانگیری که به گمانم منظور از «می فروش »درینجا آن بزرگوار باشد و حافظ در جهان شعری خویش به این حدیث اشاره کرده است و این حدیث در کتاب نهج الفصاحه ثبت است و میتوانید به آن منبع مراجعه کنیدبا تشکر از شما برای شرح بر حافظ
علی احمدی در ۲ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۳:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۶:
دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش
وز شما پنهان نشاید کرد سِرِّ مِیفروش
دیشب به طور پنهانی کسی که کاربلد و در عین حال تیز هوش بود به من گفت که از تو نمی توانم راز آن می فروش را پنهان کنم و باید به تو بگویم .
فرد تیزهوشی به حافظ چنین گفته و حافظ با مخاطبی سخن می گوید که ادعای عقل دارد( به ابیات پایانی توجه کنید)
گفت آسان گیر بر خود کارها کز رویِ طبع
سخت میگردد جهان بر مردمانِ سختکوش
به من گفت که در کارها آسان گیر باشم چرا که نتیجه طبیعی سخت گیری این است که امور این جهان برای ما دشوار می شود . اما چرا از سخت کوش استفاده شده است . به زعم اینجانب افرادی که سخت گیر هستند به گونه ای وسواس آلود به زندگی و همه امور جهان می نگرند . و فکر می کنند همه چیز به مدد درایت و عقل انها انجام پذیر است و اصلا به بازیهای پنهان روزگار که ممکن است به نفع آنها باشد توجهی ندارند و همه تلاش خود را می کنند تا همه چیز را تحت سیطره عقل خود در آورند درحالیکه غافل اند که عقل باید با کمک چراغ امید راه خود را پیدا کند و به هدف خود برسد . این افراد طبعا وقتی با عدم موفقیت مواجه شوند شکننده تر خواهند بود.
وان گَهَم دَر داد جامی کز فروغش بر فلک
زهره در رقص آمد و بَرْبَط زنان میگفت نوش
آن می فروش جامی از می به من داد که نوری خاص داشت . نوری که تا آسمان می رفت و زهره در آسمان به رقص افتاد و ساز بربط زد و به من می گفت نوش .این همان جام شرابیست که نورش حقایق را آشکار می کند و عاقلان برای رسیدن به حقیقت به آن شدیدا نیاز دارند و از آن غافل اند و تلاشی بیهوده می کنند . این « می» همان امید است که به یاری عقل می آید.
با دلِ خونین لبِ خندان بیاور همچو جام
نی گَرَت زخمی رسد، آیی چو چنگ اندر خروش
می فرماید از جام بیاموز که همیشه لبی خندان دارد حتی اگر در دلش شرابی گلگون دارد . تو هم دلت اگر خون است لبت را خندان کن.نه مثل ساز چنگ که وقتی با ناخن زخمی به آن می زنی به فریاد در می آید.
تا نگردی آشْنا زین پرده رَمزی نشنوی
گوشِ نامحرم نباشد جایِ پیغامِ سروش
اگر آشنا نشوی و در وادی عقل تنها بمانی از این رازها نخواهی شنید چون گوش آشنایی نداری که قادر باشد این پیغام های آسمانی را بشنود. آشنا بودن یعنی آشنا به عالم مستی بودن و خارج شدن از فضای خرد خام برای درک بهتر و والاتر حقیقت.
گوش کن پند ای پسر وز بهرِ دنیا غم مَخور
گفتمت چون دُر حدیثی، گر توانی داشت هوش
پس ای فرزند گوش کن این نصیحت را و از بابت امور دنیا غم نخور و نگران نباش که چرا اوضاع برخلاف تصور تو جور در نمی آید.اگر واقعا عقل و هوش و توان فهم داشته باشی باید بفهمی که چه سخن گرانبهایی به تو گفته ام.
در حریمِ عشق نَتْوان زد دَم از گفت و شنید
زان که آنجا جمله اعضا چشم باید بود و گوش
در فضای مستی و عاشقی نمی توان زیاد جر و بحث کرد . یعنی نمی شود مباحثه کرد و یکی تو بگویی و یکی او بگوید چرا که در آنجا همه وجودت باید چشم و گوش باشد تا بتوانی چیزی درک کنی .
بر بساطِ نکتهدانان خودفروشی شرط نیست
یا سخن دانسته گو ای مردِ عاقل، یا خموش
در جایی که همه نکته دان هستند و از راز های معرفت باخبرند لازم نیست برای نمایش خودت چیزی بگویی اگر واقعا عاقل هستی یا بدان که چه می گویی یا حرفی نزن.
ساقیا مِی ده که رندیهایِ حافظ فهم کرد
آصِفِ صاحبقرانِ جرمبخشِ عیبپوش
و در آخر باز هم به ساقی می گوید که بیا و از همان «می » که در بالا گفتیم بده چرا که آن پادشاه توانمند که عیب ها را نادیده می گیرد و گناهان را می بخشد می داند که رندی حافظ چگونه است . او می داند که من اگر سخن از می و باده می کنم قصدم ورود به فضای مستی برای درک بهتر حقیقت، فارغ از غم و عقل است.( آصف وزیر معروف حضرت سلیمان است که استعاره از قدرتمندان مثل شاه یا وزیر است). در ظاهر از می می گویم و در باطن قصدم رسیدن به فضای مستی برای درک حقایق جهان است .
سناتور سنتور در ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۱:۴۳ دربارهٔ سعدی » مواعظ » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۵: