چو خسرو تخته حکمت در آموخت
به آزادی جهان را تخته بر دوخت
ز مریم بود یک فرزند خامَش
چو شیران، ابخر و شیرویه نامش
شنیدم من که آن فرزند قتال
در آن طفلی که بودش قرب نه سال
چو شیرین را عروسی بود میگفت
که شیرین کاشگی بودی مرا جفت
ز مهرش باز گویم یا ز کینش
ز دانش یا ز دولت یا ز دینش
سرای شاه ازو پر دود میبود
بدو پیوسته ناخشنود میبود
بزرگامید را گفت ای خردمند
دلم بگرفت از این وارونه فرزند
از این نافرخاختر میهراسم
فساد طالعش را میشناسم
ز بد فعلی که دارد در سر خویش
چو گرگ ایمن نشد بر مادر خویش
ازین ناخوش نیاید خصلتی خوش
که خاکستر بود فرزند آتش
نگوید آنچه کس را دلکش آید
همه آن گوید او کاو را خوش آید
نه با فرّش همیبینم نه با سنگ
ز فر و سنگ بگریزد به فرسنگ
چو دود از آتشِ من گشت خیزان
ز من زاده ولی از من گریزان
سرم تاج از سرافرازان ربودهست
خلف بس ناخلف دارم چه سود است؟
نه بر شیرین نه بر من مهربان است
نه با همشیرگان شیرینزبان است
به چشمی بیند این دیو آن پری را
که خر در بیشهها پالانگری را
ز من بگذر که من خود گَرزه مارم
بلی مارم که چون او مهره دارم
نه هر زن زن بوَد هر زاده فرزند
نه هر گل میوه آرد هر نیی قند
بسا زاده که کشت آن را کزو زاد
بس آهن کاو کند بر سنگ بیداد
بسا بیگانه کز صاحبوفایی
ز خویشان بیش دارد آشنایی
بزرگامید گفت ای پیشبین شاه
دل پاکت ز هر نیک و بد آگاه
گرفتم کاین پسر درد سر تست
نه آخر پارهای از گوهر تست؟
نشاید خصمیِ فرزند کردن
دل از پیوند، بیپیوند کردن
کسی بر ناربن نارد لگد را
که تاج سر کند فرزند خود را
درخت تود از آن آمد لگدخوار
که دارد بچهٔ خود را نگونسار
تو نیکی، بد نباشد نیز فرزند
بود تره به تخم خویش مانند
قبای زر چو در پیرایش افتد
ازو هم زر بوَد کهآرایش افتد
اگر توسن شد این فرزند جماش
زمانه خود کند رامَش، تو خوش باش
جوانی داردَش زینسان پر از جوش
به پیری، توسنی گردد فراموش
چنان افتاد از آن پس رای خسرو
که آتشخانه باشد جای خسرو
نسازد با همالان هم نشستی
کند چون موبدان آتشپرستی
چو خسرو را به آتشخانه شد رخت
چو شیر مست شد شیرویه بر تخت
به نوشانوش می در کاس میداشت
ز دورا دور شه را پاس میداشت
بدان نگذاشت، آخر بند کردش
به کنجی از جهان خرسند کردش
در آن تلخی چنان برداشت با او
که جز شیرین کسی نگذاشت با او
دل خسرو به شیرین آن چنان شاد
که با صد بند گفتا هستم آزاد
نشاندی ماه را گفتی میندیش
که روزی هست هر کس را چنین پیش
ز بادی کاو کلاه از سر کند دور
گیاه آسوده باشد، سرو رنجور
هر آنچ او فحلتر باشد ز نخجیر
شکارافکن بدو خوشتر زند تیر
چو کوه از زلزله گردد به دونیم
ز افتادن بلندان را بود بیم
هر آن بَخته که دندانش بزرگ است
به دنبالش بسی دندان گرگ است
بههرجا کهآتشی گردد زراندود
بسوی نیکوان خوشتر رود دود
تو در دستی، اگر دولت شد از دست
چو تو هستی، همه دولت مرا هست
شکر لب نیز از او فارغ نبودی
دلش دادی و خدمت مینمودی
که در دولت چنین بسیار باشد
گهی شادی گهی تیمار باشد
شکنج کار چون در هم نشیند
بمیرد هر که در ماتم نشیند
گشادهروی باید بود یک چند
که پای و سر نباید هر دو دربند
نشاید کرد بر آزار خود زور
که بس بیمار وا گشت از لب گور
نه هرکهش صحت او را تب نگیرد
نه هر کس را که تب گیرد بمیرد
بسا قفلا که بندش ناپدید است
چو وابینی نه قفل است آن کلید است
به دانایی ز دل پرداز غم را
که غم غم را کشد چون ریگ نم را
اگر جای تو را بگرفت بدخواه
مقنّع نیز داند ساختن ماه
ولی چون چاه نخشب آب گیرد
جهان از آهنی کی تاب گیرد؟
در این کشور که هست از تیرهرایی
شبه کافور و اعمی روشنایی
بباید ساخت با هر ناپسندی
که ارزد ریش گاوی ریشخندی
ستیز روزگار از شرم دور است
ازو دوری طلب، کهآزرم دور است
دو کس را روزگار آزرم دادهست
یکی کاو مُرد و دیگر کاو نزادهست
نمانَد کس درین دیر سپنجی
تو نیز ار هم نمانی تا نرنجی
اگر بودی جهان را پایداری
به هر کس چون رسیدی شهریاری؟
فلک گر مملکت پاینده دادی
ز کیخسرو به خسرو کی فتادی؟
کسی کاو دل بر این گلزار بندد
چو گل زان بیشتر گرید که خندد
اگر دنیا نمانَد با تو، مخروش
چنان پندار کافتد بارت از دوش
ز تو یا مال مانَد یا تو مانی
پس آن به کاو نمانَد تا تو مانی
چو بربط هر که او شادیپذیر است
ز درد گوشمالش ناگزیر است
بزن چون آفتاب آتش درین دیر
که بیعیسی نیابی در خران خیر
چه مارست اینکه چون ضحاک خونخوار
هم از پشت تو انگیزد ترا مار
به شهوت ریزهای کز پشت راندی
عقوبت بین که چون بیپشت ماندی
درین پشته منه بر پشت باری
شکمواری طلب نه پشتواری
به عِنین و سِتَروَن بین که رَستند
که بر پشت و شکم چیزی نبستند
گرت عقلی است بیپیوند میباش
بدانچت هست از او خرسند میباش
نه ایمنتر ز خرسندی جهانیست
نه به زآسودگی نُزهتستانیست
چو نانی هست و آبی، پای درکش
که هست آزادطبعی کشوری خوَش
به خرسندی برآور سر که رستی
بلایی محکم آمد سرپرستی
همان زاهد که شد در دامن غار
به خرسندی مسلّم گشت از اغیار
همان کهبد که ناپیداست در کوه
به پرواز قناعت رست از انبوه
جهان چون مار افعی پیچپیچ است
ترا آن به کزو در دست هیچ است
چو از دست تو ناید هیچ کاری
به دست دیگران میگیر ماری
چو دربندی، بدان میباش خرسند
که تو گنجی، بوَد گنجینه دربند
وگر در چاه یابی پایهٔ خویش
سعادتنامهٔ یوسف بنه پیش
چو زیر از قدر تو جای تو باشد
علَم دان هر که بالای تو باشد
تو پنداری که تو کم قدر داری؟
تویی تو کز دو عالم صدر داری
دل عالم تویی، در خود مبین خُرد
بدین همّت توان گوی از جهان برد
چنان دان کهایزد از خلقت گزیدهست
جهان خاص از پی تو آفریدهست
بدین اندیشه چون دلشاد گردی
ز بند تاج و تخت آزاد گردی
و گر باشی به تخت و تاج محتاج
زمین را تخت کن، خورشید را تاج
بدین تسکین ز خسرو سوز میبرد
بدین افسانه خوشخوش روز میبرد
شب آمد همچنان آن سرو آزاد
سخن میگفت و شه را دل همیداد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
شیروی مریم شیرین بزرگامید کیخسرو (اشاره) عیسی (اشاره) ضحاک (اشاره) کهبد یوسف (اشاره)
هوش مصنوعی: در این بخش از داستان خسرو و شیرین، به ویژگیهای شیرویه، فرزند خسرو، پرداخته میشود که از او نگرانیهای والدینش را بیان میکند. خسرو از بد فعلی شیرویه و شکستناپذیریش نگران است و میگوید که میهراسد فرزندش سرانجام به او آسیب برساند. علیرغم این نگرانیها، بزرگ امید به خسرو نصیحت میکند که نباید با فرزند دشمنی کند، زیرا او پارهای از وجود خسرو است و نیازمند تربیت صحیح است. در ادامه، هالهای از امید به آینده و نیکی به فرزندان و نیز ضرورت خرسندی در زندگی با یکدیگر گسترش مییابد. در انتها، شب فرا میرسد و حال و هوای گفتگو میان خسرو و شیرویه به آرامش تبدیل میشود.
هوش مصنوعی: خسرو، که شخصیتی حکیم دارد، علم و دانش را به خوبی آموخت و به واسطه این آزادی، دنیا را برپایهی خود بنا نهاد.
هوش مصنوعی: فرزند مریم، که نامش ابخر و شیرویه است، مانند شیران نیرومند و با شجاعت و عزم راسخ بزرگ شده است.
هوش مصنوعی: شنیدم که آن فرزند جنگجو در زمانی که نه ساله بود، در نبردها توانایی بالایی داشت.
هوش مصنوعی: شیرین در حالتی از شادی و علاقه میگوید که ای کاش تو همسر من بودی و من شادی عروسی را با تو تجربه میکردم.
هوش مصنوعی: من دربارهٔ او از عشق او بگویم یا از دشمنیاش، از دانش یا از مقامش یا از دینی که دارد.
هوش مصنوعی: کاخ شاه همیشه پر از دود بود و به خاطر او (شیرویه) همیشه ناراحت و ناخشنود به نظر میرسید.
هوش مصنوعی: خردمند به بزرگامید میگوید که دلم از این پسر بدیسرشت و وارونه، که به جای خوبی و نیکی، ناامیدی میآورد، گرفته و ناراحت است.
هوش مصنوعی: از این فرزند بدشگون میترسم و میدانم که سرنوشت او ناپسند است.
هوش مصنوعی: از بدرفتاری که شیرویه در دل دارد، مادرش نیز از او احساس امنیت نمیکند، مانند گرگی که هرگز بر مادر خود ایمن نیست.
هوش مصنوعی: این خصلت ناخوشایند، با وجود اینکه خوب نیست، از این جهت تعجبآور نیست که فرزند آتش (شیرویه، پسر خسرو) خاکستر به بار آورده است. این به معنای این است که از یک پدر آتشین، انتظار نتیجهای بهتر از خاکستر نیست.
هوش مصنوعی: کسی که دلش با چیزی خوش نیست، آن را نمیگوید؛ بلکه فقط آنچه را بیان میکند که برای خود او خوشایند است.
هوش مصنوعی: نه با شکوه و عظمت خود نمیتوانم او را ببینم و نه با تحقیر و خوار شدن، چرا که او از عظمت و تحقیر من دور میشود.
هوش مصنوعی: فرزند من، شیرویه، همچون دودی که از آتش برمیخیزد، از من جدا و دور شده است؛ اگرچه او فرزندی از من است، امّا به من روی نمیآورد.
هوش مصنوعی: سرم تاج از سرافرازان ربوده شده است و از آنجایی که فرزندانی بد ذات دارم، این مقام چه فایدهای دارد؟
هوش مصنوعی: این بیت میگوید که نه شیرین به من و نه با همنشینانش نسبت به من مهربانی نشان میدهد و در واقع محبت را از من دریغ کرده است.
هوش مصنوعی: این دیو به چشمی میبیند که پری، زنی زیبا و دلربا، را ببیند. او به دقت مواظب این پری است که در میان پروانهها و زیباییها قرار دارد، و مانند خر که بار میکشد در بیابانها، به دقت بر او نظارت میکند.
هوش مصنوعی: از من دور شو، زیرا من خود مانند مار زهرآلود هستم. بله، من هم مار هستم چون مهرهای دارم که سموم من را میسازد.
هوش مصنوعی: هر زنی به راستی زن نیست و هر فرزندی هم فرزند واقعی نیست. همچنین، هر گلی هم نمیتواند میوه دهد همانطور که هر نی (نیزار) لزوماً قند نمیآورد.
هوش مصنوعی: بسیاری از فرزندان هستند که از همان جایی که زاده شدهاند (یا از خانوادهای که تعلق دارند) بدخلق و نیکوکار نیستند، مانند آهنی که زیر فشار بر روی سنگ به سختی شکل میگیرد.
هوش مصنوعی: بسیاری از بیگانهها هستند که نسبت به کسانی که وفادارند، از خویشاوندان نزدیکتر و آشناترند.
هوش مصنوعی: بزرگامید به خسرو، شاه پیشبین، میگوید که دل پاک تو از هر خوب و بدی آگاه است و به آینده نیز بینا است.
هوش مصنوعی: من میدانم که این پسر برای تو مشکل و دردسر ایجاد کرده است، اما آیا او خود جزئی از وجود تو نیست؟
هوش مصنوعی: خصم (دشمن) خود را فرزند نکن، زیرا با این کار، دل را از پیوند و ارتباط قطع میکنی.
هوش مصنوعی: کسی که به فرزند خود بیاحترامی کند و او را از خود براند، مانند کسی است که بر درخت نارون سنگ پرتاب میکند. درخت نارون به عنوان نرمی و لطافتش شناخته میشود و این عمل نشاندهندهٔ جاهلیت و بیاحترامی است.
هوش مصنوعی: درخت تود (نوعی درخت) از آن میآید که لگد میخورد و فرزند خود را به زمین میزند.
هوش مصنوعی: نیکی تو باعث نمیشود که فرزندت نیز بد شود، همانطور که گیاه تره به دانهاش شباهت دارد.
هوش مصنوعی: زمانی که لباس زرد (زرین) زیبایی به تن یک فرد میرسد، خود لباس هم به خاطر این زیبایی باارزش و زیبا میشود.
هوش مصنوعی: اگر این فرزند همچون یک اسب تندرو و قوی در زمان خود به آرامی راندن بیاموزد، تو باید خوشحال باشی.
هوش مصنوعی: جوانی او به این نحو پر از انرژی و شور است که در پیری، مانند سوارکاری خواهد بود که اسبش را فراموش کرده است.
هوش مصنوعی: پس از آن واقعه، تصمیم خسرو به گونهای شد که دیگر نمیتوان در کاخ او جایی برای آرامش و آسایش یافت و مانند آتشخانهای پر از حرارت و آتش، وضعیت او دچار تنش و درگیری خواهد بود.
هوش مصنوعی: شیرویه که پسر خسرو است، مانند موبدان آتشپرست عمل نمیکند و با همسن و سالان خود نشست و برخاست نمیکند.
هوش مصنوعی: وقتی خسرو به آتشخانه رفت و لباسی پوشید، شیرویه مانند شیر مست بر تخت نشسته است.
هوش مصنوعی: شیرویه در اینجا به پاسداری از خسرو، نوشیدنی در کاسه میریخت و از دور او را مراقبت میکرد.
هوش مصنوعی: شیرویه که فرزند خسرو است، کسی را اجازه نداد که به او نزدیک شود و در گوشهای از دنیا او را راضی و خوشحال نگه داشت.
هوش مصنوعی: در آن تلخی، شیرویه آنقدر با خسرو برخورد کرد که هیچکس جز شیرین را در کنار او نگذاشت.
هوش مصنوعی: دل خسرو به خاطر شیرین به قدری شاد بود که با وجود صدها مانع و گرفتاری، احساس آزادی میکرد.
هوش مصنوعی: به او گفتی که مانند ماه زیبا هستی و نگران نباش، زیرا روزی وجود دارد که هر کس به سرنوشت خودش خواهد رسید.
از بادهای تندی که کلاه را از سر آدمی میاندازند، گیاه (کوچک) در امان است و آسیب نمیبیند اما سرو، اذیت میشود.
شکاری که درشتتر و بزرگتر باشد، در هنگام شکار توسط شکارچی، بهتر با تیر زده میشود.
در زلزلههای شدید که کوه را میشکافد آنانکه در بالا هستند بیشتر هول آسیبدیدن دارند.
آدم پختهای که در زندگی به موفقیتهای بیشتری دست یافته، با چالشها و خطرات بیشتری نیز مواجه است. به عبارت دیگر، هر چقدر که فردی در جامعه مهمتر شود، با دشمنان بیشتری روبرو خواهد شد.
هوش مصنوعی: هرکجا که آتش روشن شود، دودی که از آن بلند میشود به سوی نیکوکاران و انسانهای خوب میرود و آنها را خوشنود میکند. این عبارت نشاندهندهٔ ارتباط بین آتش (به عنوان نماد قهر) و نیکوکاری است.
تو را دارم، با اینکه حکومت را از دست دادهام؛ وقتی تو با من هستی، چیزی از دست ندادهام.
شیرین شکرلب نیز او را دلداری میداد و از او پرستاری میکرد.
هوش مصنوعی: در زمان خوشی و موفقیت، چنین حالتهایی وجود دارد که گاهی انسان شاد و گاهی در غم و اندوه خواهد بود.
هوش مصنوعی: هرگاه کار سخت و دردناک به پایان برسد، شخصی که در غم و اندوه باقی بماند، از بین میرود. یعنی اگر کسی همواره در غم باشد، به تدریج به破 میرسد.
هوش مصنوعی: باید برای مدتی دلگشاده و با روی باز بود، زیرا نمیتوان همزمان هم پای خود را در بند و هم سر را در بند نگه داشت.
هوش مصنوعی: نباید به خودمان آسیب برسانیم، زیرا این کار میتواند موجب بیماریهای جدی شود و ما را به مرگ نزدیک کند.
هوش مصنوعی: نه هر کسی که تندرستی او با تب مختل شود، بیمار است و نه هر کس که تب کند، به موت نزدیک میشود.
هوش مصنوعی: بسیاری از قفلها به نظر میرسند که قفلشان گم شده یا ناپدید است، اما وقتی به درستی نگاه کنی، متوجه میشوی که قفل وجود ندارد و آن چیزی که به نظر میآید کلید است، نه قفل.
هوش مصنوعی: به وسیلهٔ دانش و آگاهی، باید از دل به رفع غمها بپردازی؛ چرا که غم، غم را میکشد مانند اینکه ریگ، نم را جذب میکند و میزند.
هوش مصنوعی: اگر کسی که با تو دشمن است، در جای تو قرار بگیرد، شخص دانا و توانمند نیز میداند که چگونه میتواند کسی را به زیبایی و شکوه تبدیل کند.
هوش مصنوعی: وقتی چاهی از نخشب (چوب گلابی) آب بگیرد، آیا جهان میتواند از آهنی (محکم و نیرومند) تحمل کند؟ در واقع، این بیت بیانگر این است که قدرت آهن نمیتواند با لطافت و زیبایی نخشب مقابله کند.
هوش مصنوعی: در این سرزمین، رنگی از درخشش و روشنی وجود دارد که شبیه کافور (مادهای سفید و خوشبو) است و در عین حال، ویژگیهای خاصی دارد که نشانهای از شور و شوق تیرهزادهها (افراد با خاستگاه نیک) است.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که برای مقابله با هر وضعیت ناخوشایند یا مشکل، باید با شجاعت و خودباوری ادامه داد، حتی اگر این کار به خاطر دشواریهای آن توهینآمیز به نظر برسد. مانند ریش گاو که قابل تحقیر است، ولی در چهرهاش ارزشی نهفته است.
هوش مصنوعی: رنج و مشکلات زندگی ناشی از شرم و عیب و ضعف هستند و کسی که به دنبال دوری از این عیوب باشد، در واقع به دنبال دوری از شرم نیز خواهد بود.
هوش مصنوعی: دو نفر در زندگی وجود دارند که روزگار به آنها شرم و آزرم داده است؛ یکی کسی است که مرده و دیگری کسی است که هنوز به دنیا نیامده است.
هوش مصنوعی: هیچکس در این دنیا که پر از مشکلات و ناپایداری است، باقی نخواهد ماند. تو نیز اگر که بمانی و در جا نزنی، از ناراحتی و رنجی که هست، دور نخواهی شد.
هوش مصنوعی: اگر جهان پایدار بود، آیا هر کسی میتوانست به فرمانروایی برسد؟
هوش مصنوعی: اگر آسمان (یا سرنوشت) مملکت پایدار و جاودانی را به کیخسرو داده، پس آن مملکت چرا به خسرو منتقل نشده است؟
هوش مصنوعی: کسی که دلش را به این باغ زیبا و گلها وصل کند، از کسی که فقط میخندد، بیشتر گریه میکند.
اگر مال و ثروت نداری زاری مکن؛ چنان است که باری از دوش تو افتاده است
هوش مصنوعی: یا تو خواهی ماند یا اموال و ثروت تو. پس تا تو هستی، هیچیک از اینها باقی نمیماند.
هوش مصنوعی: هر کسی که مانند بربط (یک ساز موسیقی) خوشحال و شاد است، ناگزیر از تحمل عذاب و درد میشود.
هوش مصنوعی: با قدرت و شدت مانند آفتاب در این مکان بتاز و درخشش کن، چون در اینجا اگر عیسی (پیامبر) نباشد، خیر و نیکی در خرها (مظهر غفلت و نادانی) پیدا نخواهی کرد.
هوش مصنوعی: چرا تو را شبیه ضحاک، که یک موجود خونخوار است، به مار تشبیه کردند؟ زیرا او هم از پشت انسانها (یعنی از ریشهها و بیپشت) مارهایی را برمیانگیزد.
هوش مصنوعی: عقوبت (کیفر) عمل زشت و شهوتپرستیات را ببین که چه عاقبتی برایت خواهد داشت وقتی که از قدرت و پشتوانه خودتهی شوی.
هوش مصنوعی: در این شرایط، بر پشتی که از بار سنگین برآمده، تکیه نکن و از کسی که جسمش پر از زشتی و ناهنجاری است، چیزی نطلب.
هوش مصنوعی: به یزدان و ستارگان توجه کن که اینها (یزدان و ستارگان) بر پشت و شکم هیچ باری ندارند و آزادانه زندگی میکنند.
هوش مصنوعی: اگر عقل و درک درستی داری که به چیزهای نادرست وابسته نیست، به خوشحالی و رضایت از آنچه داری راضی باش.
نزهتستان یعنی جای خرم و سرسبز
هوش مصنوعی: هر زمان که نانی و آبی (خوراک و آبوهوای مناسب) وجود دارد، باید به زندگی شاد و آزادانه بپردازیم، زیرا در چنین شرایطی زندگی در کشور خوشبختی به شمار میآید.
سرپرستی در اینجا یعنی مسؤلیت خانواده (یا دیگری)
هوش مصنوعی: همان زاهدی که در دامن غار (برای پرهیز از دنیا) زندگی میکند، با رضایت و خوشحالی از دیگران (مردم عادی) فاصله گرفته است.
هوش مصنوعی: آن کهبد (خورشید) که در دل کوه پیداست، با قناعت خود از انبوه مشکلات و موانع آزاد شده است.
هوش مصنوعی: دنیا مانند مار افعی پیچیده و پر از دسیسه است و تو تنها چیزی که از آن میدانی و در دست داری، هیچ است.
هوش مصنوعی: وقتی از تو هیچ کار مثبتی ساخته نیست، بهتر است که دیگران را به انجام کارها وا داری، مانند اینکه ماری در دست دیگران است.
هوش مصنوعی: وقتی درِ پُر از ثروت و گنجینهای بسته باشد، بدان خوشحال باش که تو خود گنجی هستی و بهراستی در پشت آن در، ارزشهای زیادی نهفته است.
هوش مصنوعی: اگر در چاه بیفتی و به مقام و منزلت خود پی ببری، به جای اینکه در آنجا بیفتی و نگران باشی، شادینامهٔ یوسف، یعنی داستان خوشبختی او، را با خود بردار.
یعنی در جامعه اگر جایگاه تو از ارزش تو پایینتر است هرکه بالادست توست علَمی است که بالای سر توست که علَم اگرچه بالای سر پادشاست اما ارزشی ندارد.
خودت را دستکم نگیر، تو پیشوای هر دو عالم هستی.
مقصود عالم تو هستی، خود را خُرد و کوچک مبین؛ با این والامنشی است که میتوانی برنده باشی.
هوش مصنوعی: بدان که خداوند از میان تمام مخلوقات، تو را برگزیده و جهان را به خاطر تو خلق کرده است.
اگر این را بدانی و شادمان بدان باشی از غصه جاه و مقام آزاد میشوی
هوش مصنوعی: اگر به تخت و تاج نیاز داری، زمین را همچون تخت خود قرار بده و خورشید را به جای تاج خود بگذار.
هوش مصنوعی: شیرویه به خاطر تسکینی که از خسرو میگیرد، شعف و سرور جدیدی پیدا کرده و با خاطرات شیرین و خوشش، روزهایش را میگذراند.
هوش مصنوعی: هنگام شب، آن درخت سرو مانند یک فرد آزاد و سرزنده، سخن میگفت و دل خسرو را شاد میکرد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.