طاهره در ۱۴ سال قبل، پنجشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۱، ساعت ۱۲:۳۲ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲:
استاد شهرام ناظری این غزل را خیلی زیبا خوانده اند
طاهره در ۱۴ سال قبل، پنجشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۱، ساعت ۱۲:۲۹ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » جواب هدهد » حکایت شیخ سمعان:
با سلام.از روی چه نسخه ای نوشته اید شیخ سمعان؟آخر در نسخ معتبر مثل تصحیح شفیعی کدکنی نوشته شده شیخ صنعان!
فکر نمیکنید بهتر است مثل حافظ بنویسیم؟حافظ از نظر زمانی خیلی به عطار نزدیکتر بوده و اگر در تمام نسخ دیوان حافظ کلمه شیخ صنعان باشد،فکر میکنم باید آن را درست بگیریم!
داستان شیخ صنعان یکی از زیباترین داستانهای عرفانی است و حافظ ارادت زیادی به شیخ صنعان داشته:وقت آن شیرین قلندر خوش که در اطوار سیر ذکر تسبیح ملک در حلقه زنار داشت
فکر نمیکنم از شخصیتهای داستانی خواجه به کسی به اندازه شیخ صنعان علاقه داشته.برخلاف فرهاد که به دلیل دنیاگرایی و دل به شیرین دادن مورد سرزنش حافظ است(من همانروز ز فرهاد طمع ببریدم که عنان دل شیدا به لب شیرین داد
ز حسرت لب شیرین هنوز میبینم که لاله میدهم از خون دیده فرهاد)
حافظ شیخ صنعان را ستایش میکند.چون به بدنامی رسیده
طاهره در ۱۴ سال قبل، پنجشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۱، ساعت ۱۲:۰۳ دربارهٔ حافظ » ساقینامه:
با سلام.
اگر بده بجای بیا باشد هم معنی و هم وزن بهم میخورد.اینطور میشود:بده ساقی آن می....بمن ده که بس...!در ضمن بیا چون با الف تمام میشود خیلی خوش آهنگ است که بعد از آن ساقی که الف دارد میآید.بویژه در این بیت:بیا ساقی آن آتش تابناک... که خیلی الف دارد.حسن این مثنوی به این است که در چند بیت اول ما را منتظر میگذارد که ببینیم چه میخواهد بگوید،چون جمله اش تمام نشده.
اکثر دیوانهای حافظ موجود در بازار(که همه بر اساس نسخه غنی هستند)این ساقی نامه را نوشته اند.
نا شناس در ۱۴ سال قبل، پنجشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۱، ساعت ۱۱:۲۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۸:
درود
مصرع اول را به صورت
مرا خود با تو سری در میان هست
مشاهده کرده ام
عبدالله در ۱۴ سال قبل، پنجشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۱، ساعت ۰۷:۴۱ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۶۳ - یاد یاران:
با سلام
در مصرع دوم از بیت سوم در بند آخر کلمه "بمی" نامفهوم است. شاید لغت دیگری بوده و اشتباه تایپی است.لطفا بررسی و اصلاح فرمایید.
علی در ۱۴ سال قبل، چهارشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۱، ساعت ۱۱:۳۸ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۳۹ - لطف حق:
شعر بسیار زیبائیست !!!!
ولی باید این سر را بیان کرد که اصل این شعر که اسکلت این شعر حاضر را تشکیل می دهد از شخص بزرگوار دیگری است !!!
امیدوارم خدا از سر تقصیر ایشان بگذرد!
اکبر در ۱۴ سال قبل، سهشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۱، ساعت ۲۳:۳۶ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت » حکایت شمارهٔ ۲۶:
مرحمت فرمایید رفع نقص شود.
اکبر در ۱۴ سال قبل، سهشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۱، ساعت ۲۳:۲۳ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت » حکایت شمارهٔ ۱۶:
بنظر این حکایت ناقص است. مرحمت نموده رفع نقص فرمایید.
وحید در ۱۴ سال قبل، سهشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۱، ساعت ۲۲:۴۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۹۶ - تفسیر ما شاء الله کان:
در این تارنما نادرستی های فراوانی دیده میشود
همانند بیت پایانی که درستش این است:
در بهاران کی شود سرسبز سنگ***خاک شو تا گل بروید رنگ رنگ
سالها تو سنگ بودی دلخراش***آزمون کن یک زمانی خاک باش
آنا در ۱۴ سال قبل، سهشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۱، ساعت ۲۱:۳۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۶:
مرگ حق است(من عاشق رباعیات خیام هستم)آدم به زندگی امیدوار میشه راه رو بهمون نشون میده.روحش شاد
حامد در ۱۴ سال قبل، سهشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۱، ساعت ۱۹:۰۶ دربارهٔ شهریار » منظومهٔ حیدر بابا:
لطفا ترجمه را یا حذف و یا اصلاح نمایید
حامد در ۱۴ سال قبل، سهشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۱، ساعت ۱۹:۰۴ دربارهٔ شهریار » منظومهٔ حیدر بابا:
ترجمه واقعا ضعیف و غلط است
پارمیس در ۱۴ سال قبل، سهشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۱، ساعت ۱۴:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۵:
سلام بی زحمت معنی این شعرو بنویسین.خیلی زود لازم دارم
علی در ۱۴ سال قبل، سهشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۱، ساعت ۱۴:۴۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۰:
این شعر مولانا رو که لیلا فروهر عزیز هم خونده خیلی دوست دارم تنها شاعری رو که انقدر دوستش دارم مولانا هست این تنها شعری هست که انقدر تو دل من راه میره و وارد قلبم میشه و باهام حرف میزنه
یوسف در ۱۴ سال قبل، سهشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۱، ساعت ۱۲:۲۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۷:
حضرت حافظ این بیت را ( من ملک بودم ) ازقول شیطان سروده است دقت بفرمایید کاملا واضح است .
محمّدمهدی در ۱۴ سال قبل، سهشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۱، ساعت ۱۰:۲۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۷:
سلام
بله عباس عزیز، آلبوم آهنگ وفا اثری از استاد شجریان
عرفی در ۱۴ سال قبل، سهشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۱، ساعت ۰۴:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۸۰:
از فوق العاده ترین اشعار مولانای بلخی است. بخصوص اگر با یاد برخی ها که آرام ِدلت بوده اند حزین و غمین زمزمه اش کنی...
آیدین در ۱۴ سال قبل، سهشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۱، ساعت ۰۲:۱۰ دربارهٔ هلالی جغتایی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲:
بیت سوم: دست است نه درست
رسته در ۱۴ سال قبل، سهشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۱، ساعت ۰۱:۰۷ دربارهٔ شهریار » حیدر بابا گلدیم سنی یوخلیام (قسمت دوم منظومهٔ حیدر بابا):
توضیحی در بارۀ یک بیت عربی در شعر شهریار:
در بند 6 میخوانیم :
« وَ بَلدَتٍ لَیسَ لَها اَنیسُ
اِلّا الیَعافیرُ و اِلّا العیسُ »
این بیت را در گذشته برای آموزش دستور زبان عربی به کار می بردند. در نحو عربی حروف اضافهای وجود دارد که به آنها حروف جَرّ گفته می شود. بعد از علامت های جر اسمها مجرور میشوند یعنی آخرین هجای آن اسم کسره میگیرد، در این بیت بلدتٍ بعد از حرف « و» آمده است و مجرور است. قاریان قرآن این بیت را شاهدی برای مجرور بعد از واو، در لهجۀ قریشی، می آورده اند، ولی بار شعری آن بدون آنکه بیان شود، چون آیهای در دل حک میشده است.
این از خاطرات کودکی شاعر است که هم هموزنی بیت را به خاطر او آورده است و هم معنی آن را در شعر خود به کار برده است. ولی اگر یک بند بالاتر برویم، در بند 5 شاعر از خاطرات شیرین کودکی خود میگوید و به گمان من این بیت عربی از همان خاطرات شیرین کودکی او سرچشمه گرفته است. اگر ترجمه فارسی تقریبی ای از بند 5 به دست بدهم مطلب روشنتر خواهد شد:
« در اینجا خاطره های شیرین خوابیدهاند
سر های خود را به سر سنگهای پیوسته اند
سنگهای آشنایی را از ( درون) ما پرانده اند
هنگامی که به آنها می نگرم، بر می خیزند و می نگرند
دوباره به خواب میروند، می سوزانند و می ماسانند»
این خاطره یاد آور بازی سنگ پرانی کودکان روستائیان است. به این شکل که گروهی می خوابیدند و خود را پنهان میکردند، هنگامی که گروه رقیب نزدیک میشد بر می خاستند و سنگ می پراندند و دوباره می خوابیدند.
اگر یک ترجمۀ تقریبی از بند 6 هم به دست بدهم منظورم روشن تر خواهد شد:
« قبیلۀ ما اجاق را در اینجا چیده ( بنا کرده ) اند
حال ( اجاق ) خوابگاه گرگان و کرکسان گردیده
پس از فرو رفتن آفتاب کل چراغ ها خاموش می گردند
شهری که انیسی ندارد
جز خران و شتران»
بیت عربی گویا خیلی قدیمی است، در اصل بیت عربی رنگ قوی کویری را در خود دارد ولی گویا شهریار به رنگ کویری آن توجه ندارد بلکه خاطرۀ نصاب الصبیانی خود را با اجاق و چراغ تلفیق کرده است.
چرا میگویم رنگ کویری: چون یعافیر ( مفرد آن یعفور) در قدیم به آهوانی ( آهویی) که به رنگ خاک هستند گفته میشده است ولی در دوره های بعدی ( شاید در ایران ) آن را به شکل عامیانه به خر هم اطلاق کرده اند. عیس هم به شتری گفته میشود که رنگ آن بور است. بیت عربی بدون آنکه حرفی از رنگ بزند به شکل مجازی کور سوی نبض زندگی کویری و ناتوانی آن را با رنگ دو حیوان کویری، یکی رمۀ رمان وحشی و دیگری حیوان اهلی مسافر گذران ، به تصویر می کشد. اگر بخواهیم نمونهای در شعر فارسی در این زمینه بیاوریم به عنوان مثال میتوانیم بگوییم:
آن قصر که بهرام در او جام گرفت
آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت
( در بیت منسوب به خیام هنوز نبض زندگی بیشترمی زند ، حد اقل در حد زایش بچه آهو و آرامش روباه) ولی در بیت عربی رنگ قوی کویری نبض زندگی را تبدیل به رنگ خاک کویری زندگی کُش در می آورد:
« شهری که همدمی ندارد
جز رمۀ آهوان و شتران خاکین».
ولی اجاق در اندیشۀ عامیانۀ آذربایجانی و شاهسون خیلی قوی بوده است، ریشههای عمیق این اندیشه را میتوان تا مادها و مغان هم پی گرفت. اجاق در اندیشۀ آذربایجانی هم آتشگاه است( اصل معنی لغوی آن )، هم پدران و نسل ها است ( قبیله) و هم مغ است ( سید اجاق). شهریار روی اجاق تأکید دارد که بعد از غروب آفتاب خاموش میگردد و ده و خانه سوت وکور میشود و شهری و خانهای میشود که جز از چند حیوان صدایی از زندگی در نمی آید.
طاهره در ۱۴ سال قبل، پنجشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۱، ساعت ۱۲:۳۶ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » جواب هدهد » حکایت شیخ سمعان: