گنجور

غزل شمارهٔ ۳۵۹

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

خرم آن روز کز این منزل ویران بروم

راحت جان طلبم و از پی جانان بروم

گر چه دانم که به جایی نبرد راه غریب

من به بوی سر آن زلف پریشان بروم

دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت

رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروم

چون صبا با تن بیمار و دل بی‌طاقت

به هواداری آن سرو خرامان بروم

در ره او چو قلم گر به سرم باید رفت

با دل زخم کش و دیده گریان بروم

نذر کردم گر از این غم به درآیم روزی

تا در میکده شادان و غزل خوان بروم

به هواداری او ذره صفت رقص کنان

تا لب چشمه خورشید درخشان بروم

تازیان را غم احوال گران باران نیست

پارسایان مددی تا خوش و آسان بروم

ور چو حافظ ز بیابان نبرم ره بیرون

همره کوکبه آصف دوران بروم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

شهرام شعرباف » این خرقه بیانداز » منزل ویران

حسام الدین سراج » راه بی نهایت » تصنیف صبا

سیاوش ناظری » رقص و آتش » بروم

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳۱ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

زهرا نوشته:

به یادبود پدر عزیزم (شاه جمال)

حمیدرضا نوشته:

راجع به تعابیر بیت سوم (به نقل از واژه‌نامه‌ی یکی از چاپهای دیوان حافظ):
زندان سکندر: بنابر آنچه در فرهنگها و تاریخهای جدید مسطور است، شهر یزد است (قزوینی + دهخدا).
ملک سلیمان: (‌در قصاید) تعبیر «‌ملک سلیمان‌»‌ در اصطلاح مورخین ایرانی در قرون وسطی بخصوص در دوره‌ی سلغریان مراد از آن مملکت فارس بوده است و در تاریخ وصاف بسیار مکرر از آن مملکت به «‌ملک سلیمان‌»‌ یا «‌مملکت سلیمان‌»‌ تعبیر شده رجوع شود از جمله به صفحات ١٤٥ ، ۱۵۵ ،۲۳۷ ،۳۳۰، ٣٨٥، ٣٨٦، ٦٢٤ و همچنین است در شیرازنامه مکررا از جمله‌در صفحات ۴، ۱۷ ، ۲۰، ۱۲۸ و شیخ سعدی در یکی از قصاید خود در وصف شیراز که مطلع آن اینست‌:
خوشا سپیده دمی باشد آنکه بینم باز
رسیده بر سر الله اکبر شیراز
گوید:
نه لایق ظلماتست بالله این اقلیم
که تختگاه سلیمان بدست و حضرت راز
و یکی از القاب رسمی بسیاری از سلغریان و شاید نیز عموم ایشان «‌وارث ملک سلیمان‌» بوده است‌. صاحب تاریخ وصاف گوید که طغرای سعدبن زنگی چنین بوده: «‌وارث ملک سلیمان سلغر سلطان مظفرالدنیا والدین تهمتن سعد بن اتابک زنگی ناصرالمومنین‌» (‌وصاف ص ١٥٥ » و طغرای پسرش ابوبکر چنین‌: «‌وارث ملک سلیمان عادل جهان سلطان البر و البحر مظفرالدنیا والدین ابوبکربن سعد ناصر عبادالله المومنین‌» (‌همان مأخذ ص ١٧٨ ) و شیخ در مقدمه‌ی گلستان درباره‌ی همین اتابک ابوبکربن سعد بن زنگی یکجا «‌قایم مقام سلیمان‌» و جای دیگر «‌وارث ملک سلیمان‌» استعمال کرده است‌، و همچنین در اواخر باب هفتم در فصل جدال سعدی با مدعی‌: «‌وارث ملک سلیمان‌» و همو در مدح اتابک محمدبن سعدبن ابوبکر گوید:
خداوند فرمان ملک سلیمان
شهنشاه عادل اتابک محمد
و در مقدمه‌ی المعجم فی معاییر اشعار العجم نیز مولف آن کتاب شمس قیس باز از همین «‌اتابک ابوبکر» به «‌وارث ملک سلیمان‌» تعبیر کرده است‌، و در قصاید کمال‌الدین اسمعیل در مدح اتابک سعد بن زنگی و پسرش اتابک ابوبکر همیشه ایشان را به نعوت «‌وارث تخت سلیمان‌» می‌ستاید، از جمله در قصیده‌ای در مدح سعد زنگی گوید:
مملکت را ز نوی داد شکوهی دیگر
شاه جمشید صفت خسرو افریدون فر
وارث تخت سلیمان ملک حیدردل
که بگسترد در آفاق جهان عدل عمر
الی آخر الابیات‌، و در قصیده‌ی دیگر گوید در مدح همو:
خسرو روی زمین شاه مظفر که به رزم
گذر نیزه‌ی او بر دل سندان باشد
سعد بن زنگی شاهی که فرود حق اوست
سعد اکبر اگرش نایب دربان باشد
وارث تحت سلیمان چو تو شاهی زیبد
کاصفی از جهتش حاکم دیوان باشد
و در قصیده‌ی دیگر در مدح اتابک ابوبکربن سعدبن زنگی گوید:
قطب گردون ظفر شاهنشه‌ی سلغر نسب
وارث تخت سلیمان خسرو جمشیدفر
شاه ابوبکربن سعد آن کز دم جانبخش او
زنده شد در دامن آخر زمان عدل عمر
و منشاء این تعبیر یعنی اطلاق «‌ملک سلیمان‌» بر مملکت فارس چنانکه صاحب فارسنامه‌ی ناصری «‌ج ٢ ص ١٨ » نیز بدان اشاره کرده این عقیده مابین عامه‌ی ناس شایع شده بوده که مملکت فارس تختگاه حضرت سلیمان بوده و ابنیه‌ی فخیمه‌ی تخت جمشید عبارت بوده از مسجدی از مساجد سلیمان یا ملعب سلیمان یا حمام سلیمان یا شادروان سلیمان (‌برحسب اختلاف تعبیر مولفین از قبیل‌اصطخری‌ص ١٢٣ و ١٥٠ و ابن‌حوقل ١٩٤ و مقدسی ٤٤٤ و نزهه‌القلوب ١٢١ و شیرازنامه ١٧ )‌، و ظاهراً وقتی که در اواسط قرن ششم سلغریان ترک به عروج بر تخت سلطنت‌- فارس نایل آمدند برای اولین بار از این عقیده‌ی شایعه‌ی بین عوام استفاده کرده خود را قایم‌مقام سلیمان و «‌«‌وارث ملک سلیمان‌»‌» خوانده و این لقب با طمطراق را بر القاب رسمی خود افزودند (‌و نیز رجوع شود به یادداشتهای قزوینی جلد سوم ص ١٣٢ - ٣٢١).
(‌سعدی‌نامه چاپ وزارت معارف ١٣١٦ ه ش ص ٧٨٩ - ۷۹۱)

Nazanin نوشته:

حمید رضای عزیز متشکر از این همه منابع و اطلاعات مربوط به این بیت، بسیار لطف کردی!

رضا نوشته:

در دوران دبیرستان شخصی برای من فالی گرفت که این غزل امد آنروز ها گذشت بدون اعتقادم به این غزل و فال ولی بعدها چندین بار تفالی به حافظ زدم که در کمال تعجب چندین بار همین غزل میامد حتی دوبار به صورت اینترنتی . گذشت و گذشت تا به خدمت سربازی رفتم و به یزد درحالی که مصرع سوم این غزل را بیاد نداشتم زمانیکه از یزد انتقالی گرفته و به شهر خویش برگشتم در کمال تعجب دیدم که سختی های فراوانی که در یزد کشیدم سالها قبل در فال من بوده

نوری نوشته:

در بیت پیش از آخر پارسیان به نظر درستر از پارسایان می نماید چرا که به قرینه تازیان آمده است

دکتر ترابی نوشته:

زحمت افزا میشوم : پاسارگاد نیز در گذشته
به تفاوت مشهد مرغاب و مسجد مادر سلیمان خوانده میشده است.

سکوت فریاد نوشته:

ما چندتا دانشجوی فوق لیسانس در دانشگاه تهران بودیم و همه مون رویای پذیرش گرفتن از یه دانشگاه خوب در آمریکا رو داشتیم.
خیلی دوست داشتیم در این ایرانی که ویرانه ای از آن نمونده بمونیم و کار و خدمت کنیم. ولی چه فایده. نمی شد. موندن به معنی هدر دادن همه ی توانایی هامون بود.

توی آزمایشگاهمون بخش هایی از این غزل بسیار پرمعنای حضرت حافظ رو قاب کرده و به دیوار زده بودیم.
به عنوان یک رویا همیشه بهش فکر می کردیمو استعاره های زیادی مطابق با احوالاتمون ازش استخراج کرده بودیم.

خرم آنروز کزین منزل ویران بروم
راحت جان طلبم وز پی جانان بروم
دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت
رخت بر بندم و تا ملک سلیمان بروم
نذر کردم گر ازین غم به در آیم روزی
تا در میکده شادان و غزلخوان بروم

منزل ویران استعاره از داشگاه تهران
زندان سکندر استعاره از ایران
ملک سلیمان استعاره از آمریکا
میکده استعاره از یکی از دانشگاههای آمریکا
رخت استعاره از رزومه ی قوی برای پذیرش گرفتن از آمریکا

این نگاه ما به این غزل از حافظ یه جورایی تداعی کننده ی شعر معروف حضرت مولاناست که می گه
هر کسی از ظن خود شد یار من

شهاب نوشته:

سلام یه سوال داشتم اگه ممکنه راهنمایی بفرمایید:
در بیت یکی مانده به اخر که گفته شده:
تازیان را غم احوال گران باران نیست

پارسایان مددی تا خوش و آسان بروم
چون در مصرع اول تازیان امده پس احتمالا باید به قرینه همان طور اقارضا هم فرمودن پارسیان می امده. اما همانطور که مشاهده میکنیم پارسایان امده.
حالا سوال من این که ایا ممکن بوده حضرت حافظ در دیگر ابیات هم اگر کلمه ی پارسایان را اورده منظورش پارسیان بوده نه انسان های پارسا؟
ممنون

امید رهایی نوشته:

من و خواهرم متاسفانه توی یه خانواده ای بزرگ شدیم که افکارشون کشنده قدیمی و عربی هست و به دختر اصلا به چشم انسان نگاه نمیکنن.درست شرایطی مثل شرایط خانم تهمینه یوسفی و شاید بدتر.ما با کلی بدبختی درس و دانشگاه رو تموم کردیم و با ریسک این که جونمومن رو تنها چیزی که داشتیم از دست بدیم یه کار آموزشی شروع کردیم و دو سال هست که مشغولیم اما متاسفانه با این وضعیت ایران میشه گفت ورشکست شدیم و چاره ای به ذهنمون نمیرسه الان که دارم این مطلب رو مینویسم یه عصر دلگیر بهاری که بغض و ناچاری نفسمون رو بند آورده پناه به حضرت حافط بردیم و این شعر پر معنی برامون اومد …
خرم آن روز کزین منزل ویران برم
راحت جان طلبم وز پی جانان بروم
دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت
رخت بر بندم و تا ملک سلیمان بروم
نذر کردم گر ازین غم به در آیم روزی
تا در میکده شادان و غزلخوان بروم
امیدوارم مثل دوستان عزیزمون مخصوصا سکوت فریاد یه گشایشی توی کارمون حاصل بشه بتونیم از ایران و از دست برادرم که از دستش دنیا برامون زندان سکندر شده جون سالم به در ببریم.

پیروی نوشته:

این حافظ یک دزد بیشتر نبوده.بدبختانه قانون کپی رایت هنوز هم تو ایران رعایت نمیشه.اگر تو اروپا بود حافظ رو به جرم دزدی مینداختن دربند.اصل این شعر از خواجوی کرمانی است.اصولا اگر از شعری منسوب به حافظ خوشتان آمد در وهله نخست شک به دل راه ندهید که دزدی است و صاحبش خواجو یا سعدی است به همین سادگی
خرم آنروز که از خطهٔ کرمان بروم

دل و جان داده ز دست از پی جانان بروم

با چنین درد ندانم که چه درمان سازم

مگر این کز پی آن مایهٔ درمان بروم

منکه در مصر چو یعقوب عزیزم دارند

چه نشینم ز پی یوسف کنعان بروم

بعد از این قافله در راه بکشتی گذرد

چو من دلشده با دیدهٔ گریان بروم

گر چه از ظلمت هجران نبرم جان بکنار

چون سکندر ز پی چشمهٔ حیوان بروم

تا نگویند که چون سوسن ازو آزادم

همچو باد از پی آن سرو خرامان بروم

چون سرم رفت و بسامان نرسیدم بی دوست

شاید اندر عقبش بی سر و سامان بروم

اگرش دور مخالف به عراق اندازد

من به پهلو ز پیش تا به سپاهان بروم

همچوخواجو گرم از گنج نصیبی ندهند

رخت بر بندم و زین منزل ویران بروم

هادی نوشته:

حافظ که خودش میگه

استاد سخن سعدیست پیش همه کس اما

دارد سخن حافظ طرز سخن خواجو

مرید حافظ نوشته:

جناب “پیروی” ادب شناس !
“آزادی بیان” جای خود
شما “مودب” باش اگر ممکنه

سجاد نوشته:

اینهمه حرف و استدلال !
حافظ عارفی بود واصل و تماما در مقام شهود حرف زده …

پای استدلالیان چوبین بود
پای چوبین سخت بی تمکین بود!

گرچه آدمی از استدلال ناگریز است اما شرح چنین مقالی از منظر جمال آفتاب مرحوم طباطبایی خوشتر است.

ابراهیم رمظانپور نوشته:

جهانیان گر جمع شوند همچو استاد سخن سعدی .
ولی بطرز غزال خواجو و دیگری ولی حافظ چیزی دیگریست .
بز حاظر دزد هم حاظر .
منم حافظ به دوگانگی حافظ که روح القدس همراه .
ملک سلیمان اول ملک خداوند است .
دوم از نظر استعاره ای .
در پرسولیس ارامگاهی است به نام سلطان ولایت .؟
من از ان حسن روز افسون که عاشق داشت دانستم .
که عشق از پرده معشوق براورد عاشق را .
ابراهیمی از یهود واریایی .
همراه روح القدس .روح عیسی مسیحدوم یا سوم یا اول واخر

ابراهیم رمظانپور نوشته:

ابسم الله الرحمن الرحیم .
گفت حافظ پارسیان بار من افتاد خدا را مددی .مسیح .ابراهیمی از یهود واریایی .
در حافظ نوین .
هر چند سعدی استاد سخن است .
ولی حافظ چیزی دگر است .
و از قول من . ابراهیمی که مسیح همراه .
ولی حافظ که مسیح همراه چیزی دگراست .
به شیراز ای بجوی از مردم صاحب کمالش .
که روح فیض قدسی ان جاست .
همجا خانه یار است الخصوص ان جا که یار ان جاست .
که روزی زیارتگه رندان جهان خواهد شد . مسیح روح القدس

حسان نوشته:

دوست من یک دفترچه داشت,یکسری غزل توش بود من به شانس دفترو باز کردم این غزل اومد بعد از یه دفتر دیگه کع ونم یسری شعر داشت یک صفحه کندم, همین شعر اومد چند روز پیش هم با دیوان فال گرفتم هم با این سایت هردو همین شعر در اومد نمیدونم معنی و مفهوم شعر برای من چیه امیوارم خوب بیاد

ثمینه نوشته:

جناب پیروی.
اگر شما مقداری و فقط مقداری مطالعه درباره حافظ و سبک شناسیش داشتید متوجه میشدید که حافظ در میان اهل علم و ادب به فیلسوف مشهوره و دارای سبک ویژه و هنرنمایی های قویه.همچنین اگر مطالعاتی در مورد تاریخ ادبیات عصر حافظ داشتید به راحتی متوجه میشدید حافظ مقلد نیست و تنها از راه و روش استادش،خواجو، کمک گرفته برای شعر گفتن.
راه فردی مبتکر مانند حافظ کاملا از راه افراد مقلدی مثل معزی جداست. امیدوارم میزان مطالعاتتون رو افزایش بدید.

میثم نوشته:

جناب شجریان که عمرش دراز باد ، این شعر رو در آلبوم زیبای “انتظار” با زیبایی زایدالوصفی اجرا کرده اند . ذوفمندان گوش بسپارند.

علی_ نوشته:

پارسا به معنی ایرانی هم هست و طبق بررسی حافظ بیشتر پارسا را به این معنی به کار بده است.

علی__ نوشته:

این که ابتدای بیت هشتم کلمه ی تازیان امده است ،لزومی ایجاد نمی کند تا ابتدای مصرع بعد کلمه ی پارسیان بیاید.

خورشید نوشته:

در جواب “پیروی” :
گاهی شعرا، بر وزن شعر شاعر دیگری شعر می گفتند و تاثیر گرفته از آن. در ادبیات اصطلاحا می گویند “استقبال”
در همین سایت گنجور هم اگر صفحه ی مربوط به هر شاعر را باز کنید، می بینید که به طور مثال نوشته “اسقبال های حافظ از خواجو”
که اتفاقا خیلی هم رواج دارد در ادبیات..

کمی اگر اطلاعاتمان را بیشتر کنیم، به حافظمان نمی گوییم “دزد”

سعدی فرغانی نوشته:

سعدی:
برخیز تا یک سو نهیم این دلق ازرق فام را
بر باد قلاشی دهیم این شرک تقوا نام را
هر ساعت از نو قبله‌ای با بت پرستی می‌رود
توحید بر ما عرضه کن تا بشکنیم اصنام را
می با جوانان خوردنم باری تمنا می‌کند
تا کودکان در پی فتند این پیر دردآشام را
از مایه بیچارگی قطمیر مردم می‌شود
ماخولیای مهتری سگ می‌کند بلعام را
زین تنگنای خلوتم خاطر به صحرا می‌کشد
کز بوستان باد سحر خوش می‌دهد پیغام را
غافل مباش ار عاقلی دریاب اگر صاحب دلی
باشد که نتوان یافتن دیگر چنین ایام را
جایی که سرو بوستان با پای چوبین می‌چمد
ما نیز در رقص آوریم آن سرو سیم اندام را
دلبندم آن پیمان گسل منظور چشم آرام دل
نی نی دلارامش مخوان کز دل ببرد آرام را
دنیا و دین و صبر و عقل از من برفت اندر غمش
جایی که سلطان خیمه زد غوغا نماند عام را
باران اشکم می‌رود وز ابرم آتش می‌جهد
با پختگان گوی این سخن سوزش نباشد خام را
سعدی ملامت نشنود ور جان در این سر می‌رود
صوفی گران جانی ببر ساقی بیاور جام را
حالا حافظ دیوان شیخ رو باز کرده ولی گیر کرده چون کار هر کس نیست و چقدر ضعیف چقدر بد سروده با اینکه کتاب باز بوده اما چه سود
ساقیا برخیز و درده جام را
خاک بر سر کن غم ایام را
ساغر می بر کفم نه تا ز بر
برکشم این دلق ازرق فام را
گر چه بدنامیست نزد عاقلان
ما نمی‌خواهیم ننگ و نام را
باده درده چند از این باد غرور
خاک بر سر نفس نافرجام را
دود آه سینهٔ نالان من
سوخت این افسردگان خام را
محرم راز دل شیدای خود
کس نمی‌بینم ز خاص و عام را
با دلارامی مرا خاطر خوش است
کز دلم یک باره برد آرام را
ننگرد دیگر به سرو اندر چمن
هر که دید آن سرو سیم اندام را
صبر کن حافظ به سختی روز و شب
عاقبت روزی بیابی کام را
قبول ندارید بدون تعصب از غزل شماره ۱ شیخ و حافظ شروع کنید به خواندن تا متوجه شوید به سادگی

کیخسرو آرش گرگین نوشته:

پارسایان همان پارسیان است، که بازبرد به زرتشتیان و ایرانیان پیش از تازش دارد. بسج. با:

” فرس جمع فارس و معنی فرس پارسایان است و به تازی چنین نویسند و پارسی را فارسی نویسند” (ابن بلخی، فارسنامه، ب. ۸)
*
جز این، در رازگشائی سروده های مغ شیراز باید به هزوارش هایی که به کار برده است نگرش ویژه داشت. سلیمان هماره هزوارشی است برای جم و ابراهیم، هزوارشی برای زرتشت. در میان دبیران و مغان پارسی از دیرزمان کاربرد هزوارش رواگی داشت. لحم می نوشتند و گوشت می خواندند، ایا ملک می نوشتند و شاه می خواندند. سلیمان و ابراهیم و نام ها و نشانه های سامی ای از این دست، هزوارشی بیش نیستند.

احمد نوشته:

دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند

با ذکر این نکته که مصراع ِ تیتر این نوشته ، در اصل از سعدی است و یکی از موارد متعدد برداشت های غیر مجاز و سرقت های ادبی حافظ است به سراغ پاسخ گویی به چند شبهه می روم که بعصی از دوستان در باره ی حافظ نوشت های من مطرح کرده اند :
شبهه ی اول :آیا اینها تضمین نیست ؟
در تعریف تضمین در کتاب فنون بلاغت و صناعات ادبی آمده است :
“آن است که در ضمن اشعار خود یک مصراع یا یک بیت و دو بیت را برسبیل تمثل و عاریت از شعرای دیگر بیاورند با ذکر نام آن شاعر یا شهرتی که مستغنی از ذکر نام باشد به طوری که بوی سرقت و انتحال ندهد.”
می بینیم که بزرگترین شرط در این تعریف این است که شاعر مشخص کند که این مصراع یا بیت از خودش نیست .
برای رسیدن به این مقصود دو شیوه و با قدری اغماض ، حداکثر سه شیوه به کار می رود:
۱ .شاعر ، نام گوینده ی اصلی را به صراحت می آورد؛ چنان که سعدی در تضمین بیتی از فردوسی ، نام اورا آشکارا آورده است :
چه خوش گفت فردوسی پاکزاد
که رحمت برآن تربت ِ پاک باد:
“میازار موری که دانه کش است
که جان دارد و جان شیرین خوش است”

خود حافظ در یک جا تضمین به کار برده و نه سرقت ، و آن آن جاست که به برداشت خود از شعر کمال اسماعیل صراحتا اعتراف می کند و می گوید :
گرباورت نمی شود از بنده این حدیث
از گفته ی کمال دلیلی بیاورم :
“گر برکنم دل از تو و بردارم از تومهر
آن مهر بر که افکنم آن دل کجا برم ؟”
۲/در شیوه ی دوم که متداول ترین شیوه است شاعر ، با آوردن صفت یا اشاره ای غیر مستقیم، گوینده ی اصلی آن مصراع یا بیت را معرفی می کند ، مثلا “م .امید” وقتی که مصراعی از منوچهری دامغانی می آورد با تعبیر “هنرمند دامغان “به وی اشاره می کند :
گفتم چنان که گفت هنرمند ِ دامغان:
“نوروز ، روزگار مجدد کند همی”
و یا در اشاره به مصراعی از “بهار “با تعبیر” آن خراسانی “و توصیف آن که آن خراسانی این مصراع را در تبعیدگاه سروده به شاعر اصلی اشاره می کند :
گفتم چو حدیث ِ آن خراسانی
کاندر منفا سرود و در عزله
نغز و سره گفت و تر و شیرین گفت :
“گسترد بهار زمردین حله”
۳ .شیوه ی سوم ، آن است که شاعر ، شعر بسیار مشهوری را که از شدت شهرت نام گوینده ی آن از آفتاب روشن تر است برمی دارد و در خلال شعر خود می آورد ، مثل وقتی که حافظ مصراع مشهور رودکی “بوی جوی مولیان آید همی ” را در خلال بیت زیر می آورد :
خیز تا خاطر به آن ترک سمرقندی دهیم
کزنسیمش “بوی جوی مولیان آید همی ”
همان طور که گفتم شهرت فوق العاده ی این مصراع و نیز صفت سمرقندی در مصراع قبل ، تا حد زیادی حافظ را تبرئه می کند .
بنابراین در تمام موارد دیگر ، کار حافظ ، مصداق تضمین محسوب نمی شود و مشخصا مرتکب سرقت ِ ادبی شده است .چرا که به هیچ وجه به صراحت یا اشارت ، گوینده ی اصلی را معرفی نمی کند .
پیشنهادی که بنده دارم این است که اکنون که این برداشت های نامجازِحافظ از شعر دیگران آشکار شده است ، مصححان دیوان حافظ ،اگر واقعا به حافظ ارادتی دارند و می خواهند ساحت اورا از این اتهام ها پاک کنند بیایند و این بیت ها را داخل گیومه بگذارند و در پاورقی به نام گوینده ی اصلی اشاره کنند .

احمد نوشته:

دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند

با ذکر این نکته که مصراع ِ تیتر این نوشته ، در اصل از سعدی است و یکی از موارد متعدد برداشت های غیر مجاز و سرقت های ادبی حافظ است به سراغ پاسخ گویی به چند شبهه می روم که بعصی از دوستان در باره ی حافظ نوشت های من مطرح کرده اند :
شبهه ی اول :آیا اینها تضمین نیست ؟
در تعریف تضمین در کتاب فنون بلاغت و صناعات ادبی آمده است :
“آن است که در ضمن اشعار خود یک مصراع یا یک بیت و دو بیت را برسبیل تمثل و عاریت از شعرای دیگر بیاورند با ذکر نام آن شاعر یا شهرتی که مستغنی از ذکر نام باشد به طوری که بوی سرقت و انتحال ندهد.”
می بینیم که بزرگترین شرط در این تعریف این است که شاعر مشخص کند که این مصراع یا بیت از خودش نیست .
برای رسیدن به این مقصود دو شیوه و با قدری اغماض ، حداکثر سه شیوه به کار می رود:
۱ .شاعر ، نام گوینده ی اصلی را به صراحت می آورد؛ چنان که سعدی در تضمین بیتی از فردوسی ، نام اورا آشکارا آورده است :
چه خوش گفت فردوسی پاکزاد
که رحمت برآن تربت ِ پاک باد:
“میازار موری که دانه کش است
که جان دارد و جان شیرین خوش است”

احمد نوشته:

خود حافظ در یک جا تضمین به کار برده و نه سرقت ، و آن آن جاست که به برداشت خود از شعر کمال اسماعیل صراحتا اعتراف می کند و می گوید :
گرباورت نمی شود از بنده این حدیث
از گفته ی کمال دلیلی بیاورم :
“گر برکنم دل از تو و بردارم از تومهر
آن مهر بر که افکنم آن دل کجا برم ؟”
۲/در شیوه ی دوم که متداول ترین شیوه است شاعر ، با آوردن صفت یا اشاره ای غیر مستقیم، گوینده ی اصلی آن مصراع یا بیت را معرفی می کند ، مثلا “م .امید” وقتی که مصراعی از منوچهری دامغانی می آورد با تعبیر “هنرمند دامغان “به وی اشاره می کند :
گفتم چنان که گفت هنرمند ِ دامغان:
“نوروز ، روزگار مجدد کند همی”

احمد نوشته:

شبهه ی دوم :حافظ ، با تصرف در شعر ، قدری کار گوینده ی قبلی را بهتر کرده است .
شبهه ی سوم :در قدیم این کارها مرسوم بوده است .

احمد نوشته:

ای کاش انوری ، دویست سال دیگر زنده می ماند و می دید که حافظ ، خون ِ چند دیوان را به گردن دارد !
در این زمینه ، به بیتی از کلیم کاشانی اشاره می کنم تا مشخص شود که در نزد گذشتگان ما ، سرقت ِ ادبی تا چه اندازه زشت بوده است .:
چگونه معنی غیری برم که معنی خویش
دوباره بستن دزدی است در شریعت من
آنچه در این بیت شایان توجه است این که :
۱/شاعر از معنی بردن سخن می گوید .برداشتن کامل یک مصراع که تکلیفش روشن است .برداشتن معنی را نیز دزدی می داند.
۲/شاعر تکرار یک مفهوم را حتی در شعر خودش دزدی می داند چه رسد به این که مفهوم را از دیگری برداشته باشد.
حال چگونه می توان گفت که در گذشته ، مرسوم بوده که بیایند و مثل حافظ به راحتی آب خوردن شعر دیگران را به نام خود جا بزنند ؟کسانی که چنین ادعای بی مبنایی را مطرح می کنند یک شاعر دیگر را مثال بزنند که چنین بی پروا عین شعر دیگران را برداشت کرده باشد ؟من نیز حافظ را دوست دارم .اما دوست داشتن حافظ نباید ما را به سوی بی انصافی و ضایع کردن حقوق دیگران و ظلم به شاعران دیگر بکشاند.حقیقت از حافظ ، دوست داشتنی تر است.

احمد نوشته:

در پایان به چند نمونه ی دیگر از سرقت های ادبی حافظ اشاره می کنم.این موارد را در یادداشت های قبلی نیاورده ام.مصراع های زیر که در دیوان حافظ دیده می شود عینا متعلق به سعدی است .به کلیات سعدی مراجعه کنید :
۱/من از آن روز که در بند توام آزادم
۲/دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند
۳/که زور مردم آزاری ندارم
۴/همراه تو بودن گنه از جانب ما نیست
۵/جز این قدر نتوان گفت در جمال ِ تو عیب
۶/در سراپای وجودت هنری نیست که نیست
۷/بدم گفتی و خرسندم عفاک الله نکو گفتی
۸/کیست آن کش سر پیوند تو در خاطر نیست

احمد نوشته:

اینها همه به غیر از سیصد غزلی است که با مقابله و اندکی عقل خواننده پی میبرد که بی گمان از روی غزلیات سعدی گرته برداری شده با همان وزن و قافیه و که همانا دزدی است و بی ریشگی

احسان نوشته:

استاد شجریان در آلبوم انتظار این شعرو بسیار زیبا خواندن. آلبوم انتظار به صورت قانونی انتشار نیافت ولی پیشنهاد می کنم حتما بشنوید تا تاثیر شعر حضرت حافظ بیشتر گردد.

کانال رسمی گنجور در تلگرام