احمد اسدی در ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۵ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۳۷ در پاسخ به پرستش دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۸:
گرامی پرستش،
در علم نجوم قدیم (بر پایه نظام بطلمیوسی) باور بر این بود که زمین مرکز عالم است و بر فراز آن هفت طبقه آسمان وجود دارد که در هر طبقه یکی از کرات (شناخته شده تا آن زمان) حرکت می کند. این کرات در هفت طبقه به ترتیب عبارت بودند از: ماه در آسمان اول، تیر (عطارد) در آسمان دوم، ناهید ( زهره) در آسمان سوم، خورشید در آسمان چهارم، بهرام (مریخ) در آسمان پنجم، هرمز (مشتری) در آسمان ششم و کیوان (زحل) در آسمان هفتم. بر فراز آسمان هفتم نیز دو فلک به نامهای فلک ثوابت و فلک الافلاک تعریف شده بود.
برای هر یک از کرات هفت آسمان جدای از سعد و نحس بودن و ویژگی های منحصر به فرد دیگر، داستانهای اساطیر گونه ای نیز تعریف شده بود. به عنوان مثال سیاره تیر به عنوان دبیر یا کاتب فلک شناخته میشد و سیاره مریخ با توجه به رنگ قرمز آن نماد جنگ و خونریزی بود.
سیاره ناهید که در عربی زهره و در انگلیسی ونوس نامیده میشود هم بنا بر داستانی اسطوره ای، به عنوان رقاصه الفلک نماد رقص، خنیاگری و آواز بود.
باور در مورد سیاره زهره آن بود که دو فرشته به نامهای هاروت و ماروت، که نام آنها در سوره بقره قرآن نیز آمده است، به زمین آمده بودند تا به مردم جادو بیاموزند و به آنها کمک کنند تا جادوی جادوگران را باطل نمایند. بر اساس باوری عامیانه، هاروت و ماروت دلباخته زنی عشوه گر به نام زهره میشوند و زهره با حیله و ترفند اسم اعظم خداوند را از آنها فرا گرفته و با قدرتی که از آن اسم میگیرد، هاروت و ماروت را در غاری یا چاهی در بابِل معلق و حبس میکند و خود در قالب سنگی ( که همین سیاره ناهید باشد) به آسمان سوم میرود و از آن زمان در آنجا بنای موسیقی و طرب و آواز می گذارد.
با توجه به همین باور عامیانه قدیمی، شعرای پارسی زبان سیاره زهره یا ناهید را نماد طرب و آواز میدانند و او را چنگیِ فلک میخوانند.
مثالهای بسیاری در ادبیات فارسی از این برداشت شاعرانه وجود دارد تا آنجا که حتی در دوره معاصر نیز شهریار از این مضمون بیتی می سراید که به نوازندگی نی در قالب شبانی برای این سیاره اشاره میکند:
نایِ ما خامش ولی این زهره ی شیطان هنوز
با همان شور و نوا دارد شبانی میکند
حافظ نیز در جایی دیگر با پیوند افسانه رقص و طرب سیاره زهره با باور عروج مسیح به آسمان، مضمونی بی نظیر در تعریف از اشعار خودش می آفریند:
در آسمان نه عجب گر به گفته حافظ
سماع زهره به رقص آورد مسیحا را
لذا در بیت مورد نظر شما
غزل سرایی ناهید صرفه ای نبرد
در آن مقام که حافظ برآورد آواز
حافظ میگوید که در آنجا که حافظ شروع به آواز و خواندن غزلیاتش کند، آواز و شعر خواندن زهره راه به جایی نمی برد. در واقع حافظ زیباییِ خواندن اشعار خود را از آواز خواندنِ نماد خنیاگری آسمان نیز برتر می داند.
ختم کنیم به بیت دیگری از حافظ با مضمونی مشابه از جایگاهی که برای اشعارش قائل است:
شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد
دفتر نسرین و گل را زینت اوراق بود.
خلیل شفیعی در ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۵ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۵:
✅ نگاه دوم: عناصر برجسته غزل ۲۵۵
1 - امیدواری و باور به بازگشت خیر و برکت:
بیتهایی مانند «یوسف گم گشته بازآید به کنعان»، نشانگر این است که هر سختی و غمی موقت است و روزی خوشی و سعادت برمیگردد.
2 - پند و عبرت دربارهی تغییر اوضاع:
غزل بر اهمیت صبر و تحمل در مقابل ناملایمات تأکید دارد، مانند «دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور»، یعنی اوضاع همیشگی نیست.
3- تاکید بر اعتماد به غیب و قدرت خدا:
اشارات به نداشتن علم به آینده و توکل، مانند «هان مشو نومید چون واقف نهای از سر غیب»، نشاندهندهی اهمیت اعتماد و ایمان به تقدیر و علم الهی است.
4- پیام استقامت در راه هدف:
بیتهایی مانند «گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید» و «در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم»، بر اهمیت پایداری و تلاش در راه رسیدن به اهداف تأکید میکنند.
5- پندهای اخلاقی و عبرتآموز:
تاکید بر اینکه هیچ راهی بدون مشکل نیست و باید استقامت داشت، و نگرانی از گذشت زمان و مشکلات، نباید موجب ناامیدی شود.
6- تاکید بر دعا و تضرع در روزهای سخت:
حافظ در کنار رؤیا و آرزو، به دعا و راز و نیاز در شبهای تاریک و خلوت اشاره میکند، که منشأ امید و آرامش است.
این نکات نشان میدهد که غزل حافظ فلسفهی صبر، امید و توکل بر خدا را برای عبور از مشکلات و رسیدن به خوشبختی تبیین میکند.
🌹🌹🌹
⬅️ خلیل شفیعی، مدرس ادبیات فارسی
خرداد ماه ۱۴۰۴
خلیل شفیعی در ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۵ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۵۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۵:
✅ نگاه اول:
*شرح مختصر غزل ۲۵۵*
*یوسف گم گشته بازآید به کنعان غم مخور**
**کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور**
همانطور که یوسف (نماد آرزوهای برآورده شده) گم شده، روزی دوباره بازمیگردد، تو هم ناامید نباش .
خانه غم و اندوه ، تبدیل به گلستان شادی و سرور خواهد شد.
🌹🌹🌹
**ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن**
**وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور**
ای دل غمگین ، حالت بهتر میشود، پس غمگین نباش وآرامش داشته باش
اوضاع به سامان می شود، پس غصه نخور.
🌹🌹🌹
**گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن**
**چتر گل در سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور**
اگر عمر برقرار باشد، باز فرصت است تا در باغ چمن (نماد خوشبختی و خوشی) بنشینی.
همانطور که پرنده خوشآواز در زیر چتر گل، سر خود را بالا میگیرد، تو هم از زیورهای زندگی بهرهمند می شوی ، اندوهگین نباش
🌹🌹🌹
**دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت**
**دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور**
اگر گردش زمان و سرنوشت، چند روزی خواستههای ما را برآورده نکند، نگران نباش، زیرا این حالت همیشگی نیست. نامید نباش
🌹🌹🌹
**هان مشو نومید چون واقف نهای از سر غیب**
**باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور**
یعنی: امیدوار باش چون نمیدانی آینده چه خواهد شد،
تفاقات پنهان در زندگی رخ خواهد داد،پس غم نخور و به آینده اعتماد کن.
🌹🌹🌹
**ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی بر کند**
**چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور**
ای دل، اگر اتفاقات ناگوار ، بنیان هستیات را تسخیر کند ، باز نگران نباش و
، تو هم در مثل نوح تلاطم کشتی زندگی را در دست داشته باش و غم مخور.
🌹🌹🌹
**در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم**
اگر در بیابان، به خاطر رسیدن به کعبهی معشوق، قدم میگذاری،
و مشکلات آزارت می دهند، نگران نباش؛ چون در راه رسیدن به هدف ،باید سختی ها را پشت سر گذاشت
🌹🌹🌹
**گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید**
**هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور**
اگر راهی پرخطر است و هدف دور است، باز هم ناامید نشو،
هیچ راه و مشکلی نیست که پایان و راه حل نداشته باشد؛ پس ادامه بده.
🌹🌹🌹
**حافظا در کنج فقر و خلوت شبهای تار**
*تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور*
حافظ، در تنهایی و فقر و تاریکی شبهای سخت، تا زمانی که بردل و زبانت دعا و قرآن است ، مطمئن باش که بر همه ی سختی ها پیروز می شوی👈 در کل، این غزل حامل پیامهای امیدواری، صبر و استقامت است؛ هرچند مشکلات زیادی بر سر راه باشد، اما آینده، روزهای بهتر و شادیهای نو در انتظار است.
🌹🌹🌹
خلیل شفیعی، مدرس ادبیات فارسی
تیرماه ۱۴۰۴
نیلوفر کاردان در ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۵ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۰۷:۲۸ دربارهٔ قائم مقام فراهانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۸ - این قصیده را قائم مقام در شکست ایران و استیلای روس از روی دل تنگی گفته است:
عجب قصیده ای...
آفرین بادا.
و چقدر در این زمانه تکرار می شود. مخصوصا این روزها... :(
حال و هوای ایرانِ عزیزمان
مریم آ در ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۵ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۰۷:۲۵ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۱۵:
در حکایت ۱۰ سعدی می فرماید
هر آن سری که در سر داری با دوست در میان منه چه دانی که وقتی دشمن گردد و هر گزندی که توانی، به دشمن مرسان که باشد که وقتی دوست شود.
و اینجا برعکسش گفته شده
یوسف شیردلپور در ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۵ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۰۶:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۷:
درود ها برشما همه دست اندرکاران عزیز برنامه گنجور که بحق سایت و مجموعه مفید و کاربردیست در زمینه شعروادبیات این یک رکن اساسی واصل زندگی هر آدمی است که با ادبیات فارسی بویژه شعر وشعرا آشنایی کافی یا حداقل ی هم داشته باشند اما لازم است بعد تشکر کافی از شما سروران از خوانندگان آواز هم تشکر مخصوص داشته باشیم اجرای خصوصی سیب زنخدان شجریان بینهایت عالی زیبا دلنشین 💐💔🌾🌹
Behnam Ghafari در ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۵ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۰۶:۱۵ دربارهٔ ایرج میرزا » مثنویها » عارف نامه » بخش ۵:
آخی هوش مصنوعی چقدر گناه داره...عزیزم😊😊😊چه معصومانه اون بیتهای مخصوص رو معنی کرده!!
sara Falahi در ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۵ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۴۷ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » کنز الحقایق » بخش ۹ - در تحقیق روزه:
آقای داود پور : من تقریبا تمام حاشیه هایی که اشتراک گذاشته بودید رو مطالعه کردم
کاملا آشکار است! در تمام متن های ارسالی از شما القای باور شما و سعی در نشان دادن مخالفتِ شخص شما با یک دینِ مشخص است
لازم به ذکر است که بر شما یادآور شوم ، ما علاقه فاخری به خواندن اشعار شاعرانی که جز قلم برای خود همراهی نداشتند و سعی در بیان افکار خود در قالب رقص واژگان میکردند داریم ! ما سعی نداریم باور های بزرگان را تحسین یا تخریب کنیم ما فقط میشنویم!
اینکه شما مفاد روزه را با دلایلی نه چندان قابل توجیح زیر سوال میبرید و علاقه به شروع بحث و گنجاندن باور هایتان بر مردمی دارید که دین داری آنهارا مایه ضعف میدانید !
شما میگویید روزه در دیگر ادیان نیست و چطور ممکنه ندونید وقتی قرآن مینویسد: روزه بر قوم پیشین شما واجب است صرفا مدت زمانش را یک ماهه بودنش را در نظر دارد !؟
روزه به اشکال مختلف در تاریخی که شما سست میخوانیدش کاملا حضوری واضح دارد و مطالعه آن بر عهده خودتان است
خدا برای شما آسانی میخواهد و از اینکه شما مدام در پی پس زدن خوبی ها هستید بیزار است
خدای شما فقط خدای امروز نیست خدا خدای روزهای فردا هم هست ! و خدای هرکس به بزرگی باورش است
خدای یکی آنقدر ناتوان است که حتی نمیتواند بنده اش را به کمی تنگی راضی کند و خدای یکی در هنگام شهادت دست بلند میگوید و روز دیدار را "مقدس" میشمارد
مفاد روزه فقط کمی پرهیز است و شما اورا زیرکانه با دین گریزی مخلوط کردید؟ ما متوجه قصد شما شدیم که بخواهید سخنان گوهر بار و پند آموز شیخ مسعود را زیر سوال ببرید و فکر کنید او از دین خود و آنچه مینویسد اطلاع ندارد !
باور نداشتن شما به دین و اگرچه باور داشتن خدا که "کمی تعجب بر انگیز است" برای شعرخوان مهم نیست پس باور هایتان را جای دیگر شرح دهید و قلم خود را پاک نگه دارید ! اگر با تعصب و قرض بنویسید
شما به واژگان خیانت کردید
امیدوارم بخوانید و متوجه شوید و راه نیکو برای شما راه اطمینان شماست 🩷
دکتر حافظ رهنورد در ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۴ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷:
ای صبا (که آورندهی عطر گیسو یار هستی) اگر چارهای بر این بیقراری و سوزوگداز من داری، همین الان موقعاش است؛ چون درد اشتیاق (برای بوییدن عطر تو که از گیسوی یار است) جان مرا به لبم رسانده و نزدیک است که از دست بروم
AliKhamechian در ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۴ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۳۰ در پاسخ به همیرضا دربارهٔ مشتاق اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱:
این وزن که اشتباه هم در گنجور گذاشته شده درواقع طبق اصل نامگذاری باید باشه فعولفعلن فعولفعلن فعولفعلن فعولفعلن وزن دوری بهیچعنوان نیست، تازه اگر هم بود در محل تقارن اوزان دوری حق هجای کشیده عارضه نه در ابتدای هر لقمهوزن، همانی که عرضکردم صحیحه ولاغیر
بگرد در مرقومهاشعار این بحر ببین هیچ مثال دیگری اینطور پیدا نخواهی کرد
مثال برات میزنم شعر بیدل:
ز پیکرِ سرو، موجِ خجلت شود نمایان چو می ز مینا
اینجا واو در آخر سرو ابتدای لقمهوزن بعدیه نه اینکه با سکون در همون خونه جاش بدیم، دقت کن
احمد خرمآبادیزاد در ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۴ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۱۵ دربارهٔ ملا احمد نراقی » مثنوی طاقدیس » بخش ۶۷ - حکایت آن شکمپرست پرخور که از قرآن کُلوا وَ اشْرَبوا را آموخته بود:
در مصرع دوم بیت 9، «وشاق» (به جای «وثاق») درست است. متاسفانه در تصحیح، دندههای واج «ش» دیده نشده است. البته چنین لغزشی برمیگردد به پدیدۀ «فریب ذهن». در اینجا چون ذهن با واژۀ «وٍثاق» آشناتر بوده، چشم نیز «وشاق» را «وثاق» دیده است.
وشاق=خبر خوش
*این حاشیه پس از ویرایش، حذف نخواهد شد تا به عنوان سندی برای پژوهشگران باقی بماند.
جعفر عسکری در ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۴ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۰۸ دربارهٔ کلیم » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۶:
سلام. خواستم حاشیه ننویسم و متن رو تصحیح کنم، یا بلد نیستم، یا امکان تصحیح شمارهی ابیات رو نداره.
طبق نسخهی تصحیحی استاد روانشاد قهرمان، ترتیب درست ابیات رو مینویسم:
سیل را درس روانی گریهی ما میدهد
شوربختی اشک ما تعلیم دریا میدهد
روزگارم سربهسر از تیرهروزی، یک شب است
وعدهی وصلم چه حاصل گر به فردا میدهد؟
صرفهی خود هر کسی بیند، نه جای طعنه است
دین ناقص را اگر زاهد به دنیا میدهد
وسعت ملک جنون بنگر که یک دیوانه را
صد بیابان در بیابان، کوه و صحرا میدهد
گاه پیری میکنم موی سفید از باده رنگ
زانکه می، رنگ جوانی را به سیما میدهد
مُفتی خط کز لب او کامبخشی میکند
بوسه را نشمرده و بیوعده فتوا میدهد
نیست دل هردم حریف تُرکتاز تازهای
هرچه دارد چون صدف یکجا به یغما میدهد
مرهم داغ دل پروانه باشد موم شمع
داروی رنج خمارم دُرد مینا میدهد
دل اگر دارد فروغی، زآتش عشق است و بس
شیشه را گر آبرویی هست صهبا میدهد
دستش از دامان استغنای شیرین کوته است
کوهکن گر بیستون را در ته پا میدهد
داغ جورش تا فراوان در نظر ناید کلیم!
جمله را چون برگ گل بر روی هم جا میدهد
احمد خرمآبادیزاد در ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۴ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۳۶ دربارهٔ ملا احمد نراقی » مثنوی طاقدیس » بخش ۶۸ - در بیان مذمت و نکوهش فلاسفه:
1- در مصرع دوم بیت 3، «عَرَض» به جای «عبث» درست است.
عَرَض = قائم به وجود دیگری
عابث = بازی کنند، بازیگر
2- در مصرع دوم بیت 14 «انگیختی» به جای «آمیختی» درست است.
الف - وجود «آمیختی» در این مصرع از نظر قافیه درست نیست.
ب - «شور»، «انگیختنی» است و نه «آمیختنی».
پ - در نسخه خطی مجلس به شماره ثبت 5379 نیز «انگیختی» ثبت شده است.
*این حاشیه پس از ویرایش، حذف نخواهد شد تا به عنوان سندی برای پژوهشگران باقی بماند.
جعفر عسکری در ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۴ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۱۰ دربارهٔ کلیم » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۲:
رَوَد آرام ز عمری که به هجران گذرد
کاروان از ره ناامن شتابان گذرد
بر گرفتاری دل خندهزنان میگذرم
همچو دیوانه که از پیش دبستان گذرد
بخت، شاد است ز ویرانی ما در غم عشق
عیدِ جغدست به معموره، چو توفان گذرد
قسمت این بود که چون موج به دریای وجود
هر کجا رو نهم، احوال، پریشان گذرد
حُسنِ بیپردهی او بیشترم میسوزد
چون تهیدست که بر نعمت ارزان گذرد
چشم بر راه خضِر، سالک عارف نبوَد
در پی راهزن افتد ز بیابان گذرد
آگه از عیش جوانی نشدم در غم عشق
همچو آن عید که بر مردم زندان گذرد
هر کجا مور قناعت پر همّت وا کرد
میتواند ز سرِ ملک سلیمان گذرد
دست و پا بیهده زد در غم عشق تو کلیم!
به شنا کس نتواند که ز عمّان گذرد
جعفر عسکری در ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۴ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۰۰ دربارهٔ کلیم » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۱:
ساقی از تاب می آن لحظه که در میگیرد
عرق از عارض او رنگ شرر میگیرد
می پذیرند بَدان را به طُفیل نیکان
رشته را پس ندهد آنکه گهر میگیرد
صافدل ترک حق از بهر خوشآمد نکند
زشترو، آینه بیهوده به زر میگیرد
هر دمی را اثری هست که از صحبت خلق
هر نفس آینهام زنگ دگر میگیرد
چشم بندد ز جهان تا بگشاید دل تنگ
مرغ دلگیر که سر در ته پر میگیرد
منم آن نخل بَرومند که دهقان قضا
می فروشد ثمرم را و تبر میگیرد
اشک، آگاه بوَد از دل شوریده، کلیم!
بیشتر طفل ز دیوانه خبر میگیرد
جعفر عسکری در ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۴ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۲۵ دربارهٔ کلیم » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۰:
کُند گر آرزوی دیدنت آیینه، جا دارد
که از خورشیدِ رویت در برابر رونما دارد
ندارد بزم میخواران، به غیر از ما تُنُکظرفی
صراحی بر رخ هرکس که میخندد، به ما دارد
نویسم نامه و از بس که خون میگریم از هجرت
تو گویی کاغذ مکتوب من رنگ حنا دارد
نشد بیروی او چشم سفید از توتیا روشن
نبیند بهرهای، هرچند کاغذ توتیا دارد
ز هم ربط نیاز و ناز را نتوان گسست، آری!
کشش باقی بود تا کاه، رنگ کهربا دارد
چه سرگردان شوی از بهر روزی پا به دامن کش
کز آب و دانه این سرگشتگی را آسیا دارد
ز کویت چون کلیم آید، چو مستان هر قدم افتد
نبیند پیش پا بیچاره، چون رو بر قفا دارد
جعفر عسکری در ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۴ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۱۵ دربارهٔ کلیم » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۲:
چشم عارف جز غبار کلفَت از دنیا ندید
عزم بالا کرد، چون از گَرد، پیشپا ندید
بر محک زد نقد شهریّ و بیابانی خرد
عاقل خوش مشرب و مجنونِ بدسودا ندید
نیست از وضع جهان ابنای دنیا را ملال
هیچ صورت را کسی دلگیر از دیبا ندید
عافیت را اهل دل در دیده بستن دیدهاند
بهره زین گلشن به غیر از چشم نابینا ندید
از بزرگان بیشتر دونان تمتّع میبرند
قرب ساحل جز خس و خاشاک از دریا ندید
نخل این بستان ز بار خویشتن یابد شکست
هیچکس از زادهی خود خیر در دنیا ندید
بال بر گِرد سرش گشتن ندارد فاخته
هیچکس سروی درین بستان به این بالا ندید
راه عشق است اینکه خارَش را بوَد از دیده ننگ
دل به این شاد است، کآسیبی ز خارِ پا ندید
عیش ننگ ما کلیم! از تنگدستیهای ماست
دست خالی را کسی در گردن مینا ندید
جعفر عسکری در ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۴ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۵۷ دربارهٔ کلیم » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۴:
به حالِ بد، دل از چشم تر افتاد
سیه گردد چو در آب اخگر افتاد
تو گر با این لب شیرین بخندی
به شیر صبح خواهد شکّر افتاد
چه خواری کز وفاداری ندیدم
کنم صد شُکر کز عالم بر افتاد!
گَزیدم بند بند نیشکر را
سرانگشت ندامت خوشتر افتاد
حدیث عقل و عشق از من چه پرسی؟
چراغی بود با صرصر در افتاد
چه چسبان است با دل صحبت اشک
به دست طفل، مرغ بیپر افتاد
ز کوکب جز سیهروزی ندیدم
خوشا بختی که او بیاختر افتاد
هنر کم ورز! گیتی باغبانیست
که خواهانِ نهالِ بیبر افتاد
کلیم! آخر ز بیداد که نالیم؟
به کِشت ما گذار لشکر افتاد
جعفر عسکری در ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۴ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۴۶ دربارهٔ کلیم » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۶:
گر همتّم کناره ز دنیا نمیکُند
تقلیدِ گوشهگیری عنقا نمیکند
تا ناخن از پلنگ نگیرد به عاریت
ایّام از دلم گرهی وا نمیکند
از جور آشنا نَرَمَد هر که آشناست
ساحل، ز تیغِ موج، محابا نمیکند
گر پی برَد که گوشهنشینی چه راحت است
سیلاب، سِیر دامن صحرا نمیکند
دل را به آرزوی لبت نیست دسترس
مسکین نمک به دیگ تمنّا نمیکند
رفت آنکه چشم حسرت ما وقف گریه بود
امروز غیر خنده به دریا نمیکند
نخوت نمیخرد ز کسی تنگدست فقر
سرمایه چون ندارد، سودا نمیکند
عزّت، گلِ ملایمت است، ارنه پنبه را
ایّام تاجِ تارَکِ مینا نمیکند
در تنگنای خلوت غم میکُند، کلیم
وجدی که گردباد به صحرا نمیکند
احمد خرمآبادیزاد در ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۵ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۲۱ دربارهٔ ملا احمد نراقی » مثنوی طاقدیس » بخش ۶۴ - حکایت آمدن عرب شترسوار به شهر ری و سؤال اهل شهراز او و احوال کاروان آن عرب: