گنجور

 
فیاض لاهیجی

عشق چو پرده بر درد حسن کرشمه‌زای را

پر کند از شکوه شه آینة گدای را

خیز و بیا و جلوه ده قامت جلوه‌زای را

حسرت استخوان من طعمه دهد همای را

نیست ز مهر من عجب گر به دل تو جا کند

گرم کند شراره‌ای در دل سنگ، جای را

عشق تو شعله می‌خورد پردة ناله می‌درد

بر دم تیغ می‌بَرَد شوق برهنه‌پای را

هیچ کسی کند به من آنکه بود همه کسم

دشمن خانه می‌کند عشق تو آشنای را

پیش رخ تو برگ گل لاف زند ز نازکی

رنگ حیا دهد خدا چهرة بی‌خدای را!

عشق چه خواهد از هنر، پنجة سعی بی‌اثر

عقده شود کلید در عقل گره‌گشای را

روی نکو نمی‌شود مبتذل از نگاه کس

دیدن جنس قیمتی کم نکند بهای را

سیر ندیده می‌رود روی تو فیّاض کنون

بهر نگاه واپسین رخ بنما خدای را

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
بابافغانی

ای سر نامه نام تو عقل گره گشای را

ذکر تو مطلع غزل طبع سخن سرای را

آینه وار یافته یکنظر از جمال تو

دل که فروغ میدهد جام جهان نمای را

نسخه ی سحر سامری کاغذ توتیا شود

[...]

محتشم کاشانی

حوصله کو که دل دهم عشق جنون فزای را

سلسله بگسلم ز پا عقل گریزپای را

کو دلی و دلیرئی کز پی رونق جنون

شحنهٔ ملک دل کنم عشق ستیزه رای را

کو جگری و جراتی کز پی شور دل دگر

[...]

شیخ بهایی

ای ز تو قوت بیان نطق سخن سرای را

وی ز تو عقده ها بدل عقل گره گشای را

در طلب تو چون کند طی مکان عشق دل

هم سفری کجا رسد عقل شکسته پای را

محمل راه عشق را دل زفغان درای شد

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از شیخ بهایی
نظیری نیشابوری

گر به سخن درآورم عشق سخن سرای را

بر بر و دوش سردهی گریه های و های را

گل به خزان شکفته شد وین دل بسته وانشد

در بن ناخن است نی بخت گره گشای را

نی ز رهی خبر دهم نی به دلی اثر کنم

[...]

صائب تبریزی

ای ز تو شور در جگر کلک شکر نوای را

رشته آه در گره فکر گرهگشای را

سرو ریاض مغفرت آه ندامت است و بس

تا به که مرحمت کند عشق تو این لوای را

تا نکند سعادتش مست غرور، قسمتت

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه