پورداد وفائی در ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۳۵ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۸:
پس از یاد خدا و درود، در کتاب جاویدان خرد ابن مسکویه بیت یکم به شکل زیر نقل شده است:
در مطبخ عشق جز نکو را نکشند
لاغر صفتان زشتخو را نکشند
یعنی چنان که در آشپزخانه حیوانات فربه و سرحال را برای تهیه غذا سر میبرند و از حیوان لاغر و مریض استفاده نمیکنند، خاصیت عشق هم این است که نیکوترین آدمها را گرفتار خود میکند.
(ابن مسکویه، احمد بن محمد، «جاویدان خرد»، ترجمه تقی الدین محمد شوشتری، به اهتمام دکتر بهروز ثروتیان، تهران: موسسه مطالعات اسلامی دانشگاه مک گیل، ۱۳۵۵. صفحه ۳۸۵)
فرهود در ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۳۲ دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۴۸ - مقالت پانزدهم در نکوهش رشگبَران:
زخم تنُک زخمه پیران خوش است
آب جوانی چه کنم کهآتش است
زخمهای نازک و خفیف که این پیران ضعیف بهمن میزنند ناچیز است اما چه کنم که غرور جوانیام شعله کشیده و پاسخشان را میدهم
گرچه جوانی همه فرزانگی است
هم نه یکی شاخ ز دیوانگی است؟!
اگر جوان حتی دانا باشد به طبیعت جوانی که سرکشی و دیوانگی است (کارهای جوانان را انجام میدهد)
یاسمنی چند که بیدی کنند
دعوی هندو به سپیدی کنند
وقتی چند جوان پیدا میشوند و پیر و دانا هستند، آن سیاهرویان ادعای سپیدرویی میکنند. (چوب بید سفید است همچنین درخت بید افتاده است مانند پیر. در مصرع اول بیدی (پیری و دانایی) در مصراع دوم سپیدی: پاکی و آبرو)
احمد خرمآبادیزاد در ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۱۰ دربارهٔ ملا احمد نراقی » مثنوی طاقدیس » بخش ۱۳ - مناجات با قاضی الحاجات:
مصرع دوم بیت 12 «کز عقب آمد پیاده پای لنگ/بار سنگینش به دوش و پای لنگ» مشکوک است زیرا در مصرع نخست نیز «پای لنگ» به کار رفته و کل بیت بدون قافیه مانده است. از آنجا که در مصرع نخست، «پیاده» را کنار «پای لنگ» میبینیم، منطقی است که در مصرع دوم، در کنار «دوش» واژهای مانند «پشت» وجود داشته باشد. با توجه به نسخه خطی مجلس به شماره ثبت 5379، مصرع دوم چنین است: «بار سنگینش به دوش و پشت کنگ».
شاعر واژۀ «کنگ» را به معنی «خمیده» و «کوژ» به کار برده است.
یادآوریها:
- در بیت شماره 43 بخش 208 مثنوی طاقدیس، دوباره واژۀ «کنگ» را به همین معنی میبینیم («گفت هاجر با وی ای فرتوت کنگ/ای زبانت لال باد و پای لنگ»).
- اصطلاح «کنگ پشت» در مصرع دوم بیت 9 از قصیده 52 کمالالدین اسماعیل آمده است («کنگ پشتی به روستا باشد»)
صدیقه کامور در ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۱۸ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۰۶:
وزن شعر را اشتباه نوشتید.
مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن
درست است.
رسول لطف الهی در ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۲۲ در پاسخ به همایی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۹:
دهد نطفه را صورتی چون پری
که کردست بر آب صورتگری
شیخ بزرگ
agareza sad در ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۵۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۱:
شاهد بازاری منظور شاعر از معشوق پسر است متاسفانه
فاطمه زندی در ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۰۴:
فَلَئِنْ قُمْتَ اَقَمْنا وَلَئِنْ رُحْتَ رَحَلْنا
چو بِخوردی تو، بِخوردم؛ چو نِشَستی تو، نِشَستم
اگر اقامت کنی مقیم میشوم و اگر بروی سفر میکنم
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۰۶ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶ - مرغ زخمی:
برخی معتقدند که خطاب به استاد سعید هرمزی است. اما به نظر بنده ایهامی در بیت ششم وجود دارد که خطاب به استاد شهناز را تأیید میکند.
شور فرهاد و عشوهٔ شیرین
زنده کردی به شور و شهنازت
در اینجا شور اشاره به یکی از هفت دستگاه موسیقی ایرانی است و شهناز یکی از گوشه های دستگاه شور است. و کلمۀ «شهناز» می تواند ایهام داشته باشد و معنای دوم آن اشاره به استاد شهناز باشد.
احمد خرمآبادیزاد در ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۴۹ دربارهٔ ملا احمد نراقی » مثنوی طاقدیس » بخش ۱۶ - بقیه قصه گرگ و خر:
مصرع نخست بیت 27 به شکل «هر کسی جستی بپادار گزین» درست نیست. نا مفهوم بودن «بپادار»، این مصرع و کل بیت را نیز نامفهوم میکند. به استناد نسخه خطی مجلس به شماره ثبت 5379، و نیز معنی «بیاوار» شکل درست این مصرع عبارت است از:
«هر کسی جُستی بیاوارِ گزین»؛ یعنی «هرکس خودسرانه کاری را برمیگزید».
چنین برداشتی کاملا سازگار است با همه بیتها و نیز با چکیدۀ سخن شاعر: هر کسی را بهر کاری ساختهاند
«بیاوار» = «کار، شغل» <لغتنامۀ دهخدا>
*اندکی دقت و بهرهگیری از نگرش سیستمی، از احتمال خطا خواهد کاست.
احمد خرمآبادیزاد در ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۳۷ دربارهٔ ملا احمد نراقی » مثنوی طاقدیس » بخش ۱۷ - بیان بقیه ی تمرد شیطان از امر حق تعالی و مردود شدن آن:
1-هرچند مصرع نخست بیت 11 در نسخۀ خطی مجلس به شماره ثبت 5379 به شکل «در قفا هر ذلتی را ظلمتیست» آمده، اما با توجه به اینکه شاعر در بیت 10 به روشنی میگوید «سیاهی، سیاهی میآورد»، این مصرع به شکل کنونی درست است.
2-مصرع دوم همین بیت به شکل «هر گنه نساجِ پرده غفلتیست/» درست است (هرگناه، بافندۀ یک پردۀ غفلت است). نسخه خطی مجلس همین را ثبت کرده است.
Mahmood Shams در ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۱۷ در پاسخ به محمدرضا جلوه گر دربارهٔ ایرج میرزا » مثنویها » زهره و منوچهر » بخش ۱:
احتمالا اگر ایرج تا الان زنده بود و از وضعیت فرهنگ منحط غرب و متلاشی شدن خانواده و قانونی شدن ازدواج دو همجنس و ..... که شرم دارم بیان کنم ، را می دید بر خلاف شما و آقای رضوانی خودش برخی از اشعارش را می سوزاند یا اگر شجاعت داشت اعتراف و اقرار می کرد که اشتباه کرده و تحت تاثیر این فرهنگ قرار گرفته و فکرش را نمی کرد به اینجا برسد !!
Mahmood Shams در ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۰۷ دربارهٔ ایرج میرزا » مثنویها » زهره و منوچهر » بخش ۱:
امام خمینی(ره) ما از شر رضاخان و محمدرضا خلاص شدیم؛ اما از شرّ تربیتیافتگان غرب و شرق به این زودیها نجات نخواهیم یافت.
ایرج میرزا مثل دوستدار ایشان آقای رضوانی
از همان افرادی است که مثل رضا خان و پسرش
استقلال و ثبات در اندیشه و آگاهی به تمدن و تاریخ ایران اسلامی نداشت و این همه دانشمند و نخبه و شاعر و فیلسوف و عارف ایرانی بعد از اسلام ، و به محض ورود به یکی دو کشور خارجی و آشنایی با فرهنگ منحط غربی و سکولار تحت تاثیر قرار گرفت و و با تیزهوشی و خباثت و نفوذ انگلیسی ها ایران را به سمت فرهنگ غربی سوق داد که نتیحه و عاقبت ضدیت و مخالفت با دین پدر و پسر مشخص شد که در این کشور متمدن تاریخی که با جان و دل اسلام را پذیرفته و عاشقانه پیروی می کنند چه می شود!! اقبال لاهوری با اینکه پاکستانی بود و در غرب مدرک گرقت همچون دکتر شریعتی و دکتر چمران و بسیاری دیگر از اندیشمندان و نخبگان ایرانی، انسانی تهی از استقلال در اندیشه و استدلال و منطق در باور نبودند و با خود باختگی تحت تاثیر دیگران قرار نمی گرفتند !!
مثل محمد رضا که هم در انظار عمومی مشروب می خورد و زن بارگی می کرد و هم به زیارت و حرم امام رضا می رفت که نشان دهد بی دین و بی اعتقاد هم نیست ( عوام فریبی ) ولی در رفتار و کردار و عمل و آگاهی هیچ سنخیتی با اسلام نداشت !!
یکی از ایرادهای و انتقادهای اساسی که یه ایرج به درستی داده میشه علاوه بر دلباختگی به غرب و غرب زدگی ، دخالت و فتوا و ورود به عرصه هایی بود که در آن دانش و سواد لازم را نداشت و فتوا می داد !!
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۲۲ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱ - خدا حافظ:
یکی از زیباترین ابیات این غزل، این بیت است:
سخن را گر همه یک جملهٔ دستوری انگاریم
تو و سعدی خبر بودید و باقی مبتدا حافظ
در اینجا منظور از سخن همان کلام است و معنایِ نحوی آن مد نظر است. کلام در نحو، سخنی است که سکوت بر آن جایز باشد؛ یعنی کامل شده باشد. نوعی از کلام از مبتدا و خبر (تقریبا همان نهاد و گزارۀ فارسی) تشکیل میشود. مبتدا بدون خبر کامل نیست و هرگاه خبر بر مبتدا وارد شود؛ معنا را کامل میکند و سکوت بر آن جایز است.
شهریار همه سخنوران را مبتدا میداند که بدون سعدی و حافظ تمام و کامل نیستند. سعدی و حافظ خبر هستند و سخن را تمام میکنند و باید بر آن سکوت کرد. نکتۀ ظریفی است در مبتدا بودن دیگر بزرگان و خبر بودن حافظ و سعدی و سکوت بر کلام.
شهریار به زیبایی، جایگاه سعدی و حافظ را در سخنوری فارسی بیان میکند.
احمد اسدی در ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۳۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۷:
شاه شمشادقدان خسرو شیریندهنان
که به مژگان شکند قلب همه صفشکنان
مست بگذشت و نظر بر من درویش انداخت
گفت ای چشم و چراغ همه شیرینسخنان
یکی از جلوه های زیبایی آوایی در این غزل تکرار معنی دار حرف شین است. تنها در دو بیت اول ده بار این حرف تکرار شده است و حتی حرف ژ نیز که با شین هم آواست را میتوان به آن اضافه کرد و یازده بار آنرا در خوانش این دو بیت شنید.
مفهومی که حافظ در بیت اول گنجانده صرفا توصیف یک شخصیت والا است و بیت دوم اشاره به گذار کردن آن شخص از کنار شاعر است که درویش است و گویا راه نشین ( با توصیف کیسه تهی بودن در ابیات بعد). لذا تصویری که این دو بیت تداعی میکند عبور پادشاهی با حشمت از کنار حافظ است آنهم در حالت مستی پادشاه. گویا تکرار حرف شین اگر صرفا یک واج آرایی موسیقیایی نباشد، در برداشتی خیال انگیزتر و شاعرانه تر میتواند تصویر سازی از صدای قدمهای پادشاه بر خاک باشد در هنگام گذار از کنار شاعر درویش. حافظ همین واج آرایی را در موقعیت مشابه دیگری برای دامن کشان رفتن معشوق به کار برده است:
دامن کشان همیشد در شَرب زرکشیده
صد ماهرو ز رشکش جیب قصب دریده
در کل تکرار حرف شین، ضرب آهنگی است که مانند موسیقی متن فیلم شنیده میشود اما در وهله اول ممکن است مورد توجه قرار نگیرد. در هر حال این موسیقی و تکرار حرف شین بر شیوایی کلام و دلنشین تر شدن آن تاثیر مستقیم دارد و در هنگام خواندن غزل شوری در آوا و کلام ایجاد میکند.
احمد اسدی در ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۰۴:۰۴ در پاسخ به رضا س دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۵:
دوست گرامی آقا رضا،
کاملا متین فرمودید اسم پرندگانی که حافظ برای مراعات نظیر در کنار هم قرار داده است.
در تکمیل سخن شما، در این بیت واژه "باز" در فعل "باز رسان" نیز به گمانم ایهام دارد از پرنده ی باز.
همایون در ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۴۰ در پاسخ به پرویز شیخی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۰۲:
درست است ولی کف اینجا بی ارزش نیست کف موج دریای عدم است نه کف معمولی
از این موجند شیرین گشته شوران
داود شبان در ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۳۳ در پاسخ به فاطمه زندی دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:
دست مریزاد
احمد خرمآبادیزاد در ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۴۸ دربارهٔ ملا احمد نراقی » مثنوی طاقدیس » بخش ۱۹ - بیان مکر و عداوت شیطان به فرزندان آدم:
1-مصرع نخست بیت 31 به شکل «آنچه نازیبا و زشت است و رجیم» درست نیست چون، «رجیم» را برای شیطان به کار میبرند. شکل درست آن عبارت است از «آنچه نازیبا و زشت است و وخیم»
2-مصرع دوم همین بیت نیز به شکل «باشد از ابلیس و از طبع وخیم» درست نیست. با اندکی دقت مشخص میشود که در واقع شکل درست آن عبارت است از «باشد از ابلیس او را طبع و خیم» نسخه خطی مجلس به شماره ثبت 5379 همین موارد را تایید میکند.
همایون در ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۵۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۲۳:
غزل "تو" کسی که به من نرسد هرگز به تو نمیرسد
به پیش آر سغراق گلگون من
ندانم که بادهست یا خون من
هنگامی که باده من ساخته و پرداخته و نوشیده شود من و تو یکی میشود و گربه وجود آدمی شیر میگردد
هنگامی که من به شاهی و جهانجویی خود میرسد تو به اندازه جهان میشود این ارزش ها در زبان جلالدین بخوبی شکوفاست
فرهود در ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ تیر ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۴۰ دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۴۹ - داستان ملکزاده جوان با دشمنان پیر: