گنجور

حاشیه‌ها

sina ۱۲۱ در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۳۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۲:

بیت سوم ، مصرع دوم
نه نهانم ، نه ""پدیدم"" ...

کسرا در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۵۴ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲:

بار خوبان ستم پیشه گران بود ، گران

مجید در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۱۴ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۴۲ - مست و هشیار:

در پاسخ به علی آقا ، مست هستی که به تنهایی نمی تواند به انجام فعل آن در مقام استنتاق دلالت نماید بلکه این مستی کردی است که ناپسند است بنحویکه فاعل می بایست در مقام پاسخ بر آید پس آن درست است و اشاره به گذشته یعنی مست کردید دارد. مست بودن قائم به شخص نیست یعنی اینکه ممکنست شخص ثالث موجب مستی باشد که شخص مست را فاقد مسئولیت می نماید.

علی امینی در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۰۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۰:

بسیار زیبا حضرت مولانا یا حی و یا قیوم را به زبان انحصاری خودش بیان کرده، همچنان از خواندنش مشعوف می شوم

علی ویرگول در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۶:۵۷ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱:

اینجا نوشته "ای مرا در ته هر موی به زلفت بندی"
چیزی که همایون جان شجریان میخونه میگه "ای مرا بر سر هر موی به زلفت بندی"
کدومش درست تر هست؟
اگر با دلیل بگین ممنون میشم

مهسا در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۴:۴۹ دربارهٔ اوحدی مراغه‌ای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰:

میشه معنی شعر بگین و تلفظ بعضی کلمات

هومن در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۴:۲۹ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۱:

گویند جامی دوبیتی چارپاره‌گونی سروده که:
در شعر سه تن پیمبرانند
هر چند که لا نبی بعدی
اوصاف و قصیده و غزل را
فردوسی و انوری و سعدی
بداهه ام به پاسخش آمد که:
دلا حافظ بوَد مانند ایزد
که گاه خلق چامه باده میزد
بفرمودا غزل را کُن و فی الحال
بشد دیوان حافظ وحی سرمد
نبی را نبوَد الا هو چو حافظ
که تا دنیاست شعرش روح بخشد
که چون مایی گدای خاک کویش
سرود اینچون بداهه، خوب یا بد

سودابه مهیجی در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۴۳ دربارهٔ عرفی » رباعیها » رباعی شمارهٔ ۴۵:

مصرع اخر « گریه سرد » درست است.
باید اصلاح شود.

محمد حسین در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۰۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۴:

اینجا منظور حکیم ، فقط جبر هست و احتمالا حال و احساس روز ایشان بوده ، و لا غیر
اما حکما رای کلی ایشان این نیست
چون از اشعار دیگه ایشان می‌شود استنباط کرد

پروانه در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۰۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲:

عزیزی روزی به من گفت باید درک معنا کرد نه اینکه معنای لفظی و لغوی. حافظ (روزگاری فاش گفت و از گفته ی خود دلشاد بود) آنقدر بندگی عشق را فریاد زد تا رسید به آن شب به یاد ماندنی که گفت (دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند... واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند) و در این شعر حاضر رسیده است به یگانگی و از اجماع خود با هستی و آن شعور مطلق دم می زند. خودش از غوغای درون (یا رسیدن به یگانگی با شعور مطلق) که در خودش بوجود آمده در شگفت است. حافظ عاشق بود که حافظ شد. پس ای برادر و خواهر برو عاشق شو. معنا نکن... موفق و پیروز باشید یا علی...

m در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۴۲ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۱۴:

صنم بانو
به معنای ” یاسین به گوش خَر خواندن “ است

m در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۳۴ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۳۳:

شراب را چه گنه زانکه ابله ی نوشد
زبان به هرزه گشاید، دهد زدست ورق

احمد محمود امپراطور امپراطور در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۱۶ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۳۳:

از می حذر کنید که این دشمن حیا
کاری که از ادب نتوان کرد می‌کند
حضرت بیدل رح

مهدی در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۸۸:

بیت اخر بی نظیره!!!

امیرح در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۵۹ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴:

واقعا بینظیره. حیف که کسی توجه بسیاری به عراقی نمی کند. بنده خدا هم دهه با مولانا و سعدی بوده، به همین خاطر به قول یکی از استادان بین این دو له شده.

صنم در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۴۶ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۱۴:

با سلام
امکان داره یکی از صاحب نظران لطف کنند و حرف بی صدا گفتن رو توضیح بدن لطفن؟
به معنی گفتن چیزی با حرکت دادن لب ها و بدون صدا میتونه باشه؟
پیشاپیش تشکر

نهال در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۲۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶:

تا روز تو روشن شود
تا درد تو گردد دوا...
(به جای: تا درد تو روشن شود)

مجید در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۲۳ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۱۰:

از تماشای تو چون خلق نیارند ایمان؟
کافرست آن که ترا بیند و بی دین نشود
این بیت به صورت زیر درست تر به نظر می رسد:
از تماشای تو چون خلق نیارند ایمان؟
کافرست آن که ترا بیند و مومن نشود

سهراب فرسیو در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۳۲ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۶۲ - در مذمت اسب خود:

در دهخدا- که به‌آن استناد شده- صورت صحیح شعر این است:
نشسته بر او چون کلاغو بر اعور.
رودکی (در صفت اسبی بد از یادداشت ایضاً).
اَعوَر = دارای یک چشم. هر معنی بدی بر این واژه سوار است، از جمله: هیچکاره از هر چیز. پست از هر چیز. || سست بددل و کندخاطر و افسرده‌دل بی‌خبر که راه راست نرود و توفیق راست‌روی نیابد. ضعیف و ترسو و کُندخاطر که راهنمائی نکند و رهنمائی نپذیرد و خیری در وی نباشد. || راهنمائی که بد رهنمائی کند. || کتاب پوسیده. || سواری که تازیانه ندارد. || مرد بی برادر. || آنکه اعور شده و از حاجت بازمانده و به‌مطلوب خود نرسیده است. || آنکه در سرش تخم شپش باشد...
کلاغو [ک َ] (اِ) کلاغ. (یادداشت به‌خط مرحوم دهخدا). در فرهنگ نیامده و گویا لغتی است در کلاغ و شاید در اصل کلاغی بوده باشد. (احوال و اشعار رودکی، ص: 1000)
رک. "برنشستن کوسه"، به‌نقل از ابوریحان بیرونی در شیراز، که دیده بود کوسه وارونه بر خری ‌نشسته و کلاغی به‌دست دارد...

نیکنام شاهین در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۷:

سلام
می بینم همه دوستان عزیز در بیت سوم معنی کلمۀ (ملک) را از دیدگاه متفاوت شرح کرده اند. فقط یک حرکه خواجه حافظ را از درجۀ پادشاهی به درکۀ شیطانیت ساقط کرده. اما هیچ کسی حکایت هاروت و ماروت را به یاد نیاورده. فکر می کنم که خواجه حافظ در اینجا تلمیح به حکایت آن دو فرشته می کند. چون شاعر، سحرآفرین است. و روایت می کنند که بنی آدم سحر را از هاروت و ماروت یاد گرفتند. آن دو ملک برای امتحان به دنیا آمدند و وقتی که یک خانم زیبا دیدند امتحان را فراموش کردند و دنبال آن بانو شتابان شدند. پس حافظ سحر و افسون زبان خودرا که لسان الغیب نامیده است، تشبیه به سحر آن فرشتگان چاه بابل می کند. و از صلب آدم دنیا آمدنش را به هبوط آن دو فرشته قیاص می کند... فکرم این است که سایر ابیات این شعر را می توانیم از این دیدگاه شرح و ایضاح کنیم. ( ببخشید شاید خیلی اشتباه کردم چون فارسی خوب بلد نیستم.) با سلام.

۱
۲۵۹۶
۲۵۹۷
۲۵۹۸
۲۵۹۹
۲۶۰۰
۵۷۲۹