گنجور

 
ملک‌الشعرا بهار
 

درغمش هرشب به گردون پیک آهم می‌رسد

صبرکن ای دل شبی آخر به ما هم می‌رسد

شام تاربک غمش راگر سحرکردم چه سود

کزپس آن نوبت روز سیاهم می‌رسد

صبرکن گر سوختی ای دل ز آزار رقیب

کاین حدیث جانگداز آخر به شاهم می‌رسد

گر گنه کردم عطا از شاه خوبان دور نیست

روزی آخر مژده ی عفو گناهم می‌رسد