گنجور

حاشیه‌ها

نازنین مریم حسینی در ‫۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۴ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۱۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳:

عرض سلام واحترام ؛

الف . قدیم رسم بوده بر پیاله‌ های فلزی، آیاتی می‌نوشتند و جهت شفا در آن می‌نوشیدند .

 

ب.صحبت از خَمر، دو جنبه دارد.۱.بحث اصلی بر ،نوشیدن یا ننوشیدن شراب نیست، (که بر فرض نوشیدن ، در توبه هم بازه!! )۲، هدایت به اینکه گناه فقط شراب نیست،که بعضی برای تظاهر نمی نوشند، بلکه کارهای بدتری مثل: دروغ ،رشوه...است.

 

پ. خیام با یک واسطه پیرو فلسفه و تفکرات ابن سینا بوده .

 

ت.هدف رباعیات پارادوکسیکال ذهن ریاضی خیام ، طرح مسئله‌ وتحریک به تفکر بیشتر بوده.

 

ث. او از زمانه خود جلوتر بوده و با هوش سرشار و تفکر انتقادی درد جامعه را داشته .

بازهم الله اعلم 

 

رضا از کرمان در ‫۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۴ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۴۶ در پاسخ به علی مهدوی دربارهٔ صغیر اصفهانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۵۰ - در مدح مولی الموالی امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام:

درود بر شما 

آقای هژیر مهر افروز  هنرمند دوست داشتنی  از شاگردان  مرحوم  سید خلیل عالی‌نژاد میباشند  وشنیدم که با ایشان قرابت فامیلی دارند .

رضا از کرمان در ‫۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۴ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۳۲ در پاسخ به آرا منتظری دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » طهمورث » طهمورث:

درود بر شما 

دقیقا درست میفرمایید احمق‌هایی مثل همین خانم زینب موسوی با انتر بازی وجمع کردن چند تا بازدید کننده  فکر کرده برای خودش کسی شده  که به خودش این اجازه را میده که با معمار و پدر زبان فارسی و احیا کننده هویت ایرانی پس از حمله وحشیانه اعراب بیابانگرد،  بنظر خودش شوخی کنه و‌ کاپ بده  واز دید ایرانیان وطن پرست  توهین کنه و خشم مردم را بر انگیزه، ما از دست مغول وترک وعرب نجات پیدا کردیم ولی از  این قبیل بیشعور‌ها در عذابیم متاسفانه  اون کاپ هم باشه ارزونی خودت  بی هویت احمق.

به امید خردورزی شاد باشید

محمدمتین عبدالهی در ‫۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۴ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۵۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۷۳:

درود بر مولانا و بر فریدون مشیری عزیز ما

فرهود در ‫۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۴ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۵۱ در پاسخ به فرشته پورابراهیمی دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۴۶:

کشورخدای: یعنی شاه مملکت

بیت یعنی اگر شاه، بهرمند است و اگر مستمند، بی‌بهره است.

آرا منتظری در ‫۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۴ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۲۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » طهمورث » طهمورث:

سلام به همه دوستاران فرهنگ و ادب پارسی.

در گذشته جهان وطنی هایی مانند ابراهیم گلستان، احمد شاملو و دیگران به شاهنامه و سایر عناصر ایرانی می تاختند که البته پاسخ های درخوری هم گرفته اند. در ادامه و سالیان بعد هم این روال توسط برخی افراد بی مایه تکرار شد ولی اینک کار به جایی رسیده هر ولگرد هرزه مَرَسی به بهانه آزادی بیان، درشت سخن می گوید.

در زمانی که بسیاری کشورها جشن پرچم می گیرند و تاریخ سایر کشورها را مصادره می کنند و برای کشور 40-50 ساله شان تاریخ جعلی می سازند و کوچکترین اهانت به هویت و سرمایه های ملی خودشان را جرم تلقی می کنند؛ یکی از تشنگان و شیفتگان توجه که اشتهار به بدنامی را به گم نامی ترجیح می دهد، زبان هرز خود را به بهانه شوخی، به فردوسی؛ از نام آورترین و ارجمندترین ایرانیان تاریخ گشود و خیام؛ یکی از مشهورترین ایرانیان که در جهان به هنر و دانش شناخته شده را هم بی نصیب نگذاشت.

شایان ذکر است با شخصیت های تاریخی، اسطوره ای، بزرگان فرهنگ و ادب مانند خود فردوسی شوخی های زیادی شده و خواهد شد. اتفاقا بسیاری از این شوخی ها بانمک هستند و طنازانه بیان شدند، ولی برخی از این به اصطلاح شوخی ها، معنای دیگری می دهند.

حال در این روزگار بسیارسخت برای ایران و ایرانیان، گوینده هرگونه توهین، تخفیف و تمسخر به هر یک از عناصر ملی ایران را باید پاسخی درخور داد (البته در حد همان پاسخ نه اینکه برایشان جرم تعریف شود) و به «بایگانی سپرد». اینها از سوی برخی انیرانیان بدخواه، ووک ها، برخی از چپ ها و دیگر همفکران استقبال می شوند و دستمایه تاختی دیگر بر میهن عزیزمان خواهند شد.

علی مهدوی در ‫۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۴ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۴۵ دربارهٔ صغیر اصفهانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۵۰ - در مدح مولی الموالی امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام:

مرحوم سید خلیل عالی نژاد این شعر رو با تنبور بسیار زیبا خوانده که کلیپ آن در یوتیوب موجود است. پیوند به وبگاه بیرونی

فرشته پورابراهیمی در ‫۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۴ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۲۸ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۴۶:

 اگر کشور خدای کامرانست یعنی چی؟

احمد خرم‌آبادی‌زاد در ‫۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۴ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۱۸ دربارهٔ جهان ملک خاتون » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۴۵:

مصرع دوم بیت 3 به شکل «از شرم خطت گشت نگوسار بنفشه» صرفا یک اشتباه چاپی بوده و به شکل زیر درست است:

«از شرم خطت گشت نگونسار بنفشه»

کاربرد مفهوم مشابه در بیت دوم رباعی شماره 90 همین شاعر، این نکته را تایید می‌کند: «زلف کجت ای نگار ما را به چه روی/دایم چو بنفشه سرنگون می‌دارد».

 

*نگرش سیستمی، یعنی کاهش احتمال بروز خطا در کار پژوهشی.

علی احمدی در ‫۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۴ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶:

در این غزل هم حضرت حافظ مراحل عاشقی را مرور می کند .خیال معشوق ،درک و دیدن معشوق و سرانجام وصال معشوق .او به دنبال وصال است و بس .دیگر از خیال و دیدن گاهگاهی خسته شده و این غزل بیان حال روز یک عاشق خسته و درمانده است .او چاره ای ندارد .بیایید با کمک هوش مصنوعی حال او را تصویر کنیم :

از همان روز که نسیم بوی زلفت را آورد، تصویرت در جانم نشست.
اولین نگاه، مثل ضربه‌ای ناگهانی، همهٔ زندگی‌ام را دو نیم کرد؛ از آن روز، نیمه‌ای از من همیشه پیش تو مانده.

چشم‌هایت را دیده‌ ام

جادویشان را با همهٔ وجود لمس کرده‌ام.
اما این جادو برایم کافی نیست؛ فقط دردی بر جانم افزوده و چیزی را که می‌خواستم، نداده.

بارها زلفت را دیده‌ام، و آن خال زیبا  را از ورای  پیچ و تابش .

سال‌هاست این نقطه را در ذهنم مرور می‌کنم، مثل خطاطی که مدام به حلقهٔ «جیم» نگاه می‌کند، اما نقطه‌اش را نمی‌گذارد.
همین نقطه است که تصویر را کامل می‌کند — و هنوز از من دریغ شده.

چهره‌ات، با زلفی که روی آن ریخته، همیشه در ذهن من هست.
برایم تازه نیست؛ مثل عکسی که بارها و بارها نگاهش کرده باشی، تا جایی که جزئیاتش را از حفظ باشی.

راستی می دانی 

آنکه بر کعبه رخ می سایید هم مقیم میکده شده تا به وصالت برسد

من دیگر دنبال دیدن نیستم.
دیدن، فقط شوق را تازه می‌کند، اما عطش را نمی‌نشاند.
وصال را می‌خواهم؛ لمس حقیقت را، نه سایه‌اش را.

سال‌ها خاک راه بودم، در دست نسیم.
گاهی سرگردان، گاهی افتاده بر آستانت، ناتوان از برخاستن.
حتی وقتی سایهٔ قدت بر من افتاد و جان تازه‌ای دمید، فهمیدم این هم فقط نیمی از ماجراست — مثل حلقهٔ بی‌نقطه.

حالا هر بار یاد لبت می‌افتد، می‌دانم آن لب، همان نقطهٔ «ج» است.
همان جایی که همهٔ خطوط عمرم به هم می‌رسند و جان دوباره می‌گیرد.

من نه تماشای بیشتر می‌خواهم، نه تصویر تازه.
فقط می‌خواهم به آن نقطه برسم.
به وصال.
به جایی که از ازل با تو پیمان بسته‌ام.

محمد علی کبیری در ‫۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۴ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۸:۵۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸:

این شعر را آقای صادق طباطبایی برای حاج احمد خمینی فال گرفته بود ودر همان شب حاج احمد آقا فوت می کند

فرهود در ‫۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۴ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۳۷ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۲۸ - باز گردانیدن صدیق رضی الله عنه واقعهٔ بلال را رضی الله عنه و ظلم جهودان را بر وی و احد احد گفتن او و افزون شدن کینهٔ جهودان و قصه کردن آن قضیه پیش مصطفی علیه‌السلام و مشورت در خریدن او:

(وقتی‌که دید) مصطفی از این قصه و شرح خوشحال شده‌است

میل او به گفتن و شرح بیشتر‌، زیاد شد. (گفت در اینجا معنی مصدر دارد بهتر است به این شکل نوشته شود؛ به گفت)

HRezaa در ‫۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۴ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۲۷ در پاسخ به بابک چندم دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۰۲ - پرسیدن صدیقه رضی‌الله عنها از مصطفی صلی‌الله علیه و سلم کی سر باران امروزینه چه بود:

درود بر استادم

سپاس فراوان

HRezaa در ‫۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۴ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۲۵ در پاسخ به بابک چندم دربارهٔ نظامی » خمسه » اسکندرنامه - بخش اول: شرف‌نامه » بخش ۱۶ - پیکار اسکندر با لشگر زنگبار:

کری‌بنده کو بار مردم کشد گهی شم کشد‌، گه بریشم کشد

درود بر استادم

سپاس بیکران از توجه و راهنماییتان

علی احمدی در ‫۸ ماه قبل، دوشنبه ۳ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۴۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴:

نکته ای که بارها در مباحثات تفسیرهای دوستان شاهدیم بحث بر سر مصداقهای عشق در ابیات حضرت حافظ است. اگرچه پرداختن به این موضوع هم تلاش درخوریست ولی گاهی ما را از نگاه به الزامات راه عاشقی که به نظرم بیشتر مورد توجه این شاعر بزرگ است باز می دارد.

موضوع دیگر این است که بعضا فکر می کنیم این شاعر بزرگ بر این باور بوده که انسان باید به دنبال یک معشوق باشد و بس .اگر نگاه جامع تری داشته باشیم مفهوم عشق و مصادیق آن را بهتر درک می کنیم .معشوق همیشه یک شخص نیست. کسی که عاشقانه در طلب تحصیل علم است و مثلا به علم فیزیک علاقه دارد و هر لحظه بیقرار یادگیری مطلب جدیدی در این علم است ،کتابهای گوناگون را می خواند ،تا پاسی از شب به مطالعه و آزمایش می پردازد  از مقالات جدید بهره می گیرد و از هر چیزی که مربوط به فیزیک است استفاده می کند تا بر علم خود بیفزاید .او عاشق فیزیک است .معشوق او همه علم فیزیک است .اصولا وقتی هدفی را مثل یک عاشق دنبال می کنیم آن هدف معشوق ماست.در ابیات حضرت حافظ باید چگونگی عاشق بودن و عاشق ماندن را یاد گرفت چالشهای آن را آموخت معشوق با کیفیت را تشخیص داد نه اینکه به دنبال مصداق های عشق او بگردیم مگر اینکه واضحا در موردش صحبت کرده باشد.از نگاه حافظ عشق ربایندگی دارد و معشوق هر جلوه ای دارد با این جلوه به عاشق می گوید "بیا". عاشق هم باید از او فرا بگیرد و به همین خاطر حافظ در اولین بیت می گوید

رَواقِ منظرِ چشمِ من آشیانهٔ توست

کَرَم نما و فرود آ که خانه، خانهٔ توست

فارغ از معنای رواق و منظر و... که دوستان شرح خوبی دادند اولین مطلب این است که عاشق یاد گرفته به معشوق بگوید "بیا".به خانه ما بیا. اما چرا چون من عاشق طالب وصال تو ام .من باید به سوی تو بیایم البته این وظیفه است ولی اگر تو بیایی کرم است بزرگی است.فرود بیا یعنی از مرکب خود پایین بیا یعنی خواسته ام فقط دیدن تو نیست می خواهم اینجا بمانی .خواسته ام وصال است.

چرا رواق منظر چشم چون تو را ندیده ام یا کم دیده ام تو بیا در میدان دید من قرار بگیر و جلوه کن .اصلا اینجا خانه تو. تو بیا و جلوه کن .من به وصال تو امیدوارم

به لطفِ خال و خط از عارفان ربودی دل

لطیفه‌های عَجَب زیرِ دام و دانهٔ توست

نه تنها زیبایی خال و خط توست که دل آگاهان را می رباید و این خود لطف بزرگی است بلکه در پس این زیبایی گویا نمکی هست که ما را به سوی دام و دانه ات می کشاند .هم زیبایی هم ملاحت هردو باهم جهانگیرندبرای همین امید به وصالت دارم .

دلت به وصلِ گل ای بلبلِ صبا خوش باد

که در چمن همه گلبانگِ عاشقانهٔ توست

به خودش امید می دهد گویا به وصال معشوق رسیده و خود را مثل بلبل می داند که به وصال گل رسیده است.اثرش چه می تواند باشد ؟تاثیر وصال این است که دیگر فقط گلبانگ توست که همه باغ را می گیرد .هر چه معشوق بزرگتر و کامل تر باشد دامنه گسترش آوازت بیشتر خواهد بود .تو هم مثل معشوق جهانگیر می شوی

عِلاجِ ضعفِ دلِ ما به لب حوالت کن

که این مُفَرّح یاقوت در خزانهٔ توست

مفرح ،یاقوت و خزانه مراعات نظیر شاعر است .دارویی در خزانه وجود دارد .خزانه دری دارد و این در همان لب است که وقتی باز شود مفرح یاقوت را هم به دل ضعیف عاشق خواهد داد .معشوق واقعا از نظر عاشق درمانگر است . دل ضعف دارد و عاشق به دنبال قوی کردن دل یعنی قوی تر کردن روان خود است باید کسی با سخنانش به او این قوت را بدهد با لبخند ش او را دلگرم کند و با بوسه اش او را امیدوار نگه دارد که هرسه از لب بر می آید .حال معشوق هرچه یا هرکه می خواهد باشد باید این ویژگی ها را عاشق ببیند.

به تن مُقصرم از دولتِ ملازمتت

ولی خلاصهٔ جان، خاکِ آستانهٔ توست

تن عاشق در راه عاشقی فرسوده می شود و این طبیعی است (هر عشقی که باشد) همراهی عاشق با معشوق همیشه ممکن نیست ولی جان عاشق همیشه پذیرای معشوق است و این آمادگی وصال را دارد .

من آن نیَم که دَهَم نقدِ دل به هر شوخی

دَرِ خزانه، به مُهر تو و نشانهٔ توست

فقط زیبایی و ملاحت معشوق نیست که عاشق واقعی را طالب وصال می کند چرا که افراد شوخ (زیبا و فریبنده و گستاخ)زیاد هستند و من دلم را به آنها نمی دهم بلکه درب خزانه دلم فقط مهر تو را زده ام.تو ویژگی های دیگری غیر از زیبایی و ملاحت داری

تو خود چه لعبتی ای شهسوارِ شیرین کار

که توسَنی چو فلک، رامِ تازیانهٔ توست

تو شهسوار شیرین کار هستی. قدرتمندی و کارهای جالبی از تو سر می زند .در امور موثر هستی حتی بر فلک که مثل اسب است تازیانه می زنی و مسلط هستی .دلبری هستی که در کفت سنگ خارا چون موم است.حافظ این وجه معشوق یعنی قدرتمندی او را نیز از ویژگی های مهم وی می داند .زیبایی ،ملاحت و قدرت سه ویژگی مهم معشوق است 

چه جای من، که بِلَغزَد سپهرِ شعبده‌باز

از این حیَل که در انبانهٔ بهانهٔ توست

ویژگی دیگر توان مکر است . می گوید من عاشق گاهی در راه عاشقی فریب می خورم و این عجیب نیست  چون روزگار شعبده باز که توان فریب و مکر دارد هم از دست معشوق فریب می خورد.او آنقدر توجیه و تاویل در کیسه اش دارد که با آنها مکرهای فراوان تولید کند .

سرودِ مجلست اکنون فلک به رقص آرَد

که شعرِ حافظِ شیرین سخن ترانهٔ توست

با این ویژگی هایی که از تو گفتم اگر در مجلس تو ترانه ها بخوانند تمام فلک به رقص می آید به خصوص که شعر های حافظ شیرین سخن را در مجلس تو بخوانند .یعنی من عاشق هم در این جلوه جهانی تو نقش کوچکی دارم .یعنی عاشق با عشق ورزیدنش به معشوق رونق می دهد و جلوه او را بیشتر می کند حتی اگر مثل بلبل به وصال گل نرسد . هر گامی که عاشق برای کمال خود و اطمینان بیشترش در این دنیا برمی دارد و هر خلاقیتی را که در این راه به کار می بندد در واقع جلوه ای از معشوق را نشان می دهد .فیزیکدان که قوانین طبیعت را کشف می کند جلوه ای از قدرت ،زیبایی ،ملاحت و بازی های معشوق را کشف می کند و به دیگران می نمایاند .او عاشقیست که راه عاشقی را درست می پیماید و خود را به اطمینان مطلق نزدیکتر می گرداند .البته معشوق نیازی به عاشق برای جلوه گری ندارد چون هزار یوسف مصری در چاه زنخدان معشوق افتاده اند و هزاران دل را بسته به گیسوی خود دارد .یک عاشق که عددی نیست.

محمد مهدی فتح اللهی در ‫۹ ماه قبل، دوشنبه ۳ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۳۸ دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۱ - آغاز سخن:

تفسیر درست اول و آخر بودن خدا را که در قرآن ذکر شده را در این شعر از حکیم نظامی می‌بینیم.

اول و اخر بودن خدا ( اول و او اول بی ابتداست.    آخر و او آخر بی انتهاست) به معنای بی‌نهایت بودن خداست. از منظر ریاضیات هم تفسیری مشابه دارد

۱
۲۲۰
۲۲۱
۲۲۲
۲۲۳
۲۲۴
۵۷۳۱