گنجور

حاشیه‌ها

تماشاگه راز در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۳۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳۶:

امیر پروانه، معین الدین سلیمان، نایب السلطنه و حکمران روم شرقی از مریدان و دوستداران مولانا بود. از رابطه او و مولانا در مناقب العارفین، با اغراق‌نمایی‌های معمول بسیار گفته شده است.
اما حد صمیمیت این رابطه در یکی از لطیف‌ترین غزلهای مولانا جلوه‌گر است. گویند در یک مجلس شبانه مولانا، که سخن به درازا کشیده بود، امیر پروانه قصد ترک مجلس و خواب کرد که مولانا این غزل را آغاز کرد که «گر نخسپی شبکی جان چه شود / ور نکوبی در هجران چه شود / ور به یاری شبکی روز آری، از برای دل یاران چه شود...» و در آن نامی هم از این «معین‌الدین سلیمان» آورد که «ور سلیمان برِ موران آید، تا شود مور سلیمان چه شود»...

سمن در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۵۱ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » حضریات » غزلیات » شمارهٔ ۳۵۳:

کدام ابیات دارای ایهام اند؟؟؟

سیـنا --- در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۵۳ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۲۷:

این هم بسیار جالب بود.
سرت ار به چرخ ساید نخوری فریب عزت
که همان کف غباری به هوا رسیده باشی
-
نه ترنمی نه وجدی نه تپیدنی نه جوشی
به خم سپهر تا کی می نارسیده باشی
نگه جهان نوردی قدمی ز خود برون آ
که ز خویش اگر گذشتی همه ‌جا رسیده باشی

محمد رضا کشمیری در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۴۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۴:

نخست موعظه ی پیر می فروش این است
که از مصاحب ناجنس احتراز کنید (حافظ)
نام کتاب : اخلاق ناصری نویسنده : الطوسی، الخواجة نصیر الدین    جلد : 1  صفحه : 195
آداب شراب خوردن‌
چون در مجلس شراب حاضر شود نزدیک افضل ابنای جنس خود نشیند و از آنکه در پهلوی کسی نشیند که بسفاهت موسوم بود احتراز کند.

سیـنا --- در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۳۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۳۱:

چرا من بیت 4 را این طوری به خاطرم هست:
عجبا نماز مستان تو بگو حرام هست آن
که نداند او زمانی نشناسد او مکانی

سپهر سمیعی در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۳۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۰۳ - مثل آوردن اشتر در بیان آنک در مخبر دولتی فر و اثر آن چون نبینی جای متهم داشتن باشد کی او مقلدست در آن:

در زمان مولانا و سعدی شعارهای روشنفکر نمای امروزی هنوز مد نشده بود، لذا این بزرگواران واقعیاتی که در اثر تجربه و حکمت اندوزی کسب کرده بودند بی پروا بیان می کردند. دوره و زمانه هم با امروز خیلی تفاوت داشت. آن زمان زنها واقعا زن بودند، مثل امروز نبود که زنها بخواهند مرد باشند و مردها زن.

خشنود‌ .آ در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳:

چشم سیاهی که مستور و مست است، نکته آنکه چشمان سیاه رنگ در میان ایرانیان نادرند و بیشینه چشمان ما مردمان، طبق دیده ها و شنیده های این حقیر البته! ، به رنگ طیف های مختلف قهوه از روشن چوبی الی تیره میشی هستند.
از رنگ گذشته چشم مستور و مست و خمار چشمی است کمی افتاده و به قولی شوخ طبعانه بیمار، چونان که چشم بیماران( دور از همه شما دوستان گنجوری) افتاده و بی رمق است...
این شکل از چشم بسیار نادر است و‌ من تا به امروز جز چند مورد چنان چشمانی ندیده ام‌ و یکی که به نیکی یاد دارم بانویی بود سرو قامت، اولین ترم دانشگاه در اصفهان که دست بر قضا همکلاس ما بود، به قول عارف دیدم صنمی ...
البته دوستان نظرباز تر از این حقیر نظرات ارزنده تری توانند دادن ! ((:

سیـنا --- در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۱۳ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵:

سلام و درود بر همگی. از این بیت بیدل واقعا شگفت زده شدم. تامل کنید:
من و ما، هرچه باشد رغبتی ونفرتی دارد
جهان وعظ است لیکن گوش می‌باید نصیحت را
این غزل بیدل به نسبت ساده تر گفته و سریع تر منظورش را متوجه میشوم.

فرزاد در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۰۵ دربارهٔ سعدی » مواعظ » مفردات » شمارهٔ ۴۴:

دیگر تحلیل اینکه ما فکر میکنیم توانایی از خویش داریم در صورتی که همه چیز از او و برای اوست...همش رحمت الهیه و منی وجود ندارد این من ذهنی یا انتزاعی یا اعتباریه و اصالتی نداره....

محمد باقر انصاری در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۱۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۸:

سلحدار در بیت اول بمعنی سلاح دار است یعنی کسی که اسلحه در اختیار دارد.
با الهام از بیت اول چند بیت ذیل را سرودم:
ای دل غافل ز اسرار اله
رو به سوی او کن هر صبح و پگاه
جستجو کن راه او بهر کمال
دور کن خویش را از مال و منال
عمر تو رو به پایان است ای کبیر
کن تو فکری بهر قیامت ای شهیر
تا توانی راه تقوی پیش گیر
تا شود دل ز نور حق منیر

سعید در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۵۹ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۳۹:

آنکس که تو را شناخت جان را چه کند
فرزند و عیال و خانمان را چه کند
دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی
دیوانه تو هردو جهان را چه کند

دکتر صحافیان در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۵۱ دربارهٔ عطار » الهی نامه » بخش هجدهم » (۱) حکایت بلُقیا و عفّان :

آن دو برای انگشتر سلیمان به غاری رفتند که در میان هفت دریا بود.
در بین راه پری ای آشکار گشت و گفت: آب برگ این درخت را اگر بر پای بمالی، بر روی آب با سرعت حرکت خواهی کرد.به این ترتیب به غاری رسیدند به شکوه کوه.
در جلوی غار جوانی برنا در حالی که انگشتری در دستش بود، بر روی تخت خوابیده بود.
در پای تخت اژدهای هولناکی بود و چون آن دو را دید از دهان آتش دمید.
عفان بسیار ترسید و به بلقیا گفت:
مده جان در غم مهر سلیمان
چو مردی چه کنی ملک، ای مسلمان
بلقیا نهراسید و آهنگ انگشتر سلیمان کرد در حالی که اژدهای سیاه در برابرش بود، از درگاه ایمان خطاب آمد: اگر ملک سلیمان می خواهی،چون او قناعت کن تا قرص خورشید را بیابی.
-هر آن که افکار و حالاتش هر لحظه او را بر دیواری می کوبد، در اسارت است. پادشاه آن است که بر ذهن و دل خویش چیره گردد.
کانال و وبلاگ:
آرامش و پرواز روح

محمد باقر انصاری در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۴۹ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب چهارم در فواید خاموشی » حکایت شمارهٔ ۱۴:

ادامه حاشیه قبل:
ضمناً یک بیت نا قابل در ادامه بیت سعدی شیرین سخن سرودم:
پس چه به ز تو سکوت و خاموشی!
تا شود حفظ رونق مسلمانی

دکتر صحافیان در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۴۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۰:

پیوسته چشمانمان به چهره ات خیره می ماند و در دل بی قرارمان یاد تو جاودان است.
اشکم احرام طواف حرمت می بندد
گرچه از خون دل ریش دمی طاهر نیست
اشکم احرام می بندد تا به دور کعبه ات طواف کند ولی هر لحظه از خون دلم ناپاک می شود.
3-چو مرغان وحشی بسته قفس باد ، مرغ عرش نشین اگر با رسیدن به سدره المنتهی، از شوق پرواز به سویت باز ماند.
4-اگر عاشق بیچاره ات سکه تقلبی دل خویش را پیشکش می کند، خرده نگیر، توان پرداخت جان ندارد.(خانلری: قلب دلت:برای تو)
ایهام:نقد روان: پول رایج.روح، قرینه: روان بخشی در بیت 6
5- هر آنکه همت بلند داشته باشد سرانجام به آن سروبلند ( معشوق - حال خوش)دست پیدا می کند.
6- در پیش تو از جان بخشی عیسی سخن نمی گویم، زیرا که به جان افزایی لبهای تو نمی رسد.
7- چگونه می گویی بر داغ شکیبا نیستم در حالی که در آتش عشقت( به جهت درک لذت آن) حتی آه هم نمی کشم.
8- از روز نخست که موهای زیبایت را دیدم، گفتم پریشانی این زنجیر جاودانه است( درد عشق پیوسته هست، برای بریدن از ماسوای دوست و وصول به حال خوش)
9-شوق پیوستگی با تو فقط برای من نیست، کیست که در این اشتیاق نباشد( میل جان آدمی به اصل خویش)
وبلاگ و کانال
آرامش و پرواز روح

پیوند به وبگاه بیرونی

ریبوار در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۰۷ دربارهٔ امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۲۳۱:

بیت آخر مصرع آخر به جای بار باید واژه پار باشه به معنی پارسال

nabavar در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۲۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۶:

گرامی سعیده
اگر تو آب و گلی همچنان که سایر خلق
گل بهشت مخمر به آب حیوانی
می گوید: اگر تو مانند سایر مردم از آب و گِل درست شده ای ولی گِلِ تو از بهشت است که با آب حیوانی[ آب حیات} سرشته شده.
آب حیات آبی ست که نوشیدن آن عمر جاودانی را همراه دارد

محمد حسن صالحی در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۲۵ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع » بخش ۲۱ - حکایتِ لقمانِ حکیم:

یکی از نکات قابل توجه در این شعر قافیه بیت زیز است،
گر از حاکمان سختت آید سخن / توبر زیر دستان درشتی مکن
دو واژه سخن و مکن قافیه هستند که به ظاهر اشتباه به نظر می رسد
ولی با تلفظ قدیم و صحیح سخن با فتح س و ضمه خ کاملا هم آهنک با مکن میشود.

RAZI در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۱۶ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۲۱۱:

زفان علاوه بر اشاره به زبان، عضو عضلانی درون دهان، به معنی سخن گفتن هم می باشد(لغت نامه دهخدا). در اینجا شاعر با استفاده هنرمندانه از این بازی با واژگان در کامل ترین شکل مقصود را رسانده است.

احمد خزائی در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۱۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۰۰:

بر سر کوی غمت جان مرا صومعه ایست
گر نباشد قدمش بر که لبنان چه شود
«بِرکه» یا «بَر که» ؟
به فاصله ای دادید به نظرم برکه درست تره

احمد نیکو در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۰۰ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » دم را دریابیم [۱۴۳-۱۰۸] » رباعی ۱۴۲:

گردون کمری ز عمر فرسوده ماست
دریا اثری ز اشک آلوده ماست
دوزخ شرری ز رنج بیهوده ماست
فردوس دمی ز وقت آسوده ماست

رباعی شماره ۶۵ از ابوسعید ابوالخیر(عارف و شاعر قرن چهارم و پنجم)

۱
۲۱۰۷
۲۱۰۸
۲۱۰۹
۲۱۱۰
۲۱۱۱
۵۷۳۰