گنجور

 

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

جمال الدین منبری » تک آهنگ های جمال الدین منبری » سوئیت خیام (قسمت سوم)

کاوه آفاق » رخ دیوانه » رخ دیوانه اسپاتیفای

🎜 معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

نسخهٔ چاپی و مصور رباعیات خیام - تصحیح فروغی، تصاویر محمد تجویدی، خط جواد شریفی - امیرکبیر - ۱۳۵۴ » تصویر 69

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۱ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

احسان در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۰۶:۳۲ نوشته:

شاید بتوان این بیت حافظ را در جواب دغدغه های خیام در این رباعی آورد که:
حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو
که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را

 

سمر در ‫۱۰ سال و ۷ ماه قبل، دو شنبه ۲ اسفند ۱۳۸۹، ساعت ۱۳:۴۰ نوشته:

آدمی در عالم خاکی نمی آید به دست
عالمی دیگر بباید ساخت و ز نو آدمی

 

بهرام مشهور در ‫۹ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۱، ساعت ۱۲:۴۵ نوشته:

یک شکل دیگر این شعر این است :
گربرفلکم دست بدی چون یزدان
برداشتمی من این فلک را زمیان
وز نو فلکی دگر چنان ساختمی
کاسوده به کام دل رسیدی آسان

 

فرهاد در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، یک شنبه ۳۱ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۵۵ نوشته:

خیام در این رباعی فلسفه بهشت و حکمت الهی را زیر سوال میبرد و میگوید اگر من جای خدا بودم دنیا را به گونه ای می ساختم که انسانها با آزادی به کام دلشان برسند (نه آن گونه که مذهب میگوید با محدودکردنشان در غل و زنجیر قوانین سخت و دست و پاگیر دینی).
حافظ هم بیتی دارد با همین مضمون که ممکن است الهام گرفته از همین رباعی باشد:
دولت آن است که بی خون دل آید به کنار،
ور نه با سعی و عمل باغ جنان اینهمه نیست.
در حاشیه همین شعر حافظ بحث گسترده ای درباره این رباعی خیام در گرفت، به این دلیل که بیت آخر شعر خیام را اینگونه نوشته بودم:
کاسوده به کام دل رسیدی آسان
و برخی معتقد بودند که کاربرد آسوده از نظر دستوری درست نیست. که البته واقعیت ندارد و از نظر دستور زبان فارسی چه آزاده و چه آسوده قید فعل هستند (حالت فعل "رسیدی" را بیان میکنند) و میتوانند به جای یکدیگربه کار برده شوند، و ایرادی ندارد. اگر آسوده باشد مصرع اینگونه معنی میدهد: که با آسودگی به کام دل برسی.
باور دارم، بحث بر سر اینکه آیا منظور شاعر آزاده بوده یا آسوده، هیچ اهمیتی ندارد. آنچه که مهم است مفهوم این رباعی است، و آنچه که بیان میکند.

 

شیر هژیر در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، سه شنبه ۶ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۰۳:۰۱ نوشته:

با ادای احترام به دوستان.
باید توجه داشت که " می" ماضی استمراری در قدیم بشکل " همی" در اول فعل و " ی" در آخر نوشته میشده . این " ی"میتواند هم برای متکلم بکار رود و هم برای شخص سوم. در سه مصرع اول برای متکلم بکار رفته است. اما در مصرع چهارم برای شخص سوم بکار رفته است است. یعنی اگر مرا چون یزدان بر فلک دست " می بود = بدی"...... تا هر آزاده ای به آسانی به کام دل "می رسید= رسیدی" . بنا بران آسوده نمی تواند درین چا معنا دهد

 

دکتر ترابی در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، سه شنبه ۶ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۴۴ نوشته:

و خواجه عبدالله انصاری می فرماید:
خداوندا ! بیافریدی مارا رایگان
پس بیامرز مارا رایگان
که تو خداوندی ،نه بازارگان.
( نقل به معنا)
در اشاره به بیت خواجه شیراز قلمی گردید.

 

محدث در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، پنج شنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۰۴ نوشته:

جناب فرهاد به نظر من اینکه آن بیت خواجه را با این شعر منسوب به خیام در یک سیاق واحد بدانیم، صحیح نیست و خواجه نمی خواهد فلسفه بهشت و حکمت الهی را زیر سوال میبرد. اگر این را بپذیریم پس خواجه یک انسان تناقض گو و هرزه سرا بیش نیست که در اوقات بسیاری دم از بهشت و نعمت های اخروی می زند و گاه در این اشعارش منکر بهشت است. نمی توان ذهنیات خود را بر اشعار دیگران که دارای زبان خاص خود هستند تحمیل کرد. هنر فهمیدن کلام بزرگان و کشف حقیقت آن است.

 

فرهاد در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، دو شنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۵۶ نوشته:

جناب محدث، من تلاش میکنم سخنم را مبتنی بر شواهد از شعر خود شاعر بنویسم و نه ذهنیاتم. در حاشیه غزل حافظ به رباعی خیام اشاره کردم، منجر به بحث دامنه داری در باره رباعی خیام شد، که در واقع از آن کار پشیمان شدم. حال مجبورم در حاشیه رباعی خیام درباره شعر حافظ بنویسم. به هر حال، حافظ در همان غزل 74 به انسان آزاده سفارش میکند که وعده های بهشت ارزشی ندارند:
منت سدره و طوبی ز پی سایه مکش،
که چو خوش بنگری ای سرو روان اینهمه نیست!
و یا در غزل 268 از بهشت که پاداش کار خیر است به کنایه یاد میکند و آد را رد میکند:
قصر فردوس به پاداش عمل می‌بخشند،
ما که رندیم و گدا دیر مغان ما را بس!
همانگونه که میبینید اینها را حافظ گفته است و من از ذهن خود نمیگویم.

 

محمد ع.ا در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، پنج شنبه ۷ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۳:۳۷ نوشته:

من در فکر این بودم که چه قدر دنیا مسخره میشه وقتی بتونیم دنیا رو چنان بسازیم که دلمون میخواد...دقیقا مثل کارتون و انیمیشن میشه،البته کسانی که درگیری کمتری با پارامتر های ایده ال گرایی و کمال گرایی دارن مشکلی با این قضیه ندارن و دنیای ساختگی واین چنینی براشون مطلوبه
و داشتم به این فکر میکردم این شاعر بزرگ با اندیشه ای بسیار بلند که افکارش مشرف بر حکمت و فلسفه و علوم نظری و تجربی است و حتما بر فلسفه و حکمت افرینش فلک و اینکه برای تعیین ارزش واقعی هر چیزی(انسان) باید حتما اون رو در شرایط واقعی امتحان کرد اگاه است،پس قطعا حتی فکر ایراد به افرینش و حکمت خدا رو هم نکرده پس چرا فکر ساختن این فلک رو داره؟
تا اینکه خیلی زود نظرم به نقطه عطف این شعر در رابطه با افکارم جلب شد
و حقانیت نسبت دادن مقام حکیم به ایشان در نظرم امد
داستان از این قراره که هر کسی دوست داره به کام دلش برسه و فلک بر وفق مرادش بچرخه ولی در واقع و طبق اصول این کاری عبث و غیر عقلانیست و اینکه چرا و به چه قیمتی هر کسی باید بتونه دنیایی دلخواه داشته باشه فقط به مجرداینکه میخواد به امیالش برسه؟
اما خیام در اینجا برای این ارزوی خود قبل از خواستن نیاز اولیه و شرطی در نظر گرفته شرطی که اندیشه غالب در اشعارش و پایه تفکر اوست
و ان شرط صفت ازاده است
او ارزوی فلک کامروایی را حتی برای عاشق در نظر نگرفته و تنها ازاده را لایق کامرانی اسان میداند که نشان از تفکر والای او دارد
معنی صفت ازاده برای انسان بسیار وسیع و عمیق و بزرگ است و حداقل میتوان گفت ازاده از تمام صفات بد و زشتی ها ازاد است و از این بابت ارزش این را دارد که او را بدون ازمایش و پرداخت قیمت کامروا کرد و در نظر خیام ازاده که کام دلش مانند همه چیز از قبل تعیین شده لیاقت کامرانی را دارد .حالا شما ببینید کی ازاده است؟

 

محمد طغانی در ‫۲ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۷ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۵۸ نوشته:

دوست عزیز محمد ع.ا کازاده ای که شاعر در رباعی آورده به معنای به آسودگی و آسانی میده نه به مفهومی که شما اشاره کردین..

 

روح‌الله در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۵ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۵۱ نوشته:

با عرض پوزش به نظر «برداشتمی من این فلک را..» چندان صحیح نیست و «برداشتم این چرخ فلک را..» درست‌تر به نظر می‌رسد؛ چرا که تکرار «من» بعد از برداشتمی چندان پسندیده نیست

 

سورنا صدرا در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، یک شنبه ۶ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۳۶ نوشته:

واژه آزاده در اینجا اشاره با "انسان آزاده" است. انسانی که چاکر شهوت خویشتن نیست.

 

محمد طغانی در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، دو شنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۴:۰۲ نوشته:

جناب سورنا صدرای گرام..شما چنانچه قدرت تحلیل رباعی رو ندارین بهتره تحلیل نکنین..واژه آزاده هیچ ارتباطی به انسان آزاده نداره..
شما معنی کل بیت رو در نظر بگیر..
میگه دنیای جدیدی میسازم که توش خیلی راحت بتونی به مراد دلت برسی..

 

احمد نیکو در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، پنج شنبه ۷ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۴۹ نوشته:

مصراع چهارم این رباعی بدین صورت می باشد:
کاسوده به کام دل رسیدی آسان
به مصراع چهارم این دو رباعی هم توجه کنید:
کاسوده ز باد و خاک و از آتش و آب
می باید و معشوق و بکام آسودن

 

احمد نیکو در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، یک شنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۱۱ نوشته:

خوش باش به هرچه پیشت آید که جهان
هرگز نشود چنانکه دلخواه کسی است

 

خیام شناس در ‫۱۱ ماه قبل، سه شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۱۶ نوشته:

این شعر بیانگر خداپرستی خیام است واونایی که میگن خیام خداپرست نیست الان کجاست دقیقا دقیقا کجایی
اما اینجا خیام از دید خودش میگه اگر فلک دسته من بود آسان همه کس بمرادش می‌رساندم اما این دنیا دست خداست وخدا برای آزمایش ساخته دنیارو پهنه امتحان میشن پس در امتحان سختی واسانی باهم هستند

 

خیام شناس در ‫۱۱ ماه قبل، سه شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۲۹ نوشته:

احسنت بر حضرت خیام الله نگهدارت

 

افسانه چراغی در ‫۷ ماه قبل، پنج شنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۵۰ نوشته:

در مصرع آخر، آزاده فاعل جمله است به معنی انسان آزاده، شریف، نجیب، اصیل و وارسته.
آسان قید است. پس امکان ندارد که به جای آزاده، آسوده باشد؛ چون در این صورت دو قیدِ هم‌معنی آمده و جمله بدون فاعل می‌ماند؛ البته شاعران بزرگ، چنین اشتباهی نمی‌کنند.

 

محمد طغانی در ‫۶ ماه قبل، دو شنبه ۴ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۱۲ نوشته:

افسانه چراغی گرام آزاده معنای آسودگی و آسانی دارد،مصرع فاعل هم دارد،کازاده به کام دل رسیدی آسان،(ی) رسیدی فاعل است و (تو) معنی میدهد.

 

امیر مستلزم در ‫۶ ماه قبل، دو شنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۳۳ نوشته:

خیام شناس عزیز و مقتدر!
الحق که به حیرت امدم ازین تفسیر خارق العاده ای که داشتین!
خدارا شکر کسایی مثل شما حضور دارند در این محفل ادبی که ما مشتاقان جویای تفکر مریض انها باشیم!

 

الهه صادقلو در ‫۵ ماه قبل، یک شنبه ۸ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۵۴ نوشته:

 

" فَلَک "


گر بر فَلَکم دَست بُدی چون یزدان
برداشتمی من این فَلَک را زِ میان


از نو فَلَکی دگر چنان ساختمی
کآزاده بکامِ دل رسیدی آسان


- فَلَک: جهانِ هستی، روزگار
- دست بُدی: توانائی داشتم، دسترسی داشتم
- چون یزدان: همانند خداوند
- برداشتمی زِ میان: از بین می بردم، خراب می کردم
- از نو: دوباره
- آزاده: آزادمرد(م)، جوانمرد(م)
- به کامِ دل رسیدن: به آرزویِ خود رسیدن


برداشت آزاد:
ای کاش می شد این جهانِ پستِ سرشار از درد و اندوه را یکجا خراب کرد و بجای آن جهانی نویی ساخت که در آن هر آزادمردی(آزادمردمی) به راحتی می توانست به آرزوهای خوب و زیبای خود برسد. جهانِ دلخواهِ حکیم خیام، جهانیست پُر از شور و عشق و مستی که ناپاکان و فرومایگان، هیچ جایگاه و مرتبه ای در آن ندارند.



سینه مالامالِ درد است ای دریغا مَرهَمی
دل زِ تنهایی به جان آمد خدا را همدمی


چشمِ آسایش که دارد از سپهرِ تیزرُو
ساقیا جامی به من ده تا بیآسایم دَمی


آدمی در عالَمِ خاکی نمی آید به دست
عالَمی دیگر بباید ساخت و از نو آدمی


دیوان حافظ » غزل 470


- سینه مالامالِ درد است ای دریغا مَرهَمی: سینه ام لبریز از درد و اندوه است، افسوس که هیچ دارویی برای بهبودی این همه درد وجود ندارد
- دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی: دلم از دردِ تنهایی جان به لب شده! خدایا آرامشی نصیبم کن که همیشگی باشد
- چشمِ آسایش که دارد از سپهرِ تیزرُو: چه کسی انتظار آسودگی و شادکامی از روزگاری که بی وقفه در حالِ گذر است دارد؟
- ساقیا جامی به من ده تا بیآسایم دمی: ای ساقی (پیر، مراد)، به من جامی از باده یِ عشق و معرفت بچشان تا برای لحظه ای هم که شده از این روزگار و گرفتاریهایِ آن آسوده شوم
- آدمی در عالَمِ خاکی نمی آید به دست: در دنیایی که براساس مادّیات، منِ ذهنی و هم هویّت شدگی ها بناشده، عشق و محبّت و هرآنچه که مربوط به انسانِ کامل باشد، بدست نمی آید
- عالَمی دیگر بباید ساخت و از نو آدمی: بنابراین برای رسیدن به این ارزش های والای انسانی باید تمامی ساختارهای منِ ذهنی که ریشه ی همه ی بدبختیها هست را ویران کرده تا با رهایی از آنها، بتوانیم زندگیِ دوباره بیابیم

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.