گنجور

حاشیه‌ها

محمدهادی در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۹ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۵:۲۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۸:

خیلتاشان به چه معناست؟؟

کامران در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۹ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۰۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵:

حالت عکس آن یعنی : « سر بر کنار دوست »
.
در خوابگاه عاشق، سر بر کنار دوست
کیمخت خارپشت ز سنجاب خوشترست

مازیار کاوه در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۹ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۲۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۲:

به نظر حاشیه منشاء حاشیه ها حذف شده ولی از پاسخ ها می شود آن را حدس زد. خاطره ای که شفیعی کدکنی از اخوان ثالث در کتاب حالات و مقامات م امید نقل کرده است بی ربط نیست. می گوید زمانی که اخوان مشغول تصحیح دیوان ناصر بخارایی بوده یک روز به من می گفت عزیزجان این خواجه حافظ با تمام بزرگان مشهور و نامشهور، باهمه، جمع المال بوده است. از هر کس، هرچه برجسته و ممتاز دیده و پسندیده برداشته. ببین ناصر بخارایی گفته بوده است:
بر سر تربت ما چون گذری همت خواه
که زیارتگه رندان جهان خواهد شد
و خواجه چه زحمتی متحمل شده است و گفته است:
بر سر تربت ما چون گذری همت خواه
که زیارتگه رندان جهان خواهد بود
فقط یک شد را بدل به بود کرده است
و در ادامه حاشیه زیبایی به آن اضافه کرده است که:
مقایسه شود با این سخن الیوت:
Immature poets imitate, mature poets steal

مصطفی در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۴۱ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۲۷۱:

سلام و درود. بنده وقتی آهنگ زنده یاد استاد شجریان رو که این دو بیتی رو خوندن گوش میکنم بیت دوم مصرع دوم به این صورته:
چه دونستی دلم خوبان کجا بی
ممنون میشم اگر در صورت تایید اصلاح بشه.
با آرزوی تندرستی

سید مجتبی رحمانی در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۲۱ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۸:

نبیذ درست است به معنای شراب انگور

حسین خسروی در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۱۹ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۲۰:

یکی از معانی «پرداختن» خلوت کردن و خالی کردن است و حجره پرداخته‌ام یعنی خانه را از اغیار خالی کرده‌ام بیا.

حسین خسروی در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۱۰ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۹۸:

نظر دوستان فاضل در باره‌ی مصراع «دی بر زد از آب مرو نیلوفر سر» قطعا درست است چون مرو به داشتن نیلوفر شهره بوده است.

بی نشان در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۱۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۴۳:

اگر عزیزی همت کند به عنوان نمونه فقط این غزل رو و تنها نکات آشکار ظاهر ابیات رو به صورت شماره گذاری استخراج کند شاید بتوان در قالب شعری که نباید و انتظاری از آن نیست یعنی غزل به معارفی دست یافت که غافلان از پتانسیل بیکرانه ی این گنج ذخار آن را تنها و تنها به متون سخت و ثقیل و نیازمند درس و بحث نسبت و از آن ها طلب می کنند چون آثار مکتب فلسفی عرفانی ابن عربی علیه الرحمه و شاگردان او

بی نشان در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۴۳:

مستی و عاشقانه می گویی
تو غریبی و یا از این کویی ....
به وجهی از وجوه متکثر معنایی مصراع و بیت اول بیندیشیم
آنکه خود مست و عاشق نیست نمی تواند میزان تشخیص گفتنی از این جنس باشد و این خود نوعی قرابت در عین تاکید بر غربت است که مستان و عاشقان شناسای جان یکدگرند و آشنای قال و فعل و حال یکدیگر کان کو چنین شد حال او بر روی دارد خال ها ....
معیت همیشه و همواره ی عشق و مستی خود نکته و دقیقه ای است در خور تامل
این چه کویی است که آنکه از آن جا و آنجایی نیست غریب می نماید و این غربت مست و عاشق در نسبت با کدام معرفت بیان شده در ابیات بعد معنایی و برهانی پذیرفته می یابد ؟! در مقام مقایسه ی خصوصیات این غریب آشنا با اقتضائاتی والتزاماتی دستخوش بوار و فنا
هرآنچه از توست میزان و معیار و مبدا و مرجع و هر آنچه در تقابل با توست و یا در مقام مقایسه با تو مستعار و ناپایدار .... پس تو در این کوی رو به اضمحلال و محکوم به بوار غریبی و ناچار ....

بی نشان در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۲۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۴۳:

به عنوان نمونه در بیت
پیش آن چشم های جادوی تو
چون نباشد حرام جادویی
به اصل اصیل برآمدن قوانین تشریعی از دل تکوین عالم وجود و ارتباط هر دو با اسماء و صفات الهی توجه و در جوانب و بواطن آن تفکر کنیم
در پاسخ چرا هست بسیاری منکران و مشتبهان پاسخ چون نباشد هست اگر امور به حقیقت و آنگونه باید و شاید تبیین شود
سطح اقلش اینکه در عین اینکه مبدا وجودی هر جنس و سنخ جادویی چشمان توست در برابر و در مقایسه با همین مبدا هر جادو و جادویی حرام است .... ابواب تفکر هایی بسیط رو بر جان می گشایند ابدا ساده و به تبع فهم اولی از این درر شاهوار بی نصیب نمانیم ....

بی نشان در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۱۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۴۳:

اعزه ی ادب پژوهان و برره ی فرهیختگان به حسب استحضار کلمه کلمه ی این ابیات سرشار از معارفی بیگران هست اگر مقدور حال و وقت هست از به میدان فکر و ذکر گڋاشتنشان دریغ نفرمایید در معیت مباحث قالبی و صوری

بی نشان در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۱۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۴۳:

هین خمش که ار دیده کف نکند اگر صورت نوشتار صحیح و به دست رسیده همین هست را می توان اینگونه خواند تا معنا به فهم قریب تر باشد
هین خمش کن که دیده کف نکند
آلویی کردن سیب و انار موقوف کف کردن دیده است که گفتار مانع آن است و بدین جهت امر به خاموشی شده است
ظهور تام من جمیع الجهات هر صاحب جلوه ای ارتباطی دو سویه در مرتبه ای به شدت وجودی طلب دیدار دیدارکننده دارد و در مرتبه ای بالاتر کف کردن دیده موجد و موجب و ممد ظهور اتم صاحبان نمود است

بابک کریمی در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۰۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۵۰:

درود
انبان {فرهنگ فارسی عمید : (اسم) [پهلوی: anbân] ‹انبانه، هنبان› 'ambān کیسۀ بزرگ که از پوست دباغی‌شدۀ بز یا گوسفند درست کنند.}
گفت ار تو زاده شیری ، نه‌ای گربه برآ :
(گفت اگر تو از شیر زاده شدی و شیرزاده هستی ، گربه نیستی ، بیرون بیا و نمایان شو )

بر در انبان( انبان یا کیسه را پاره کن) ،

شیر در انبان درون ، نتوان نهاد :
(شیر را درون انبان یا کیسه نمیتوان قرار داد و نگه داشت یا محدود کرد)
این معنای ساده و واژه به واژه این بیت است ، اینکه قصد از انبان و شیر و ... چیست؟ خود را در جایگاه اظهار نظر نمیبینم اما فکر میکنم تا اندازه زیادی بستگی به اطلاعات ، تفکر و نگاه به مولانا و برداشت و دریافت از سروده هایش داشته و هر خواننده در خور اندیشه ها و احساسات درونی خود میتواند دریافت و استفاده ای از اشعار داشته باشد.

بی نشان در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۴۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۴۶:

سوی ما آ که داغ ما داری

بی نشان در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۴۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۴۷:

صرفا جهت خوانش آسان تر برخی عریزان و ادب دوستانی که در برخی نگاشته ها میفرمایند توفیق آشنایی بدایی با گنجینه ی گرانسنگ فرهنگ و ادب پارسی و اشعار آبدار آن را دارند جسارت تلقی نفرمایند فرهیختگان و اساتید :
1: ناله ی نای و چنگ حال دل است
2: طوق گردن تویی و حلقه ی گوش
3: هدیه ی تو بود که گلزاری

بی نشان در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۴۸:

تو معود به پشت اسبانی
اگر ادمین بزرگوار محبت بفرمایند نگارش کی ها در معنای که را تصحیح بفرپایند هرچند چندان مهم نمی نماید اما برای خوانش سهل تر عموم مراجعین به این گنج و گنجینه مفید خواهد بود
سطح توقع از خوانش ابتدایی و ادراک حداقلی معنی نباید فراتر باشد در متون

حبیب گودرزی در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۲۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » جمشید » بخش ۳ - داستان رویش مار بر شانه‌های ضحاک:

بین ما لرها هنوز از کلمه خایه بجای تخم مرغ استفاده می شود.

بی نشان در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۲۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۴۹:

شمس تبریز شوربایی پخت

همایون در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۱۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۶:

غزل ناب از مطلع آن شناخته میشود، که تمامی سخن غزل و چکیده آن در بیت آغازین آمده باشد و دنباله غزل نیز از این سخن و مضمون خارج نگردد بلکه آنرا به اوج و آسمان برساند و در پایان غزل و مقطع آن با فرودی به یک نشانه شناخته و زمین آشنابازگردد که همان مضمون را میرساند
فرهنگ جلال دین روی دوستی جانانه دو انسان بنامیشود و تمامی ظرفیت های انسان را چون ماه آسمان آشکار و فعال میسازد و آنرا از هر محدودیت و چارچوبی خارج و رها میسازد
بخصوص از محدودیت باور های مذهبی و باورهای علمی که یکی چارچوب خشک عقیدتی است و دیگری در بند فضا و زمان و عدد و اندازه
یکی جان را خاموش میکند و دیگری تن را و عقل راساکت میکند این پرده می سازد و می بافد و آن پرده ها را می سوزد و گاه هم از روی مصلحت با هم میسازند نه از روی صلاح و روشن کردن جان و روان بلکه نتیجه کار آنان روی انسان گیجی و پریشانی است
این نه به معنی کوچک کردن دین و علم است هرگز
بلکه سخن بر سر چیزی است که بس که پیداو آشکار است دیده و دریافت نمی شود نه با محاسبات پیچیده علم و نه با شریعت مبسوط دین
انسان نیازمند صافی و پاکی آیینه واری است و نیازمند حسی ویژه است که با دوست تربیت و ورزیده میشود و فرهنگ نو شدن و تازه شدن را می آموزد و ازاین تازگی هر روزه آن حس را که حس بی خبری و حیرانی است در خود بیدار میکند

همایون در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۲۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۶:

اینجا جلال دین پارسی ما به زیبایی هر چه تمام عرفان خود را که یک فرهنگ بزرگ انسانی است بازگشایی و رونمایی میکند
جان و دل که یکی با حواس ظاهری ما و دیگری با حواس درون کار میکنند میتوانند چون دو لشکر روبرو و متخالف در بیایند و آسمان وجود ما را به تیرگی و گرد و خاک بکشانند
این اتفاق ممکن است برای یک دانشمند که هم دل و هم جانش بدنبال علم بیرونی است روی ندهد یا یک موسیقی دان و یا یک ورزشکار تنها در آخر عمر به این چالش و کوشش روی بیاورد

۱
۱۹۹۴
۱۹۹۵
۱۹۹۶
۱۹۹۷
۱۹۹۸
۵۷۳۱