احسان در ۵ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۳۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۵ - ملاقات پادشاه با آن ولی که در خوابش نمودند:
کوچک تر از آن هستم که در این باب مطلبی عنوان کنم، اما هم در این شعر و هم در سایر اشعار مولای ما، مولانا عده ای در گیر میشوند که منظور مثلا حضرت محمد ص است یا علی ع است یا شمس تبریزی است و غیره، باید عرض کنم که اگر به وحدت وجود رسیده باشید دیگر چندگانگی نخواهید داشت، و انسان کامل که من از آن به آدم تعبیر میکنم، وجودی است پاک و آیینه تمام نما حضرت معشوق است. و با نگاه به آن حضرت حق مشاهده میشود، حال میخواهد طبیب باشد، شمس باشد صلاح الدین باشد ، حسام الدین باشد و.... کلا در اشعار مولانا خداوند متعال را مد نظر قرار دهید و دنبال اینکه منظور فلانی است و فلانی نباشید واین توحید حقیقی است.
همایون در ۵ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۴۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۱۴:
گیاهان هرکدام خوی خودرا و بوی خودرا دارند و پروانه ها و پرنده ها خوی گیاهان را میگیرند و میخوانند و می رخسند و زیبایی می آفرینند، حیوانات دیگری هم خوی خودرا با غذای خود بدست میاورند و به جفت گیری و زاد و ولد می پردازند، انسان خوی خود را با دوست می پرورد
خوی انسان همان فرهنگ اوست، شکوه و بزرگی اوست
همایون در ۵ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۳۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۱۴:
از غزل های میان دوره ای جلال دین، فرهنگ جلال دین زندگی با دوست و همنشینی با دوست است، او با دوست به اوج هستی میرود و پادشاه معنی و پیر مغان و ساقی همه مستان میشود
صلاح دین نیست و حسام دین یا ضیا حق هنوز دوست برگزیده او نشده است، جلال دین در این فرهنگ کار میکند اول دوست سپس زندگی و مستی و راز ورزی و نوروزی
دوست، ماه است وجلال دین ناهید عشق و آواز و رخس و نوا، شناگر دریای گوهرها و باز آسمان معنی های نوشونده، او استاد این فرهنگ است چون خود آن را بنیاد گذاشته است به خجستگی شمس اولین یار جانی و یکدانه معرفت رهایی و آزادگی
دکتر صحافیان در ۵ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹:
اکنون که بوستان با نسیم بهشتی، جان می بخشد به جهان، همراه شراب شادی آفرین و معشوق حوروش خواهم بود.
گدا چرا نزند لاف سلطنت امروز
که خیمه سایه ابرست و بزمگه لب کشت
چرا گدا لاف سلطنت نزند، زمانی که ابر چون خیمه سایه افکنده و دشت پر گل، بزمگاه شده است.
3- چمن، داستان اردیبهشت را حکایت می کند آنکه نسیه خرید و نقد را فروگزاشت-بهشت از هشتن، ایهام تناسب به بهشت نقد، حال خوش-عاقل(خانلری: عارف) نیست.
4- با شراب حال خوش دلت را آباد ساز که ویرانه سرای جهان تصمیم دارد از خاک پیکرمان خشت زند(ایهام: رفتن ما- اجساد و افکار و باورها-بقای دیگران است)
5- از دشمن( دنیا و ...) وفا طلب نکن که روشن کردن شمع صومعه زاهد از چراغ کنیسه یهودیان پرتوی نخواهد داد( یهودی و زاهد را در یک راستا قرار داده از جهت نرسیدن به حقیقت)
6- به سیاهی کردارم و مستی حال خوشم بیش ازین سرزنش نکن، چه کسی از فرجامین نوشته سرنوشت آگاه است؟!
7- بر پیکر بی جان حافظ حاضر شو، که با گناهان بسیار به بهشت می رود. ایهام:
-حافظ از تو بهره مند شود -بالعکس
-چون زاهدان نباش که به تشییع گناهکاران نمی روند
- رنجشی از حافظ اگر داری فراموش کن
-با گناه به بهشت رفتن= نیشخند زاهد
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح
سیاوش در ۵ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۳۶:
چو یوسفم تو نباشی مرا به مصر چه کار
چو رفت سایه سلطان ((حشم)) چه سود کند
همایون در ۵ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۵۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹۵:
غزلی متفاوت از جلال دین در دوره خاصی از زندگی که نشانه صافی و صداقت همیشگی وجود اوست، که بیهوده لاف مستی و شکوه سروری و شادمانی نوروزی و پادشاهی سرزمین معنی سر نمی دهد. غزلی امیدوارانه در دل تاریکی ها و نومیدی، فاصله ای تا پیدا شدن حسام دین و آغاز مثنوی ماه نامه، و تابش ضیاء حق و خورشید شب نشینان، امید مه پرستان، غذای روح عاشقان، خنده گل شناسان
نوشین در ۵ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۴۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱:
رنگ را چطور از چیزی که خود، رنگ است میتوان پاک کرد؟
nabavar در ۵ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۳۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷:
گرامی سینا
ای کاش برفتادی برقع ز روی لیلی
تا مدعی نماندی مجنون مبتلا را
جواب شما را گرامی { حسین،1} چند حاشیه جلوتر داده اند
[مدعی کسی ست که بر مجنون طعنه می زند که :لیلی تحفه ای نیست که عاشقش شدی ، که چون روبنده بیاندازد سرزنش کنان خجل شوند از زیبایی لیلی.]
احمدآرام نژاد در ۵ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۲۴ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۳:
بادرود
مصراع دوم تعداد هجاها در تقطیع یکی بیشتر از مصراع اول بیت اول استبنظر می آید تو اضافه باشد
بی نشان در ۵ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۹ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۲۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۲۶:
گرچه نه به دریاییم دانه ی گوهریم آخر
گرچه نه به میدانیم در کر و فریم آخر
نکات و سوالاتی ساده و ابتدایی در حد فهم قاصر این کمترین پیرامون این شروع شعور آفرین :
این شروع با گرچه بیانگر کدام وجهه از نفس نفیس ولی خداست که با وجود تمکن در مراتب اعلای اعراف و اشعار آفاقی و انفسی از ادای حق و التزام به مقتضیات هر مرتبه و مقامی برای آن مرتبه غافل نیست و این آن است که چون او اگر بجویی به چراغ ها نیابی
معنایی تحت اللفظی :
اگرچه ما به دریا نیستیم اما دانه ی گوهر هستیم
همین ؟! آیا باید به همین اسناد خبری اکتفا کرد و به تبع فهم اولی از آن گذشت ؟!
نکاتی رویین و زبرین که خود بواطنی زیرین را حامل است :
اگرچه ( عدم جزمیت در هر امری و سیلان و صیرورت وجود ) لزومی ندارد به دنبال گوهر تنها در دریا گشت اگرچه اینکه در آنجا هم باشد و بدین امر شهره باشد را نیز رد نباید کرد ( مراتب دریاها و گوهرها )
توسع گستره ی ادراک تا بینهایت هر مدرکی در حد خویش ....؟!
آداب و رسوم و قواعد و برساخته های قراردادی تو را ره نزند که به عنوان مثال به دنبال چون کوهری در مقام رمزگان تنها در رمزگان دریا بگردی و بدان اکتفا کنی ..... گوهرانی هستند ورای دریاها و صاحب کر و فرانی خارج از تقید و تحدید میدان ها .... اللهم ارنی الاشیاء کما هی
و نکات بسیار و بیشمار دیگری که دست خواهد داد به شرط تانی و تفکر و موانست مدام ....
علی در ۵ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۹ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۳:
وزن شعر فاعلاتن فعلاتن هست نه فعلاتن فعلاتن
ابوالفضل در ۵ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۹ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۴۲ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۲:
گویا تلفظ صحیح در متون و گفتار اساتید تاریخ سَبَکتَکین (به سکون کاف اول)آمده است. سپاس
امین در ۵ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۹ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۱۰ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۴۶ - جان و تن:
سلام و احترام
در بیت شانزدهم (از سرش گر جه بسی خوناب ریخت)
چه به جای جه صحیح میباشد.
جواد در ۵ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۹ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۴۰ دربارهٔ رهی معیری » رباعیها » افسونگر:
سلام
چطور وزن این شعل میشه مفعول و مفاعیل مفاعیل فعل
کسی میتونه تقطیعش رو برام بنویسه لطفا؟
همایون در ۵ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۹ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳۹:
از غزل های ناب صلاح دینی
بسیار زیبا، فرح بخش، دل نشین، راه نما و شیرین
چرا حیرت و حیرانی خوب است و بر شگفتی و کنجکاوی برتری دارد؟ زیرا دیدار دوست را خندان و شیرین میکند و چشم را خاصیتی می بخشد که نادیدنی ها را و پرده پوش ها رامی بیند و جان را از هر محدودیتی رها میسازد
جلال دین هرچه بدست آورده است نتیجه هم نشینی با دوست های جانی بوده است و فرهنگ تازه ای به انسان عطا کرده است
علی در ۵ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۹ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۳۵ دربارهٔ کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۴۵۴:
حسد چه میبری ای سست نظم بر حافظ
قبول خاطر و لطف سخن خداداست
محمدجواد در ۵ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۹ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۳۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷۹:
سلام اگر کسی براش سوال شد که داستان قرص مه و اشتر و کرد چیه باید در دیوان شمس غزلی با مطلع " شنیدم کاشتری گم شد ز کردی در بیابانی " رو بخونه. این داستان پیش از مولانا بوده و به صورت مثل دراومده. در کتاب فصول از ابولفضل میبدی ( قرن 6 ) هم اومده. با تشکر از سبحان دوستم که بهم گفت.
Ebi در ۵ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۹ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۲۸ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۵۹ - دکان ریا:
شعر های پروین بدلیل همراهی با زمانه هیچ وقت از نو بودن وتازگی آنها کم نشده نخواهد شد پروین شاعری معاصر و پرافتخار کشور نمونه اینست که بین زن و مرد نه تنها فرقی نیست بلکه آنچه انسانها را متمایز میکند جنسیت انسان نیست بلکه دانایی و درک اوست
سیــنا --- در ۵ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۹ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۲۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷:
البته حدسم اشتباه بود وبه نظر نمی آید معنی اش دشوار باشد. اما معنی مصرع " تا مدعی نماندی مجنون مبتلا را" را درست متوجه نمیشوم.
محمد طاها کوشان mkushantaha@yahoo.com در ۵ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۳۹ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۵۳: