گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

در هوایت بی‌قرارم روز و شب

سر ز پایت برندارم روز و شب

روز و شب را همچو خود مجنون کنم

روز و شب را کی گذارم روز و شب

جان و دل از عاشقان می‌خواستند

جان و دل را می‌سپارم روز و شب

تا نیابم آن چه در مغز منست

یک زمانی سر نخارم روز و شب

تا که عشقت مطربی آغاز کرد

گاه چنگم گاه تارم روز و شب

می‌زنی تو زخمه و بر می‌رود

تا به گردون زیر و زارم روز و شب

ساقیی کردی بشر را چل صبوح

زان خمیر اندر خمارم روز و شب

ای مهار عاشقان در دست تو

در میان این قطارم روز و شب

می‌کشم مستانه بارت بی‌خبر

همچو اشتر زیر بارم روز و شب

تا بنگشایی به قندت روزه‌ام

تا قیامت روزه دارم روز و شب

چون ز خوان فضل روزه بشکنم

عید باشد روزگارم روز و شب

جان روز و جان شب ای جان تو

انتظارم انتظارم روز و شب

تا به سالی نیستم موقوف عید

با مه تو عیدوارم روز و شب

زان شبی که وعده کردی روز بعد

روز و شب را می‌شمارم روز و شب

بس که کشت مهر جانم تشنه است

ز ابر دیده اشکبارم روز و شب

 

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

شهرام ناظری » بی قرار » پیش درآمد و تصنیف بی قرار (برداشتی از ملودی محلی کردی)

محسن دایی نبی » گمان » روز و شب (مولانا)

محمدرضا شجریان » سر عشق » ادامه ساز و آواز (مثنوی ماهور، شکسته، عراق، راک)

گلهای تازه » شمارهٔ ۱۲۴ » (شور) (۰۷:۲۷ - ۰۸:۲۵) نوازندگان: ناهید، حسن (‎نی) خواننده آواز: عبدالوهاب شهیدی سراینده شعر آواز: مولوی (غزل) مطلع شعر آواز: در هوایت بیقرارم روز و شب

بیژن بیژنی » آفتاب خوبان » روز و شب

music_note معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۴۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

محمد در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، دو شنبه ۱۶ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۰۹ نوشته:

در بیت اول به جای پایت، کویت هم ذکر شده است.

 

محمد در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، دو شنبه ۱۶ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۱۲ نوشته:

در بیت یکی مانده به آخر به جای بعد شاید وصل هم درست باشد.

 

سایه در ‫۹ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۰، ساعت ۱۶:۴۷ نوشته:

این غزل رو با دکلمه‌ی عبدالکریم سروش و صدای استاد شهرام ناظری حتما گوش‌کنید!

 

ـمیثمـ در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۲، ساعت ۱۴:۰۲ نوشته:

با سایه موافقم:)
اثر استاد شهرام ناظری رو از دست ندید:)

 

یاشار در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، چهار شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۲۵ نوشته:

این شعر رو در آلبوم گریه بید محمد رضا لطفی بشنوید. شاهکاری بی همتا در موسیقی اصیل ایرانیست.

 

دکتر ترابی در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، دو شنبه ۵ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۲۱:۴۶ نوشته:

بی گمان روز وصل است و نه روز بعد که بی معنی می نماید
تمامی غزل آگنده از انتظار است ، انتظار روز وصال
(و این از اشتباه کاتبان است)

 

ناشناس در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، چهار شنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۴۱ نوشته:

نسخه ای قدیمی در اختیار بنده است که تفاوتهایش را ذکر میکنم:
بیت3 مصرع اول:جان و دل میخواستی از عاشقان
بیت4 مصرع دوم: یکزمان من سر نخارم روز و شب
بیت6 مصرع اول: میرسد از زخمه ات برجان من
بیت 13 در نسخه بنده وجود ندارد.
بیت 14 مصرع اول: زان شبی کم وعده کردی روز و شب
بیت اخر مصرع دوم: زین دو دیده اشک بارم روز و شب

 

سعید در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنج شنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۰۸ نوشته:

حتما کار محسن دایی نبی را هم گوش بدید
زیبا خوانده این شعر رو

 

بیگدلی در ‫۶ سال و ۱۱ ماه قبل، یک شنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۲۲ نوشته:

سلام دوستان اهل فضل
سئوال:در یک بیت مانده به آخر که آمده:زان شبی "کم"وعده کردی روز وصل(که در این سایت نیامده است)آیا kamخوانده میشود یا "kem".
بنظر میرسد که kemدرستتر باشد چه آنکه مرکب است از که و ام.قرار نیست با ادغام آنها اٍ به فتحه تبدیل شود

 

مانا در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۷ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۲۴ نوشته:

در جواب اقای محمد. به نظر من در بیت اول همان (پایت) است نه" کویت " با توجه به "هوایت "که در مصرع اول گفته شده "پایت " مناسب است.
در بیت آ خر که نظر دادند به جای روز بعد روز وصال است. و آقای دکتر گفتند بی معنی میشود خواستم عرض کنم: از نظر من هر دو واژه میتواند باشد و معنا داشته باشد... شاید منظور شاعر این بوده که از وقتی گفته بودی روز بعد روز دیدار است بر من روزها و شب ها گذشت...

 

نجمه برناس در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، یک شنبه ۳ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۳۱ نوشته:

در بیت ساقیی کردی بشر را چل صبوح
زان خمیر اندر خمارم روز وشب
اشاره دارد به داستان معروفی که جسم خاکی آدم چهل روز طول کشید تا روح در آن دمیده شد .
مولانا در واقع علت سرمست بودنش را مربوط به همان می داند و وجود خود را هنوز از آن عشق سرمست می داند .

 

نجمه برناس در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، دو شنبه ۴ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۰۷:۲۸ نوشته:

نکته های اخلاقی و اجتماعی از ویژگی های شعر صائب است.

 

محمد رضا در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۸ دی ۱۳۹۴، ساعت ۰۱:۲۰ نوشته:

یک سوال..
مگه اون زمان هم قطار بوده؟
در میان این قطارم روز و شب
این یعنی چی؟

 

ناشناس در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۸ دی ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۵۸ نوشته:

ای مهار عاشقان در دست تو
در میان این قطارم روز و شب
با عرض سلام: شتران در یک کاروان را هم قطار مینامیدند، اینکه منظور همان است ازاین هم میشود دید که میفرماید مهار که به چوبی گفته میشد که در بینی شترکنند

 

Abdul Waris Ahmadi در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، سه شنبه ۳۱ فروردین ۱۳۹۵، ساعت ۱۳:۲۲ نوشته:

غرل زیبا است وقتی عبدالکریم سروش آنرا دیکلمه میکند وبا آواز جادویی استاد شهرام ناظری خوانده میشود مزیت آن مظاعف میگردد.
سوالی ازسایت وزین گنحور داشتم که امیدوارم با لطفی که دارند نظر خویش شریک سازند.
بیت ششم غزل:
مزنی تو زخمه وبر میرود
تا به گردون زیر وزارم روزوشب
درمصرع دوم کلمهء زیر به کسر ه اول هم توسط آقای سروش وهم توسط استاد ناظری خوانده شده اما درشمال افغانستان آنرا به فتحهء اول میخوانند که معنی را رساتر میرساند تا نظر اهل نظر چه باشد؟

 

حمیدرضا در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، دو شنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۲۴ نوشته:

پیشنهاد میکنم این شعر رو از گروه دال رو هم بشنوید
خیلی زیبا خوندن این شعر رو

 

شیخ در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، سه شنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۰۵:۱۴ نوشته:

و جدیدترین اجرای آن با صدای مامک خادم هم بسیار شندیدنی ست

 

زلف پریشان در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۹ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۲۲:۴۹ نوشته:

این شعر زیبا رو استاد شجریان در دو آلبوم با استاد لطفی و استاد مشکاتیان خوندن و راستش من با شنیدنش کلی گریه کردم مخصوصا بیت تا که عشقت مطربی آغاز کرد... و بیت آخر که هیچی دیگه خدا اون دو استاد بزرگ رو بیامرزه و استاد شجریان رو برای ما نگهداره

 

کیانوش در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، سه شنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۵۴ نوشته:

با سلام،
فکر می کنم بیت
زان شبی که وعده کردی روز بعد - روز و شب را می‌شمارم روز و شب
درست تر است که این گونه باشد :
زان شبی کم وعده کردی روز وصل - روز و شب را می‌شمارم روز و شب
«کم» که مخفف «که ام» به معنی «که با من» است در خواندن روان تر و بدون سکته می باشد.
در مورد کلمه ی «بعد» و «وصل»، بنده آن طور که شنیده بودم نوشتم.

 

یوسفی در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۵ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۶:۳۵ نوشته:

مگه اون زمان هم قطار بوده؟
در میان این قطارم روز و شب
فکر می‌کنم کمر بند شکارچیان منظور است چون دور این کمربند پر از فیشنگ بوده،
در استان فارس به‌‌‌ قطار فیشنگ معروف است

 

بابک چندم در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۵ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۹:۱۲ نوشته:

جناب یوسفی،
قطار به معنای "زنجیر" به کار آمده:
ای مهار عاشقان در دست تو
در میان این قطارم روز و شب
یعنی که من هم جزئی یا حلقه ای از این زنجیره عاشقانم.
در گذشته کاروان را قطار خطاب می کردند، مثل قطار شتران و یا ... زمانی که تِرٓن به ایران (زمان ناصرالدین شاه) آمد آنرا همچون گذشتگان قطار خواندند چرا که کوپه ها مانند زنجیر به یکدیگر متصل بودند...

 

حسین آزاد در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۵ دی ۱۳۹۵، ساعت ۲۳:۵۸ نوشته:

استاد شجریان
کنسرت سفارت ایتالیا یا همان سرعشق
سال 61

با مرحوم مشکاتیان و جناب موسوی

با سپاس

 

صالح در ‫۴ سال و ۵ ماه قبل، سه شنبه ۲۹ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۳۱ نوشته:

معنی اصطلاح «زیر و زار» در بیت «می‌زنی تو زخمه و برمی‌رود تا به گردون زیر و زارم روز و شب» چیست؟ مثلاً به معنی صدای ناله است؟ در این صورت این ترکیب از کجا آمده است؟

 

امیرحسین در ‫۴ سال و ۵ ماه قبل، سه شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۴۴ نوشته:

این غزل رو استاد لطفی هم اجرا کردند..آلبوم گریه بید

 

نادر.. در ‫۴ سال و ۵ ماه قبل، چهار شنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۰۴:۳۹ نوشته:

روز و شب را همچو خود مجنون کنم..
و
تا نیابم آنچه در مغز من است،
یک زمانی سر نخارم روز و شب ..
این نشانه ی زنده بودنه..

 

علی در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۰ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۵۹ نوشته:

در جواب دوستمان، جناب حسین آزاد، بر اساس فرهنگ دهخدا:
- زیر و زار ؛ کنایه از آواز حزین و آهسته باشد. (برهان ) (غیاث ) (ناظم الاطباء). آواز نرم و باریک . (آنندراج ). آواز آهسته . (فرهنگ رشیدی ) :
چو آواز خود برکشد زیر و زار
بخسبد بر آواز او مرغ و مار.
نظامی .

ناله ٔ زیر و زار من ، زارتر است هرزمان
بسکه به هجر می دهد عشق تو گوشمال من .
سعدی .

 

... در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، چهار شنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۲۰ نوشته:

شیخ احمد جام (ژنده پیل) غزلی در همین وزن و قافیه و ردیف داره. اطلاعی ندارم که مولانا از این غزل آگاه بوده یا نه و همچنین آیا نظری به این غزل شیخ جام داشته یا نه، ولی بعید هم نیست که جواب این سوالات مثبت باشه.
غزل شیخ جام رو در ادامه می نویسم:
مست جام شوق یارم روز و شب / زآن خمار اندر خمارم روز و شب
چون نصیب من می صافی نشد / درد نوش و درد خوارم روز و شب
گر ببارد تیغ خونی بر سرم / جان ببازم سر نخارم روز و شب
گر خورم از جام عشقش جرعه ای / خویش را بر دار دارم روز و شب
هرچه می بینم جمال روی اوست / زآن به هر سو در نظارم روز و شب
سر ز جیب عشق او چون برکشم / دامنش را چون گذارم روز و شب
روز و شب هستند دائم بی قرار / من ز عشقش بی قرارم روز و شب
تا شبی دیدم جمال روی او / در هوایش انتظارم روز و شب
تا مگر روزی بگوید کای فلان / دست بسته بنده وارم روز و شب
در هوای عشق او چون تیر و میغ / قطره های خون ببارم روز و شب
تا گدایی می کنم بر در گهش / بر جهانی شهریارم روز و شب
اشک خونین می چکد از دیده ام / زآن همیشه زار زارم روز و شب
حالتی دارم عجب زان آشنا / غرقه و اندر کنارم روز و شب
آتش عشقم چنان افروخته / گاه نورم گاه نارم روز و شب
منبع: دیوان شیخ احمد جام به کوشش احمد کرمی

 

آریا والا در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، پنج شنبه ۱۴ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۵۶ نوشته:

مولانا این چه آتش عشقی است که بر جان عاشقان عالم فکنده ای ؟!

 

مانی در ‫۳ سال و ۷ ماه قبل، چهار شنبه ۹ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۴۶ نوشته:

معنی این بیت چیست ؟
می‌زنی تو زخمه و بر می‌رود
تا به گردون زیر و زارم روز و شب

 

سپیدار در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، پنج شنبه ۹ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۲۳ نوشته:

تو هستی که زخمه بر تار وجود ما میزنی و از این زخمه زدن ناله و زاری ما به گردون میرسد

 

محمد صالحی در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، پنج شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۵۱ نوشته:

بنده پیشنهاد میکنم هر دو اجرای زیبا یکی استاد ناطری و دیگری از استاد عزیز محمدرضا شجریان را گوش کنید... هر اجرا حس خاص و منحصر به فرد و متفاوتی نسبت به اجرای دیگر دارد

 

عباسی - فسا در ‫۳ سال قبل، پنج شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۱۴ نوشته:

قطار مفردش قطرة بوده به این شکل که باران متشکل از قطره قطره آب است و چون پشت سر هم می آید به شکل قطار جمع بسته شده است و بعدا معنا نقل شده است به کاروان شترها
و بعدا که دستگاه قطار اختراع شد به خاطر شباهت به کاروان شتر که در ردیف پشت سر هم است به آن نیز قطار گفتند و این کلمه قطار باز به «ات» جمع بسته شده است که نقل از معنای اصلی است و کاربرد قطار در معنای اولیه برای این وسیله حمل و نقل نبوده است.
ای مهار عاشقان در دست تو
در میان این قطارم روز و شب
می‌کشم مستانه بارت بی‌خبر
همچو اشتر زیر بارم روز و شب
در این بیت همان معنی قطار شتران مد نظر است که عارف سالک خودش را مهار شده در دست ساربان می داند
سعدی عزیزم می فرماید:
من اختیار خود را تسلیم عشق کردم
همچون زمام اشتر در دست ساربانان
ایام عزت مستدام

 

اکرام مهرآوا در ‫۲ سال و ۹ ماه قبل، پنج شنبه ۶ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۵۸ نوشته:

با درود 
به نظرم پایت با هوایت هماهنگ تر است ضمن آنکه سر و پا هم دارای تناسب هستند
همچنین بهتر است بجای روز بعد روز وصل بخوانیم چراکه اگر روز بعد وعده شده باشد نیازی نیست که روز و شب را بشماریم و فردا روز موعود است و انتظار و هیجانی ندارد ... اما روز وصل یک وعده ی مبهم است که حتا اتفاق افتادنش هنوز احتمال است و سرشار از دلهره ، بیم و امید و انتظار است و با این ویژگیها خواب جایگاهی ندارد و لاجرم باید روز و شب شمرد و شمرد و شمرد تا ....

 

سید در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، یک شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۲۷ نوشته:

در بیت اول با توجه به معنی کل شعر و معنی بیت اول که انتظار و بی‌قراری برای رسیدن به معشوق را بیان می‌کند آیا کویت بهتر نیست؟

 

دیگر مپرس از من نشان در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۸ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۰۵ نوشته:

الکلینی، عن علی بن محمد، عن سهل، عن ابن شمون، عن الأصمّ، عن کرام قال:
حلفت فیما مضی بینی و بین نفسی ألاّ آکل طعاما بنهار حتی یقوم قائم آل محمد،
فدخلت علی أبی عبد اللّه علیه السّلام فقلت له: رجل من شیعتک جعل اللّه علیه ألاّ یأکل طعاما بنهار أبدا حتی یقوم قائم آل محمد.
فقال: صم یا کرام، و لا تصم العیدین و لا ثلاثة أیّام التشریق، و لا ...
تا بنگشایی به قندت روزه‌ام
تا قیامت روزه دارم روز و شب

 

میلاد در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، دو شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۲۴ نوشته:

چرا اسم استاد محمد رضا لطفی دربین هنرمندان نیست؟؟؟
اضافه کنید لطفا

 

محمد راهبریان در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، پنج شنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۰۲ نوشته:

این غزل رو محمد رضا لطفی هم اجرا کردن

 

تنها خراسانی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۱۸ نوشته:

پیوند به وبگاه بیرونی
غزل با صدای دلنشین دکتر سروش( رضوان الله ) حرارتی گرمابخش بر دل آدمی افزون می کند.امید آنکه دل هایمان همیشه از این حرارت عاشقانه مستوفیض بادا !

 

عرفان در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، یک شنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۴۸ نوشته:

ساقیی کردی بشر را چل صبوح
زان خمیر اندر خمارم روز و شب
این بیت اشاره داره به حدیث قدسی تخمیر طینت آدم علیه‌السلام «خمَّرتُ طینةَ آدم بیدیَّ اربعینَ صباحآ» (گِل آدم را به دست خویش در چهل روز سرشتم؛ در ابتدای رساله عشق سهروردی هم این مفهوم با عبارت اربعین صباحا اومده

 

آواره در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، دو شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۲۳ نوشته:

مدت ها بود که در زندگی بی هدف و سرخورده بودم اما این غزل مولانا خصوصا با صدای استاد عزیز مرحوم لطفی، شور تازه ای به زندگی من بخشید و قدرت عشق به یاری من آمده است.

 

دکتر مسعودی گاوگانی در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، یک شنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۵۳ نوشته:

شاعر در حالیکه خیلی به او نزدیک است ، بیقرار خود معشوق است. سر مولانای عاشق همیشه به پای معشوق است. به هر جا که برود با اوست . ساکن کوی و برزن معشوق نیست که اگر معشوق از این کوی برود مولانای عاشق همچنان سر ز کوی معشوق برندارد. مولانا عاشق معشوق است عاشق کوی او نیست و هرجا پای معشوق باشد سر مولانا آنجاست ، نه در کوی معشوق.
عشق و بیقراری مولانا تا حدی است که روز و شب را مجنون خواهد کرد و روز و شب نیز ماهیت خود را از دست خواهد داد. روز و شب را کی گذارم روز و شب
در قاموس او روز و شب معنی ندارد وقتی هوای بیقراری در همه اوقات شبانه روز ، در سر مولانا بوده و هست روز و شب معنی ندارد. روز بودن خورشید است و شب نبودن آن است اما هوای بیقراری معشوق، همیشگی است ، بود و نبود ندارد و روز و شب هم ندارد. او که مجنون معشوق است هر روز و هر شب یعنی به همه اوقات و همه جا ، جان و دلی را که از عاشقان می خواستند ، نه یکبار که هر روز و هر شب به معشوق می سپارد.
اما مگر او نمی داند و با اینهمه بیقراری روز و شب ، هنوز ندانسته است که در مغز او چیست؟ تا نیابم آن چه در مغز من است؟
او می داند چه چیزی در مغز اوست و تا آن را از معشوق بدست نیاورد روز و شب و حتی یک لحظه به اندازه سر خاراندن ، فرصت از دست نمی دهد. همچو چنگ یا تاری در دست عشق معشوق است که با هر زخمه او ، گردون گردان را ، پر از رمز و راز (ناله و زار) می کند. (همانند زخمی که شمس زد و رازی که مولانا سرود)
در حالیکه مولانا می توانست ساقی گری خدا را به نوع دین و مذهب خود یا به فرد خویشتن محدود کند اما نوع بشر را خمار خمیر ازلی می داند و این تفاوت ها را محل نمی گذارد تا قطار عاشقان خدا را محشون از هر بشری بداند که در جستجوی خداست. و بی خبر از حجم بار و نوع بار ، مستانه به زیر بار او می رود تا اینکه به قند فضل وصال او ، روزه اش را افطار کند و از خوان فضل او ، لقمه ای بردارد و فاضل شود و درست در این صورت است که روزگارش عید خواهد شد و جان انتظارش به عید خواهد نشست و عیدهای دیگر را وقفی نخواهد گذاشت. اما این عید کی خواهد بود؟ روز بعد
روز بعدی چه موقع است؟ روزی است که جان مولانا تشنه تر شود و ابر دیده هایش و باران اشک هایش این تشنگی را رفع نکند. لذا او همچنان و هر روز و شب ، منتظر باران رحمت الهی و بیقرار هوای اوست. باران فضل و ...
ممنونم
ای مهار عاشقان در دست تو

 

مجید در ‫۱ سال قبل، دو شنبه ۷ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۵۳ نوشته:

سلام
من اگر چه این شعر را با روز وصل حفظ کرده بودم اما اینجا که روز بعد دیدم بنظرم رسید روز بعد هم بیراه نیست چرا که با این کلمه کل بیت یک وعده یکروزه را میرساند که بی‌وفایی یار آنرا به یک انتظار شبانه روزی مداوم و ناتمام بدل نموده.

 

آرتام در ‫۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۱۸ نوشته:

لطفا اگر می شود تفسیر اشعار را هم بگذارید.

 

سید مصطفی سید صادقی در ‫۱۱ ماه قبل، جمعه ۲ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۴۰ نوشته:

در پاسخ جناب یوسفی که پرسیده است مگردر آن زمان هم قطار بوده، عرض می کنم با توجه به قرینه: ای مهار عاشقان در درست تو،مراد قطار شتران و تشبیه خیل عاشقان به قطار شتران است که در یک صف حرکت می‌کنند.قطار در گذشته به صف و ردیف شتران گفته می‌شد.

 

ملیکا رضایی در ‫۴ ماه قبل، جمعه ۲۱ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۳۳ نوشته:

بیت اول :در کوی تو من بی قرار تو هستم و مشتاق تو هستم روز وش (هر زمان در انتظار تو و به یادت هستم روز و شب )بی یاد تو بر بالین سر نخواهم گذاشت و از یاد تو فارغ نخواهم گشت روز و شب 

بیت دوم:روز و شب خویش را مانند خود عاشق و مجنون کرده ام (در واقع اشاره دارد به اینکه ازبس که روز و شب بهز یاد یار بوده و عاشق یار بوده است که روز و شب او نیز عاشق یار گشته است )چون که اینطور گشته است ،من روز و شب را چگونه با آسایش بخوابم و فارغ باشم (چون که اینطور است چگونه بر بالین به آرامی به خواب روم و با آسایش عمر را بگذارنم روز و شب ) 

بیت سوم :جان و دل را ازمن میخواست یار (خدمت گزار بودن )جان و دل خویش را به یار داده ام و به او میدهم روز. و شب (یعنی جان و دل خود را هر زمان برای یار صرف میکند حتی ممکن است این صرف زدن عاشق برای یار به یاد بودن او نیز باشد هر چیز و هر کاری که از برای یار باشد محسوب خواهد شد )

بیت چهارم:چون که اینطور گشته است(کارهایی که در بیت های قبلی ذکر شد)دیگر فکر کردن را نتوانم کردن و نتوانم بیندیشم که عقل چه حکم بر من میکند و یک زمان نتوانم فکر کردن بر غیر راه عشق و راه یار روز و شب یعنی اینکه عاشق دیگر عقلش هر چه بگوید فایده ای ندارد چرا که در عاشقی و در عشق ،عاشق فقط مقصودش یار هست و عقل هیچ نقشی ندارد 

بیت پنجم :عشق تو چونمرا مست نمود همچون مطربان گشته ام ،گاه از برای تو چنگ و گاه از برای تو چون تار مینوازم روز و شب(یعنی مطرب نگشته عاشق یا عشق یار مطربی نشده بلکه چنان از یار مست گشته است (مست یار در عشق )که دیگر همچون مطربان میماند و از سوز عشق چون چنگ و تار از عشق یار مینوازد آهنگ عشق را روز و شب )

بیت ششم :تو این ساز ها را میشکنی (این دل را میشکنی ؛در واقع آن چنگ و تار همان دل عاشق است )و زخمبر من میزنی از عشق تو این زخم ها من زار هستم (میتوان گفت این زخم همان هجر و دوری یار است ) و صدای ناله و گریه و زار زدن من تا آسمان رفته است و اما من در زیر هستم (گویی بر زیر زمین هستم )روز و شب

بیت هفتم:مرا سرمست کرده ای چهل روز از خمیر آفرینش توست که خمار روی تو هستم روز و شب 

بیت هشتم :ای که دل عاشقان را در دست میداری و عشاق ت از برایت میایند به سویت اگر بخواهی و حکم کنی ،من در میان این صف بلند کاروان هستم در انتظار روی تو و دیدار تو رز و شب 

بیت نهم :من بار تورا بر دوش خویش میکشم(رنج و سختی این راه -راه عشق در واقع ،-میپذیرم و با خود تا مقصد میبرم -،تا آنجا تحمل دارم -)من در راه تو همچون شتری پر از بار هستم رز و شب (پر از رنج و سختی هستم روز و شب )

بیت دهم :تا چهره زیبا و شیرین ت رو به من نمایی روزه خواهم بود (آب و خوراک ندارم و همچون روزه داران چیزی نمیخوام ونمینوشم)تا قیامت روزه دار خواهم بود روز و شب .اشاره دارد که عاشق به فکر خویش و تن و جسم خویش نیست تنها به یار و معشوق میاندیشد و از این رو طعام نیز نخواهد خوردن 

بیت یازدهم :آن زمان که من از این درگاه روزه خویش شکستم (روز وصال با یار ) -تنها با دیدن روی شیرین یار که همچون قند ،-عید هست و شاد هستم در آن روزگار روز و شب

بیت دوازدهم :سوگند به جان روز و سوگند به جان شب که به جان تو عاشق هستند ،من در انتظار تو هستم روز و شب

بیت سیزدهم :تا به چند سالی من منتظر عید نیستم ؛من با چهره چون ماه تو در عید هستم و شاد هستم و خرم 

بیت چهاردهم :از آن شب و از آن زمان که مرا عهد کردی و گفتی روز بعد و فردا ،من میشمارم روز و شب را،روز و شب (روز و شب در حال شمارش روز و شب هستم از آن زمان به بعد ) انتظار عاشق به روز دیدار با یار و وفاداری او به معشوق را نشان میدهد 

بیت پانزدهم :از بس که در وجود من تخم محبت و عشق ت را کاشته و درخت عشق ت را در وجود من آبیاری کرده ای و مرا در عشق خود زمانی که شیفته ات بودم رها کردی ،درخت عشق من تشنه است ؛از دیدگان و چشمان من اشک چون ابر میبارد روز و شب .

عاشقانه تر از این غزل ندیده ام... 

چه زیبا مولانا از وفاداری و انتظار بی پایان عاشق گفته است

روح مولانا به زیبایی و به حقیقت از این غزل نمایان است که چه پاک و لطیف چون آب روان است ...عاشق این شعر زیبا هستم ...

.

مولانا با اینشعرش چیز های زیادی را نمایان ساخته است :

اینکه عاشق به یار همواره مشغول است و تمامی اشیا اطراف عاشق میتواند مشغول یار گردد.حتی میتواند این اشیا و این چیز ها خود یار باشند ... .دیدار یار و ملاقات یار عید است و خود یار مایه شادی و خرمی عاشق ... .

این شعر مثل های زیادی از زندگی و عالم اطراف عاشق دارد ...

امیدوارم تحلیل های بنده درست باشند و اگر درست نبود تصحیح دوستان و بزرگان را با جان و دل پذیرا هستم ...

 

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.