احمدآرام نژاد در ۵ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۱۳ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۶۳ - یاد یاران:
درود وعرض ادب در مصرع"کدرست هزار مشکل آسان"آاشتباه تایپی صورت گرفته و کرده است هزار مشکل آسان صحیح است
وحید سبزیانپور wsabzianpoor@yahoo.com در ۵ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۰۳ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۶:
بیت ماقبل آخر اشاره به یک داستان دارد
وحید سبزیانپور wsabzianpoor@yahoo.com در ۵ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۰۱ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۶:
برای بیت ماقبل آخر این توضیح مناسب است
گفتگوی دو جغد درباره ستم انوشروان*
تأملی در مأخذ یکی از داستان¬های مخزن الأسرار نظامی
دهخدا (1352: 3/1306) در امثال و حکم ذیل ضرب¬المثل:
«گر ملک این است و همین روزگار
زین ده ویران دهمت صد هزار»
نوشته است: مصحف شعر نظامی، سپس داستان زیر را از عقد العلی نقل کرده است: امیر اسمعیل گیلکی که پادشاه طبس بود، روزی از دروازه¬ی شهر بیـرون آمـد یکی را دید که بزغاله¬ای داشت و به شهر می¬برد. امیر گفت: این بزغاله از کجا خریده¬ای؟ گفت ای امیر خانه¬ای داشتم به این بزغاله بفروختم. گفت سرایی به بزغاله¬ای دادی؟ گفت ای امیر سال دیگر به دولت تو به مرغی باز خرم.
حلبی (1386: 31) ذیل ضرب¬المثل بالا داستان زیر را نقل کرده است:
آورده¬اند که انوشروان در آغاز، پادشاهی ظالم بود و ولایت او خراب می¬شد و نمی¬دانست که سبب خرابی ولایت او چیست؟ او زبان مرغان دانستی... روزی می¬گذشت دو جغد بر دیوار خرابه¬ای بودند یکی خطبت دختر دیگری می¬کرد از جهت پسر خویش جواب داد که عقد این وصلت آنگاه دست دهد که کابین را صد خرابه بذل کنی. خاطب جواب داد: تکلیف صعب ننمودی و طلب متاعی ناموجود نکردی؛ تو التماس صد خرابه می¬کنی اگر این پادشاهست و ظلم او تا یک سال دیگر هزار خرابه توانم داد.
حلبی در پانوشت (به نقل از محاضرات راغب) داستان انوشروان را از زبان کارگزار یک حاکم ناشناس نقل کرده است.
نظامی (1374: 250) در مخزن الأسرار این داستان را در قالب قصیده¬ای نقل کرده است؛ روزی انوشروان برای شکار از یاران خود جدا شد و با یکی از وزیران به روستایی خراب و ویران رسید:
صیدکنان مرکب نوشیروان
مونس خسرو شده دستور و بس
شاه در آن ناحیت صید یاب
دور شد از کوکبه خسروان
خسرو و دستور و دگر هیچ¬کس
دید دهی چون دل دشمن خراب
در آن ده ویران دو مرغ با یکدیگر سخن می¬گفتنـد، انـوشروان از وزیـر خود می¬پرسد که این دو چه می¬گویند؟
تنگ دو مرغ آمده در یکدیگر
گفت به دستور چه دم می¬زنند
وز دل شه قافیهشان تنگ¬تر
چیست صغیری که به هم می¬زنند
وزیر می¬گوید: یکی از این دو مرغ دختری به دیگری داده و از او می¬خواهد در مقابل شیربها این ده ویران را به او سپارد.
دختری این مرغ بدان مرغ داد
کاین ده ویران بگذاری به ما
شیربها خواهد از او بامداد
نیز چنین چند سپاری به ما
دیگری می¬گوید ستم شاه را ببین و غصّه مخور، اگر شاه این است در اندک مدّتی صد هزار ده ویران به تو می¬دهم:
آن دگرش گفت کزین درگذر
گر ملک اینست نه بس روزگار
جور ملک بین و برو غم مخور
زین ده ویران دهمت صد هزار
این سخن انوشروان را منقلب می¬کند، آه و فغانش به آسمان می¬رود، بر سر خود می¬کوبد و می¬گرید و می¬گوید: ستم من به مرغ آسمان هم سرایت کرده است:
در ملک این لفظ چنان درگرفت
دست به سر برزد و لختی گریست
زین ستم انگشت به دندان گزید
کاه براورد و فغان برگرفت
حاصل بیداد به جز گریه چیست
گفت ستم بین که به مرغان رسید
انوشروان دست از ستم می¬کشد عدل و انصاف پیشه می¬کند و خراج و مالیات را به مردم می¬بخشد و در نتیجه آوازه¬ی عدلش دنیا را فرامی¬گیرد و نیک فرجام می¬شود:
ای من غافل شده دنیا پرست
مال کسان چند ستانم به زور
تا کی و کی دستدرازی کنم
ملک بدان داد مرا کردگار
من که مسم را به زر اندودهاند
نام خود از ظلم چرا بد کنم
حالی از آن خطّه قلم برگرفت
داد بگسترد و ستم درنبشت
بعد بسی گردش بخت¬آزمای
یافته در خطّه¬ی صاحبدلی
عاقبتی نیک سرانجام یافت
بس که زنم بر سر ازین کار دست
غافلم از مردن و فردای گور
با سر خود بین که چه بازی کنم
تا نکنم آنچه نیاید به کار
می¬کنم آنها که نفرمودهاند
ظلم کنم وای که بر خود کنم
رسم بد و راه ستم برگرفت
تا نفس آخر از آن برنگشت
او شد و آوازه¬ی عدلش به جای
سکّه¬ی نامش رقم عادلی
هر که در عدل زد این نام یافت
نظامی نتیجه¬ی خود را در این بخش با توصیه به نیکی، رسیدگی به درماندگان ادامه می¬دهد:
عمر به خشنودی دل¬ها گذار
سایه¬ی خورشید سواران طلب
دردستانی کن و درمان¬دهی
گرم شو از مهر و ز کین سرد باش
هر که به نیکی عمل آغاز کرد
گنبد گردنده ز روی قیاس
طاعت کن روی بتاب از گناه
حاصل دنیا چو یکی ساعتست
عذر میاور نه حیل خواستند
تا ز تو خوشنود بود کردگار
رنج خود و راحت یاران طلب
تات رسانند به فرماندهی
چون مه و خورشید جوانمرد باش
نیکی او روی بدو باز کرد
هست به نیکی و بدی حق¬شناس
تا نشوی چون خجلان عذر خواه
طاعت کن کز همه به طاعتست
این سخنست از تو عمل خواستند
و با این بیت سخن خود را به پایان می¬رساند:
گر به سخن کار میسّر شدی
کار نظامی به فلک بر شدی
اما مسعودی (وفات 346 هـ) حدود سه قرن قبل از نظامی، و سپس نویری (1424: 15/134) چهارصد سال بعد (وفات 733) داستانی شبیه به این داستان را از بهرام، نقل کرده¬اند که احتمالاً مأخذ نظامی برای این قصیده، مروج الذّهب بوده است، در روایت مسعودی و نویری، این موبد است که به جای وزیر، همراه بهرام است.
بهرام بن بهرام شب هنگام، به همراه موبدان از کنار بنایی می¬گذشت که در زمان وی ویران شده بود و جز جغد، ساکن دیگری نداشت، در این هنگام جغدی از این خرابه فریاد می¬زند و جغدی دیگر به وی پاسخ می¬دهد. بهرام از موبد می¬پرسد: اینها چه می¬گویند؟ ... موبد پس از نقل داستان خواستگاری و شیربها می¬گوید: إنْ دَامَتْ أیَّامُ هَذَا المَلِکِ السَّعِیدِ جَدُّهُ أَعْطَیْتُکَ مِمَّا یُخَرَّبُ مِنَ الضِّیَاعِ أَلْفَ قَرْیَةٍ. (مسعودی، 1404: 1/275-278): اگر روزگار سلطنت این شاه ادامه یابد هزار ده ویران به تو می¬دهم. پایان داستان با سخنان موبد، عبرت گرفتن بهرام از سخنان این دو پرنده و عدالت پیشه کردن بهرام به پایان می¬رسد.
سخنان موبد: «أیها الملک إن الملک لا یتم إلا بالشریعة والقیام لله بطاعته ولا قوام للشریعة إلا بالملک ولا عز للملک إلا بالرجال ولا قیام للرجال إلا بالمال ولا سبیل للمال إلا بالعمارة ولا سبیل للعمارة إلا بالعدل والعدل هو المیزان المنصوب بین البریة، نصبه الرب وجعل له قیماً وهو الملک»: شاها! حکومت بدون دین کامل نمی¬شود، دین بدون اطاعت از حق کامل نمی¬گردد، دین جز با حکومت قوام نمی¬یابد، پادشاه عزت و بزرگی ندارد مگر به واسطه¬ی مردم، مردم توان نخواهند داشت، مگر بـه واسطه-ی مال و ثروت، و هیچ راهی برای رفاه مردم جز آبادانی و توسعه وجود ندارد و هیچ راهی برای آبادانی جز اجرای عدالت نیست. عدالت ترازویی است که خداوند آن را در میان مردم قرار داده است و برای آن مأموری قرار داده است که شاه است.
منابع
- حلبی، علی اصغر، (1386)، خواندنیهای ادب فارسی، گردآوری تنظیم و شرح اصغر حلبی، تهران: انتشارات زوّار.
- دهخدا، علی¬اکبر، (1352)، امثال وحکم، چاپ سوم، تهران: امیرکبیر.
- المسعودی، أبو الحسن علی بن الحسین بن علی، (1404)، مروج الذهب، الطبعة الثانیة، قم: دار الهجرة.
- نظامی گنجوی، (1374)، مخزن الاسرار، شرح دکتر مهدی ماحوزی، انتشارات اساطیر.
- النویری، أحمد بن عبد الوهاب، (المتوفی: 733 هـ)، (1423)، نهایة الأرب فی فنون الأدب، الطبعة الأولی، القاهرة: دار الکتب والوثائق القومیة.
سلمان در ۵ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۱۴ دربارهٔ حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۴۶:
یه جایی خوندم که انگار حافظ یک کلمه رو در یک بیت تکرار نکرده مگر در دو معنای متفاوت... اگه چنین چیزی درست باشه این شعر حافظ خیلی پیچیده میشه
Polestar در ۵ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۵۰ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۴۴:
عالی بینظیر شاهکار
نیوشا در ۵ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۴۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۲:
سلام وقت بخیر میشه لطف کنید و بگید آیا در این شعر از سعدی وابسته وابسته موجود است یا خیر؟
علی در ۵ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۲۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود » بخش ۳۲:
لطفا تصحیح شود:
یکی ترک بد نام اون گرگسار ----> یکی ترک بد نام او گرگسار
چون ارجاسپ نشنید گفتار اوی ----> چون ارجاسپ بشنید گفتار اوی
باید آن دل و رای هشیار اوی ----> بدید آن دل و رای هشیار اوی
کنون تا کرا بد دهد کردگار ----> کنون تا کرا بر دهد کردگار
غمی شد در ارجاسپ را زان شگفت ----> غمی شد دل ارجاسپ را زان شگفت
خود و مهتران سوی خلج براند ----> خود و مهتران سوی خلخ براند
به خون غرقه شد خاک و سنگ و گیا ----> به خون غرق شد خاک و سنگ و گیا
بگشتس بخون گر بدی آسیا ----> بگشتی بخون گر بدی آسیا
که ریزندها خون لهراسپ بود ----> که ریزنده خون لهراسپ بود
ببحشید زان رزمگه خواسته ----> ببخشید زان رزمگه خواسته
علی در ۵ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۲۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود » بخش ۳۲:
لطفا تصحیح شود:
یکی ترک بد نام اون گرگسار ----> یکی ترک بد نام او گرگسار
چون ارجاسپ نشنید گفتار اوی ----> چون ارجاسپ بشنید گفتار اوی
باید آن دل و رای هشیار اوی ----> بدید آن دل و رای هشیار اوی
کنون تا کرا بد دهد کردگار ----> کنون تا کرا بر دهد کردگار
غمی شد در ارجاسپ را زان شگفت ----> غمی شد دل ارجاسپ را زان شگفت
خود و مهتران سوی خلج براند ----> خود و مهتران سوی خلخ براند
به خون غرقه شد خاک و سنگ و گیا ----> به خون غرق شد خاک و سنگ و گیا
بگشتس بخون گر بدی آسیا ----> بگشتی بخون گر بدی آسیا
که ریزندها خون لهراسپ بود ----> که ریزنده خون لهراسپ بود
محمد هارون صادقی در ۵ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۵۹ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۶۵:
با تقدیم سلام خدمت دست اندر کاران سایت وزین گنجور از زحمت کشی های همیشگی تان جهانی سپاس!
بیت ششم که بی خون شدن میباشد. اما اشتباهاً پی خون شدن نوشته شده است. لطفاً تصحیح نموده ممنون سازید
اردشیر در ۵ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۵۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۱:
در بیت پنجم مکررا شنیده شده
آنجا که عشق خیمه زند جای عقل نیست، غوغا بود دو پادشه اندر ولایتی، کدام مصرع معتبر تر است باسپاس از همراهان شعر و ادب پارسی و ادمین گرامی
علی در ۵ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۳۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود » بخش ۳۱:
لطفا تصحیح شود:
بخواهیم ازو کین لهراسپ شاه ----> بخواهم ازو کین لهراسپ شاه
به شاخی که کرگس برو نگذرد ----> به شخّی که کرگس برو نگذرد
به ببخش روان مرا شاددار ----> ببخشش روان مرا شاددار
علی در ۵ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۰۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود » بخش ۳۰:
لطفا تصحیح شود:
که راه گذر کی بوده بیسوار ----> که راه گذر کی بود بیسوار
درودم از ارجاسپ آمد کنون ----> درودم ز ارجاسپ آمد کنون
براندیش کان پیر لهراسپ را ----> براندیش کاین پیر لهراسپ را
به ترکان سیراند با درد و داغ ----> به ترکان اسیرند با درد و داغ
دریده برو مغفر و جوشنش ----> دریده بر و مغفر و جوشنش
ستاره شمرکان شگفتی بدید ----> ستاره شمر کان شگفتی بدید
سحر در ۵ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۳۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۳:
واقعا چه زیبا نهایت عشق به خدا رو توصیف کردند..
رامین در ۵ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۶۶:
گفتم که مها . . . گفتا که بر او منگر از دیده انسان
گفتا که برو : گفتا که برو منگر از دیده انسانم
خادم در ۵ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۳۷ دربارهٔ اوحدی مراغهای » دیوان اشعار » مربع:
سلام؛
صنعت مربع(چارانه) یا ماتریس متقارن ادبی!
دوبیت شعر که نمی توان آن را دوبیتی ویا رباعی نامید!
بلکه؛ چهار مصراع که دارای آرایه ی "چارانه" یا "مربع" است. آنها را می توان را علاوه بر صورت افقی به صورت عمودی نیز خواند!
چارانه معروف سعدی شیرازی:
از چهره ی افروخته گل را مشکن
افروخته رخ مرو تو دیگر به چمن
گل را دیگر. خجل مکن ای مه من
مشکن به چمن ای مه من قدر سمن
چارانه منوچهری دامغانی:
به جانت نگارا که داری وفا
نگارا وفا کن به دل بی جفا
که داری به دل دوستی مرمرا
وفا بی جفا مرمرا خوشترا
دو نمونه چارانه مختارمالداری از خواف:
الف- گرامیداشت مقام معلم
معلم چراغی به دانش فروزان
چراغی به راه هدایت درخشان
به دانش هدایت نماید مربی
فروزان درخشان مربی انسان
ب- بزرگداشت کتاب
چراغ طریق هدایت کتاب
طریق سعادت سوی آفتاب
هدایت سوی شاهراه کمال
نیوشا در ۵ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:
سلام میشه لطفا بگید که در این بیت از حافظ وابسته وابسته وجود دارد یا خیر؟
علیرضا در ۵ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۵۷ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲:
ایوار به معنای هنگام غروب میباشد و واژه شبگیر هم به معنای سحرگاه. در بیت دوم شاعر از ساربان درخواست میکند که شب را به روز متصل دارد و پیوسته به سمت دلدار حرکت کند تا زودتر برسد. همانگونه که در بیت اول از ناقه میخواهد که سریع تر قدم بردارد
Polestar در ۵ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۰۷ دربارهٔ اوحدی مراغهای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۶:
در بیت چهارم، مصراع اولش بعد از گویم، علامت دو نقطه نباید باشه
بنهایت هم اشتباه تایپی شده بجای بینهایت
بهزاد علوی (باب) در ۵ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۰۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۸۴ - فرمودن شاه ایاز را کی اختیار کن از عفو و مکافات کی از عدل و لطف هر چه کنی اینجا صوابست و در هر یکی مصلحتهاست کی در عدل هزار لطف هست درج و لکم فی القصاص حیوة آنکس کی کراهت میدارد قصاص را درین یک حیات قاتل نظر میکند و در صد هزار حیات کی معصوم و محقون خواهند شدن در حصن بیم سیاست نمینگرد:
در بیت 6 اگر (ا) را کوتاه بخوانید و آنرا طولانی و کشش ندهید (را کاملا درست خوانده می شود
در بیت 13 مصرع 1 (داده) درست نیست و (داد) درست است -- چنانکه در مصرع 2 و به همان معنی آمده
احمدآرام نژاد در ۵ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۱۶ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۶۳ - یاد یاران: