گنجور

غزل شمارهٔ ۱۶۶

 
اوحدی مراغه‌ای
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بد میکنند مردم زان بی‌وفا حکایت

وانگه رسیده ما را دل دوستی به غایت

بنیاد عشق ویران، گر می‌زنم تظلم

ترتیب عقل باطل، گر می‌کنم شکایت

صد مهر دیده از ما، ناداده نیم بوسه

صد جور کرده بر ما، نادیده یک جنایت

آیا بر که گویم: این قصهٔ پریشان؟

یا بر که عرضه دارم این رنج بنهایت؟

عقلم به عشق او، چون رخصت بداد، گفتم

روزی به سر در آیم زین عقل بی‌کفایت

دل وصف او به نیکی کردی همیشه، آری

چون عشق سخت گردد دل کژ کند روایت

بی‌غم کجا توان بود؟ آسوده کی توان شد؟

نی زین طرف تحمل، نی زان جهت عنایت

در عشق او صبوری دل باز داد ما را

ورنه که خواست کردن درویش را رعایت؟

ای اوحدی، غم او برخود مگیر آسان

کین غصهٔ نهانی ناگه کند سرایت

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ع.ر.گوهر در ‫۸ ماه قبل، شنبه ۴ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۳۹ نوشته:

با درود...
بیت چهارم بی نهایت صحیح میباشد از جهت وزن و رعایت قافیه که به اشتباه بنهایت نگاشته شده است تصحیح بفرمایید

 

Polestar در ‫۷ ماه قبل، چهار شنبه ۸ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۰۷ نوشته:

در بیت چهارم، مصراع اولش بعد از گویم، علامت دو نقطه نباید باشه
بنهایت هم اشتباه تایپی شده بجای بی‌نهایت

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.