گنجور

 
سعدی شیرازی
 

ای از بهشت جزوی و از رحمت آیتی

حق را به روزگار تو با ما عنایتی

گفتم نهایتی بود این درد عشق را

هر بامداد می‌کند از نو بدایتی

معروف شد حکایتم اندر جهان و نیست

با تو مجال آن که بگویم حکایتی

چندان که بی تو غایت امکان صبر بود

کردیم و عشق را نه پدید است غایتی

فرمان عشق و عقل به یک جای نشنوند

غوغا بود دو پادشه اندر ولایتی

ز ابنای روزگار به خوبی ممیزی

چون در میان لشکر منصور رایتی

عیبت نمی‌کنم که خداوند امر و نهی

شاید که بنده‌ای بکشد بی جنایتی

زان گه که عشق دست تطاول دراز کرد

معلوم شد که عقل ندارد کفایتی

من در پناه لطف تو خواهم گریختن

فردا که هر کسی رود اندر حمایتی

درمانده‌ام که از تو شکایت کجا برم

هم با تو گر ز دست تو دارم شکایتی

سعدی نهفته چند بماند حدیث عشق

این ریش اندرون بکند هم سرایتی

 
حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

حامد در ‫۱۰ سال و ۶ ماه قبل، چهار شنبه ۳۱ فروردین ۱۳۹۰، ساعت ۱۱:۴۲ نوشته:

بیت چهارم مصرع دوم
کردیم و عشق را به پدیدست غایتی
نوشته شده که درستش
کردیم و عشق را نه پدیدست غایتی
هستش.
ممنون از سایت عالی تون

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
محسن در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۳ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۴۷ نوشته:

با توجه به بیت زیر از جناب سعدی صاحب سخن من هم متنی نوشته ام که خواستم با هم در میان بگذارم. روح جناب سعدی شاد
من در پناه لطف تو خواهم گریختن
فردا که هر کسی رود اندر حمایتی
در تنهایی خود بر آن یگانه بلند آسمان ابدیت بال گشوده ام

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
اردشیر در ‫۸ ماه قبل، چهار شنبه ۸ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۵۲ نوشته:

در بیت پنجم مکررا شنیده شده
آنجا که عشق خیمه زند جای عقل نیست، غوغا بود دو پادشه اندر ولایتی، کدام مصرع معتبر تر است باسپاس از همراهان شعر و ادب پارسی و ادمین گرامی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.