یوسف شیردلپور در ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۷ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۲۲ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۸۳:
مزرع سبز اجرای خصوصی استاد محمد موسوی وشجریان تا بیکران ها زیباییت وعشق حقیقی روح بابا شاد چقدر دلنشین اند دو بیتی های بابا 💛💛💐
احمد خرمآبادیزاد در ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۷ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۱۰ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۲۵۴:
این قطعه به استناد نسخه عبدالرسولی دارای 5 بیت است. بیت جا مانده (پیش از «بسا منت که اسکندر پذیرد»)، عبارت است از:
«عمادالدوله اریاریط کو را/نه بهطریق اجل قیصر نویسم»
احمد خرمآبادیزاد در ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۷ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۰۰ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۲۴۱ - در مدح اقضیالقضاة علی و آمدن به عیادت خاقانی:
این قطعه به استناد نسخه عبدالرسولی دارای 25 بیت است.
خدابین در ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۷ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۷:۲۶ در پاسخ به کتایون فرهادی دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۹ - فهم کردن حاذقان نصاری مکر وزیر را:
👏🏻👏🏻🌹🌹🙏🏻🙏🏻
برگ بی برگی در ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۷ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۶:۵۰ در پاسخ به عباسی-فسا @abbasi2153 دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱:
سپاس از تبیینِ معنای این بیت و محتمل است حافظ داستانِ ذکر شده در مثنویِ مولانا را هنگامِ سرودنِ بیت در نظر داشته است.
چون یکی موی کژ شد او را راه زد تا به دعوی لافِ دیدِ ماه زد
ابولفضل ملک محمدی در ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۷ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۶:۱۳ دربارهٔ شهریار » منظومهٔ حیدر بابا:
دوست دشمنن تانومین جوانلارو
جاوان که نه اوشاغلاری یادء سال.
ابولفضل ملک محمدی در ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۷ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۶:۱۰ دربارهٔ شهریار » منظومهٔ حیدر بابا:
حیدر بابا قئشنگ بیلیر نئه اولوب
کیملر گلب کیلمر گدب نئج اولوب
حیدربابا یادیندن وار اوشاخلار؟
باغدان گلئب داغا چخن اوشاخلار
حیدر بابا اوشاخلارو یادء سال
بیربیر ئولن جوانلارو یاد سال.
سناتور سنتور در ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۲۲ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۰:
عشق خونگرم از محبت کرده ایجاد مرا
آهوان از چشم نگذارند صیاد مرا
صائب تبریزی صائب صاحب سخن شهسوار میدان خیال قهرمان سبک هندی
سناتور سنتور در ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۲۰ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۱:
عیار حسن ز صاحب نظر شود پیدا
که قیمت گهر از دیده ور شود پیدا
دهد ثمر ز رگ و ریشه درخت خبر
نهفته های پدر از پسر شود پیدا
صائب تبریزی صائب صاحب سخن شهسوار میدان خیال قهرمان سبک هندی
سناتور سنتور در ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۱۸ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۹:
غم مردن نبود جان غم اندوخته را
نیست از برق خطر مزرعه سوخته را
صائب جان صائب صاحب سخن شهسوار میدان خیال
سناتور سنتور در ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۱۲ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۲:
اگر از اهل ایمانی مهیا باش آفت را
که دندان می گزد پیوسته انگشت شهادت را
شهسوار میدان خیال صائب تبریزی
صائب صاحب سخن
سناتور سنتور در ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۵۴ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۴:
شادیی کز ته دل نیست، کدورت به ازوست
خون کند خنده سوفار دل پیکان را
صائب تبریزی صائب صاحب سخن شهسوار میدان خیال
قهرمان سبک هندی قهرمان سبک اصفهانی
سناتور سنتور در ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۴۳ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۹۸۰:
ز محبّتت نخواهم که نظر کنم به رویت
که محبّ صادق آن است که پاکباز باشد
سعدی جان
خلل پذیر بود هر بنا که می بینی
مگر بنای محبّت که خالی از خلل است
حضرت حافظ
ای دوست قصّه ای ز محبّت بگو که من
طفلم به طبع و طالب افسانه ام هنوز
پژمان بختیاری
من رشته ی محبّت تو پاره می کنم
شاید گره خورد به تو نزدیک تر شوم
ذوقی اردستانی
بلهوس گر لاف مهرت می زند باور مکن
ای سرت گردم محبّت را زبانی دیگرست
شکوهی همدانی
بی محبّت مگذران عمر عزیز خویش را
در بهاران عندلیب و در خزان پروانه باش
صائب تبریزی
به جز بنای محبّت که دائم آبادست
خراب می کند ایّام هر بنایی را
عبرت نائینی
به جز بنای محبّت که تا ابد باقیست
شود خراب به گردون اگر برآری کاخ
صفایی نراقی(ملا احمد نراقی کاشانی)
خوش تر ز روزگار جنون روزگار نیست
نیکوتر از دیار محبّت ، دیار نیست
منیر طه
درس ادیب اگر بود زمزمه ی محبّتی
جمعه به مکتب آورد طفل گریزپای را
نظیری نیشابوری
ای که با درد محبّت زندگانی می کنی
روزگارت خوش که عیش جاودانی می کنی
ابوالحسن ورزی
یارب چه چشمه ایست محبّت که من از آن
یک قطره نوش کردم و دریا گریستم
واقف هندی
از محبّت نار ، نوری می شود
وز محبّت دیو ، حوری می شود
مولانا
به جز متاع محبّت که در تمامت عمر
بدین متاع تجارت کنی زیان نکنی
ملک الشعرای بهار
ماهان در ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲:
من این غزل رو در وصف معشوق زمینی میتونم تصور کنم و غیر عرفانی. دلیلش هم گفتن چاه زنخدان و دست بردن میان موهای معشوقه. با شناختی که از حافظ دارم میدونم که در طول زندگیش، تجربه های متفاوتی داشته و بین هر نوع قشری رفت و آمد داشته و در آخر از دین بیرون زده و خدا رو هم میشه گفت انکار کرده. فقط اینو مستقیم نگفته هیچ وقت چون از جامعه میترسیده و نمیخواسته کشته بشه و همیشه چند پهلو حرف زده. حقم داشته. نمیدونم که این غزل رو کدوم دوره ی زندگیش گفته ولی نمیتونم عرفانی ببینمش. نمیگم عرفانی شعر نمیگفته.
چیزی که برای من خیلی جالب بود این بیت سومی هست که دوستان میگن حذف شده. من نمیدونم که این بیت وجود داره یا نه ولی اگه داره یه معنی خیلی جالب میتونه داشته باشه. حافظ خیلی ذهن پیچیده ای داره و اصلا ساده حرف نمیزنه و موضوعات رو ساده نمیبینه. برای همین به نظر من نمیتونسته خدایی رو قبول داشته باشه که آدم و فرشته رو بوجود میاره که خودشو بپرستن. خیلی این موضوع احمقانس. خدایی که نیاز به پرستیده شدن داره، خدایی که قدرت آفرینش جهان به این پیچیدگی رو داشته ولی هرروز میشینه ببینه بنده هاش چیکار میکنن که بفرستشون به بهشت یا جهنم، خدایی که به نوزادای بی گناه سرطان میده و کلی آدم بی گناه رو تو بلاهای طبیعی میکشه، خدایی که کشته شدن ناعادلانه ی این همه آدم رو تو طول تاریخ توی جنگای احمقانه میبنه و کاری نمیکنه، از همجنسگراها متنفره در صورتی که خودش درستشون کرده، ضد زنه، نژادپرسته و ... . حافظ همه ی این هارو میدونسته.
برداشت من از این بیت اینه که حافظ میخواسته غیر مستقیم بگه که خدا خود انسانه. راه دورری نرین، چیزی که دنبالشین در وجود خودتونه. اینو در بقیه ی غزل هاشم میگه (سال ها دل طلب...). کدوم موجودی انقد خودشیفس که بیاد بگه من این موجود رو (انسان) آفریدم و زیباییهامو درش گذاشتم حالا بیاین بپرستینش. بلکه داره میگه خدا و زیبایی هاش خود انسانه.
میدونم الان عصبانی میشین همه و آمادگی این حرفارو کمتر کسی داره ولی فقط میخواستم یه دیدگاه دیگرو به اشتراک بذارم و بگم از این نظر هم میشه نگاه کرد به این موضوع. همه چی دین و خدا نیست.
شایدم حافظ منظورش همون عرفانی بوده :). کاش میشد ازش پرسید. به هر حال...
صادق مظفری در ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۵۰ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵۷ - مناظرهٔ خسرو با فرهاد:
آقای محسن عبدی دمت گرم تفسیر و برگردان بسیار زیبایی داشتی.سپاس گزارم
سیدمحمد جهانشاهی در ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۳۱ دربارهٔ صفایی جندقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۴:
تا ز رنجَت جان رهد ، رُو جای در میخانه جوی،
ورنه چبوَد جرمِ کمان ■■ ، یا گناهِ تیر چیست؟صورت صحیح مصراع دوم بیت ، چه می تواند باشد؟
behzad abbasi در ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۵۴ در پاسخ به برگ بی برگی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۸:
جناب بی برگی درود و رحمت حق بر شما باد
احسان چ در ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۳۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۳:
حاشیه برای بیت اول:
در مورد مفهوم «دستِ کوته»، نباید تنها به برداشتهای مادی و فقر مالی بسنده کرد. به نظر میرسد مراد حافظ در اینجا، «کوتاهیِ دستِ تمنا و توان» در برابر عظمت و لطفِ بیکرانِ «بالابلندان» است. شاعر میگوید چنان زیر بارِ منت و احسانِ معشوق یا پیرِ خویش است که توانِ جبران و ادای حقِ آن همه بزرگواری را در خود نمیبیند. این «دستکوتاهی» در واقع نوعی تواضعِ عارفانه است؛ یعنی من در برابر بلندایِ کرمِ تو، دستم به هیچ مرتبهای از جبران نمیرسد و همین ناتوانی در «حقگزاری»، عاملِ شرمساری من شده است.
حاشیه برای بیت ششم:
در بیت «من از بازوی خود دارم بسی شکر...»، نباید «زور نداشتن» را صرفاً ناتوانیِ جسمی یا ضعفِ فیزیکی قلمداد کرد. حافظ در اینجا از یک «قدرتِ اخلاقی» سخن میگوید. او از «بازو» (که نماد اراده و توانمندی درونی است) شاکر است، چرا که این اراده چنان تربیت شده که در آن هیچ کششی به سمتِ ظلم و مردمآزاری وجود ندارد. در واقع، شاعر شاکر است که ساختارِ فکری و عقلیاش به گونهای است که «مردمآزاری» در قاموسِ آن تعریف نشده است. این یک کمالِ اخلاقی است که انسان حتی اگر قدرتِ انجامِ شر را داشته باشد، چنان به صلحِ درونی رسیده باشد که گویی ابزارِ وجودیاش (بازویش) از انجامِ بدی ناتوان است.
هور ایرانی در ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۳۲ در پاسخ به جلال دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۴۳:
سلام، شما با وزن شعر هم آشنایی دارید؟
چون به نظر میاد اصلا وزن رو در نظر محترمتون لحاظ نکردید...
احمد خرمآبادیزاد در ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۷ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۳۶ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۳۲۹ - در مدح علاء الدین اتسز شاه خوارزم: