وحید سبزیانپور wsabzianpoor@yahoo.com در ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۴۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۱:
با عرض ادب و احترام
در این شرح تلاش بر ذکر مواردی است که از دید نافذ باریک اندیشان گنجور پنهان مانده است. اگر تکرار سخن دیگران در این بخش دیده میشود بر این بنده نادیده گرفته به عین عنایت و دیدة رضایت بنگرید.
بیت اول
شراب دستفرسودی شاعرانه، نماد شادی و طرب است؛ بر صف رندان زدن کنایه از پیوستن به رندان و پیروی از روش و آیین آنهاست.
چرا حافظ به صف رندان پیوسته است؟ زیرا رندان به عرف و عادت و سنتهای رایج و بیاساس؛ در میان مردم پایبند نیستند. شادی مردم مقید و در گرو اموری است که اساس و بنیان ندارد اما رندان در شادی و شادخواری آزاد و رها از این موانع هستند.
هرچه باداباد: یعنی پیامدها و دردسرهای این بیاعتنایی به عرف و عادت مردم را پذیرا هستم زیرا مهم شادی و شاد زیستن است؛ نه چیزی دیگر.
بیت دوم
دل بر اساس اعتقاد گذشتگان مرکز ادراک و فهم انسان است. گره از دل گشودن کنایه از آزاد کردن فکر و رهایی از تأمل و اندیشه است. سپهر مجازا به معنای هستی، آفرینش، راز خلقت و امور متافیزیکی است.
در بند فهم زوایای پنهان و نامکشوف جهان مباش. همت خود را مصروف این کلاف سردرگم و ناگشودنی مکن که اذهان ورزیده و اربابان بصیرت از این بیابان راه به جایی نبردهاند..
(حدیث مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو / که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را. حافظ)
زیرا انسان با انکه مو شکافی میکند و خورشید را میشناسد اما از اسرار یک مو و یک ذره آگاه نمیشود. (دل گرچه در این بادیه بسیار شتافت / یک موی ندانست ولی موی شکافت // اندر دل من هزار خورشید بتافت / آخر به کمال ذرهای راه نیافت)
(روزها فکر من این است و همه شب سخنم / که چرا غافل از احوال دل خویشتنم // از کجا آمدهام آمدنم بهر چه بود / به کجا میروم آخر ننمایی وطنم // ماندهام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا / یا چه بوده است مراد وی از این ساختنم. مولوی)
(در دایرهای که آمد و رفتن ماست / او را نه بدایت نه نهایت پیداست // کس مینزند دمی در این معنی راست / کاین آمدن از کجا و رفتن به کجاست؟ خیام)
بیت سوم
دنیا هرگز بر یک پاشنه نمیچرخد، عجوزة هزار داماد است، فراز و فرود و جزر و مدش بسیار است، کارخانهای است که تغییر میکند؛ چنان نماند چنین هم نخواهد ماند.
حافظ از میان همة اسمهای دنیا مثل خاکدان؛ خرابآباد؛ دار الغرور؛ دار الفنا؛ رباط دو در، جهان، دنیا، روزگار، و... چرخ را انتخاب کرده تا هم با انقلاب تناسب داشته باشد و هم نشانة چرخش و بیقراری و ناپایداری دنیا باشد
بیت چهارم
حافظ بر این باور است که شادیهای دنیا ناپایدار، زودگذر و توأم با درد و رنج و اندوه است. زیرا همین پیالهای که جلو چشم توست از ذرات استخوان شاهان است. خواجة شیراز با کشیدن نمادها و اسطورههایی شاخص و برجسته، چون قباد و جمشید، به صحنة زندگی، تضادی بوجود آورده است تا بیاصالتی و نااستواری شادی را در جهان فرایادآورد که به مرگ و حسرت ختم میشود.
بیت پنجم
این استفهام انکاری است یعنی هیچ کس از سرنوشت رفتگان از دنیا خبر ندارد. در واقع اطلاعات ما از سرنوشت اموات فقط اخباری است که دیگران نقل کردهاند زیرا مرگ تجربهای فردی است که قابلیت شرح و تکرار ندارد، و هیچ کس از آن خبر نداده است. با عینک بدبینی میتوان گفت که در عمق روح و اندیشة حافظ تردید دربارة سرنوشت مردگان دیده میشود.
بیت ششم
شیرین در این بیت ایهام دارد هم معشوق فرهاد است و هم صفتی برای لب. این بیت اشاره به حسرت آدمی حتی پس از مرگ دارد.
شیرین و فرهاد نماد عشق و دلدادگی هستند لالهای که از چشم فرهاد، پس از هزاران سال از دل خاک میروید نشانة حسرت آدمی و دلبستگی به دنیا حتی در خاک گور است.
بهار آیو به صحرا و در و دشت / جوانی هم بهاری بود و بگذشت // سر قبر جوانان لاله رویه / دمی که گلرخان آیند به گلگشت. خیام
بیت هفتم
لاله که شبیه جام شراب است بدین سبب دائما به دست این گیاه است و بدین سبب دست از بادهخواری و طرب بر نمیدارد که میداند که بنیاد عمر بر باد است و قصر امل سخت سست بنیاد است، دنیا بیوفا و عجوزهای است که هزار داماد است، پس لازم است که در دوروزة عمر به لشکر غم اجازة ورود به ذهن نداد و این دورة کوتاه را به شادی گذراند
بیت هشتم
شراب و شادخواری را گنجی در خرابة دنیا میداند. تناسب بین گنج و خرابه که معمولا گنج را در خرابهها پیدا میکردند برای این است که این نکته باریک را یادآور شود که دنیا با همة اسباب خرابش با همة رنجها و مصائبش، دارو و درمانی به نام شراب دارد. البته تفسیر ماهیت این شراب وابسته به نوع نگاه به هستی است.
بیت نهم
بهاء الدین خرمشاهی در حافظنامه گفته است حافظ دچار نوعی اختلال روحی بوده که از سفر و دوری از شهر و دیار دچار اضطراب و آشفتگی روحی میشده است.
بیت دهم
حافظ این معنی را القا میکند که اسباب شادی در کنار شراب، نوای چنگ و پردههای ساز و موسیقی است. توصیة حافظ گره زدن شراب به نواهای آسمانی موسیقی، برای تکمیل عیش و عشرت و تسلی خاطر دلهای مجروح و زخمی است.
کوروش در ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۴۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۸۷ - مبالغه کردن موش در لابه و زاری و وصلت جستن از چغز آبی:
ما کییم این را بیا ای یار من
روز من روشن کن از خلق حسن
یعنی چه ؟
کوروش در ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۳۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۸۷ - مبالغه کردن موش در لابه و زاری و وصلت جستن از چغز آبی:
من بدین یکبار قانع نیستم
در هوایت طرفه انسانیستم
یعنی چه ؟
کوروش در ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۱۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۸۶ - تدبیر کردن موش به چغز کی من نمیتوانم بر تو آمدن به وقت حاجت در آب میان ما وصلتی باید کی چون من بر لب جو آیم ترا توانم خبر کردن و تو چون بر سر سوراخ موشخانه آیی مرا توانی خبر کردن الی آخره:
بر یکی اشتر بود این دو درا
پس چه زر غبا بگنجد این دو را
یعنی چه ؟
کوروش در ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۱۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۸۵ - حکایت تعلق موش با چغز و بستن پای هر دو به رشتهای دراز و بر کشیدن زاغ موش را و معلق شدن چغز و نالیدن و پشیمانی او از تعلق با غیر جنس و با جنس خود ناساختن:
باد دم که گفت غایب یافتی
سوی گوش آن ملک بشتافتی
منظور از دم چیست ؟
سیدمحمد جهانشاهی در ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۲۱ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۸:
عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۸
عزمِ خرابات ، بیفنا نتوان کرد
دست به یک دُرد ، بی صفا نتوان کردچون نه وجود است ، نی عدم ، به خرابات
لاجرم این یک ، از آن جدا نتوان کردشاه مباش و گدا مباش ، که آنجا
هیچ ، نشانِ شه و گدا ، نتوان کردگم شدن و بیخودی است ، راهِ خرابات
توشهٔ این راه ، جز فنا نتوان کردهر که ز خود محو گشت ، در بُنِ این دِیر
وعدهٔ اثباتِ او ، وفا نتوان کردسایه ، که در قرصِ آفتاب فرو شُد
تا به ابد ، چارهٔ بقا نتوان کردلا شُو ، اگر عزم میکنی تو ، به بالا
زانکه چنین عزم ، جز به لا نتوان کردگر قدَری عمر ، بیحضور ، کنی فوت
تا به ابد آن قدَر ، قضا نتوان کردخود قدَری نیست ، این قدَر که جهان است
ترکِ جهانی ، به یک خطا نتوان کردگر ز خرابات ، دُرد قسمِ تو آید
تا ابدالابدَش ■ ، دوا نتوان کردچون به خرابات ، حاجتِ تو ، حضور است
حاجتِ تو ، بی مِیی روا نتوان کردیار عزیز است ، خاصه یارِ خرابات
در حقِ یاری چنین ، ریا نتوان کردهمنفسی دُردکَش ، اگر به کف آری
دامنِ او ، یک نفس رها نتوان کردتا که نگردد فرید ، دُردکَشِ دِیر
قصّه ی دُردی کَشان ، ادا نتوان کرد
علی احمدی در ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۱۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۸:
عمریست مرا تیره و کاریست نه راست
محنت همه افزوده و راحت کم و کاست
عمرم تیره است و کارهایم دچار کژی است و بیشتر دچار رنج هستم و راحتی ها کمتر است
شکر ایزد را که آنچه اسباب بلاست
ما را ز کس دگر نمیباید خواست
باز هم خدا رو شکر که همه این گرفتاری ها از یک جا نشات می گیرد و کس دیگری نیست که گرفتاری جدیدی اضافه کند .
الزام رنج در دنیا را نشان می دهد و به ناچار باید برایش فکری کرد .یک نگاه اگزیستانسیالیستی که وجود خداوند را انکار نمی کند ولی او را دخیل در رفتار انسان نمی داند . بقول ژان پل سارتر خداوند انسان را در این دنیا رها کرده است.
این ابیات را باید در کنار سایر رباعیات خیام تحلیل نمود .او چاره کار را نوشیدن می و درک مستی برای یافتن راهی برای کاهش رنجها می داند نه فقط سرکوب آنها.
احمد خرمآبادیزاد در ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۱۹ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۱۴ - مطلع سوم:
در مصرع دوم بیت 76، «ده آیت» همان «سرْ غَشْر» است که به استناد لغتنامه دهخدا (صفحه 13605، ستون دوم، سطر هشتم؛ چاپ دوم، سال 1377) و نسخه خطی مجلس به شماره دفتر 1366 (شرح مشکلات خاقانی، تالیف عبدالوهاب معموری)، عبارت است از:
ده آیه که به عنوان تبرک به نوآموزان درس میدادهاند.
البته در لعتنامه دهخدا (همان صفحه، ستون اول، دو سطر مانده به آخر)، جنبه دیگری از «سر عشر» یا «ده آیت» توضیح داده شده اما، در اینجا و نیز قصیده 126، منظور شاعر دقیقا نخستین درس آموزگار است.
ahmad aramnejad در ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۱۵ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۸۸:
درود و عرض ادب:
"با توجه به وزن اعلام شده یعنی"مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن"مصراع"چشم به جای دیگر و دل جای دیگر است"منطبق بر وزن فوق نیست واگر بصورت"چشمم به جای دیگر و دل جای دیگر است" نوشته شود منطبق با وزن خواهد بود
.فصیحی در ۴ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۵۹ در پاسخ به فرهود دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۱:
مختصر ومفید😁😁😁😁
علی احمدی در ۴ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۵۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۶:
دریاب که از روح جدا خواهی رفت
بدان که جدای از مسئله روح (که اطلاع دقیقی از آن ندارم) ،بالاخره از این دنیا خواهی رفت .
در پردۀ اسرار فنا خواهی رفت
حداقل چیزی که معلوم است این است که نیست می شوی و این هم جزء اسرار دنیاست و کسی نمی داند .
می نوش ندانی از کجا آمدهای
برای اینکه ندانی از کجا آمده ای و این فکر تو را نیازارد می بنوش تا از این هشیاری خلاص شوی و درک بهتری داشته باشی
خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت
و برای آنکه به این فکر نکنی که به کجا خواهی رفت هم سعی کن خوش باشی و دنیا را با همان درک جدید ناشی از مستی خوش تر و آباد تر کنی .
خیام موضع ندانم گرایی را به راحتی و زیبایی به نمایش می گذارد و می گوید اگر این سوالها ذهنت را خسته می کند و می خواهی به آنها فکر نکنی که خاصیتی هم ندارد بیا و زندگی ات را با خوبی و خوشی ادامه بده و سعی کن تا همه چیز خوب و خوش بماند..با ندانم گرایی هم می توان زندگی کرد .
ممکن است در میان انسانها برخی از اینکه چرا نمی توانند فلسفی فکر کنند یا مثلا عاشقانه و عارفانه فکر کنند برایشان آزار دهنده باشد .این ابیات کمکی به این افراد است که بدون پاسخ دادن به این سوالات هم میتوان زندگی کرد .میلیونها نفر در دنیا بدون پاسخ به این سوالات زندگی عادی خود را دارند و اتفاقا نمی توان آنها را ابله خواند.
سام در ۴ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۵:
گر زانک نه در میان مایی
برجسته چراست این میانها برجسته اشتباه است بر بسته صحیح است
علی احمدی در ۴ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۳۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۵:
در فصل بهار اگر بتی حور سرشت
یک ساغر مِی دهد مرا بر لب کشت
اگر در فصل بهار یک زیباروی خواستنی خوشخو در ملاء عام (کنار کشتزار) یک پیاله می به من بدهد و مرا به زندگی امیدوار کند
هر چند به نزد عامه این باشد زشت
سگ به ز من است اگر برم نامِ بهشت
اگرچه در نظر مردم این کار زشت باشد ،ولی اگر بخواهم به زندگی پشت کنم به امید بهشت واقعا از سگ کمترم.
مفهوم واضح است .می گوید حال را بچسب آینده هنوز نیامده است .
علی احمدی در ۴ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۲۳ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۹:
چون نیست ز هرچه هست جز باد به دست
از آنجاییکه هر چه که داری در آخر هیچ خواهد بود و همه چیز بر باد است و چیزی جز باد دستت را نمی گیرد
چون هست به هرچه هست نقصان و شکست
و از آنجاییکه هرچه که هست و داری ناقص خواهد شد .و حتی توانایی هایت هم کم خواهد شد
انگار که هرچه هست در عالم نیست
پس بیا فرض کن هرچه داری اصلا مال تو نیست .گویا داشته هایت اصلا در عالم نیست .پس چه کار کنیم ؟
پندار که هرچه نیست در عالم هست
بیا فکر کن آن چیزی که نداری و از آن بی خبری در عالم وجود دارد حتی اگر به نظرت غیرممکن است .خیام معلم امید است امید به غیرممکن ها .در قدیم امید به چیزهایی تعلق می گرفت که احتمال رخ دادن آن زیاد باشد ولی در طول تاریخ فلسفه کم کم دامنه امید به احتمالات بعید هم کشیده شده است .خیام می گوید به غیر ممکن ها امید داشته باش و فکر کن .و این کلید حل معماهای بشر است تا بتواند راههای جدید را بیابد و توسعه یابد.
علی احمدی در ۴ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۴۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵:
دقیقا خیام یک نگاه اگزیستانسیالیستی را به نمایش می گذارد او در اینکه زندگی انسان از اول با هدف خلق شده باشد شک می کند و منشاء آن را در عدم اطمینان همیشگی انسانها می بابد و به این نتیجه می رسد که ما در این دنیا رها شده ایم و باید خودمان راه را پیدا کنیم .
و البته مسیر را دقیق تبیین نمی کند و حد و مرزها را دقیق مشخص نمی کند .و از دیدگاه او چیزی به اسم چگونگی رفتار (اخلاق) را نمی توان دریافت کرد .اما درک عدم اطمینان توسط او قابل تقدیر است.او بی تردید می تواند یکی از پیشگامان اگزیستانسیالیست تلقی گردد.
علی احمدی در ۴ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۴۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳:
قرآن که مهین کلام خوانند آن را
قرآن که آن را برترین سخن ها می دانند
گهگاه نه بر دوام خوانند آن را
این کتاب را مدام نمی خوانند و گاه گاه می خوانند
بر گِردِ پیاله، آیتی هست مقیم
ولی دور پیاله می آیه ای هست
کاندر همهجا مدام خوانند آن را
که آن را همه جا و همیشه می خوانند.دقت کنید همه جا و همیشه .
طبعا همه جا و همیشه نمی توان" می" خورد .اما همه جا و همیشه ما در حال تصمیم گیری هستیم .خیام معتقد به اصل عدم اطمینان است و این اصل در همه تصمیم های ما هم جاریست .نمی دانیم سرنوشت تصمیم ما چه خواهد بود .تصمیم می گیریم به امید اینکه موفق باشد .می بینید که در همه تصمیم های نامطمئن ما این امید وجود دارد .او بدون توجه به ناپایداری جهان و ناپیدایی مبدا و معاد (به زعم خودش) امید را از دست نمی دهد و جام امید را در هر لحظه تصمیم گیری اش سر می کشد .می خوابد به امید بیدار شدن و بیدار می شود به امید زندگی و زندگی می کند به امید اطمینان بیشتر در تصمیم گیری و رسیدن به هدفهای خود .واین است شرب مدام .
البته بر خلاف حافظ عکس رخ یار را در پیاله اش نمی بیند .چون در اشعار خیام صحبتی از معشوق ازلی و ابدی نیست .
علیرضا بدیع در ۴ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۲۶ در پاسخ به علی دربارهٔ محیط قمی » هفت شهر عشق » شمارهٔ ۱۲۱ - مزیّن به منقبت حضرت ولایت پناه:
ممنونم عزیز دل. همچنین.
حجت موسی زاده در ۴ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۱۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۰:
گر به مراد من روی، ور نروی تو حاکمی
من به خلاف رای تو، گر نفسی زنم زنم
به مصرع اول دقت فرمایید
به نظر حقیر :چون تو حاکمی ،آزادی هر کاری بکنی ولی من اگر خلاف میل تو رفتار کنم میتونی ، مجازاتم کنی
امیر روشن در ۴ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۱۸ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۰۲:
خوبه
احمد خرمآبادیزاد در ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۴۸ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۲۶ - قصیدهٔ مرآت الصفا، در حکمت و تکمیل نفس: