سیدمحمد جهانشاهی در ۸ ماه قبل، شنبه ۲ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۱۶ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۸:
نیست مرا ز هیچکس، هیبتِ نیم جُو زِ من؟
نیست مرا ز هیچکس، هیبتِ نیم جوز من؟
به نظر ، "من" انتهایی ، به سادگی قابل توجیه نمی باشد
سیدمحمد جهانشاهی در ۸ ماه قبل، شنبه ۲ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۴۶ دربارهٔ ادیب الممالک » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۵ - نکوهش القاب بی مورد:
پنجه و بالِ کرکس التّجار
سیدمحمد جهانشاهی در ۸ ماه قبل، شنبه ۲ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۰۹ دربارهٔ ادیب الممالک » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰:
با توجه به اشکالات عدیده ی متن غزل ، بازنویسی می گردد
ادیب الممالک » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰
نه عمرِ رفته ، دگر باره ، آید اندر دست
نه تیر ، چون ز کمان جست ، آید اندر شست
چو عمرِ رفته ، نیاید به دست ، آن بهتر
که در حوادثِ آینده ، خفته باشی و مست
تو را ز خوابِ چهل ساله ، ننگ و عار مباد
از آنکه دامنِ خوابَت ، به مرگ در پیوست
بخُسب تا که ببینی ، ز انقلابِ زمان
ستاره ها شده تاریک و آسمانها پست
چو طشتِ عمر ، ز بام اوفتاد و کرد صدا
تفاوتی نکند گر شکست یا نشکست
ستورِ لاشه ، چو پرداخت کالبد ز روان
نه بار بُرد و نه خربنده اش بر آخور بست
دوباره دوشَش ، سنگین نشد ز بارِ گران
دوباره پشتَش ، از آسیبِ خُشکریش نخَست
چِدار و آخیه و داغ و لاشه و افسار
ز لوحِ حافظه فرَموش کرد و از غم رست
نه مرده ریگَش ، در دستِ مفتیان افتاد
نه کَس به حیله زنَش ..اد و جایِ او بنشست
خری بمُرد و خری بسته شد ، بر آخورِ وی
قَراقِری به شکم اوفتاد و بادی جَست
تو نیز ای پسر ، ار آدمی ، نه ای خَرزی
اگر فرشته نه ای ، با دَدان مشُو همدست
رهینِ آخورِ خود شُو ، که مرغ و ماهی را
طمع به دام در افکند و آرزو در شست
ز خیر اگر خبرَت نیست ، سویِ شرم گرای
که در میانه ی این هر دو نیز ، چیزی هست
ستور بارکِش ، از مردِ آدمی کُش بِه
شکم پرست نکوتر بوَد ، ز نفس پرست
" امیریا " ، سخن آهسته گو ، که باده کِشان
شرابِ رَز نشناسند ، از شرابِ الست
سیدمحمد جهانشاهی در ۸ ماه قبل، شنبه ۲ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۰۷ دربارهٔ ادیب الممالک » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۵ - نکوهش القاب بی مورد:
با توجه به اشکالات صوری متن غزل ، متن بازنویسی می گردد
ادیب الممالک » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۵ - نکوهش القاب بی مورد
آفرین باد ، بر سروشُ الملک
که از او ، عاطل است هوشُ الملک
گر بدینسان حساب پردازد
سویِ گردون روَد خروشُ الملک
نه به تنها ، من ام در این خلوت
سرخوش از جامِ مِیفروشُ الملک،
که به هر گوشه ، صد هزار چو من
تا قیامت بوَد ، خموشُ الملک
از زمانی که حجّتُ الاسلام
خفته زیرِ کجاوه پوشُ الملک
بَقَرالمسلمین ، ز فرطِ خَری
شد لگدزن ، به گاوِ دوشُ الملک
روبهُ الدّوله و پلنگ نظام
هر دو در وحشت ، از وحوشُ الملک
اُمَرا ، مستِ نشاَةُ الملک اند
فقرا ، گرمِ دیگجوشُ الملک
خورده پهلویِ اُشترالدّوله
لگد ، از استرِ چموشُ الملک
مادیانُ الوزاره ، قاطر زاد
از نتاجِ دراز گوشُ الملک
عرعرُالسّلطنه زند سیلی
بر بنا گوشِ پیلگوشُ الملک
گشته ، بَبرُ العداله رقص کنان
همچو میمون ، سوارِ دوشُ الملک
ای دریغا ، که گربةُ السّلطان
کرده ، قصدِ شکارِ موشُ الملک
روحِ توشه چینان ، ثنا خواند
بر روانِ پلنگتوشُ الملک
چه شود ، کاسمانِ مار افسای
نیشِ افعی کِشد ز موشُ الملک
یا گشاید خدا ، در این کشور
نظرِ پاکِ حق نیوشُ الملک
یا بپوشد ، بر این عروسِ عبوس
ستری ، از غیبِ پرده پوشُ الملک
گربه شیرالایاله لُنگ انداخت،
روزِ میدان ، لیک موشُ الملک
شده این شیرِ اژدها پیکر
رامِ افسونِ ماردوشُ الملک
چدَن الواعظین ، ز بس زِیبَق
ریخت ، در گوشِ هفتجوشُ الملک
پنجه و بالِ کرکسُ النُجبا
خسته شد ، زیرِ چنگِ قوشُ الملک
ای " امیری" ، از آن بتَرس ، که باد
این حکایت بَرَد ، به گوشُ الملک
سیدمحمد جهانشاهی در ۸ ماه قبل، شنبه ۲ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۰۳ دربارهٔ ادیب الممالک » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۹:
با توجه به اشکالات عدیده ی صوری در متن غزل ،بازنویسی و مجددا درج میگردد
ادیب الممالک » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۹
به سفر رفت نگارِ من و من شیفته وار
در صفِ باغ شدم ، با دلی از غصّه فکاردیدم اندر لبِ جو ، سنبل و گل نرگسِ مست
گرمِ نظّاره و صحبت شده ، مانندِ سه یارچون مرا دیدند ، از دیده سرشک افشانَم
بر رُخ از دیده ، چو بر سبزه ی تَر ، ابرِ بهارگفت سنبل ؛ که چو شد یارِ تو ، میدار مرا
جایِ آن زلفِ کَجِ پُر شکنِ غالیه بارگلِ سوری ، ز صفا گفت ؛ مرا دِه بوسه
جایِ رخساره ی آن سیمتنِ لاله عذارگفت نرگس ؛ که چو از دیده ی او ، دور شدی
غمِ چشمانَش ، بر چشمِ ترِ من بگمارگفتم ای سنبل ، زلفِ بت ِمن ، بارد مُشک
تو نه مُشکین ، بیغاره مزن دَم ، زنهارای گلِ سوری ، پیشِ رخِ او ، چهره بپوش
که بوَد گل بَرِ رخساره ی او ، خوار چو خارنرگسا ، چشمِ تو گیرنده و مست است ولی
نیست چون آهویِ پیل افکنِ او ، شیرشکارچون پریچهره نگارَم ، به چمن جلوه کند
شاهدان پیشِ جمالَش ، همه نقش اند و نگارچهره اش لعل بوَد ، سیمِ بنا گوش سپید
دیده اش مست بوَد ، تُرکِ نگاهَش بیدارزلف تاریک و شب و روزِ جهان ، زو روشن
چشم مخمور و دل و مغزِ مهان ، زو هُشیاردوش "امیری" به دلَم گفت ؛ چرا در گردن
زلفِ لیلی وشی آویخته ، مجنون وارگفت ؛ پروانه ی آن شمعِ جهان افروز ام
عاشقِ بَدر ام و جوینده ی او در شبِ تار
خدابین در ۸ ماه قبل، جمعه ۱ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۴۱ در پاسخ به کتایون فرهادی دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۲۲ - تخلیط وزیر در احکام انجیل:
صد هزاران درود بر شما که عمیق تر درک کردن این ابیات زیبا را برای ما ممکن کردید
احمد خرمآبادیزاد در ۸ ماه قبل، جمعه ۱ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۳۵ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۳۵۶:
مصراع نخست بیت دوم به شکل «اکنون که چمن سبزْ سلب گشت سه لب داشت»، هم نامفهوم است و هم از نطر وزنی لنگ میزند. به استناد نسخه خطی مجلس به شماره ثبت 65077 به شکل زیر درست است:
«اکنون که چمن سبزْ سَلَب گشت سه لب خواه»،
با این ویرایش، معنی آن کاملا روشن خواهد بود: «اکنون که چمن سبز پوش شده است، سه لب را بخواه»
سیدمحمد جهانشاهی در ۸ ماه قبل، جمعه ۱ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۵۲ دربارهٔ ادیب الممالک » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۵ - نکوهش القاب بی مورد:
پنجه و بالِ کرکس النُّجَبا
سیدمحمد جهانشاهی در ۸ ماه قبل، جمعه ۱ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۰۰ دربارهٔ ادیب الممالک » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۹:
که بوَد گل ، بَرِ رخساره ی او ، خوار چو خار
سیدمحمد جهانشاهی در ۸ ماه قبل، جمعه ۱ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۵۷ دربارهٔ ادیب الممالک » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۹:
بر رخ از دیده ، چو بر سبزه ی تَر ، ابرِ بهار
سیدمحمد جهانشاهی در ۸ ماه قبل، جمعه ۱ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۳۱ دربارهٔ ادیب الممالک » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰:
ستورِ لاشه ، چو پرداخت کالبد ز روان
سیدمحمد جهانشاهی در ۸ ماه قبل، جمعه ۱ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۴۳ دربارهٔ ادیب الممالک » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰:
تو نیز ای پسر ، ار آدمی نه ای ، خَرزی
سیدمحمد جهانشاهی در ۸ ماه قبل، جمعه ۱ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۴۳ دربارهٔ ادیب الممالک » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰:
تو نیز ای پسر ، ار آدمی ، نه ای خَرزی
سیدمحمد جهانشاهی در ۸ ماه قبل، جمعه ۱ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۳۱ دربارهٔ ادیب الممالک » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰:
چِدار و آخیه و داغ و لاشه و افسار
سیدمحمد جهانشاهی در ۸ ماه قبل، جمعه ۱ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۲۰ دربارهٔ ادیب الممالک » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰:
چو طشت عمر ، ز بام اوفتاد و کرد صدا
سیدمحمد جهانشاهی در ۸ ماه قبل، جمعه ۱ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۱۸ دربارهٔ ادیب الممالک » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰:
ستاره ها شده تاریک و آسمانها پست
Ebra . در ۸ ماه قبل، جمعه ۱ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۱۰ در پاسخ به رضا از کرمان دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۰ - دریغا کو مسلمانی:
نه. برعکس عرض کردی. تازیک یعنی غیر عرب. تزیک - تازیک - تاژیک - تاجیک
Ebra . در ۸ ماه قبل، جمعه ۱ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۲۷ در پاسخ به محمد علیپور دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد » بخش ۳ - نامهٔ رستم فرخزاد به سعد وقاص: نکوهش آز عرب و پند پرهیز از جنگ:
اصلا وجود ندارند برادر.
تو قدیمی ترین شاهنامه این ابیات نیست. پس اضافیات است
Ebra . در ۸ ماه قبل، جمعه ۱ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۲۵ در پاسخ به آرمان وکیلی صادقی دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد » بخش ۳ - نامهٔ رستم فرخزاد به سعد وقاص: نکوهش آز عرب و پند پرهیز از جنگ:
به ابیات الحاقی نناز. برو قدیمی ترین شاهنامه رو برسی کن
علی احمدی در ۸ ماه قبل، شنبه ۲ اسفند ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۴۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۴: