بخش ۱۷۸ - مجرم دانستن ایاز خود را درین شفاعتگری و عذر این جرم خواستن و در آن عذرگویی خود را مجرم دانستن و این شکستگی از شناخت و عظمت شاه خیزد کی أَنا أَعْلَمُکُمْ بِاللَّهِ وَ أَخْشیکُمْ لِللَّهِ وَ قالَ اللهُ تَعالی إِنَّما یَخْشَی اللهَ مِنْ عِبادِهِ العُلَماءُ
من کی آرم رحم خلم آلود را
ره نمایم حلم علماندود را
صد هزاران صفع را ارزانیم
گر زبون صفعها گردانیم
من چه گویم پیشت اعلامت کنم
یا که وا یادت دهم شرط کرم
آنچ معلوم تو نبود چیست آن
وآنچ یادت نیست کو اندر جهان
ای تو پاک از جهل و علمت پاک از آن
که فراموشی کند بر وی نهان
هیچ کس را تو کسی انگاشتی
همچو خورشیدش به نور افراشتی
چون کسم کردی اگر لابه کنم
مستمع شو لابهام را از کرم
زانک از نقشم چو بیرون بردهای
آن شفاعت هم تو خود را کردهای
چون ز رخت من تهی گشت این وطن
تر و خشک خانه نبود آن من
هم دعا از من روان کردی چو آب
هم نباتش بخش و دارش مستجاب
هم تو بودی اول آرندهٔ دعا
هم تو باش آخر اجابت را رجا
تا زنم من لاف کان شاه جهان
بهر بنده عفو کرد از مجرمان
درد بودم سر به سر من خودپسند
کرد شاهم داروی هر دردمند
دوزخی بودم پر از شور و شری
کرد دست فضل اویم کوثری
هر که را سوزید دوزخ در قود
من برویانم دگر بار از جسد
کار کوثر چیست که هر سوخته
گردد از وی نابت و اندوخته
قطره قطره او منادی کرم
کانچ دوزخ سوخت من باز آورم
هست دوزخ همچو سرمای خزان
هست کوثر چون بهار ای گلستان
هست دوزخ همچو مرگ و خاک گور
هست کوثر بر مثال نفخ صور
ای ز دوزخ سوخته اجسامتان
سوی کوثر میکشد اکرامتان
چون خلقت الخلق کی یربح علی
لطف تو فرمود ای قیوم حی
لالان اربح علیهم جود تست
که شود زو جمله ناقصها درست
عفو کن زین بندگان تنپرست
عفو از دریای عفو اولیترست
عفو خلقان همچو جو و همچو سیل
هم بدان دریای خود تازند خیل
عفوها هر شب ازین دلپارهها
چون کبوتر سوی تو آید شها
بازشان وقت سحر پران کنی
تا به شب محبوس این ابدان کنی
پر زنان بار دگر در وقت شام
میپرند از عشق آن ایوان و بام
تا که از تن تار وصلت بسکلند
پیش تو آیند کز تو مقبلند
پر زنان آمن ز رجع سرنگون
در هوا که انا الیه راجعون
بانگ میآید تعالوا زان کرم
بعد از آن رجعت نماند از حرص و غم
بس غریبیها کشیدیت از جهان
قدر من دانسته باشید ای مهان
زیر سایهٔ این درختم مست ناز
هین بیندازید پاها را دراز
پایهای پر عنا از راه دین
بر کنار و دست حوران خالدین
حوریان گشته مغمز مهربان
کز سفر باز آمدند این صوفیان
صوفیان صافیان چون نور خور
مدتی افتاده بر خاک و قذر
بیاثر پاک از قذر باز آمدند
همچو نور خور سوی قرص بلند
این گروه مجرمان هم ای مجید
جمله سرهاشان به دیواری رسید
بر خطا و جرم خود واقف شدند
گرچه مات کعبتین شه بدند
رو به تو کردند اکنون اهکنان
ای که لطفت مجرمان را رهکنان
راه ده آلودگان را العجل
در فرات عفو و عین مغتسل
تا که غسل آرند زان جرم دراز
در صف پاکان روند اندر نماز
اندر آن صفها ز اندازه برون
غرقگان نور نحن الصافون
چون سخن در وصف این حالت رسید
هم قلم بشکست و هم کاغذ درید
بحر را پیمود هیچ اسکرهای
شیر را برداشت هرگز برهای
گر حجابستت برون رو ز احتجاب
تا ببینی پادشاهی عجاب
گرچه بشکستند جامت قوم مست
آنک مست از تو بود عذریش هست
مستی ایشان به اقبال و به مال
نه ز بادهٔ تست ای شیرین فعال
ای شهنشه مست تخصیص توند
عفو کن از مست خود ای عفومند
لذت تخصیص تو وقت خطاب
آن کند که ناید از صد خم شراب
چونک مستم کردهای حدم مزن
شرع مستان را نبیند حد زدن
چون شوم هشیار آنگاهم بزن
که نخواهم گشت خود هشیار من
هرکه از جام تو خورد ای ذوالمنن
تا ابد رست از هش و از حد زدن
خالدین فی فناء سکرهم
من تفانی فی هواکم لم یقم
فضل تو گوید دل ما را که رو
ای شده در دوغ عشق ما گرو
چون مگس در دوغ ما افتادهای
تو نهای مست ای مگس تو بادهای
کرکسان مست از تو گردند ای مگس
چونک بر بحر عسل رانی فرس
کوهها چون ذرهها سرمست تو
نقطه و پرگار و خط در دست تو
فتنه که لرزند ازو لرزان تست
هر گرانقیمت گهر ارزان تست
گر خدا دادی مرا پانصد دهان
گفتمی شرح تو ای جان و جهان
یک دهان دارم من آن هم منکسر
در خجالت از تو ای دانای سر
منکسرتر خود نباشم از عدم
کز دهانش آمدستند این امم
صد هزار آثار غیبی منتظر
کز عدم بیرون جهد با لطف و بر
از تقاضای تو میگردد سرم
ای ببرده من به پیش آن کرم
رغبت ما از تقاضای توست
جذبهٔ حقست هر جا رهروست
خاک بیبادی به بالا بر جهد
کشتی بیبحر پا در ره نهد
پیش آب زندگانی کس نمرد
پیش آبت آب حیوانست درد
آب حیوان قبلهٔ جان دوستان
ز آب باشد سبز و خندان بوستان
مرگ آشامان ز عشقش زندهاند
دل ز جان و آب جان بر کندهاند
آب عشق تو چو ما را دست داد
آب حیوان شد به پیش ما کساد
ز آب حیوان هست هر جان را نوی
لیک آب آب حیوانی توی
هر دمی مرگی و حشری دادیم
تا بدیدم دست برد آن کرم
همچو خفتن گشت این مردن مرا
ز اعتماد بعث کردن ای خدا
هفت دریا هر دم ار گردد سراب
گوش گیری آوریش ای آب آب
عقل لرزان از اجل وان عشق شوخ
سنگ کی ترسد ز باران چون کلوخ
از صحاف مثنوی این پنجمست
بر بروج چرخ جان چون انجمست
ره نیابد از ستاره هر حواس
جز که کشتیبان استارهشناس
جز نظاره نیست قسم دیگران
از سعودش غافلند و از قران
آشنایی گیر شبها تا به روز
با چنین استارهای دیوسوز
هر یکی در دفع دیو بدگمان
هست نفطانداز قلعهٔ آسمان
اختر ار با دیو همچون عقربست
مشتری را او ولی الاقربست
قوس اگر از تیر دوزد دیو را
دلو پر آبست زرع و میو را
حوت اگرچه کشتی غی بشکند
دوست را چون ثور کشتی میکند
شمس اگر شب را بدرد چون اسد
لعل را زو خلعت اطلس رسد
هر وجودی کز عدم بنمود سر
بر یکی زهرست و بر دیگر شکر
دوست شو وز خوی ناخوش شو بری
تا ز خمرهٔ زهر هم شکر خوری
زان نشد فاروق را زهری گزند
که بد آن تریاق فاروقیش قند


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر دربارهٔ ایاز و مقام او در نزد شاه و خداوند است. ایاز، به عنوان شفاعتگری ناکامل، از دانایی و عظمت خداوند عذرخواهی میکند و خود را مجرم و ناتوان میداند. این شعر به بیان مقام عفو و رضا از جانب خداوند میپردازد و تأکید میکند که بندگان شایسته باید در کنار او قرار بگیرند. همچنین، مضمون دعوت به شناخت حقایق و عفو بزرگی خداوند را بیان میکند، که همگی میتوانند از رحمتش بهرهمند شوند. به طور کلی، شعر در پی توصیف سیر تحولی روحانی و مفهوم عفو در برابر خطاهای بشری است.
هوش مصنوعی: من چگونه میتوانم رحمتی را به کسی که در آلودگی قرار دارد، ارائه دهم؟ من فقط علم و حلم (خودداری) را میشناسم که در این زمینه راهنمایی میکند.
هوش مصنوعی: اگر صفتهای زشت و ناپسند را بهراحتی ببخشیم و خوارشان کنیم، این به معنای آن است که ارزش و اهمیتی برای آنها قائل نیستیم.
هوش مصنوعی: من نمیدانم چه بگویم تا به تو بفهمانم یا یادآوری کنم که شرط بخشندگی چیست.
هوش مصنوعی: آنچه که تو از حقیقت نمیدانی چیست و آنچه که فراموش کردهای، چه در دنیای واقعی، در زندگیات وجود دارد.
هوش مصنوعی: ای کسی که از نادانی پاکی و علمت نیز از فراموشی مصون است، بر او چیزهای پنهان نیست.
هوش مصنوعی: هیچکس را تو مثل خودت به حساب نیاوردی و او را همچون خورشیدی درخشان و نورانی نکردی.
هوش مصنوعی: اگر من را از خودت دور کردهای، حالا که دردم را میگویم، به سخنان من گوش بده و به خاطر بخشش و مهرت به من توجه کن.
هوش مصنوعی: چون تو مرا از نقشی که داشتم بیرون بردهای، پس تو خودت به نوعی در این شفاعت (میانجیگری) تقصیرکار شدهای.
هوش مصنوعی: وقتی که از چهرهام (یعنی من) این سرزمین (قلب یا وجود) خالی شد، دیگر نه چیز تر و تازهای در آن مانده و نه خشک و بیروحی؛ بنابراین، آنجا دیگر جایی از من نیست.
هوش مصنوعی: دعای من مانند آب روان است که تو به آن روح و زندگی میبخشی و درختش را بارور و اجابتش را ممکن میکنی.
هوش مصنوعی: خودت بودی که نخست دعا را به من الهام کردی و حالا هم تو هستی که در پایان، اجابت دعا را به ما میدهی و ما به تو امیدواریم.
هوش مصنوعی: من میخواهم ادعا کنم که شاه جهان به خاطر بندهها از گناهکاران گذشت کرده است.
هوش مصنوعی: من در تمام وجودم درد و رنج بودم و خودم را بزرگ و محترم میدانستم، اما شاه (که نماد خدا یا یک شخصیت بزرگ است) به خاطر شفقت و مهربانیاش، درمان و تسکین هر بیمار و دردمندی شده است.
هوش مصنوعی: من در دوزخ به شدت مضطرب و آشفته بودم، اما لطف و بخشش او (خدا) باعث شد که به سرمنزلی آرام و شیرین مانند کوثر (رودی در بهشت) برسم.
هوش مصنوعی: هر کسی را که دوزخ در قید و بند خود سوزانده، من دوباره از جسمش برمیافرازم و زنده میکنم.
هوش مصنوعی: کار کوثر چیست که هر کس از آن سوخته شود، دوباره زنده و نجات یافته میگردد.
هوش مصنوعی: هر قطره از کوثر، مایهی کرم و رحمت خداوند است و میتواند کسی را که در دوزخ عذاب میبیند، نجات دهد و او را بازگرداند.
هوش مصنوعی: دوزخ مشابه سرمای سخت پاییز است که در آنجا تنها عذاب و اندوه وجود دارد، اما کوثر همانند بهار است که سرشار از نعمت و خوشی در گلستان بهشتی است.
هوش مصنوعی: دوزخ همانند مرگ و خاک گور است، و کوثر همچون ندای قیامت (نفخ صور) میماند که نویدبخش حیات دوباره است.
هوش مصنوعی: شما که به خاطر طعم دوزخ و آتش عذاب، به سمت کوثر (سرچشمه حیات و نعمت) جلب میشوید، این جذبه به خاطر کرامت و بزرگواری شماست.
هوش مصنوعی: وقتی که خداوند به خلق کردن مخلوقات پرداخته، لطف و مهربانیات بر آنها چگونه میتواند برای تو سودی داشته باشد، ای قیوم زنده؟
هوش مصنوعی: خدای مهربان با بخشش و کرم خود میتواند همگان را از نقصها و کمبودهایشان نجات بخشد و به آنها کمال و تمامیت ببخشد.
هوش مصنوعی: ای خدای عزت، از بندگانی که فقط به جسم خود وابستهاند، عفو کن؛ چرا که بخشش تو از عفو سایرین برتر و وسیعتر است.
هوش مصنوعی: عفو مردم مانند جو و سیل است و همه به سوی دریای رحمت خدا روانه میشوند.
هوش مصنوعی: عفوها مانند کبوترانی هستند که از دلهای شکسته و آشفته ما هر شب به سوی تو، ای شاه، میآیند.
هوش مصنوعی: در وقت سحر، دوباره آنها را به پرواز درآور چون شب برای این بدنهای محبوس و اسیر، آزادی ببخشی.
هوش مصنوعی: در غروب، بار دیگر پرندگان به عشق آن ایوان و بام پرواز میکنند.
هوش مصنوعی: وقتی که مانند تار و پود زندگی به هم میپیچند و از تو دور میشوند، آنها به سوی تو میآیند، زیرا از تو استقبال میکنند.
هوش مصنوعی: زنان پرندهای که بر فراز هوا پرواز میکنند، از وحشت بازگشت به زمین به شدت مضطرب و سرنگون شدهاند، زیرا میدانند که به سوی خدا و قیامت برمیگردند.
هوش مصنوعی: بعد از آنکه به زندگی بازگشتید، صدایی میآید که میگوید برای کرم و رحمت به جانب ما بیایید و دیگر از حرص و غم خودتان رها شوید.
هوش مصنوعی: ای بزرگواران، شما در این جهان تجربههای زیادی از بیکسی و غریبنوازی را پشت سر گذاشتهاید، به همین دلیل قدر و مقام من را بدانید.
هوش مصنوعی: زیر سایهٔ این درخت زیبا که مستی و ناز را به یاد میآورد، به آرامی پاهای خود را دراز کنید و استراحت کنید.
هوش مصنوعی: پایهای پر از زینت و زیبایی این صوفیان که در مسیر دین قدم برمیدارند، به کنار رفته و دست به حوران (موجودات زیبا در بهشت) زدهاند. این اشاره به ولع و تمایل این افراد به زیباییهای دنیوی دارد.
هوش مصنوعی: حوریان مهربان که از سفر بازگشتهاند، به حال صوفیان که در عشق و معنویت غرق شدهاند، دچار حسرت و اندوه هستند.
هوش مصنوعی: صوفیان و عارفان پاک که مانند نور خورشید هستند، مدتی در زمین و در وضعیت ناپاکی بودهاند.
هوش مصنوعی: آنها از آلودگی و گناه خود پاک شدهاند و مانند نوری که به سمت ماه (قرص بلند) حرکت میکند، به سوی عرش و مقام عالی برمیگردند.
هوش مصنوعی: این گروه از مجرمان، ای مجید، دیگر به جایی رسیدهاند که سرهایشان به دیواری برخورد کرده است؛ به معنایی، به بنبست و سختی افتادهاند.
هوش مصنوعی: آنها به اشتباهات و گناهان خود آگاه شدند، هرچند که در مقام و عظمت شه (سلطان) به مانند کعبه، باعظمت و فلکنورد بودند.
هوش مصنوعی: هماکنون به سوی تو آمدهاند در حالی که به درد و زاری مشغولند، ای کسی که رأفت و رحم تو مجرمان را نجات میدهد و به آنها راه میدهد.
هوش مصنوعی: ای خدا، به ما راهی بده تا غرق در آلودگیهایمان نباشیم و از فرات (رود فرات) که نشانهی پاکی و بخشش است، بهرهمند شویم و شستشوی روحی پیدا کنیم.
هوش مصنوعی: برای پاک شدن از گناهان بزرگ و طولانی، باید خود را شستشو دهند و سپس در صف پاکان برای انجام نماز قرار بگیرند.
هوش مصنوعی: در آن صفهای نماز، افرادی وجود دارند که از حد و اندازه فراتر رفتهاند و به قدری در نور غرق شدهاند که شایستهٔ قرار گرفتن در صف پاکان هستند.
هوش مصنوعی: زمانی که به توصیف این حالت پرداخته میشود، هم قلم میشکند و هم کاغذ پاره میشود.
هوش مصنوعی: هیچ موجود ضعیفی (بره) نمیتواند به جای یک موجود قوی و شجاع (شیر) برگردد، حتی اگر به عمق دریا (چیزهای بزرگ و دشوار) برود. این بیت به مفهوم ناتوانی و ضعف در برابر قدرت است.
هوش مصنوعی: اگر حجاب و مانعی بر تو وجود دارد، از آن بیرون برو تا بتوانی پادشاهی شگفتانگیز (خدا) را ببینی.
هوش مصنوعی: اگرچه گروهی که مست بودند، جام تو را شکستند، اما عذری که برای آنها وجود دارد این است که آنها از تو مست بودند.
هوش مصنوعی: مستی آن قوم ناشی از ثروت و خوششانسی آنهاست و ربطی به بادهٔ تو ندارد، ای محبوب زنده و خوشخلق.
هوش مصنوعی: ای پادشاه مست، لطفاً عفو کن و به خاطر حالتی که در مستی به سر میبرم، من را ببخش.
هوش مصنوعی: لذت خاصی که از شنیدن خطابهی تو به دست میآید، به اندازهای است که هیچ کدام از صد نوع شراب نمیتواند به آن نزدیک شود.
هوش مصنوعی: وقتی مرا به حالت مستی درآوردهای، حدود و قوانین شرع را برای مستان نمیبینند و نمیتوانند بر آنها اعمال کنند.
هوش مصنوعی: وقتی که به حالت هشیاری برگردم، آنگاه مرا تنبیه کن، چون در آن زمان دیگر نمیخواهم انسان هشیار و مسئولیتپذیری باشم.
هوش مصنوعی: هر کسی که از جام محبت تو، ای بخشنده بزرگ، بنوشد، تا ابد از هر نوع سختی و مشکلات دیگر دور خواهد بود و دیگر به مرز و محدودیتی نخواهد رسید.
هوش مصنوعی: آنان که در راه عشق شما غرق شدهاند و از سکر (مستی) آن بهرهمندند، در جاودانگی و سرور خود باقی خواهند ماند و نمیتوانند از این حالت بیرون بیایند.
هوش مصنوعی: دل ما به خاطر محبت و فضلت به تو میگوید که برو، زیرا عشق ما به تو مانند دوغی شده که در آن گرفتار شدهایم.
هوش مصنوعی: تو مانند مگسی هستی که در دوغ ما افتادهای و حالا مست نیستی؛ بلکه در واقع خودت همان باده (شراب) هستی.
هوش مصنوعی: مگسها از تو مست و خوشحال میشوند، ای مگس، چون تو را به سمت دریاچهای از عسل میکشانی.
هوش مصنوعی: کوهها مانند ذرههایی به مستی درآمدهاند و در اختیار تو هستند؛ تو به مانند یک هندسهدان، نقطه، پرگار و خط را در دست داری.
هوش مصنوعی: فتنهای که به خاطر آن دیگران دچار لرزش و اضطراب میشوند، برای تو که قدرت و عظمت داری، چیزی ناچیز و بیارزش است. به عبارتی، برای کسی که دارای مقام و عظمت است، مشکلات و فتنهها ارزش چندانی ندارند.
هوش مصنوعی: اگر خدا به من پانصد دهان میداد، باز هم نمیتوانستم تمام ویژگیها و عظمت تو، ای جان و جهان، را شرح دهم.
هوش مصنوعی: من فقط یک دهان دارم و آن هم در برابر تو، ای دانای بزرگ، خجالتزده و ناامید است.
هوش مصنوعی: من باید در خجالت از وجود خودم بیشتر از عدم، که از آنجا این امم (افراد) به وجود آمدهاند، منکسر باشم.
هوش مصنوعی: صد هزار نشانه و نشانههای پنهان و غیبی در انتظارند که از عدم (هیچ) خارج شوند و با لطف و رحمت خداوند به ظهور برسند.
هوش مصنوعی: سرم به خاطر درخواست تو به گرد من میچرخد، ای کسی که مرا به درگاه آن بخشنده بزرگ هدایتی.
هوش مصنوعی: ما به خاطر درخواست تو، علاقهمند و مشتاق شدهایم، اما در واقع این کشش و جاذبهٔ حق است که هر جا کسی در مسیر خود حرکت کند، او را به پیش میبرد.
هوش مصنوعی: خاکی که در آن وزش بادی نیست، تلاش میکند تا بالا رود، مانند کشتی که در دریایی وجود ندارد، اما به خاطر پا، راه را ادامه میدهد. این تعبیر به تلاش بیهدف و بیپایه اشاره دارد.
هوش مصنوعی: هیچکس پیش آب زندگی نمیمیرد، چرا که این آب پایدار است و آب حیات است. در واقع، آب حیات منبع شفاست و زندگی را ادامه میدهد.
هوش مصنوعی: آب حیات (آب زندگی) برای دوستان، جهتگیری و مرکز وجود آنهاست و این آب، درختان و گلهای بوستان را شاداب و سبز میکند.
هوش مصنوعی: عشاق، با وجود مرگ، با عشق زندگی میکنند و دل آنها از جان و آب حیات تفکیکناپذیر است.
هوش مصنوعی: آب عشق تو به ما رسید و باعث حیات و زندگی ما شد، ولی آب زندگی (آب حیات) در مقایسه با آن عشق برای ما ارزشی ندارد و در نظر ما بیاهمیت است.
هوش مصنوعی: هر انسانی از آب حیات برخوردار است و زندگیاش به آن وابسته است، اما آب حیات تو، که همانا عشق و معنویت است، برتر و خاصتر از آب حیوانی معمولی است.
هوش مصنوعی: در هر لحظه با مرگ و قیامت روبهرو میشویم، بنابراین من این فرصت را دارم که به رحمت و مهربانی خداوندی که دست به کمک میزند، توجه کنم.
هوش مصنوعی: من همچون خواب شدن، مردن من نیز از روی اعتماد به تو است، ای خدا، که مرا در روز قیامت برمیانگیز.
هوش مصنوعی: اگر هفت دریا هم هر لحظه به صورت سراب و توهم درآید، تو ای آب، آن را به گوش خود بگیر و درک کن.
هوش مصنوعی: عقل در برابر مرگ به شدت مضطرب و لرزان است، اما عشق واقعی و شاداب مانند کلوخی در برابر باران ترسی ندارد. عشق موجب بیباوری و شجاعت در برابر خطرات و حوادث زندگی میشود.
هوش مصنوعی: این شعر به تصویر کشیدن ارتفاع روح و جایگاه بلند جان انسان در میان کوههای بلند و ستارهها اشاره دارد. شبیهسازی به آسمان و ستارهها نشاندهندهٔ عظمت و نورانی بودن معرفت و حقیقت در مثنوی مولاناست.
هوش مصنوعی: تنها کشتیبان آگاه و اطرافی خود یعنی ستارهشناس میتواند از میان ستارهها و نشانهها راه را بیابد، زیرا سایر حواس به تنهایی در تشخیص مسیر ناتوانند.
هوش مصنوعی: تنها تماشای آن است که دیگران از پیشرفت او غافلند و از تلاوت قرآن.
هوش مصنوعی: در شبها با چنین ستارههای روشنی که شیطانسوزند، آشنا شو تا روز خود را به روشنایی برسانی.
هوش مصنوعی: هر کس در دور کردن دیو (شر و بدی) دارد بدگمانی و مشغولیت، مانند نفتی است که برای روشن نگهداشتن قلعهٔ آسمانی (یعنی آسمان و فضائل و ویژگیهای اخلاقی) به کار میرود.
هوش مصنوعی: اگر اختر (سیاره) همچون عقرب با دیو (دشمن) در تضاد و بدی باشد، مشتری (سیارهای دیگر) که در نزدیکی آن است، ولی (دوست) سرسختی است.
هوش مصنوعی: اگر قوس (کمان) به دیوانگی تیر بزند، نتیجهاش این است که (کسی) از دیو (شیطان) دلو (سطل) پر آب میگیرد و به همین ترتیب به زراعت و میوهکاری نیز آسیب میزند. در واقع، هر عمل نادرستی، از منبعی خراب به دیگر امور زیان میزند.
هوش مصنوعی: اگر چه ماهی بزرگ (حوت) اگر کشتی غی را بشکند، دوست (دوستی یا محبت) مانند گاو (ثور) میتواند کشتی را نجات دهد. به عبارتی دیگر، محبت و دوستی میتواند در برابر خطرات و مشکلات عظیم، مانند طوفان یا آسیبهای بزرگ، حامی و نجاتدهنده باشد.
هوش مصنوعی: اگر شمس (شمس تبریزی، دوست مولانا) شب را بشکند و تاریکی را از بین ببرد، مانند شیر، جواهر سرخ را در خویش جای میدهد، در این حالت، درخشش و زیبایی او مانند پوشش گرانبهای اطلس میباشد.
هوش مصنوعی: هر موجودی که از عدم به وجود آمده، درون خود هم زهر دارد و هم شکر؛ یعنی خوبیها و بدیها در کنار یکدیگر وجود دارند.
هوش مصنوعی: رابطهٔ دوستی و خوشرفتاری با دیگران را به جای خصومت و ناخوشاحوالی انتخاب کن تا بتوانی از زهر زندگی نیز شیرینی (لذت) را تجربه کنی.
هوش مصنوعی: فاروق، که به معنای کسی است که حق و باطل را از هم تشخیص میدهد (معمولاً به علی بن ابیطالب اشاره دارد)، به خاطر قند و شیرینی وجودش از گزند زهر دور است و زهر نمیتواند به او آسیبی برساند. در واقع، وجود او چنان خالص و شیرین است که زهر نمیتواند به او نفوذ کند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۱۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.