گنجور

حاشیه‌ها

ماھسا مشتری در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۵ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۴۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۹۸ - در بیان این حدیث کی ان لربکم فی ایام دهرکم نفحات الا فتعر ضوا لها:

لا بود چون او نشد از هست نیست

چونک طوعا لا نشد کرها بسیست

الھامی از آیہ ۱۱ فصلت
۔۔۔ائتیا طوعا او کرھا۔۔۔

سپس بہ آفرینش آسمان پرداخت در حالی کہ بہ صورت دود بود بہ ان و بہ زمین دستور داد بوجود آیید خواہ از روی اطاعت و خواہ اکراہ آنھا گفتند:ما از روی اطاعت می آییم.

معنی بیت

ورود در فضای یکتا پرستی با نیست شدن تمام بت ھای مورد پرستش و در نھایت "نیستی " در برابر "ھست "خدا ممکن میباشد و اگر نفس خود را نیست نکنیم بی ارزش و بی چیز و "لا" خواھیم بود

و چون خداوند میخواھد ما را وارد این ھستی و بقای وجود ھمیشہ زندہ خودش کند از ما انتظار دارد بہ عشق "خود "را (لا ) یعنی "نیست "کنیم  و اگر بہ عشق اینکار را نکنیم او با وجود اکراہ ما این کار را میکند و ھمہ ی بتھا را از جان و روح ما میزداید تا "لا" شویم و "دویی "نباشد و وارد فضای یکتایی پرستش او شویم

حسین علینقی در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۵ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۵۹ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » اشعار محلی » شمارهٔ ۱ - بهشت خدا:

سلام و درود
مصرع دوم بیت اول با توجه به وزن، یک هجا کم دارد که با قرار دادن «که» پیش از «شوآرایه» هم وزن درست می‌شود و هم معنا:

ماه رِ عروس منن که شوآرایه پندری: ماه را عروس می‌کنند که شب‌آراست، انگاری.


اگر دوستانی که مشهدی کهن بلد هستند بعضی اصطلاحات را معنی کنند، خیلی خوب است.

جهن یزداد در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۵ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۰۸ در پاسخ به سعید اسکندری دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود » بخش ۱۳ - سخن دقیقی:

شیخ عباس قمی صد سال پیش بوده این  داستان  از سده های نخست   نوشته شده - سخنم درباره گرفت و نگرفت ان نیست درباره ندانستن شاملو است

جهن یزداد در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۵ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۰۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود » بخش ۱۳ - سخن دقیقی:


پُس = پسر

 بیامد سر سروران سپاه 
پُسِ تهم جاماسپ دستور شاه
دقیقی بارها و بارها  پُس را جای پسر آورده و در پارسی باستان  نیز  پیتَ پتر ماتَ مادر دختر دختر  پُس  پسر  نام کنایی و کنشی بوده
پس شاه لهراسپ گشتاسپ شاه
نگهبان گیتی سزاوار گاه
بیامد نخست ان سوار هژیر
 پس شهریار جهان اردشیر
پس اگاه کردند زان کارزار
 پس شاه را فرخ اسفندیار
بیامد پس ان برگزیده سوار
پس شهریار جهان نیوزار

پس شهریار ان نبرده دلیر
نخستین کس  نامدار اردشیر
 بیامد پس ان برگزیده سوار
پس شهریار جهان نامدار

امیر م. در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۵ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۰۱ در پاسخ به آرام نوبری نیا دربارهٔ بیدل دهلوی » ترجیع بند:

که: «جهان نیست جز تجلّیِ دوست ...

با درک مقصور بنده همین «بهارِ آگاهی» درست است که نه به معنی آغاز آگاهی بلکه به صورت اضافهٔ تشبیهی است که آگاهی به بهاری تشبیه شده است که از آن «جز همین سرخ و زرد و سبز و کبود» «گل نکرد».

حامدحبیبی در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۵ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۰۰ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » قطعات » شمارهٔ ۱۱۵ - ضلال مبین:

به نظر می‌رسه اگر در مصرع اول بیت دوم به جای «در» از «به» استفاده بشه، وزن شعر بهتر و روان‌تر میشه:

می‌خواند درس قرآن به پیش شیخ شهر       وز شیخ دل ربوده به غنج و دلال خویش

امیر م. در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۵ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۳۵ در پاسخ به مجتبی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۱۲:

سلام. آیا منظور شما «فعلات فع لن فعلات فع لن» نیست؟ درست است که «فعلات فعلن فعلات فعلن» با قائدهٔ تسکین تبدیل به همان وزن می‌شود اما در هیچ یک از ابیات به این صورت (فعلن) نیامده است. به خصوص که در «فعلات فعلن» سه هجای کوتاه پشت سر هم می آید که تا جایی که می دانم در ادبیات فارسی سابقه ندارد و در جایی (که در این لحظه منبع را به یاد ندارم) خواندم که بر اساس قواعد وزن فارسی مجاز نیست.

البته «فعلن فعولن فعلن فعولن» دقیقاً همان «فعلات فع لن فعلات فع لن» با تقطیع متفاوت است.

در بخش ویرایش، وزن را به صورتی که ذکر کردم اصلاح ‌‌‌می‌کنم انشاءاللّٰه مسئول سایت در قبول یا رد این ویرایش خودشان تصمیم درست را بگیرند. اگر نیاز به توضیح خاصی می‌بینید ممنون می‌شوم به این پیام پاسخ بدهید.

محسن جهان در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۵ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۴۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴:

تفسیر بیت ۵:

با نگاهی عمیق به نظام هستی، جلوه حیات و زندگی را می‌توان مشاهده کرد و نیز نیروی حاکم بر این نظم. لذا مولانا با اشاره به این اصل خطاب به بشر یادآور می‌شود که، هیچ ترسی از مرگ جسمانی نداشته باش که حیات ادامه دارد.

بنابراین برای بدست آوردن رضای او شتاب کن و تسلیم قضا وقدر الهی باش.

انصاری elham۷۷eli۶۶۶۶@yahoo.com در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۵ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۵۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی شاپور ذوالاکتاف » بخش ۱۴:

بیت 25 :  مصرع دوم احتمالا به جای استا باید  "اوستا"  باشد، چون به دین کهن (آیین زرتشت) اشاره دارد

انصاری elham۷۷eli۶۶۶۶@yahoo.com در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۵ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۲۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود » بخش ۲ - داستان نوش‌زاد با کسری:

بیت 166 : در مصرع اول، به جای کین باید لفظ "دین" باشد.  ز دین آوران یعنی از پیامبران، دین آنکس مجوی: یعنی از دین او تبعیت نکن که : کجا کار خود را ندانست روی

محمد علی در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۵ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۸:۲۱ در پاسخ به عباسی-فسا @abbasi2153 دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:

خیلی عالی بود با تشکر بسیار

اما فکر می‌کنم لا یأت بمثلها اعادیک رو اشتباه ترجمه کردین

ترجمه‌ش می‌شه مثل اون چیزی که بر سر من اومد بر سر دشمنت حتی نیاد

تقریبا مثل اون ضرب المثل فارسی که میگه: خدا نصیب گرگ بیابون نکنه

آصف در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۵ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۵:۲۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۷:

متاسفانه علیرغم تلاش‌های فراوانی که برای تصحیح دواوین بزرگان از شعرا انجام میشود هنوز یک نسخه اصح و قابل استناد از غزلیات حضرت شیخ اجل موجود نیست و علی العموم با رای بزرگان به تصحیح مرحوم فروغی رجود میشود ، در حالیکه همان اساتید محترم تصحیح فوق را دارای اشکالات بسیاری می‌دانند ، تا نسخه‌ای منقح و پیراسته از غزلیات شیخ بدست نیاید همچنان باید نسخه فروغی را منبع گرفت همچنان که گنجور هم به همین صورت عمل کرده است. علیرغم اینکه در خاطر و اذهان عموم نای بلبل هست ، اینجا به اعتبار نسخه فروغی پای بلبل ذکر شده. البته یک نکته که ذکر آن لازم می‌نماید آنکه الزاما قرار نیست آنچه در اذهان عموم جای گرفته صحیح باشد و ملاک هم در تصحیح همچنان که همه سروران عزیز که اینجا هستند ، نمی‌شود به صورت ذوقی عمل کرد. 

از اطاله کلام پوزش می‌طلبم و امیدوارم که به همت استادان ادب شناس و مدقق این سرزمین نسخه‌ای از غزلیات سعدی تهیه شود تا برای اهل تحقیق محل رجوع باشد

Mahmood Shams در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۵ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۴:۰۴ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۱۱:

با سلام و درود به سرکار خانم روفیا ، وراجی حداقل در این حکایت معنی نمی دهد و متکلم به معنای سخنران و سخنگو می باشد که در جمعی قصد آگاهی و وعظ دارد جمعی که بی بصرند که ره از عالم صورت به عالم معنی نبرده اند و متکلم را از ذوق و شوق انداخته اند ، تا رهگذری می آید و از کلام به وجد می آید و خامان جمع را به جوش و خروش .‌ همان شعر صائب تبریزی که ضرب المثل شده بین مردم ، مستمع صاحب سخن را بر ذوق آورد که شعر اصلی این است : مستمع صاحب سخن را بر سر کار آورد / غنچهٔ خاموش، بلبل را به گفتار آورد / وراج به کسی گفته می شود که‌ بیهوده و به گزاف سخن می گوید و مردم از دستش فراری هستند و مستمعی مجبور است به تحمل و صبر وراج فرد نادان و بی خرد است که شنونده ای ندارد ولی افراد خردمند و صاحب اندیشه و فصاحت اهل معرفت هستند همچون استاد سخن که مستمع بودن نزدشان سعادت و توفیق اگر اهل دل باشیم و به دنبال کمال و حقیقت و کسب معرفت که سخنران را به ذوق بیاوریم نه جماعتی افسرده دل و مرده که ره از عالم صورت به عالم معنی نبرده ، برداشت شما از متکلم به معنی وراج و بیان مودبانه اشتباه احتمالا حکایت را کامل نخوانده اید . با احترام

Mahmood Shams در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۵ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۲:۳۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۵:

با سلام و احترام دوست عزیز حضرت حافظ هم ادای احترام کرده و فرموده ولی در اشعار منتسب است و همانطور که مستحضرید دیوان اشعار کهن جمع آوری و تصحیح شده است و چه بسا که اشعاری برای شاعر دیگری بوده و اضافه شده یا شعری دستکاری و حذف شده چون در آن زمان دست به دست می شده ، یکی از دلایلی که حضرت سعدی استاد سخن می نامند همین بیت حافظ است که می فرماید : استاد سخن سعدی است پیش همه کس اما / دارد سخن حافظ طرز سخن خواجو / با یک بیت و یک تیر دو نشان زدند چرا که بسیار از سعدی تضمین کرده و از نظم و شیوه خواجوی کرمانی تاثیر گرفتند .

احمد اسدی در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۵ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۲:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲:

 در بیت سوم فعل "چیست" باید به صورت "چی است" خوانده شود تا وزن شعر رعایت گردد.

حسن زارع در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۵ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۴۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۳۷ - حکایت مارگیر کی اژدهای فسرده را مرده پنداشت در ریسمانهاش پیچید و آورد به بغداد:

واقعا شعر زیبایی است و توضیحات خانم برناس،بیدار کننده و تاثیر گذار است.

احمد اسدی در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۵ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۳۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۳۵:

جناب حسین مطهری سلام،

در خصوص بیت سوم پرسیده بودید که به قدر بضاعت فهمِ خود توضیحی ارائه میکنم.

فعل "خَستن" در ادبیات فارسی به معنای زخمی و مجروح و آزرده کردن به کار میرود. مثلا سعدی میفرماید:

به نازِ وصل پروردن یکی را

خطا کردی به تیغِ هجر خستن

شعرای پارسی زبان غمزه و نگاهِ دلبر را در موارد بسیاری به تیری تشبیه می کنند که بر دلِ عاشق زخم میزند. در این راستا ابروی دلبر را به کمان و مژگانِ او را به تیر و یا ناوک تشبیه میکنند. چنانکه حافظ میفرماید:

دل که از ناوک مژگان تو در خون می گشت

باز مشتاق کمانخانه ابروی تو بود

 

در بیت سوم مولانا میفرماید که با یک تیر از نگاهِ خودت جگرِ مرا مجروح کردی و پس از آن با آتشِ عشق آنرا سوزاندی. سپس در مصراع دوم این فضای مفهومی تیر زدن و آتش زدن در دل را  به پختنِ جگر تشبیه می کند و میگوید که مراحل بعدی جفای معشوق را می داند که این جگرِ آتش زده را خواهد پخت و خواهد خورد. مصراع دوم تشبیهی است از جفای معشوق و بلایی که از او بر دل می رسد و نهایتا عاشق را بیدل خواهد کرد.

 

 

 

آتشی در نیستان در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۵ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۰۳ در پاسخ به ملیکا رضایی دربارهٔ صفای اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۹:

نکته جالبی بود

.

نظرتون راجب اجرای محمد اصفهانی چیه؟

مجید سلیمانی در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۴ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۲۹ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۴۷:

صحبت نکند کرم فراموش یعنی چه؟

احمد اسدی در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۴ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸:

درود بر علاقمندان ادب پارسی،

به  نظر می رسد که خط سیر این غزل از بیت سوم تا بیت چهاردم اشاره است به سرگردانی آدمی در ورطه ای بین خیر و شر، و در ابیات انتهایی چنگ زدن در دامن فضل خداوند برای رهایی از این سرگردانی است.

برای اشاره به دو سوی این ورطه سرگردانی مولانا از بیت سوم اشاره به دوگانه های متضاد زیادی دارد نظیر "طرب و بلا"، "بقا و فنا"، "شکر و وا ویلا"، "کنج خلا (عزلت) و روی و ریا"، "قیصر و گدا"، "زهر و شکر" ،"درد و دوا"، "آب و خون" ، "خار و گل" ، "قارون و مسیح"  و ...

بر این اساس، در بیت یازدهم هم "محمدبک" و "سگ و پلنگ" باید اشاره به دو سوی طیف سرگردانی بشر باشد کما اینکه در مصراع دوم همین بیت دو سوی این طیف را به تحول و تطور از "دشمن بدرگ" تا "والدین و اقربا" می داند. بنابراین محمدبک باید در تضاد با سگ و پلنگ باشد و اشاره به مقام انسانی در مقابل مرتبه حیوانی.

۱
۱۴۱۲
۱۴۱۳
۱۴۱۴
۱۴۱۵
۱۴۱۶
۵۷۲۹