باند جمزباند در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۷ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۱۸ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵:
واقعا این نظرات حاشیه است
هرکی این اسم رو براش گذاشته دمش گرم
من یک مطلب مفید ندیدم تا حالا تو حاشیه ها
۹۰ درصد علامه ی دهر
ادم پشیمون میشه دنبال ی مطلب مفید ازش جستجو کنه
فقط از کسی که شعر کامل و بدون سانسور رو گذاشت تشکر فراوان میکنم
برگ بی برگی در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۷ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۶:
نسیمِ صبحِ سعادت، بدان نشان که تو دانی
گذر به کوی فلان کن، در آن زمان که تو دانی
بنظر می رسد نسیمِ صبحِ سعادت در اینجا همان بادِ صبای معروف و پیغام رسانِ مابینِ عاشق و معشوق است که چون بر عاشقی بوزد دلش را به عشق زنده می کند و در نتیجه صبحِ سعادتِ او می دَمد.، " نشان" را در اینجا می توان به معنایِ نشان دار بودن یا اسمِ پیغام گیرنده و همچنین به معنیِ آدرس و نشانیِ او در نظر گرفت، پس حافظ نسیم را به آن نشان یا اسم و هچنین نشانی که او خود می داند روانه می کند تا در وقتِ مقتضی به "کویِ فلان" که نمی خواهد از او نامی ببرد گذر کرده و پیغامِ حافظ را برساند. گویا حافظ در اینجا به عمد از بکار بردنِ نامهایی چون حضرتِ دوست یا جانان و خداوند امتناع می کند تا شائبهٔ تفکیک و دوگانگی بوجود نیاید زیرا به محضِ اینکه اسمی برایِ "فلان" به لفظ درآید شنونده به ذهن رفته و با پیشینهٔ فکریِ خود آنرا تحلیل کرده و برایِ او یا خداوند ایجادِ نشان می کند، درواقع حافظ هم که چونان مولانا معتقد است" عاشق از معشوق حاشا که جداست" معشوق را در دل و جانِ خود می بیند، پس مبادلهٔ پیغامها نیز درونی ست، و آن "فلان" علاوه بر اینکه فارغ از زمان و مکان است به نشان هم در نمی آید اما نسیمِ صبحِ سعادت به خوبی گیرندهٔ پیغام را می شناسد و نشانیِ کویِ او را می داند.
تو پیکِ خلوتِ رازی و دیده بر سر راهت
به مردمی ، نه به فرمان ، چنان بران که تو دانی
"خلوتِ راز" دلِ عاشق است که می تواند تا بینهایتِ خداوندی گسترده شود، پس حافظ بار دیگر وظیفهٔ نسیم را به او یادآوری کرده و می فرماید تو پیکِ خلوتِ رازِ عاشقانی، یعنی آن رازهایی را که عاشق در خلوت به آن دست می یابد باید به معشوق یا دیگر عاشقان برسانی، و اکنون" فلانی" دیده بر سرِ راه دارد، یعنی چشم براه است تا پیغامی از جانبِ حافظِ عاشق را به او برسانی، پس به مردمی( انسانی) یعنی رویِ خوش و نرمی و نه به حالتِ فرمان و دستوری پیغام را آنچنان بران و بگو که تو خود دانی، یعنی به گونه ای بگو که او رنجیده خاطر نشود. و پیغام این است؛
بگو که جانِ عزیزم ز دست رفت، خدا را
ز لعلِ روح فزایش ببخش آن که تو دانی
به آن "فلانی" بگو که جانِ عزیزِ حافظ (و نه جانِ جسمانیِ او) از دست رفت یا بعبارتی کم شده و نزدیک است که از دست برود و فقط لبِ لعلِ معشوق یا امتدادِ توست که می تواند مانعِ از دست رفتنِ این جان شود ، پس تو را به خدا از لعلِ روح افزایِ او آنگونه که تو می دانی و آگاه هستی به حافظ ببخش تا بر جانِ عزیز و اصلیِ حافظ افزوده شود. لعل می تواند استعاره از لبِ لعلگونِ معشوق باشد که تداعیکننده وصال است، اما حافظ که از نسیم یا پیکِ صبا خواسته است پیغام را به " کویِ فلان" ببرد از خداوند درخواست می کند تا از لعلِ جان فزایِ امتدادِ خویش که ما نامِ معشوق، یار و یا نگار را بر او می گذاریم بر حافظ ببخشد، کاری که پس از کوشش و سلوکِ عاشق عنایت و لطفِ خداوند از شروطِ اصلیِ این کام بخشی می باشد.
من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست
تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی
پس حافظ سه بیتِ فوق را که بنظر می رسد اشاره به وحدتِ وجود دارد حروفی می داند که آنچنان نوشته است که غیر و بیگانگانِ با عشق نمی دانند و برایِ آنان ثقیل است، گروهی که قائل به تفکیک بوده و خداوند را جدای از انسان می دانند از آن جمله هستند پس حافظ میفرماید تویِ مخاطب هم از رویِ کرامت و بزرگواری این ابیات را چنان بخوان که خود می دانی و در می یابی، یعنی بر مبنایِ آگاهیِ خود آنرا معنی کن. اما از سویِ دیگر مخاطب همچون ابیاتِ قبل می تواند نسیمِ صبحِ سعادت یا پیکِ صبا باشد و حافظ می فرماید پیغامِ فوق را بصورتِ رمز گونه نوشته است تا به "کویِ فلان" ببری چنانچه اگر غیری آن را ببیند چیزی دستگیرش نشود، پستو هم با کرامت و بزرگواریِ خود به هر صورت که می دانی و تا اندازه ای که می فهمی آنرا بخوان، بدیهی ست به هر صورتی که بخوانی او(فلانی) که خویش است و از جنسِ عشق، خود مراد و منظورِ حافظ را در می یابد.
خیالِ تیغِ تو با ما حدیثِ تشنه و آب است
اسیر خویش گرفتی، بِکش چنان که تو دانی
"خیالِ تیغ" در اینجا یعنی آرزویِ تیغ یا شمشیر، مخاطب " فلانی" یا اصطلاحن حضرت دوست است و اگر کرامتِ ذکر شده در بیتِ پیشین را به "فلانی" یا اصطلاحن حضرتِ دوست نسبت دهیم این بیت هم در ادامهٔ پیغامِ حافظ است و خود را آنچنان مشتاقِ تیغ یا شمشیرِ او می داند که تشنه ای به آب، پس از او می خواهد تا کَرَم نموده و اگر نفس یا خویشتنِ کاذبِ حافظ را به اسارتِ خود درآورد به او امان ندهد و با تیغِ خویش آنچنان بکشد که خود می داند، یعنی به گونه ای او را ازمیان بردارد که توان و امکانِ بازگشتش میسر نگردد.
امید در کمرِ زرکشت چگونه ببندم
دقیقه ایست نگارا در آن میان که تو دانی
در بر گرفتن کمر زرکش کنایه ای ست از رسیدن به وصال معشوق در حد اعلای آن، در مصرع دوم نگار همان اصل و جان خدایی انسان است و در میان آمدن نگار یعنی بازگشت هشیاری و جان اصلی و خدایی در مرکز سالک عاشق ، در اینجا هم حضرت دوست مخاطب است ، پس حافظ نجوا میکند که بازگشت به اصل و جانی که امتداد جانان است نیز تنها دقایق و لحظاتی ست که علم آن نزد حضرت معشوق است و عاشق از راز و مدت زمان به میان آمدن آن نگار و رسیدن به حضورهای آنی آگاه نیست ، پسچگونه میتوان به کمر زرکش حضرتش که وصال کامل یا رسیدن به مُقام یا بالاترین های مرتبه و کمال معرفت است امید بست ؟ این حضورهای آنی که با دم ایزدی و توسط پیک خلوت راز یا فضای گشوده شده درون سالک بدست می آید قابل توصیف با ذهن و سنجش بر مبنای خط کشهای ذهنی نیستند و سالک تنها با رهایی از کینه یا رنجشی و یا خلاصی از تعلق خاطری ست که آن حضور و نگار زیبا روی را در درون خود احساس میکند ، گاه این حضور طولانی ست و گاه بسیار زودگذر ، استمرار این حضورهای آنی و کمتر شدن فواصل بین آن که با غایب نشدن از او بدست می آید در نهایت میتواند منجر به حضوری دایم شود که برای بزرگانی چون حافظ و مولانا اتفاق افتاده است .
یکی ست ترکی و تازی در این معامله حافظ
حدیث عشق بیان کن به هر زبان که تو دانی
معامله ای که حافظ از آن سخن میگوید همان امر تبدیل شدن و در بر گرفتن کمر زرکش حضرت دوست است که در ابتدای غزل به آن پرداخت و اکنون میفرماید کار تبدیل شدن دوباره از هشیاری و خرد جسمی و ذهنی به هشیاری اولیه کار اصلی انسان در این جهان بوده و ربطی به نژاد و مذهب و امثالهم ندارد ، ترک باشد یا عرب یا فارس و یا هندو ، وظیفه هر انسانی در این جهان تن دادن به این تبدیل است با رضایتمندی کامل که حافظ از آن به مردمی نام برد ، اما حافظ و انسانهای بزرگی که امر مهم تبدیل در آنان به انجام رسید و بقول مولانا زبان حق شدند باید به هر زبان ممکن و هر شیوه ای که میتوانند و می دانند پیغام این عاشقی و حدیث عشق را به دیگران منتقل کنند ، در غزل یکصد و پنج میفرماید ؛
آنکه یک جرعه می از دست تواند دادن / دست با شاهد مقصود در آغوشش باد
و همچنین در رابطه با بیان حدیث عشق به هر زبان در غزل دیگری میفرماید:
یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب/ کز هر زبان که می شنوم نامکرر است
در سکوت در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۷ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۰۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۸:
این غزل را "در سکوت" بشنوید
علی رضا در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۷ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۴۷ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵:
با سلام واحترام، مدتهاست در جستجوی تفسیری از این غزل زیبا و پر مفهوم شیخ بهایی هستم. (به ویژه برخی ابیات)امروز از توضیحات جناب یوسف بسیار بهره بردم. ممنون ازشما. خواهش می کنم با توجه به مفهوم مسلمانی در بیت :
زاهدی به میخانه سرخ رو ز می دیدم
گفتمش مبارک باد بر تو این مسلمانی
مفهوم این بیت رو هم بفرمایید (معنای مسلمانی
) که در این صورت بسیار مستفیض فرموده اید. متشکرم:سجده بر بتی دارم راه مسجدم منما
کافر ره عشقم من کجا مسلمانی
محسن برفی در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۷ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۴۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۲:
کسی هست
محسن برفی در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۷ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۴۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۲:
معنی را برای من بگویید
سید محمد رضا مصطفائی در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۷ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۳۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۲۵:
این غزل در کانال تلگرامی شور مولانا (پیوند به وبگاه بیرونی توسط دکتر سید محمد رضا مصطفائی شرح داده شده است.
سید محمد رضا مصطفائی در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۷ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۳۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴:
ین غزل در کانال تلگرامی شور مولانا (پیوند به وبگاه بیرونی توسط دکتر سید محمد رضا مصطفائی شرح داده شده است.
سید محمد رضا مصطفائی در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۷ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۳۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۳:
ین غزل در کانال تلگرامی شور مولانا (پیوند به وبگاه بیرونی توسط دکتر سید محمد رضا مصطفائی شرح داده شده است.
سید محمد رضا مصطفائی در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۷ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۳۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲:
ین غزل در کانال تلگرامی شور مولانا (پیوند به وبگاه بیرونی توسط دکتر سید محمد رضا مصطفائی شرح داده شده است.
سید محمد رضا مصطفائی در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۷ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۲۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:
این غزل در کانال تلگرامی شور مولانا (پیوند به وبگاه بیرونی توسط دکتر سید محمد رضا مصطفائی شرح داده شده است.
سید محمد رضا مصطفائی در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۷ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰:
این غزل در کانال تلگرامی شور مولانا (پیوند به وبگاه بیرونی توسط دکتر سید محمد رضا مصطفائی شرح داده شده است.
سید محمد رضا مصطفائی در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۷ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۲۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸:
این غزل در کانال تلگرامی شور مولانا (پیوند به وبگاه بیرونی توسط دکتر سید محمد رضا مصطفائی شرح داده شده است.
سید محمد رضا مصطفائی در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۷ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۲۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:
این غزل در کانال تلگرامی شور مولانا (پیوند به وبگاه بیرونی توسط دکتر سید محمد رضا مصطفائی شرح داده شده است.
سید محمد رضا مصطفائی در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۷ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۱۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴:
این غزل در کانال تلگرامی شور مولانا (پیوند به وبگاه بیرونی توسط دکتر سید محمد رضا مصطفائی شرح داده شده است.
سید محمد رضا مصطفائی در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۷ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۱۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶:
این غزل در کانال تلگرامی شور مولانا ( پیوند به وبگاه بیرونی )توسط دکتر سید محمد رضا مصطفائی شرح داده شده است.
سید محمد رضا مصطفائی در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۷ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۱۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷:
این غزل در کانال تلگرامی شور مولانا (پیوند به وبگاه بیرونی توسط دکتر سید محمد رضا مصطفائی شرح داده شده است.
سید محمد رضا مصطفائی در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۷ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹:
این غزل در کانال تلگرامی شور مولانا (پیوند به وبگاه بیرونی توسط دکتر سید محمد رضا مصطفائی شرح داده شده است.
سید محمد رضا مصطفائی در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۷ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:
این غزل در کانال تلگرامی شور مولانا توسط دکتر سید محمد رضا مصطفائی شرح داده شده است. پیوند به وبگاه بیرونی
باند جمزباند در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۷ خرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۱۸ دربارهٔ شیخ بهایی » نان و حلوا » بخش ۴ - فِی التَّأَسُّفِ وَ النّدامَةِ عَلیٰ صَرْفِ الْعُمرِ فیما لایَنْفَعُ فِی الْقِیامَةِ وَ تأْویلِ قَولِ النَّبیِّ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم: «سُؤْرُ الْمُؤْمِنِ شِفاءٌ»: