اگر روزی بدست آرم سر زلف نگارم را
شمارم مو به مو شرح غم شبهای تارم را
برای جان سپردن، کوی جانان آرزو دارم
که شاید با دو سیل او، برد خاک مزارم را
ندارم حاجت فصل بهاران با گل و گلشن
به باغ حسن اگر بینم نگار گلعذارم را
بگرد عارضش چون سبز شد خط،من به دل گفتم
سیه بین روزگارم را، خزان بنگر بهارم را
تمنّا داشتم عین وصالش در شب هجران
صبا بوئی از آن آورد و برد از دل قرارم را
بدان امید از احسان که در پایش فشانم جان
که از شفقت به دست آرد دل امیدوارم را
مریض عشق را نبود دوائی غیر جان دادن
مگر وصل تو سازد چاره، درد انتظارم را
چو یارم ساخت با اغیار و من جان دادم از حسرت
بگویید ای برادر آن بت ناسازگارم را
صبوحی را سگ دربان خود خواند آن پری از مهر
میان عاشقان افزوده قدر و اعتبارم را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زبان عاشقانه و احساسی، بیانگر درد و آرزوهای یک عاشق است. شاعر از longing (دلتنگی) و عشق به محبوبش صحبت میکند و آرزو دارد که روزی توفیق دیدن موی او را پیدا کند. او به غم شبهای تار خود اشاره میکند و آرزو دارد با جان سپردن در کوی معشوق، آرامش یابد. شاعر به پیوند عشق و انتظار اشاره دارد و میگوید تنها چارهاش فدای محبوب است. در نهایت، او از خیانت معشوق و حسرت جان باختن بر اثر این ناکامیها میگوید و به عشق و زیبایی محبوبش میبالد، خبر از اعتباری که میان عاشقان یافته است.
هوش مصنوعی: اگر روزی بتوانم سر زلف محبوبم را به دست بیاورم، هر تار آن را یکی یکی میشمارم و غم شبهای سیاه و تار را برایتان توضیح میدهم.
هوش مصنوعی: من آرزو دارم در جایی که محبوبم زندگی میکند جان بدهم، شاید با دو اشک او، خاک قبرم را بشورد و از بین ببرد.
هوش مصنوعی: من نیازی به زیبایی بهار و گلهای آن ندارم، اگر فقط بتوانم روی معشوقم را ببینم.
هوش مصنوعی: به دور چهرهاش بگرد و وقتی که خط سبز بر آن نقش بست، در دل به خود گفتم که دنیای سیاه و تیره من را رها کن و به زیباییهای بهارم نگاه کن، همچون خزان که به بهار مینگرد.
هوش مصنوعی: من آرزو داشتم که در شب جدایی، بوی حضورش را بهرهمند شوم و آن را به دل خودم برسانم تا آرامش از دست رفتهام را باز یابم.
هوش مصنوعی: بدان که من به خاطر احسان و لطفی که به من میکنی، جانم را فدای تو میکنم، چون امیدوارم که دل پرامیدم را به دست آوردهای.
هوش مصنوعی: عاشق بیمار هیچ دارویی ندارد جز اینکه جان خود را فدا کند، مگر اینکه وصالت راه حلی برای درد انتظارم باشد.
هوش مصنوعی: زمانی که محبوبم به جمع دیگران پیوست و من از حسرت جان سپردم، ای برادر، درباره آن بت نامهربانم بگویید.
هوش مصنوعی: سگ دربان در صبح، آن پری زیبا را که در میان عاشقان محبتش بیشتر شده است، به خود خواند و بدین ترتیب ارزش و اعتبار من را افزایش داد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بگویید ای مسلمانان که درمان چیست کارم را
که چشم بد رسید آخر نظام روزگارم را
نکردم شکر ایّامی که با آرام دل بودم
درین غم اوفتادم رغم جانِ غم گسارم را
نه روی وصل جانان را نه درمان درد هجران را
[...]
بخاک ره کشیدم صورت جسم نزارم را
بدین صورت مگر بوسم کف پای نگارم را
غبار رهگذارم کرد شوق امید آن دارم
که گاهی خیزم و گیرم رکاب شهسوارم را
شدم خاک ره غم اشک خواهد ریخت بر حاکم
[...]
چنین در خاک اگر باشد تپش جسم نزارم را
زند بر شیشهٔ چرخ برین سنگ مزارم را
نه تنها درد حرمان تو روزم را سیه دارد
چو داغ لاله در خون میکشد شبهای تارم را
به یاد آن بهار جلوه گلریزان اشک من
[...]
تبسم ریز لعلشگر نشان پرسد غبارم را
ببوسد تا قیامت بویگل خاک مزارم را
ز افسوسیکهدارد عبرت خون شهید من
حنایی میکند سودنکف دست نگارم را
مبادا دیدهٔ یعقوب توفان نموگیرد
[...]
بیابان مرگ حسرت کرده ای مشت غبارم را
به باد دامنی روشن نما، شمع مزارم را
نمی آید به لب افسانهٔ بخت سیاه من
نگاه سرمه سایی، تیره دارد روزگارم را
نگاهی کن که فارغ گردم از درد سر هستی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۲۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.