بخش ۱۵۲ - در بیان آنکه این عالم ذرهایست از آن عالم. زیرا این محدود است و آن نامحدود. و آن عالمها همه انوار و آثار حقاند و قایم بحقاند و از انوار او زندهاند. چون از این عالم محدود بگذری آن عالم نامحدود را که در جوار حق است ببینی واللّه العالم
ذره ای نیست آسمان و زمین
پیش آن آفتاب عل ّ یین
چون تو با ما ز جان و دل یاری
چشم بگشا اگر بصر داری
تا ببینی که صد هزار جهان
که ندارند اول و پایان
گرد آن خور چو ذره گردان اند
همه دایم بروش حیران اند
این جهان سایه ای از آن طوبی است
یا چو برگی ز گلشن عقبی است
این جهان پرتوی است از تابش
بلکه ز انجاست جمله اسبابش
این جهان از برای دوران است
هرکه اینجا خوش است حیوان است
وانکه انسان بود کند نقلان
از جهان بدن بعالم جان
جان فانی کند بحق ایثار
تا بجای یکی برد دو هزار
عوض تن ز حق برد جانها
عوض یک قراضه ای کانها
عوض خانه ای برد شهری
عوض قطره ای برد نهری
اینچنین سود اگر ببازرگان
برسیدی یقین شدی سلطان
از چنین سود چون گریزانی
مگر این سود را نمیدانی
گر شدی جان تو از این آگاه
ترک را دیده ای در این خرگاه
تن تو خرگه است و در وی جان
هست ترکی چو مه در آن پنهان
گر ببینی ورا در این خرگاه
از سر دل چو ما شوی آگاه
گنج در تست جوی در خود آن
چون توئی جمله آشکار و نهان
نیست چیزی ز تو برون میدان
فاش کردند راز را مردان
عقل را ترک گوی و شو مجنون
چون حجاب است رو سوی بیچون
گفتگو چون حجاب راه تواست
همچو ابری بپیش ماه نو است
نیست باید شدن از این هستی
تا که بی می رسی در آن مستی
محو باید شدن ز جسم و ز جان
تا که گردی مقارن جانان
توئی تو حجاب راه تو است
گیر یک را و هل هر آنچه دواست
رنجها جمله از دوی و سوی است
چون دوئی رفت راه عشق سوی است
نقش چون رفت آید آن معنی
بی تو دایم بود روان معنی
در تن ای جان دگر نمیگنجم
زانکه اندر نهان دو صد گنجم
گنج من بیحد است و بی پایان
تن من همچو خاک بر سر آن
گر تو بی من جمال من بینی
قبله سازی مر او بگزینی
ننگری در مشایخ دیگر
نشناسی بغیر من سرور
لیک چه سود کز تو پنهانم
سر بسر تو تنی و من جانم
نور جانم گرفت عالم را
کرد روشن روان آدم را
بعد ازین هر که ماند او اغیار
کافرش دان تو مؤمنش مشمار
جنس مردم نباشد آن حیوان
سگ بو د در لباس آدمیان
جان او باشد از بخار و زخون
قایم از چار عنصر آن ملعون
همچو کرمی بود که رست از خاک
کی کند میل جانب افلاک
میل با ما کسی کند اینجا
کش بود از ازل عطای خدا
جان او بی تن از شراب است
خورده باشد وزان بود سرمست
جان او را بما بود خویشی
زان کند میل سوی درویشی
خویشی جانها بود زانجا
نیست فانی چو خویشی تنها
چند روز است خویشی ابدان
خویشی جانهاست جاویدان
عقل جز وی کجا رسد درما
عقل کل چونکه خیره گشت اینجا
آنچه کس را نداده است خدا
همه محصول ماست ای دانا
زانکه سلطان ما چنین فرمود
چونکه در جلوه خویش را بنمود
که منم روح و زبدۀ آدم
جوی از آدم چو اولیا آن دم
ز اولیا نور نور نورم من
از نظرها نهان و دورم من
بقامات من کسی نرسد
سر سلطان بهر خسی نرسد
شده حیران بروی ما عیسی
جسته بر طور وصل ما موسی
هیچ موسی ز خضر شد آگاه
گرچه بود او نبی و خاص آله
در همه کارهای خضر انکار
مینمود آن پیمبر مختار
زانکه از سر او نبود آگاه
بود از او خفیه حالت آن شاه
همچو او خضر عاشق رخ ماست
مانده حیران نور فرخ ماست
لیک سری خدای کرد پدید
کو ز ما صد هزار چندان دید
که از او دیده بد کلیم کریم
کرد اقرار و شد بعشق ندیم
کژی ما چو راستی او را
برد تا صدر جنت المأوی
قوت آن دان که هر چه بنمائی
طالب خویش را بیفزائی
برد از دردهای تو درمان
هم پذیرد ز کفرها ایمان
کی کند سرکشی زر ستم شیر
بر همه گرچه شیر باشد چیر
بر ما شیر کم ز روباه است
گرچه پیش وحوش خود شاه است
همه شاهان گدای درگه ما
برده هر یک ز ما هزار عطا
نیست دعوی گشای چشم و ببین
همچو مردان ورای چرخ و زمین
در جهانی که جانهای شریف
خوش بهمدیگرند یار و حریف
جان ما را چو قرص خور تابان
بنگر آشکار نور افشان
همچنانکه ز نور خور عالم
روشن است و بدید شه ز حشم
مینماید بدو سیاه و سپید
فرق از او میشود چنار از بید
آفتاب سپهر عالم جان
دان که مائیم اندر این دوران
گشت ازما جدا ولی ز عدو
شبه از گوهر و بد از نیکو
گرچه نورانی اند آن ارواح
پیش این گوهرند کم ز اشباح
بر این لطف چون تن اند کثیف
همچنانکه خسیس پیش شریف
عقلهائی که رشگ املاک اند
پیش این بحر پاک خاشاک اند
چون شهان حقیقتی در ما
نرسیده اند و مانده اند جدا
جمع کوران جمال حسن مرا
گر نبینند دان که هست روا
حق چو ما را بواصلان ننمود
چون نماید بدین گروه حسود
طمع خام جمع کوران بین
که ندارند بوی صدق و یقین
همه در چاه هست خود محبوس
همه گشته ز جرمها منکوس
کی ببینند این خسان ما را
چون ندیدند آن حسان ما را
هر که ما را بدید او از ماست
موج دریا یقین که از دریاست
اینچنین رمز اشارت است بدان
صد هزاران بشارت است بدان
که مریدم ز بحر من موجی است
گرچه پ ست و گرچه در اوجی است
پس چو ما روز و شب بهم بودیم
هرچه گفت او بصدق بشنودیم
ره بریدیم خوش ز گفتارش
بسوی منزل پر انوارش
دردتن گشته است صاف از وی
زانکه مستیم دائما بی می
پس چرا لافها از او نزنیم
هرچه خواهیم ما چرا نکنیم
میرسد گر کنیم ما شاهی
زیر و بالا ز ماه تا ماهی
زانکه بنده شه است در تحقیق
عین شه شد چو رست از تفریق
شخص اگرچه ز دست و پا و سر است
دو سه مشمر ورا که یک بشر است
همچنین موجهای دریا بار
گرچه باشند در عدد بسیار
سر بر آورده هر طرف چپ و راست
همه را یک ببین چو از یم خاست
موجها همچو دستهای یم اند
عین بحراند نی فزون نه کم اند
در عددشان مکن ز جهل نظر
بین احد را و از عدد بگذر
نقش را ترک کن بمعنی رو
از چئی در نقوش مرده گرو
صد نفر گر بهم رفیق شوند
در ره حق همه بعشق روند
همدگر را مدد کنند از جان
از سر صدق و عشق روز و عیان
یک بوند آنهمه چو واجوئی
رو بمعنی اگر از این گوئی
هر که بگذشت نقش عالم را
جست از جسم آدم آن دم را
بر صور پشت کرد بی دعوی
روی آورد جانب معنی
فرش را از برای عرش گذاشت
پرده ها را ز پیش خود برداشت
دوخت از غیر چشم خود چون باز
تا که بر روی شه گشاید باز
جان و دل را ز آب و گل برکند
خویش را در جهان جان افکند
روح را کرد همره ارواح
رست از زحمت مساو صباح
رفت آنجا که مرگ راره نیست
سوی آن چرخ کش خور و مه نیست
بلکه هم چرخ و هم خور و ماه است
همه شه و هم امیر و اسپاه اوست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن به بررسی مفاهیمی عمیق در مورد عشق، حقیقت و معرفت میپردازد. شاعر اشاره میکند که آسمان و زمین در برابر نور و عظمت حقیقت خداوند هیچاند، و برای درک این حقیقت، انسان باید چشمان دلش را بگشاید.
او جهان را تنها سایهای از حقیقت میداند و میگوید که هر کس که در این دنیا مغرور و خوشحال شود، در واقع در قید و بند جسم است. برای رسیدن به جان و حقیقت، باید از دلبستگیهای دنیوی فاصله بگیرد.
شاعر به گنجینههای درون انسان اشاره میکند و میگوید که حقیقت در خود ما نهفته است و باید به آن توجه کنیم. او همچنین از عقل به عنوان حجاب یاد میکند که انسان را از درک حقیقت بازمیدارد و از ما میخواهد که به آن سوی هوی و هوسها نگاه کنیم.
در نهایت، شاعر بیان میکند که عشق و خویشی جانها از یکدیگر است و هیچ چیز جز عشق واقعی نمیتواند ما را به حقیقت برساند. عشق و اتحاد در این جهان تنها راه دستیابی به نور و حقیقت واقعی است.
هوش مصنوعی: در برابر نور و عظمت آن آفتاب علیین، آسمان و زمین همچون ذرهای ناچیز هستند.
هوش مصنوعی: وقتی که تو با تمام وجودت به ما کمک میکنی، چشمانت را باز کن اگر توانایی دیدن داری.
هوش مصنوعی: تا ببینی که هزاران جهان وجود دارند که نه آغاز دارند و نه پایان.
هوش مصنوعی: مثل گردی که دور خورشید میچرخد، همه بهطور مداوم در حیرت و شگفتی از او در حال حرکتاند.
هوش مصنوعی: این دنیا تنها یک تصویر ناپایدار از نعمتهای بهشتی است یا مانند برگی است که از باغی در جهان دیگر آمده است.
هوش مصنوعی: این دنیا نوری است که از یک منبع میتابد و همه چیز در آن حاصل و نشأتگرفته از همان منبع است.
هوش مصنوعی: این دنیا برای گذر زمان است و هر کسی که در همین جا خیلی شاد و خوش است، در واقع به حالت حیوانی زندگی میکند.
هوش مصنوعی: شخصی که انسان واقعی است، از دنیای مادی و جسمانی به دنیای روح و معنویت منتقل میشود.
هوش مصنوعی: جان انسان با فدای واقعی، میتواند به جای یک نفر، دو هزار نفر را نجات دهد.
هوش مصنوعی: به جای اینکه زندگی و وجود خود را به خاطر چیزهای دنیا بگذاری، باید جان و روح خود را به خاطر حقیقت و معنا فدای کنی، حتی اگر این فداکاری به اندازه یک چیز ناچیز باشد.
هوش مصنوعی: به خاطر یک خانه کوچک، شهری را ترک کرد و به خاطر یک قطره، نهر بزرگی را رها کرد.
هوش مصنوعی: اگر به چنین سودی از بازرگانان دست یابی، بیتردید به سلطنت و مقام بالا نائل خواهی شد.
هوش مصنوعی: اگر از اینگونه فایده دوری میکنی، مگر نمیدانی که این فایده چیست؟
هوش مصنوعی: اگر جان تو از این واقعیت آگاه شدی، پس با دقت به این محل نگاه کن.
هوش مصنوعی: بدن تو مانند یک خانه است و درون آن روح وجود دارد، همچون اینکه ماه درون یک ابر نهان شده است.
هوش مصنوعی: اگر تو او را در این مکان ببینی، با تمام وجود و احساس مانند ما به حقیقت پی خواهی برد.
هوش مصنوعی: گنجینهای در وجود تو نهفته است، که هم چیزهای واضح و هم چیزهای پنهان را در خود دارد.
هوش مصنوعی: هیچ چیزی از تو خارج نیست، و مردان رازها را به وضوح آشکار کردهاند.
هوش مصنوعی: عقل را کنار بگذار و به جنون روی بیاور، چرا که عقل همچون پردهای است که مانع دیدن حقیقت بیچون و بیدلیل میشود.
هوش مصنوعی: گفتگو و صحبت کردن مانند حجابی است که مانع تماشای حقیقت میشود، همانطور که ابرها جلوی نور ماه را میگیرند.
هوش مصنوعی: برای رسیدن به حالت مستی و سرخوشی، نیازی به جدایی از آنچه هستید نیست؛ بلکه باید در همین حال و هوا بمانید.
هوش مصنوعی: برای اینکه به وصال محبوب برسی، باید از خود و جسم و جانت فاصله بگیری و به نوعی خود را فراموش کنی.
هوش مصنوعی: تو خودی و حجاب سر راهت هستی. باید یک راه را در پیش بگیری و هر آنچه که به تو کمک میکند، استفاده کنی.
هوش مصنوعی: تمام رنجها تنها از دوگانگی و جدایی ناشی میشوند، اما وقتی که این دوگانگی از میان برود و فرد به سوی عشق بیفتد، راهی جدید و روشن پیش رویش قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: وقتی که تصویر و شکل میریزد یا از بین میرود، معنا و مفهوم آن همیشه موجود و جاری است، حتی بدون تو.
هوش مصنوعی: عزیزم، در بدن من دیگر جا نمیشود؛ چون در درونم دو صد راز و گنجینه نهفته است.
هوش مصنوعی: گنجینه من بینهایت و بیپایان است، اما وجودم به اندازه خاکی است که بر روی آن قرار دارد.
هوش مصنوعی: اگر تو بدون من زیبایی من را ببینی، به عنوان قبلهات او را انتخاب خواهی کرد.
هوش مصنوعی: به دیگر رهبران و استادان نگاه نکنید، چرا که جز من هیچکس را نمیشناسید.
هوش مصنوعی: اما چه فایده دارد که من از تو دور باشم؟ زیرا تو تنها بدنی و من روح تو هستم.
هوش مصنوعی: نور جانم وجود من را روشن کرد و جهان را نیز نورانی ساخت.
هوش مصنوعی: پس از این، هر کس که باقی بماند، او را جزو دشمنان خدا بدان و او را مؤمن به حساب نیاور.
هوش مصنوعی: این عبارت به این معناست که برخی افراد که ظاهراً شبیه انسانها هستند، در حقیقت از نظر رفتار یا اخلاق به حیواناتی مانند سگ شباهت دارند. به عبارت دیگر، این افراد فاقد ویژگیهای انسانی و نیکی هستند و فقط در ظاهر شبیه انسانها به نظر میرسند.
هوش مصنوعی: جان او از بخار و خون ناشی میشود و به طور پنهان از چهار عنصر این موجود ناپسند نشأت میگیرد.
هوش مصنوعی: شبیه کرمی است که از خاک خارج شده است، آیا میتواند به سمت آسمان و افلاک تمایل پیدا کند؟
هوش مصنوعی: اینجا کسی تمایل به ارتباط با ما دارد که این خواسته از ازل، هدیهای از سوی خداوند میباشد.
هوش مصنوعی: جان او بدون جسم از شراب سیراب است و به همین دلیل سرمست و شاداب به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: جان او با ما نسبت نزدیکی دارد، به همین دلیل به سوی درویشی و طریقت آن گرایش دارد.
هوش مصنوعی: خویشاوندی نفسها از یک جا آغاز میشود و این پیوند از بین نمیرود، حتی اگر ظاهراً تنها به نظر برسند.
هوش مصنوعی: چند روزی است که ارتباط بین جسمها و روحها همچنان وجود دارد و این پیوند همیشگی و پایدار است.
هوش مصنوعی: عقل به جز او در وجود ما کجا میتواند به حقیقت برسد؟ وقتی که عقل کامل اینجا گیج و حیران شده است.
هوش مصنوعی: هر آنچه که خدا به کسی عطا نکرده، تماماً حاصل تلاش و کوشش ماست، ای دانا.
هوش مصنوعی: چون سلطان ما چنین دستور داده است و جلوه زیبای خود را نشان داده، اینگونه برخاستیم.
هوش مصنوعی: من روح و جوهر آدم هستم و مانند اولیا زمانی که از آدم سرچشمه میگیرند، در جستجوی او هستم.
هوش مصنوعی: من از فرشتگان الهی هستم و نوری پاک و درخشان دارم، اما از دیدگان مردم پنهان و دور هستم.
هوش مصنوعی: هیچکس به مقام و منزلت من نمیرسد و هیچکس نمیتواند به عظمتی که من دارم، نزدیک شود.
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و جذابیت چهرهات، همه در حیرت و شگفتی به تماشای تو نشستهاند، مانند عیسی که بر کوه طور حاضر شده و مانند موسی که در جستجوی وصال ماست.
هوش مصنوعی: هیچکس از موسی ندانست که خضر چه کسی است، هرچند او نبی و از نزدیکان خدا بود.
هوش مصنوعی: در تمام کارهای خضر، آن پیامبر بزرگوار به نوعی انکار میکرد و به او شک داشت.
هوش مصنوعی: زیرا او از سر او خبر نداشت، اما حال پنهان آن پادشاه را میدانست.
هوش مصنوعی: مانند آن خضر، عاشق چهره ماست و در شگفتی زیبایی نور ما مانده است.
هوش مصنوعی: اما سر و راز خداوند ظاهر شد، او که از ما هزاران چیز و راز را میبیند.
هوش مصنوعی: از او چشمی بد دید و دستش را گرفت، با عشق دوستانه به او اعتراف کرد.
هوش مصنوعی: گمراهی و نابهنجاری ما باعث شد که حقیقت او را به بالاترین مقام در بهشت برساند.
هوش مصنوعی: توانایی آن را داشته باش که هر چیزی را که به دیگران نشان میدهی، در واقع به نفع خودت نیز باشد و به رشد و پیشرفت تو کمک کند.
هوش مصنوعی: اگر دردی داشته باشی، درمان آن نیز به همراهش خواهد آمد و از بین آثار کفر و ندانمکاری، ایمان رشد میکند.
هوش مصنوعی: هیچ کس نمیتواند بر ظلم ستمکاری غلبه کند، حتی اگر او قویترین و شجاعترین باشد.
هوش مصنوعی: بر ما، شیر نسبت به روباه کمخطرتر است، هر چند که در میان حیوانات وحشی، او به عنوان پادشاه شناخته میشود.
هوش مصنوعی: تمام شاهان از درگاه ما درخواست میکنند و هر کدام از ما هزاران نعمت و بخشش دارند.
هوش مصنوعی: ادعای خود را رها کن و با چشمانت ببین که مانند مردان، فراتر از چرخ و زمین چه میگذرد.
هوش مصنوعی: در جهانی که روحهای با ارزش و بزرگ در کنار یکدیگر به خوشی زندگی میکنند، همراه و همپیمان یکدیگرند.
هوش مصنوعی: به ما مانند نوری تابان و درخشان بنگر که جان ما را روشن میکند و موجب آرامش و روشنی میشود.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که همانطور که جهان به نور خورشید روشن میشود و شاه از میان خدمتگزاران خود دیده میشود، در زندگی نیز باید به روشنی و وباهنگامی که حقایق نمایان میشوند، توجه کرد.
هوش مصنوعی: او با خود تفاوتهای میان سیاه و سفید را نشان میدهد، مانند اینکه چنار از بید متمایز است.
هوش مصنوعی: خورشید آسمان، منبع زندگی را بشناس که ما در این زمان و در این دنیا هستیم.
هوش مصنوعی: جدا شدیم از هم، اما دشمنان مانند سنگهائی هستند که در آنها هم خوب و هم بد وجود دارد.
هوش مصنوعی: اگرچه آن ارواح بسیار نورانی و روشن هستند، اما در مقایسه با این گوهر، درخشش کمتری دارند.
هوش مصنوعی: اگر به این نعمت بیاحترامی کنیم و آن را با کثافتکاری آلوده کنیم، مانند این است که بخواهیم با افراد شریف و بزرگوار به طرز زشت و بیاحترامی رفتار کنیم.
هوش مصنوعی: ذهنها و تفکراتی که به ثروت و داراییها حسادت میکنند، در برابر این دریا و وسعت بینهایت حقیقت، همچون ذرات بیارزش و بیاهمیت هستند.
هوش مصنوعی: پادشاهان واقعی به حقیقتی در وجود ما نرسیدهاند و از همدیگر جدا ماندهاند.
هوش مصنوعی: اگر همه کوران زیبایی و حسن مرا نبینند، بدان که این امر برای من پذیرفتنی است.
هوش مصنوعی: اگر خداوند ما را با بندگان خوب خود متصل نکند، پس چگونه ممکن است به این گروه حسود و دشمن نشان دهد؟
هوش مصنوعی: طمع نابجای افرادی که نمیتوانند حقیقت و واقعیت را درک کنند، همانند کسانی است که از صداقت و یقین بیبهرهاند.
هوش مصنوعی: همه در چاه گرفتارند و به خاطر گناهانشان در حالت بدی به سر میبرند.
هوش مصنوعی: کی و کجا این افراد پست میتوانند ما را ببینند، در حالی که نتوانستند حسان ما را ببینند؟
هوش مصنوعی: هرکه ما را ببیند، نشان از این دارد که او نیز از ماست؛ زیرا همانطور که موج دریا ناشی از خود دریاست، ما نیز بخشی از یک کل هستیم.
هوش مصنوعی: اینگونه نشانهای از اشاره موجود است که وعدههای بسیار زیادی در آن نهفته است.
هوش مصنوعی: مرید من از عمق وجود من مانند یک موج است، حتی اگر کوچک باشد و یا در اوج قدرت و عظمتش قرار داشته باشد.
هوش مصنوعی: ما روز و شب در کنار هم بودیم و هر چه او گفت، ما با صداقت شنیدیم.
هوش مصنوعی: ما با خوشحالی و دلگرمی از کلام او به سوی خانهای سرشار از نور حرکت کردیم.
هوش مصنوعی: درد بدن به خاطر او خیلی کم شده است، زیرا ما همیشه مست شراب هستیم.
هوش مصنوعی: پس چرا از او ادعای بزرگتری کنیم؟ هرچه میخواهیم چرا انجام ندهیم؟
هوش مصنوعی: اگر ما به مقام شاهی برسیم، تمام جهان را زیر و رو خواهیم کرد، حتی ماه نیز در این تغییرات دخیل خواهد بود.
هوش مصنوعی: چون که خدمتگزار پادشاه در واقعیت به مقام پادشاهی میرسد، وقتی که از جدایی و فاصلهها آزاد شود.
هوش مصنوعی: انسان هرچند که نقصها و کمبودهایی در اندام و ظاهر خود دارد، اما در نهایت باید او را به عنوان یک انسان کامل در نظر گرفت.
هوش مصنوعی: موجهای دریا هرچند که تعدادشان زیاد باشد، بار سنگینی را به دوش میکشند.
هوش مصنوعی: هر طرف که نگاه میکنی، همه چیز را یکسان ببین، مانند اینکه از دریا (یا یم) برخواستهای و همه را در یک دید مشترک مشاهده میکنی.
هوش مصنوعی: امواج دریا مانند دستان خروشان آب هستند؛ نه بیشتر از دریا هستند و نه کمتر.
هوش مصنوعی: در تعداد آنها توجه نکن و از نادانی خود بپرهیز؛ به یکتایی توجه کن و از عدد و شمار بگذر.
هوش مصنوعی: ترک کردن نقش به این معناست که از چیزهایی که در تصویری بیجان و بیحرکت وجود دارد، روی بگردانید. به عبارتی، بهتر است به جای توجه به چیزهای ثابت و بیروح، به زندگی و تجربههای واقعی روی آورید.
هوش مصنوعی: اگر صد نفر در مسیر درست متحد شوند، همه آنها با عشق و علاقه به سوی هدف خواهند رفت.
هوش مصنوعی: آنها به یکدیگر کمک میکنند و از روی صداقت و عشق، در روز روشن جان خود را فدای هم میکنند.
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر این است که اگر کسی از موضوعی به طور واضح و روشن صحبت کند، به درستی و دقیق میرسد. به عبارت دیگر، گفتار دقیق و واضح، تولید نتیجهای مثبت و درست خواهد کرد.
هوش مصنوعی: هر کسی که از جنبههای ظاهری و مادی دنیا بگذرد و به عمق و معناهای واقعی زندگی و حقیقت وجود آدمی توجه کند، در آن لحظه به درک و بصیرت جدیدی دست مییابد.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که شخصی به جای پرداختن به ظواهر و حرفهای بیمحتوا، به عمق و حقیقت موضوعات توجه کرده و از آنها عبور کرده است.
هوش مصنوعی: فرش را به عنوان نشانه ای از عرش قرار داد و پردهها را از جلوی خود کنار زد.
هوش مصنوعی: با دقت و توجه به غیر از چشمان خود دوخته است، تا زمانی که پنجرهای به روی محبوب باز شود.
هوش مصنوعی: خود را از مادیات و دنیای ظاهری جدا کرده و در این جهان روح و معنای خود را ابراز کرد.
هوش مصنوعی: روح را به سمت ارواح دیگر سوق داد، در حالی که رنج و زحمت را از دوش صبحگاه برداشت.
هوش مصنوعی: رفت به جایی که دیگر خبری از مرگ نیست و آنجا نه خورشید تابان دارد و نه ماه.
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به این است که همه چیز تحت تاثیر اوست، اعم از زمان (چرخ)، نور (خورشید و ماه) و قدرت (شاه و امیر و سپاه)، که همگی نمادهایی از تسلط و قدرت او هستند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.