گنجور

غزل شمارهٔ ۴۷۰

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی

دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی

چشم آسایش که دارد از سپهر تیزرو

ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی

زیرکی را گفتم این احوال بین خندید و گفت

صعب روزی بوالعجب کاری پریشان عالمی

سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چگل

شاه ترکان فارغ است از حال ما کو رستمی

در طریق عشقبازی امن و آسایش بلاست

ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی

اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست

رهروی باید جهان سوزی نه خامی بی‌غمی

آدمی در عالم خاکی نمی‌آید به دست

عالمی دیگر بباید ساخت و از نو آدمی

خیز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهیم

کز نسیمش بوی جوی مولیان آید همی

گریه حافظ چه سنجد پیش استغنای عشق

کاندر این دریا نماید هفت دریا شبنمی

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

محمدرضا شجریان » آستان جانان » ساز و آواز (کردبیات، حزین، عشاق، بسته نگار، فرود)

مهرداد هویدا » حیرت » دریغ

گلهای تازه » شمارهٔ ۶۶ » (ابوعطا) (۱۰:۴۸ - ۱۲:۳۰) نوازندگان: جلیل شهناز (‎تار) خواننده آواز: شجریان، محمدرضا سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی

گلهای رنگارنگ » شمارهٔ ۲۵۴ » (اصفهان) (۰۹:۳۴ - ۱۱:۲۱) نوازندگان: مرتضی محجوبیخواننده آواز: مرضیه سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی

گلهای رنگارنگ » شمارهٔ ۴۳۷ دیگر » (دشتی) (۱۲:۵۰ - ۱۵:۰۸) نوازندگان: نجاحی، مجید (‎سنتور) خواننده آواز: الهه سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی

محمدرضا شجریان » اجراهای خصوصی » چشمه‌ی خورشید – اجرای خصوصی شجریان و بدیعی به تاریخ ۴ شهریور ۶۵

محمدرضا شجریان » اجراهای خصوصی » همدم دل – اجرای خصوصی محمدرضا شجریان و حبیب‌الله بدیعی – شور

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۵۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مهرداد منطقیان نوشته:

گریه حافظ چه سنجد پیش استغنای عشق
کاندر این طوفان نماید هفت دریا شبنمی

پاسخ: به نظر من هم روایت مورد نظر شما زیباتر و معنی‌دارتر است (اگر اشتباه نکنم در یکی از قطعه‌های آواز استاد شجریان این بیت با این روایت خوانده می‌شود)، اما با نسخه‌ی قزوینی-غنی مقابله کردم و بیت به همین صورت ثبت شده (… کاندر این «دریا» نماید هفت دریا شبنمی) و پاورقی یا روایت دیگری از آن نیامده. لذا ویرایش نشد.

👆☹

س. ص. نوشته:

نکته آقای منطقیان کاملاً “منطقی” میباشد. نه فقط بخاطر زیبائی شعر، بلکه بدلیل اینکه در تقریباً تمامی نسخ معروف کلمه “طوفان” است نه “دریا”
با تشکر.

👆☹

س. ص. نوشته:

در نقض نظر قبلی خودم و تأئید نظر آقای حمید رضا:
مثنوی معنوی، دفتر پنجم، بخش ۱۹ :
حبذا “دریای” عمر بیغمی – که بود زو هفت دریا شبنمی
بنا براین بنظر میرسد که اگر حافظ در این بیت از مولانا اقتباس کرده، واژۀ مذکور باید “دریا” باشد.
با تشکر.

👆☹

بزرگمهر وزیری نوشته:

بیت چهارم اشاره دارد به داستان بیژن و منیژه در شاهنامۀ فردوسی که افراسیاب، بیژن را به چاه می اندازد و رستم او را رهائی می بخشد. حافظ همان معنا را در غزل ۳۴۵ دارد
«شاه ترکان چو پسندید و به چاهم انداخت
دستگیر ار نشود لطف تهمتن چه کنم»

👆☹

حمیدرضا نوشته:

بیت هشتم (خیز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهیم - کز نسیمش بوی جوی مولیان آید همی) به شعر معروف رودکی (بوی جوی مولیان آید همی - یاد یار مهربان آید همی) اشاره دارد.

👆☹

م.علی زاده نوشته:

بیت هشتم نظر به بیت رودکی دارد ، اما منظور از “ترک سمرقندی ” تیمور لنگ است .

👆☹

مجید سیدی نوشته:

با تشکر از ارائه نظرات دوستان و با عرض پوزش:
در حاشیه نویسی بر نظر جناب علیزاده باید گفت که ترکان سمرقندی در دیوان حافظ کنایه از زیبارویان است که با عشوه و غمزه دل و دین به غارت می برند. از آنجا که معروفترین آشوبگر و غارتگر در زمان حافظ مردی ترک تبار و به ظاهر کامل به نام تیمور لنگ بوده حافظ همواره دلبری و عشوه گری مهرویان را به غارتگری ترکان تشبیه نموده است.
همچنین:
با تشکر از آقای مهرداد منطقیان باید عرض کنم ایراد مطرح شده از سوی ایشان درست نبوده و بر اساس تصحیحات معتبر رویت شده بیت مزبوطه صحیح درج شده است.

👆☹

جعفر رجبی نوشته:

نظر به اینکه میتوان برای اشک حافظ در پیشگاه حضرت عشق ارزش دریا را قائل شد . با توجه به بسیاری اشگ عشاق حضرت عشق که بیشتر از هفت دریا خواهند بود . آب هفت دریا نزد بسیاری اشگ عشاق میتواند به انداز ه شبنم سنجیده شود. لذا دریا هم صحیح است .

👆☹

جمشید پیمان نوشته:

جمشید پیمان:
ای گرفتار آمده در بندِ هر بیش و کمی
وارهان با همتی زین بیش و کم خود را دمی

سینه توفانی کن ای دریاییِ دریا صفت
تا به کی غلتی به پای هر خسی چون شبنمی

دردِ مارا ناله و نفرین نباشد چاره ساز
کو طبیب حاذقی، دیر آشنا با هر غمی

رهنمای روشنی می خواهد این گم کرده راه
نه خیال باطلی ،اندیشه های درهمی

خرقه یِ یاری به تن ، اما دریغا زیرِ آن
بود پنهان؛دشمنِ دیرینه ی نامحرمی

با تن آسایانِ بی تدبیر بندی نگسلد
بابکی می باید و رودابه ای بـا رستمی

مردمان سست عنصر را مکن همراهِ خویش
جو مسیحی با صلیبی،کاوه ای با پرچمی

دیوساری کو خورَد طفلش، نمی آید به کار
مادری دلسوز باید ، پاکدامن مریمی .

👆☹

بهرام مشهور نوشته:

۱- دربیت ششم رهروی باید .. صحیح است و آنرا نباید جدا نوشت زیرا چنانچه ره روی نوشته شود معنای ره می روی و یا حالت استفهامی آیا راه می روی از آن استنتاج می گردد در واقع در اینجا رهرو بعنوان یک شخص فاعل در نظر است و نه دو کلمۀ راه و رفتن
۲- اگر قرار باشد اساسنامه ای برای تحقیق روی کلمات و مفاهیم اشعار پارسی تدوین شود ، مسلماً یکی از مواد آن اساسنامه این عبارت خواهد شد : در بررسی هر جزء از هر بیت شعری باید این را در نظر داشت که شاعر را در عین حال و توأماً یک انسان با منطق مادی و دیالکتیک و احساس و عاطفۀ والای معنوی و عارفانه می دانیم ،در اینجا در بیت آخری شاعر با نبوغ فوق العاده ای که حتی در میان دیگر شعرای بزرگ پارسی گوی کمتر دیده شده در یک زمان سه چیز را که قاعدتاً ماهیت یکسانی از لحاظ سنجش باید داشته باشند ، با یکدیگر مقایسه می کند و می خواهد بگوید درحالی که هفت دریای عالم در برابر دریای غنی شده از عشق ، شبنمی بیش نیستند ، گریۀ حافظ چه سنجد یعنی چقدر می ارزد در مقابل چنین دریای خارق العاده ای و بنابراین، شکل صحیح مصرع آخر این است : کاندر این دریا نماید هفت دریا شبنمی ، هرچند عشق در معنای اصیل و عارفانۀ خود چیزی جز یک توفان نیست .

👆☹

بهرام مشهور نوشته:

۱- دربیت ششم رهروی باید .. صحیح است و آنرا نباید جدا نوشت زیرا چنانچه ره روی نوشته شود معنای ره می روی و یا حالت استفهامی آیا راه می روی از آن استنتاج می گردد در واقع در اینجا رهرو بعنوان یک شخص فاعل در نظر است و نه دو کلمۀ راه و رفتن
۲- اگر قرار باشد اساسنامه ای برای تحقیق روی کلمات و مفاهیم اشعار پارسی تدوین شود ، مسلماً یکی از مواد آن اساسنامه این عبارت خواهد شد : در بررسی هر جزء از هر بیت شعری باید این را در نظر داشت که شاعر را در عین حال و توأماً یک انسان با منطق مادی و دیالکتیک و احساس و عاطفۀ والای معنوی و عارفانه می دانیم ،در اینجا در بیت آخری شاعر با نبوغ فوق العاده ای که حتی در میان دیگر شعرای بزرگ پارسی گوی کمتر دیده شده در یک زمان سه چیز را که قاعدتاً ماهیت یکسانی از لحاظ سنجش باید داشته باشند ، با یکدیگر مقایسه می کند و می خواهد بگوید درحالی که هفت دریای عالم در برابر دریای غنی شده از عشق ، شبنمی بیش نیستند ، گریۀ حافظ چه سنجد یعنی چقدر می ارزد در مقابل چنین دریای خارق العاده ای و بنابراین، شکل صحیح مصرع آخر این است : کاندر این دریا نماید هفت دریا شبنمی ، هرچند عشق در معنای اصیل و عارفانۀ خود چیزی جز یک توفان نیست

👆☹

بهرام مشهور نوشته:

همت والایتان در این کار ارزشمند و این ایرانی گری ناب ، ستودنی است امّا اگرچه نسخه قزوینی غنی در کلیّت امر از نسخه های دیگر کامل تر و صحیح تر می نماید لیکن اگر همانطور که در بالا ذکر کردم ، در تحقیق صحت عبارات مختلف منسوب به شاعران ، منطق کار را در نظر آوریم می توانیم از میان عبارات گوناگونی که بصورت کلمه یا یک جمله کامل در شعر مشاهده می شود آنرا که با این اصول و همچنین با توجه کامل به دستور زبانی که حتماً شاعران رعایت کرده اند مطابقت می کند انتخاب نمائیم در اینجا تا آنجائی که بیاد دارم نسخه پرویز ناتل خانلری مصرع اوّل از بیت دوّم را این چنین آورده است : چشم آسایش ندارد هیچکس از روزگار . که بنظرم با احوالات گفته شده برای این قطعه صحیح تر می آید .

👆☹

مهدی نوشته:

صعب روزی بوالعجب کاری پریشان عالمی

معنی این مصرع کامل متوجه نمی‌شم:(

👆☹

قناطیر نوشته:

در این شعر حافظ آرزو می کند که ترک سمرقندی یا همان تیمور گورکانی به شیراز حمله کند و بساط مظفری را برچیند صدها سال است همیشه به آن امید بوده ایم که نادری پیدا نخواهد شد امید کاشکی اسکندری پیدا شود.

👆☹

Hossein Mansouripour نوشته:

با سلام.در عشق عارفانه و مراحل سیر و سلوک،چند وادی مشخص کرده اند که (وادی استغناء ) یکی از آنهاست.تا یادم می آید از گذشته های دور در دیوان حافظ، بیت را به این صورت دیده ام. “گریه ی حافظ چه سنجد،پیش استغنای عشق؟! + کاندرین وادی نماید هفت دریا شبنمی”

👆☹

مهشید نوشته:

با درود
در اینجا نیز حافظ به گمان من رندی را به اوج خود می رساند و می گوید این آدمی که من می بینم غیر از آن آدمی است که خدا ادعا می کند از خاک آفرید و باید دوباره طرح این جهان را از نو بنیاد نهاد و عالمی دیگر ساخت (همان گونه که هست نه همان گونه که گفته شده و باید باشد) و آدمی دیگر باید از نو آفرید و این تفسیر با دیگر ابیات که نشان از گلمندی از رانش ها و کشش های میان خود و جهان پیرامونش همخوانی دارد
با سپاس از کوشش ارزشمند و گرانسنگ شما

👆☹

محسن نوشته:

با سلام وعرض ادب خدمت همه دوستان . بیت آخر با (چه ارزد)نیز آمده است که به نظرنزدیکتر است. باری میخواستم عرض کنم معانی بسیاری از ابیات قابل درک عموم نیست . بلکه بسیاری از خواص نیز جز با عوالم مکاشفه معانی انرا در نیافته اند. مانند معنی (رندی) که معانی مستتر از آن بسیار پیچیده و غیر قابل طرح است. لا اقل برای حقیر… الله اعلم

👆☹

شهریار70 نوشته:

با سلام
دوستان بنا به آموخته‌های برادر کوچکتان از برنامه‌ی تماشاگه راز استاد آهی در شبکه رادیویی فرهنگ ، در مصرع نخست بیت مطلع محرم درست‌تر ، باپشتوانه‌ی نسخ قدیمی‌تر و رساتر است.
دیوان مصصح علامه قزوینی و دکتر غنی ارزشی ژرف و والا دارد ، منتها در زمان نگارش این مجموعه‌ی ارزشمند در حدود هشتاد سال پیش ، این تعداد نسخه‌ی قدیمی در سرتاسر جهان کشف نشده بوده و در ثانی دسترسی به آن‌ها میسّر نبوده است. این دیوان همان گونه که در مقدمه‌اش آمده بر مبنای نسخه‌ی مشهور خلخالی که در سده‌ی نهم جمع‌آوری شده ، به رشته‌ی نگارش درآمده است.
حال شما به بیت مطلع نگاه کنید. مرهم را روی زخم جسمانی می گذارند. برای سینه‌ی مالامال از درد یک مرحم نیاز است تا درد دلت را برایش بیان کنی و از نظر روحی آرامش بیابی ، نه مرهمی که روی سینه ات قرار بدهی .
خدا را باید خدایا ضبط شود چون مخاطبی خاص ندارد بیت که در آن به خدا قسم خورده شود.
خطاب سخن خواجه خدا است و او را منادا قرار داده است.
تمام این سخنان من برداشتی از استاد آهی است و این بزرگوار تمام این موارد را با ذکر سندهایی از قدیمی‌ترین نسخ کشف شده‌ی دیوان حافظ به اثبات می‌رساند و به واقع از ضبط ذوقی و دل به خواه دیوان خواجه بزرگوار دوری می‌جوید.
در مصرع دوم بیت تخلص نیز طوفان بهترین ضبط است ، اگرچه دریا دارای معنا در این بیت هست ولی آنچه قدیمی‌ترین نسخ ضبط کرده‌اند طوفان است.
برای دسترسی به سخنان مربوط به این غزل از سایت iranseda.ir به برنامه‌ی ساعت ۱۸:۳۰ رادیو فرهنگ به تاریخ ۹۲/۸/۱۰ مراجعه فرمایید.

👆☹

امین کیخا نوشته:

شهریار جان درود به دقت نگاهت

👆☹

شهریار70 نوشته:

ممنون امین آقا
من فقط انتقال‌دهنده‌ی این اطلاعات هستم. اصل این پژوهش‌های شگرف متعلق به استاد آهی است که البته من تنها چند صدمی از آنها را در اینجا توانستم درج کنم.
در مورد نظر مهشید پیرامون بیت
آدمی در عالم خاکی نمی‌آید به دست
عالمی دیگر بباید ساخت و از نو آدمی
آدمی اینجا جناس تامی فوق‌العاده است. آدمی مصرع اول با «یا»ی مصدری است یعنی آدم بودن و انسانیت و در مصرع دوم منظور ساختن یک آدم دیگر است. مهشید خانم به نظر من برداشت کلی شما از این بیت دقیق است فقط در تفسیر مصرع اول کمی تغییرات نیاز است.

👆☹

شهریار70 نوشته:

پیرامون نظر محسن عزیز در مورد مصرع اول بیت تخلص
گریه حافظ چه سنجد پیش استغنای عشق
به نکته زیبایی اشاره کرده‌اید.
در این جا نیاز به مصدر ارزیدن است نه سنجیدن ، لیکن آن طور که از مستندات برمی‌آید ، خواجه حافظ بزرگ و دوست داشتی ما مصدر سنجیدن را به کار برده و تمام نسخ قدیمی از ۸۲۱ قمری تا اواخر سده‌ی نهم سنجد ضبط کرده‌اند و متاسفانه این بیت از نظر بزرگان شعر و شاعری ضعف تالیف به شمار می‌رود. به نظر من این اشتباهات در مقابل این اثر عظیم به مثابه قطره‌ای در برابر اقیانوسی است.
ضمنا استغنا ضبط درست و استغفار اساسا هیچ لطف و معنا و زیبایی ندارد و کل بیت را به هم می‌ریزد.

👆☹

شمس الحق نوشته:

جناب شهریار۷۰ درود بر باریک بینی و نکته سنجی شما . حقیر نه حافظ دان است و نه حافظ شناس ونه حافظ پژوه . این یک مولوی را هم که فکرمیکنم میدانم بیش از ۵۰ سال عمر به پایش گزاشته ام و تصورم بر آنست که هریک ازاین بزرگان چون فردوسی و نظامی وعطار و سعدی و حافظ و مولوی را برای فهمشان یک دورۀ کامل دکترای درس تخصصی باید و یک عمر تحقیق و بقول قدما دود چراغ خوردن . تنها غزلیات دل انگیز و دلربای حافظ را می خوانم و از آنها لذتی عظیم کسب میکنم ، از آن جمله است همین غزل دلفریب و بسیاری دیگر . میماند یک نکته . البته حقیر ۳۰ سال در این کشور نبوده است و ای بسا تغییرات عظیمی که رخ داده است و از آنها بی خبرم . از آن جمله است این جناب آهی که ازقدیم می شناسم و نمیدانم از کی استاد شده اند و استاد چه چیز و چه درس و چه رشته ای هستند و این استادی از کجا حاصل فرموده اند . بدون آنکه خدای ناکرده قصد جسارت به کسی در سر داشته باشم از حضرتعالی تقاضا میکنم بفرمایید این جناب را چگونه و در کجا میتوان دید و یا شنید که حقیر هم ، چندانکه استادی ایشان بر من اثبات گردد از محضرشان التقاط نماید .
استاد بازنشسته دانشگاه و دکتر در ادبیات فارسی و فلسفه

👆☹

امین کیخا نوشته:

باز پاکی جانت را نشان می دهی درود بر تو

👆☹

شمس الحق نوشته:

بعد التحریر :
جناب شهریار ۷۰ این نکته را بعمد جداگانه بعرضتان می رسانم که اهمیت آن معلوم گردد . همانطور که عرض شد حضرت حافظ در تخصص حقیر نباشد ، اما آیا درمیان نسخی که حضرتعالی می فرمایید همه از مصدر سنجیدن استفاده شده است به نسخه ای بر نخورده اید که بجای [ چه سنجد ] از [ که سنجد] بهره برده باشد که [چه] را به [که] بدل کردن درمیان نسخه نویسان احتمالش بسی بیش از تغییر سنجد به ارزد است و اگر چنان باشد که عرض شد مصرع معنی کامل خواهد یافت ضمن آنکه از کسی چون حضرت حافظ چنین خطایی بس بعید می نماید .
” گریه حافظ که سنجد پیش استغنای عشق “

👆☹

شهریار70 نوشته:

استاد شمس الحق ، مرد عزیز ، آقا و بزرگ
فکر کنم شما هنوز جوابی برای اظهارات‌تان در غزل ۵ خواجه بزرگ برای توهین هایتان به بنده نیاورده‌اید. باری از شما خواهشمندم حداقل برای تنویر ذهن این کمترین توضیحی هرچند کوتاه هم که شده عنایت بفرمایید تا شاید کمی از آشفتگی رهایی یابم.
بنده‌ی کمترین در دو دانشگاه تهران و امیرکبیر در دوره‌های کارشناسی و ارشد در رشته‌ی مهندسی شیمی با بزرگان و اساتید زیادی از بهترین دانشگاه‌ها و آکادمی‌های تخصصی رشته‌ی خودمان برخورد داشته‌ام. از نظر بنده و شاید تعدادی از دوستان استاد به شخصی اطلاق باید شود که استخوان خورد کرده‌ی رشته‌ی خود و مسلط بر تمام ریز نکات موجود در آن رشته باشد. بیش از سه سال است که برنامه‌ی تماشاگه راز رادیو فرهنگ به اجرا درآمده است ، در تمامی این برنامه‌ها این بزرگ یعنی حسین آهی (به بیان من استاد حسین آهی) از روی فروتنی و تواضع حتی یک بار هم اسم خودش را نبرده و حتی خودش را در حد بیان اسمش هم نخواسته بزرگ کند گو اینکه بسیار بزرگتر و والا مقام است از نظر بنده .
حال من به عنوان شاگرد مجازی ایشان و از دور وظیفه‌ی خودم می‌دانم تا حق امانت و ادب را رعایت کنم و به این بزرگوار لقب استاد را بدهم.
اگر شما به این صفحه مراجعه کنید ، خواهید دید من در مورد چه کسی سخن می‌گویم و ایشان در چه سال هایی در خارج کشور مشغول آموختن زبان فارسی به ایرانیان مقیم آلمان بوده‌اند.
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A2%D9%87%DB%8C

http://www.iricap.com/magentry.asp?id=1881

دوستان من از شما سوال دارم
اگر به فردی با این مشخصات و این همه دلسوزی ها و زحمت ها استاد نگوییم به که باید استاد گوییم ؟ تالیف‌های ایشان در باب المعجم شمس قیس را که می‌تواند انکار کند ؟
بیایید کمی منصف باشیم و به سخنان هم ایراد و نقد وارد کنیم نه به شخصیت و اصالت فردی
با فرض اینکه نتوان لقب استاد به این مرد داد ، آبا حرف زدن و ابراز سخنان وی ممنوع و بی سنگ می‌گردد؟
امیدوارم جناب شمس الحق در ابتدا راهنمایی و دلیلی برای سخنان پیشین خود بیاورند و سپس به این نظرات نیز عنایت فرمایند.
به قول ابوالحسن خرقانی بزرگ
«هرکه در این سرای درآمد نانش دهید و از ایمانش نپرسید»
به راستی گوشش دهیم ، نقدش کنیم ، به شخصیت و کیش و قومش کاری نداشته باشیم.

👆☹

شهریار70 نوشته:

در هنگام ارسال نظر متوجه نظر جدید شما نشدم جناب شمس الحق
این حرف شما کاملا دقیق بوده و جای بحث دارد.
سخنانی هم که بنده گفته‌ام در باب نسخ و دست نوشته‌ها تماما برداشت از سخنان استادم بوده است. حال من از شما خواهش می‌کنم این نکته را با برنامه تماشاگه راز در میان بگذارید و آقای آهی که از سی نسخه‌ی دست نوشته‌ی قدیمی اطلاع دارند ، پاسخ را به شما خواهند داد. من باز هم تاکید می‌کنم به مانند طفلی در راه شناخت غزلیات حافظ هستم و تنها نقل کننده‌ی شنیده‌های خود از این برنامه می‌باشم.
حال به نظر حقیر معنایی با این اوصاف که
چه کسی می‌تواند گریه‌ی حافظ را در برابر استغنای عشق مقایسه کند ، به قدر زیادی از ابهام بیت را درهم می‌شکند. باز از شما خواهش دارم این نظر را از طریق پیام کوتاه با برنامه تماشاگه راز در میان بگذارید.
با تشکر

👆☹

شمس الحق نوشته:

جانم به فدای دل نازک تو ای عزیز!

👆☹

امین کیخا نوشته:

شمس الحق جانم گمان کنم دست شهریار فشردنی است من اورا مرد آرام و مهربانی می بینم .

👆☹

امین کیخا نوشته:

دوستانمان را بیفزای آرمیدگی و شکیبایی و خوش سخنی ازنوشته هایش نمایان است . تو از مهر کردن مگر کاستی می گیری شمعی که دیگری را برافروزد مگر کم فروغ می شود ؟ پیش من مهربانی ایزدانگی ( شباهت به یزدان) است . برادر بر فروغ و بیفروز که چشم به راه تو هستیم . ما را دوستی نغز و نیوشا خواهد شد .

👆☹

شمس الحق نوشته:

امین جانم
فرمانت مطاع است و همان کنم که تو فرمایی .

👆☹

امین کیخا نوشته:

شهریار جان پس برادرانه بنویس .

👆☹

Hossein Mansouripour نوشته:

دوستان خوب گنجوری،درود برشما:وبسایت بسیار ارزشمند گنجورکه میتواند فرهنگستان کامل ادب فارسی وعرصه ی شناخت افتخارات ادبی ما شود خیلی محترمتر ازآنست که میدان مبارزه ی سلیقه های شخصی وغالبا بی نتیجه ی ما شیفتگان ادب سرزمین ایران گردد.بهتراست که با استفاده از این سایت گرانبها بر معلومات ادبی خود ودیگران بیفزائیم وازشاعران ونویسندگان محترم میهن گرامیمان،آنچه را که می پسندیم فراگیریم واجازه دهیم تا دیگران آنچه را که میپسندند فرا گیرند.مثلا بنده غزل آبدار وزیبا ی استاد شهریاربا مطلع”تا کی در انتظار گذاری بزاریم + باز آی بعد از آنهمه چشم انتظاریم” را با آن مضامین عالی ودلنشین میپسندم وتمام غزل را همسنگ غزلهای ارزنده ی حافظ _ شاعر آسمانی ایران _میدانم
در ایامی که هنوز درس میخواندم،استاد ادبیات من که خود ازشاعران معاصر وبسیار معروف بود باشعر نو مخالف بود.یک روز قطعه شعر نو”سلام به انشتین” از استاد شهریار را به حضرت استاد ارائه کردم،پرسیدم نظرتان در مورد این شعر چیست؟فرموداینکه شعرنیست!گفتم این شعرنو از استاد شهریار است،فرمود من به شخص کار ندارم اینکه توبعنوان شعر ارائه میکنی از هرکه باشد،مزخرف است

👆☹

Hossein Mansouripour نوشته:

یک قدم تا پایان _۴
این بحر وجود آمده بیرون ز نهفت + کس نیست که این گوهر اسرار بسفت”
“هرکس سخنی ازسر سودا گفتند + زانروی که هست کس نمیداند گفت
بر مبنای تحقیقات علمی، عمر کائنات که شامل طبیعت و همه ی جهان هستی است، کما بیش چهارده میلیارد سال تعیین شده است. در این مدت مدید، ستارگان و سیارات بسیار در این مجموعه تولید یا نابود شده اند. زمین نیز در همین فاصله ی زمانی به وجود آمده و بتدریج انسان، جانداران، گیاهان و، و، و، در آن پیدا شده اند. اگرچه هنوز یک گام بسیار بلند تا پایان شناخت کائنات باقی مانده است که برای پیمودن آن، همه ی دانشمندان - هر یک بطریقی - بسیج شده اند و اخیرا دانشمندان علوم در اروپا با ارائه ی فرضیه ی ” بیگ بنگ” و تلاش در جهت اثبات علمی آن فعال تر از دیگران بپا خاسته اند؛ خوشبختانه امروز توانایی علمی انسان برا ی غلبه بر دشواریهای شناخت جهان هستی به مرحله ای از قاطعیت و سرعت رسیده است که از هم اکنون میتوان توفیق دانشمندان را پیش بینی کرد.
به خیام دانشمند و متفکر بزرگ ایران و دیگر دانشمندان در سراسر جهان که دغدغه ی شناخت جهان هستی را داشته اند، مژده باد که امروز دیگر سخن در باره ی کائنات”از سر سودا” نیست. خیالبافی و اوهام پردازی در تحقیقات دانشمندان، جایی ندارد. از تنگناهای تاریک بی دانشی و احیانا حجره های عوامفریبی سوداگران نادانی که بگذریم به فضای باز دانش و کاوشهای عمیق و دقیق علمی میرسیم که کاوشگران حقایق در آنجا سرگرم مطالعه ی آفرینش طبیعت و جهان هستی و پرتلاش مترصد رفع مجهولات و پاسخ به پرسشهای متفکران گیتی اند. آزمایشگاههای مجهز زمینی و ماهواره ای با دوربینها و دستگاههای دقیق آزمایشگاهی در نقاط گوناگون جهان و در فضای سیارات و کرات دیگر ، در خدمت دانشمندان عالیقدر علوم، به کشف حقایق جهان هستی مشغولند.
یافته های علمی انسان که همه را امکانات طبیعت در اختیار دانشمندان گذارده است، به حدی رسیده اند که اگر خیام پس از نهصد سال، به جهان زندگی باز گردد، با حیرت خواهد دید که چه بسیارند آنان که شباروز سرگرم”سفتن گوهر اسرار در بحر وجودند” !! دانشمندان،بطن طبیعت این مولود چند میلیارد ساله را شکافته، به پدیده هائی همچون برق، اتم،امواج الکترونیکی و،و،و، دست یافته اند که بیاری آنها، چهره ی جهان را دگرگون کرده و آدمی را به اوج اعتلای علمی رسانده اند.در مدت کوتاه نزدیک به دوقرن،انسان را به جائی رسانده اند که با فشردن یک یا چند تکمه،ظرف چند لحظه با مخاطبان خود در هرجای جهان،تماس کتبی و شفاهی میگیرد،آنان را میبیند،مشاوره و معامله میکند.
اگر با حضور عقل و ادراک و با استفاده از اندیشه ی منطقی،به دستاوردهای دانش، مانند کامپیوتر، اینترنت، رادیو، تلویزیون و، و، و، و سرعت عمل آنها دقیق شویم، در می یابیم که جهان هستی، متشکل ازدو جزء است:۱- طبیعت ۲-جهان طبیعی. طبیعت جزء غیر مادی و نیروی سازنده و جهان طبیعی جزء مادی، ساخته و پرورده ی طبیعت است.
اینکه به اهمال برخی فضاهای سرسبز،مصفا و دلگشارا،طبیعت میخوانیم،درست نیست. در گردشگاهها می نویسند:لطفا طبیعت را آلوده نکنید!! گردشگاه،زمین،دشت،صحرا و هر محیط و موجود غیر مصنوع که در جهان،از زمین تا لایتناها هست و کل مجموعه ی جهان طبیعی، همه زائیده و پرورده ی طبیعت هستند.
موجودات طبیعت نیستند،طبیعی هستند. طبیعت موج فعل و حرکت است،جوهر و نفس فعل و حرکت، یعنی مطلق پدید آمدن،شدن و جریان یافتن است. ظاهرا فاعل و محرک ندارد. خودکار، خودسر، خودگرد، سازنده و مخرب است. “کوزه گر دهر است، میسازد و باز بر زمین میزندش.” مبداء،منتها،ماقبل،مابعد و ماوراء ندارد. ماوراء الطبیعه اصطلاحی فلسفی- اعتباری است که با توجه به بی کرانه بودن طبیعت،مبنای
عقلی ندارد. هم فلسفه باید اعتبار آن را تشریح کند. خوشبختانه فیلسوفان الهی و عرفای بزرگ اسلامی، تقریبا به صراحت اعلام میدارند که منظورشان از اصطلاح ماوراء الطبیعه،همان ذات و نیروی لم یزل و لا یزالی است که فاعل،محرک و خالق طبیعت است و این نظر فلسفی، بسیار عالمانه، فاضلانه و قابل قبول است. عقل،علم ومنطق هم می پذیرند که خالق هرچیزدر خارج وماوراء آن چیزقراردارد .طبعا طبیعت که چیزی جز موج فعل و حرکت نیست،نمیتواند ازاین قاعده مستثنا باشد. طبیعت حرکتی است که درمسیر آن عقل و نظم هم تولید میشود اما خود فاقد عقل،علم،اراده و ادراک است. (چون طبیعت،جسم جاندار و شخص نیست تا درونش قرارگاه عقل و دیگر نفسانیات باشد).
وجود نطفه درجانداران و گیاهان؛وجود زندگی یا روح در نطفه ی جانداران؛رنگ،بو،طعم و مزه در گلها و میوه ها؛ژنتیک و جریان توارث در امور زیستی؛تکامل انواع و انتخاب اصلح در موجودات زنده؛ سرعت متفاوت رشد در مراحل حیات،از نطفه به جنین و از تولد نوزاد تا رشد کامل آن؛دریافتهای مغز و توانائیهای آن در عقل،فکر،هوش،حافظه،نبوغ و استعدادات حسی؛دگرگونی در جهان ستارگان، زمین، گیاهان، دریاها،موجودات جاندار و بی جان؛امواج گسترده ی مخابراتی،اینترنتی،رادیو-تلویزیونی و، و، و، همه ساخته و پرورده ی همین حرکت است که آنرا طبیعت میخوانیم.یعنی طبیعت: کنش، پویش، زایش، رویش، آفرینش، ایجاد، تولید، تخریب، تبدیل، انقراض، انهدام، و، و، و، است.
این پرسش عقل که: طبیعت یاحرکت خود چگونه پیدا شده است؟! امروز- بعداز اظهارنظرهای فیلسوفانه- تنها یک پاسخ دارد؛اینکه”هنوز قاطعانه نمیدانیم” و بهتر است فعلا به همین پاسخ راستین، بسنده کنیم تا دانشمندان علوم که مانند ارائه کنندگان فرضیه ی بیگ بنگ،همواره مترصد فرصت هستند، به عقل پرسشگر پاسخ علمی - منطقی گویند. اما به مقتضای قاعده ی”ما لا یدرک کله،لا یترک کله” روشن است که در اینجا سخن از چگونه پیدائی طبیعت نیست بلکه از خود طبیعت موجود،سازنده و پرورنده است که سلطه ی خودرا برتمام اجزاء جهان به اثبات رسانده و به نمایش گذارده است. امروز واجب است که تلاش انسان برای شناختن و شناساندن طبیعت و حوزه ی اقتدار و عمل آن-چنانکه هست و در همه ی جهان احساس و ادراک میشود - همواره در صدر تلاشهای علمی مدارس و دانشگاههای سراسر جهان قرار گیرد، حتی اگر هرگز ندانیم که طبیعت خود چگونه پیدا شده است.
انصافا عمر انسان درزمین-از ابتدای غارنشینی تا امروز-خیلی کوتاهتر از آن بوده است که آدمی فرصت پاسخگوئی محققانه به همه ی پرسشهای عقل را یافته باشد.بیش از سیصد سال است که پژوهشگران دانشمند میکوشند تا از طریق شناخت کاملتر توانائیهای طبیعت،بالاخره پاسخی برای چگونه پیدائی خود طبیعت بیابند.هرچند که تاکنون توفیق کامل نیافته اند اما توفیق سفر انسان به سیارات و گردش
و کاوش ماهواره ئی در حول و حوش منظومه ی شمسی،جزئی از توفیقاتی است که شاید بتواند آدمی را به پاسخی قطعی برساند.پاسخی که البته با توسل به تخیل،حدس،فرض و بیرون از تحقیقات علمی - آزمایشگاهی، هرگز بدست نمیآید چنانکه هزاران سال نیامده است.
اینکه در آینده بدانیم مثلا (بیگ بنگ)یا هر عامل دیگر،سبب پیدائی طبیعت شده است یا هرگز ندانیم،لزوما در ماهیت طبیعت چند میلیارد ساله که امروز هست،خللی وارد نخواهد شد. طبیعت حاضر در تمام جهان طبیعی همچنان فعال و منشاء همه ی یافته های علمی انسان،باقی خواهد ماند.
عقل آدمی و دانش فراگیر و گسترده در عصر حاضر، هر پدیده و موجودی را که در جهان عنوان ((طبیعی)) دارد، فقط زائیده و پرورده ی طبیعت میدانند که از همه مهمتر، پدیده ی حیات انسان، حیوان و گیاه در زمین است که امروز دانشمندان جهان در طبیعت دیگر سیارات منظومه ی شمسی، مانند ماه و مریخ هم به جستجوی آن برخاسته اند.(عاقبت جوینده،یابنده بود).

👆☹

محسن نوشته:

آدمی در عالم خاکی نمی‌آید به دست
عالمی دیگر بباید ساخت و از نو آدمی

—-
با در نظر گرفتن اینکه گوینده از آن جایی که هست حرف می زند. پس اگر کسی در آن منطقه که او هست قرار بگیرد همه چیز معنی دیگری پیدا می کند.

در این بیت دو کلمه کلیدی وجود دارد:
۱- آدمی
۲- عالم

با فهمیدن این دو کلمه ما می توانیم به معنی و مقصود گوینده پی ببریم، البته از طریق حسیات و نه تجربی.

آدم: یکی از مراحل خلقت است یعنی جماد، نبات، حیوان، انسان، بشر و آدم. در واقع آدم یک مقام است.

عالم: ما عوالم متعددی داریم عالم ناسوت ، عالم ملکوت، عالم جبروت و عالم لاهوت. که هر کدام نیز توضیحات و مباحثی دارد.

پس ما در این عالم ناسوت نمی توانیم به مقام آدمیت برسیم و می بایست در عوالم معنوی سیر کرده و در عالم دیگر به این مقام برسیم. و این جسم عنصری برای سیر در عالم خاکی یا ناسوت است و نمی توان به چیزهای دیگر که برای عوالم دیگر هست در این عالم دسترسی داشت.

👆☹

محسن میثمی نوشته:

درخصوص بیت هشتم از استاد الهی قمشه ای شنیدم که ترک در اشعار حافظ معنای زیبا را دارد که این زیبا می تواند زیبایی صورت باشد یا سیرت ودر اصل می گوید خیز تا خاطر بدان زیبای باطنی سمرقندی دهیم کز ….
وبه یقین می توان گفت منظور رودکی بوده است
درخصوص بیت آدمی در عالم خاکی… آرایه رد العجز علی الصدر آمده که آدمی در اول بیت صدر است و آدمی در پایان بیت عجز می باشد.
پیروز و سرفراز

👆☹

چنگیز گهرویی نوشته:

اقای بزر گمهر وزیزی.ندانستن داستان افراسیاب و بیپن و رستم درک و فهم شعر را غیر ممکن می نماید لازمه فهم این بیت میباشد همچنین است در بیت دومی که شما به عنوان شاهد ذکر کرده اید ممنون از اینکه از چاه نفهمیدن این بیت ما را بیرون اوردید

👆☹

خصوصی نوشته:

اجرا شده از کاری خصوصی به نام «چشمه‌ی خورشید» با هنرمندی استادن شجریان و بدیعی در سه‌گاه به تاریخ ۴ شهریور سال ۱۳۶۵

http://01.khosousi.com/cheshmeye-khorshid-shajarian-badiee/

👆☹

مارال نوشته:

به نظر بنده نیز سنجیدن درست است نه ارزیدن…زیرا که حافظ با توجه به مصرع بعدش بیان می کند که گریه حافظ در مقابل دریای عشق که هفت دریا در مقابل آن مانند شبنم است، هیچ مقدار و سنجشی ندارد و بسیار کوچک است.

👆☹

سجاد نوشته:

دوست عزیز آقای منصوری پور سعی کنید ابتدا تکلیف ذهن و اعتقاد خودتونو از پایه روشن کنید، هر بند از نوشته اتون رنگ و بوی یک آبشخور فکری مختلف رو داشت: از ایمان ابراهیمی تا ایمان اگزیستانسیالیستی کیرکگارد، از فایده گرایی تا نهیلیسم، از آتئیسم تا لاادری گری … و قس علی هذا.
احتمالا منابع مطالعه اتون رو نسبت به شهرت نام کتاب یا نویسنده برمی گزینید.
در هر حال ای کاش نتایج درخشان تفکرات عمیق و استنتاجات مبرزتون رو - که اساسا از محاسن ابراهیم خلیل الله تا شارب نیچه و ما بینهم را در بر می گیره - نه در پای غزل حافظ شیراز که در یک وبلاگ منتشر کنید تا خوانندگان را منور و مستفیض کنید و البته قدردان خودتون.

👆☹

سجاد نوشته:

حافظ شیراز به روایت احمد شاملو:

خیز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهیم
کز نسیمش بوی خون مولیان آید همی …

لطف بزرگی در حق حافظ بکنین و نسخه ی غنی و قزوینی و خانلری رو به آتش بندازید و هر سه عزیز رو ببخشید بابت دست زدن به تصحیح (تسقیم؟!) کتاب حافظ.

👆☹

بی سواد نوشته:

جناب سجاد،
می شود معنای این بیت را برای بی سوادانی چون من، خود یا از زبان مرشدتان روشن فرمایید؟؟

بوی خون مولیان را عرض میکنم.

👆☹

حسین منصوری پور نوشته:

جناب سجاد،دوست گرامی!سلام.متشکرم که چندمقاله ی بنده را درحاشیه ی غزل ۴۷۰ حضرت حافظ،مطالعه فرموده سپس از مکتب ومشرب من پرسیده اید.

دوست خوب من،تمام نوشته های بنده در چهارده مقاله و یک پیشگفتار،خلاصه میشوند که چون درزمینه های گوناگون تهیه شده اند،نمیتوان در آنها”ایسم یا ایزم”ویا مکتب ومشربی خاص رامشخص کرد.شاید بتوان آنهارا مقالات آموزشی یا تعلیماتی نامید.اگردوستانی باشند که قصد خواندن مقالات بنده را دارند،کافی است که درسایت محترم گنجور،شماره ی غزل،قصیده،یامطلبی را که مقالات در حاشیه ی آنها نوشته شده اند،پیدا کنند.

با عرض ادب واحترام:منصوری پور

👆☹

جاوید مدرس (رافض) نوشته:

خیز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهیم
کز …………………………….. آید همی

نسیمش بوی خَوی مولیان : ۱ نسخه (۸۰۱)

نسیمش بوی خَوی حوریان : ۴ نسخه (۸۰۱، ۸۱۳ و ۲ نسخۀ متأخّر: ۸۵۵، ۸۶۶)

نسیمش بوی خون حوریان : ۳ نسخه (۸۲۴ و ۲ نسخۀ متأخّر: ۸۵۷، ۸۷۴)

نسیمش بوی خون مولیان : ۱ نسخه (۸۲۷)

نسیمش بوی جوی مولیان : ۲ نسخه (۸۴۳ و ۱ نسخۀ متأخّر: ۸۶۷) قزوینی، خانلری، عیوضی، سایه، خرمشاهی

لبانش بوی خون عاشقان : ۲ نسخه (یکی متأخّر: ۸۵۷ و دیگری بی‌تاریخ) نیساری

نسیمش بوی و خَوی لولیان : ۱ نسخۀ متأخّر (۸۶۲)

نسیم بوی زلفش بوی جان : ۱ نسخۀ متأخّر (۸۸۹)

لبانش بوی خون مولیان : ۲ نسخه (یکی متأخّر: ۸۷۴؟ و دیگری بی‌تاریخ)

نسیمش بوی موی لولیان : ۱ نسخۀ متأخّر (۸۹۴ لیدن هلند)

نسیمش بوی حور و حوریان : ۲ نسخۀ بسیار متأخّر (۸۹۴ کتابخانۀ احیای میراث اسلامی قم، ۸۹۹ کتابخانۀ ملی مَلِک)

جمالش بوی خَوی حوریان : ۱ نسخۀ بسیار متأخّر (۸۹۸ کتابخانۀ مجلس)

نسیمش بوی جان مولیان: ۱ نسخۀ بی‌تاریخ

نسیمش بوی خون عاشقان : ۱ نسخۀ بی‌تاریخ

ضبط مصرع دوم بیت فوق بدین شکل پذیرفته شده است:«کز نسیمش بوی جوی مولیان آید همی» گویند این شعر را حافظ برای امیر تیمور گورکان سروده است. اما چه پیوندی است بین تیمور و سمرقند با امیراسماعیل سامانی و بخارا و جوی مولیان که در زمان حافظ مخروبه بوده است. این ضبط با دگرسانیهای بسیار در نسخه‌ها آمده است اما دو نسخۀ کهن مورخ ۸۰۳ و ۸۱۳ “بوی خَوی حوریان” ضبط کرده‌اند. خَوی(بخوانید خَی یا خُی) به معنی عرق است که از بدن بیرون ریزد. گویا این ضبط مُحرّف شده و چون کاتبان معنی آن را درنیافته‌اند از روی بیتی از رودکی که در تذکره‌ها به جا بوده به “بوی جوی مولیان” در آورده اند(دیوانی از رودکی در زمان حافظ وجود نداشته است.) علامه قزوینی از نسخۀ اساس خود(۸۲۷: کز نسیمش بوی خون مولیان) صرف نظر کرده و از نسخ متأخر “بوی جوی مولیان” آورده است و در توضیح گفته است: «جوی مولیان ضیاعی بوده است در بیرون شهر بخارا بسیار با نزهت و ملوک سامانیّه در آنجا کاخها و بوستانها ساخته بوده اند».

از میان ۲۷ نسخۀ خطی اشعار حافظ از قرن نهم هجری که غزل ۴۶۱ را دارند این بیت در ۲۴ نسخه آمده است. دور نیست که حافظ در اینجا نیز طنز نیشدار خود را به کار برده باشد.
***************************************
***************************************

👆☹

کودک عاشق مسی به درد سر افتاد! | وسرا نوشته:

[…] گنجور » حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۰ ganjoor.net › حافظ › غزلیات […]

👆☹

فرد مطلب کودک عاشق مسی به درد سر افتاد! - فرد مطلب نوشته:

[…] گنجور » حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۰ ganjoor.net › حافظ › غزلیات […]

👆☹

صادق نوشته:

بعد از گذشت حدود هفت صد سال از زمان حافظ و با کمک گرفتن از برترین فناوریهای روز دنیا دانشمندان اعلام میدارند که به تعداد دانه های شن روی زمین در کیهان ستاره وجود دارد، در تعجبم که چطور حافظ به چنین سنجشی رسید که هفت دریای موجود در کره زمین در سنجش با کیهان به اندازه یه دانه کوچک شبنم در مقابل دریای بزرگ هستی میباشد. درود بر روان پاک تو حافظ .

👆☹

بابک نوشته:

جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
خدمت سروران
حالا چه “که” باشه چه “چه”
چه “ارزد” چه “سنجد”
چه “دریا” چه “طوفان” چه “وادى”
البته درسته که باید دقیق باشه اما جدا اینا چه ایرادى تو مفهوم شعر ایجاد میکنه از اونجایی که اشعار شعراى ما پر از ایهام و کنایه ست تمام اینا میتونه باشه
و اینکه کى گفته مهم نیست چى گفته مهمه
اما…
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

👆☹

بابک نوشته:

منظور نظر متن بالا خود بنده هم هستم چرا که همین نظر دادن جزء جنگ هفتاد و دو ملت محسوب میشه
به همین خاطر عذر میخام

👆☹

میرذبیح الله تاتار نوشته:

سلام
سوختم در چاه صبر از بهرآن شمع چگل
شاه ترکان فارغ است از حال ما کو رستمی

در چاه شکیبای ( مانند بیژن عاشق منیژه دختر افرسیاب ) برای آن زیبا روی ترک نژاد از پا درآمدم . افراسیاب شاه توران بحال من عنایتی ندارد ، رستم نجات بخش کجاست؟
چاه صبر (اضافه تشبیهی) صبربه چاه تشبیه شده است . ضمنا اشاره به چاه دارد که بیژن به دستور افراسیان در آن چاه زندانی شد و آخرالامر بدست رستم از آن چاه رهای یافت.
شاه ترکان کنایه از افراسیاب است که به دستور او گرسیوز برادرش بیژن را در چاه حبس می کند.

👆☹

بهنام نوشته:

ضمن تشکر از دو سه تا کامنت مرتبط.
هر چی استاد و مطالب کم مایه و جوب و جوق بود اینجا جمع شده. بابا تبلیغ میخای کنی واسه خودت به اسم استاد، برو یه کانال تلگرام بزن. دو سه تا جوک مثبت ۱۶و اینا هر روز بذار و فالوور جمع کن. سرسام گرفتیم.

👆☹

بهنام نوشته:

آقای حسین منصوری پور:
بزرگوار، دو خط خلاصه مطلب رو بصورت کنجکاوکننده بنویس و بقیه رو لینک بده به وبلاگت. درست کردن این وبلاگها هم که مجانی هستش. واقعا فکر میکنی با چپوندن تو حلق مردم، خواننده پیدا میکنی؟

👆☹

احمد نوشته:

با سلام .. بیت
آدمی در عالم خاکی نمی‌آید به دست

عالمی دیگر بباید ساخت و از نو آدمی
واز اشکال وزنیه ! وز درسته

👆☹

احمد نوشته:

گریه حافظ چه سنجد پیش استغنای عشق

کاندر این دریا نماید هفت دریا شبنمی

با سلام ..اینجانب کاری به این ندارم که کدوم واژه درسته هر دوتا رو بررسی میکنم …
بررسی در مورد دریا
داره میگه گریه من که به اندازه هفت دریا است یا اگر به اندازه هفت دریا هم باشه { که البته شاید هفت دریا اشاره ی خاصیه و ایهامی داره که من نمیدونم .. در هر صورت .. نسبت به این دریا ( دریای اولی ) چیزی نیست ! ضعیفه؛ چون دوبار دریا تکرار شده با یک معنی ! بعدشم دریا از دریا بزرگتره !..تازه اونم هفت دریا از یک دریا بزرگتره !!؟ جالب و قوی و متعادل نیست
درستش از نظر معنی این بود که بگه
کاندر اقیانوس باشد هفت دریا شبنمی ( تعداد دریا هرقدرم زیاد باشه به پای اقیانوس نمیرسه )از نظره واژه هم اقیانوس کجا و دریا کجا (( اقیانوس برای نمونه عرض شد از نظر رساندن صحیح مضمون ))

بررسی در مورد توفان

گریه حافظ چه سنجد پیش استغنای عشق

کاندر این توفان نماید هفت دریا شبنمی

اینطوری باشه ؛ داره میگه گریه من حتی به اندازه ی هفت دریا ؛ در {{این }} طوفان تاکید خاص داره به این توفان مد نظرش که همون توفان عشقه .. شبنمی بیش نیست در این طوفان …
بعبارتی شبنم در توفان متلاشی میشه تا دریا !

خلاصه ی خلاصه اینطوری میشه گفت که شبنم در طوفان ناچیزیش بیشتر جلوه میکنه تا دریا در دریا

👆☹

احمد نوشته:

گریه حافظ چه سنجد پیش استغنای عشق

کاندر این دریا نماید هفت دریا شبنمی

با سلام ..
بررسی در مورد دریا
داره میگه گریه من که به اندازه هفت دریا است یا اگر به اندازه هفت دریا هم باشه { که البته شاید هفت دریا اشاره ی خاصیه و ایهامی داره که من نمیدونم .. در هر صورت .. نسبت به این دریا ( دریای اولی ) چیزی نیست ! ضعیفه؛ چون دوبار دریا تکرار شده با یک معنی ! بعدشم دریا از دریا بزرگتره !..تازه اونم هفت دریا از یک دریا بزرگتره !!؟ جالب و قوی و متعادل نیست
درستش از نظر معنی این بود که بگه
کاندر اقیانوس باشد هفت دریا شبنمی ( تعداد دریا هرقدرم زیاد باشه به پای اقیانوس نمیرسه )از نظره واژه هم اقیانوس کجا و دریا کجا (( اقیانوس برای نمونه عرض شد از نظر رساندن صحیح مضمون ))

👆☹

احمد نوشته:

ببخشید … یک دربا از هفت دریا بزرگتره !!!؟

👆☹

احمد نوشته:

بررسی در مورد توفان

گریه حافظ چه سنجد پیش استغنای عشق

کاندر این توفان نماید هفت دریا شبنمی

اینطوری باشه ؛ داره میگه گریه من حتی به اندازه ی هفت دریا ؛ در {{این }} طوفان تاکید خاص داره به این توفان مد نظرش که همون توفان عشقه .. شبنمی بیش نیست در این طوفان …
بعبارتی شبنم در توفان ؛؛ متلاشی میشه

خلاصه ی خلاصه اینطوری میشه گفت که شبنم در طوفان ناچیزیش بیشتر جلوه میکنه تا دریا در دریا

👆☹

ادب دوست نوشته:

با تشکر از هر دو بزرگوار برای خوانش این شعر زیبا

از آقای سهیلی برای تمرکز بر درست خوانی اشعار سپاس ویژه دارم

از آقای فرید حامد سپاسگزارم برای موسیقی متن و فراز و فرود زیبای صدا در حین خواندن اشعار

ای کاش در خواندن واژه «چِگِل» دقت بیشتری می شد تا خدشه ای بر این تلاش ارزشمند وارد نمی آمد
سربلند و شاد باشید

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام