گنجور

غزل شمارهٔ ۴۰

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

المنة لله که در میکده باز است

زان رو که مرا بر در او روی نیاز است

خم‌ها همه در جوش و خروشند ز مستی

وان می که در آن جاست حقیقت نه مجاز است

از وی همه مستی و غرور است و تکبر

وز ما همه بیچارگی و عجز و نیاز است

رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم

با دوست بگوییم که او محرم راز است

شرح شکن زلف خم اندر خم جانان

کوته نتوان کرد که این قصه دراز است

بار دل مجنون و خم طره لیلی

رخساره محمود و کف پای ایاز است

بردوخته‌ام دیده چو باز از همه عالم

تا دیده من بر رخ زیبای تو باز است

در کعبه کوی تو هر آن کس که بیاید

از قبله ابروی تو در عین نماز است

ای مجلسیان سوز دل حافظ مسکین

از شمع بپرسید که در سوز و گداز است

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

سعادتمند قمی » مناجاتهای قدیمی (۱) » مناجات، بیات ترک ۱

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴۰ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ویندوز واقعی را مجازی کنید نوشته:

[…] کامل را اینجا بخوانید. وبلاگ دارید؟ به بازدیدکنندگان یک بیت شعر […]

👆☹

حمید رضا سجادی نوشته:

به نام خدا.
در اولین بیت این شعر ما اختیار وزنی ابدال را میبینیم.یعنی یک هجای بلند ((سو))را به جای تو هجای کوتاه((د))و((ر))آورده

👆☹

ملیحه رجایی نوشته:

المنّه = منّت ، سپاس
جوش = سررفتن
درآید = داخل شود
گدازیدن = سوختن ، آب شدن
وی = ضمیر، مرجع آن معشوق
غرور = فریفتگی
تکـــبر = گردن کشی
شکن = پیچ و خم گیسو
بار = محنت ، رنج
دوخته = برهم نهاده
معنی بیت ۱ : سپاس خدا را که درِ میکده عشق ، گشوده است زیرا من برای بر آمدن حاجتم سرِ آستان، برمیخانه می سایم.
معنی بیت ۲: خُمهای وجود سالکان از مستی باده معرفت در جوش و خروش هستند و شرابی که دراین خمهاست شراب حقیقت است نه شراب مجازی که سوداهای باطل را موجب می شود.
معنی بیت ۸ : هرعاشقی که به کعبه کوی تو داخل شود ابروی تو را قبله خود می شمارد و در برابر آن به نماز می ایستد.

👆☹

مجید نوشته:

المنه لله = المنة لله

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

👆☹

امین کیخا نوشته:

دیده را چون باز شکاری اگر از روی جهان ببندی خویش را روی دست شاه خواهی یافت و این اشاره دارد به چشم بند چرمی بازان و شاه که ملک است همان ملک یوم الدین است

👆☹

مسکین عاشق نوشته:

سلام
بیت اول این غزل را جناب عارف شیدا ایه الله ربانی هنگام تشرف به حرف آقا حضرت امام علی بن موسی الرضا علیه السلام می خواندند و اشک می ریختند .

👆☹

رامین راقب نوشته:

گویند که در شهر یکی میکده باز است
لیکن که کجا هست پس پرده و راز است
گویند که شربیست در این میکده کز آن
افزون نشود مستی و اندازه مجاز است
گویند که از اول شب تا به سحر گاه
هر کس شده در میکده در حال نیاز است
گویند که یک ساقی پیمانه نگهدار
می میدهد از جام صفا اهل حجاز است
گویند که گر ملتمس مستی جامی
رو باده از او گیر که پر غمزه و ناز است
گویند که مستان پس هر جرعه بگریند
زیرا که سبویش پر از سوز و گداز است
گویند که این سوزش دل لذت حال است
محصول تمنا و نشیب است و فراز است
گویند که شاهین ترازوی عدالت
در هر قدحش رخ به رخ و عین تراز است
گویند که آیینه مکن دل که در آن حال
تصویر رخ یار در آیینه مجاز است
گویند که خاک در این میکده داروست
منت کش این خاک منم نی که گراز است
گویند که در خلوت آن یک شب میمون
روبنده چو افتاد لب و چشم جهاز است
گویند که رازیست میان شب عشاق
وان راز همان کوتهی راه دراز است
گوید که ساقی بجز آن شیر خدا نیست
وان میکده سجاده و محراب نماز است
گویند که راقب هذیان گفت پس از نوش
اما هذیان نیست که این نغمه و ساز است

👆☹

محمد نوشته:

آقا راقب اگه این شعر مال شما است یا هر کسه دیگه واقعا یک غزل سخته و سنجیده و ناب است

👆☹

رامین راقب نوشته:

با سلام خدمت آقا محمد
ممنون که بنده را مورد توجه قرار دادید به اطلاع برسانم که شعر بالا از سروده های این حقیر است. لیکن در مقام شاگردی حافظ هنوزکلاس اول را طی میکنم. و باز از حسن نظرتان ممنونم

👆☹

بهزاد نوشته:

آفرین راقب
مستفعل مستفعل مستفعل فعلن
میشه در مورد وزن شعر بگی، چرا بعضی جا ها جور نیست

👆☹

دکتر ترابی نوشته:

بهار در راه است و نوروز و المنت لله که در میکده باز است، مرا به یاد این بیت استاد سخن سعدی انداخت که می فرماید:

المنت لله که هوای خوش نوروز
باز آمد و از جور زمستان برهیدیم
روزگارتان بهار باد.

👆☹

رامین راقب نوشته:

آقای بهزاد عزیز دل از اینکه حقیر را مور عنایت قرار دادید و شعرم ا خواندید بسیار. سپاسگذارم. و از اینکه دیر پاسخ می دهم عذر خواهی میکنم . باید عرض کنم وزن شعرم مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن. ( بحر هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف ) میباشد . باز از حسن نظر شما ممنونم ۹۳/۰۱/۰۴

👆☹

مسعود جدید نوشته:

بردوخته‌ام دیده چو باز از همه عالم
تا دیده من بر رخ زیبای تو باز است

باز در این بیت , جناس تام هست باز مصرع اول نوعی پرنده شکاری و باز مصرع دوم به معنای گشوده

👆☹

حسین دوست محمدی نوشته:

سلام ممنون از شما بابت این مطالب زیبا. من سر رشته زیادی از ادبیات ندارم و شغل و تحصیلاتم فنی و مهندسیه ولی علاقه زیادی به اشعار عرفانی دارم و از مطالب دکتر دادور بسیار استفاده کردم همچنین از شعر زیبای آقای رامین راقب که نشان از باطن زیبای ایشون داره و اشاره به صراط مستقیم مولا علی.

👆☹

هادی طیطه نوشته:

با سپاس و درود فراوان

من نمی دانم چرا عروض را تحریف می کنند.
هجای آخر کلمه در این شعر کشیده است و وزن آن می شود مفعول مفاعیل مفاعیل مفاعیل(هزج مثمن اخرب مکفوف مقصور) . و به بیانی دیگر هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف برای مثال
در شعر-ای شاهد قدسی و…- مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن است . بحث بحث تفاوت بین فعولن(محذوف) و مفاعیل(مقصور) ،از مفاعیلن است.
درود برشما پاینده باشید.
دانشجوی رشته زبان وادبیات پارسی

👆☹

فرهاد نوشته:

“وان می که در آنجاست حقیقت نه مجاز است” حالا حافظ خودش هم که بگوید می حقیقی است، برخی پیدا میشوند و میگوند، نه خیر!

👆☹

بابک نوشته:

آقا فرهاد گرامى،
آن مى که خمها ازو در جوش و خروشند زمستى مى باید که از روى حقیقت باشد و نه مجاز…
لطف مى فرمایید نمونه زمینى آنرا معرفى کنید که شدیداً و فوراً مورد احتیاج است، احتیاج…

👆☹

ایران نژاد نوشته:

آقای بابک گرامی،

نخست به خانم روفیا مژده میدهم که بابک معقول و منقول مورد علاقه شما که که استاد ادبیات هم می باشند و متاسفانه خلقی به ایشان حسد میورزند ، به گنجور بازگشته اند.
و اما به دلیل فوریت درخواست شما آقای بابک، از آنجا که فرهاد ممکن است به گنجور دسترسی فوری نداشته باشد، استدعا دارم معنی این جمله فلسفی - عرفانی را روشن فرمایید باشد که کسی در زیر گنبد کبود توانایی یافتن جواب شما را داشته باشد.
” آن می که خمهاازو در جوش وخروشند ز مستی می باید که از روی حقیقت باشد و نه مجاز….. ”
با تشکرات فراوان.

👆☹

حمید رضا نوشته:

روش درست ریختن می در لیوان یا خم، باید آنرا چنان به آرامی در میان جام ریخت که حباب ها و صدای حباب ها را دید و شنید (جوش و خروش)، و سپس با گردش خم (حالت مستی)، می را در داخل چرخاند تا بیشترین تماس آن با هوا ایجاد شود.
گفته میشود این کارها گاز الکل را کم کرده و عطر میوه در می پدیدار میشود.

👆☹

روفیا نوشته:

با این اوصاف آنجا که حافظ میگوید :
هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی
کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را
مقصودش همان عرق سگی ارزان و بی کیفیت است که هر بینوایی توان خرید آن را دارد!؟
ولی ما در مشتریان این نوع عرق جز بدبختی و فلاکت ندیدیم!
بچه که بودم خیال میکردم از آن جهت سگی میخوانندش که انسان را تا حد سگ پایین می آورد!
گوییا به جهت تصویر سگ روی بطر چنین خوانده میشد.

👆☹

ادب دوست نوشته:

جناب بابک،
ممکن است معنای این جمله فلسفی-عرفانی را روشن فرمایید؟

“آن می که خمها از آن در جوش و خروشند ز مستی می باید که از روی حقیقت باشد و نه مجاز….”

👆☹

بابک نوشته:

جناب ادب دوست،
یک کاما پس از مستى جا مانده بود، به غیر از آن معنایش روشن است چنانکه در بیت دوم نشسته….
حضرتعالى نمونه زمینى آنرا سراغ دارید؟ که نیاز مبرم باشد…

👆☹

ادب دوست نوشته:

جناب بابک،
نخست سپاس می گزارم از برای کاما.
آنچه فرمودید خود فرمایش ساعر است.
که گویا زودهنگام به میکده شده، خمان را در جوش و خروش دیده بوده است، مست شان پنداشته و مستی شان مستی حقیقی انگاشته.

دو دیگر من در کار شراب و مل نیستم، ازیرا شما را به میکده ها که سپاس کدخدایرا نیمه بازند حوالت میدهم،
نوش

👆☹

حمید رضا نوشته:

خانم روفیا،
آیا براستی صد ها میلیون مشتری در سراسر جهان بدبخت و فلک زده هستند؟
آیا در طول تاریخ آنان بیشتر فلک زدگی به این جهان آورده اند تا کسانی که سرمست از فلسفه خود هستند؟
اصلأ چرا کاری را که حرام و غیر قانونی است و بدبختی می آورد را شعر پس از شعر و صفحه پس از صفحه می گویند انجام بدهید؟
گیریم حافظ و خیام می خواستند هنر بیافرینند و تمثیل و تشبیه بکنند. چرا زنا و تجاوز و دزدی نه؟ به هر حال در انجام این گناهان نیز لذت های آنی هست وگرنه گناهکاران که انجام نمی دادند که.
و گیریم این ادبیات همه عرفانی هستند،
خود میدانم دانش ادبیاتم در قیاس با شما و یا بابک گرامی نزدیک به هیچ است. اما هشتاد نود درصد مردم مثل من و احتمالأ صد در صد مردم غیر ایرانی این اشعار را سطحی و زمینی معنا میکنند.
آیا درست است که مردم را گمراه کرد؟
آیا نباید از چاپ و نشر کتابهایی که مردم را گمراه می کنند و به قول شما بدبختی و فلاکت به زندگی شان می آورند جلوگیری کرد؟

👆☹

sanam نوشته:

باز با یه اسم دیگه داره حاشیه نویسی می کنه ، اخه بی چاره ی بدبخت هدفت چیه ؟؟
انصافا اگه نوشته هاش ارزشی داشت ، چیزی نمی گفتم ، یه مشت حرف کاملا اضافی ، کلا تو کار اضافه کاریِ !!
یه روز با اسم سمانه ، سید محمد ، الانم با اسم ادب دوست ، داره صفحه سیاه می کنه . من از دوستان ادیب و فاضل گنجور خواهش می کنم به این ادم روان پریش کاری نداشته باشند ، بزارید همینجوری برای خودش بنویسه !!
حمیدرضا هم اسم دیگرشه ، که بنا به مصلحت پوچ خودش ازش استفاده می کنه . کلا مشکل داره !!
صنم

👆☹

ادب دوست نوشته:

صنم نازنین،
من کلا برای به حرف آوردن شما که خوشبخت و کلا
چاره ساز ید، می نویسم تا آدمهای روانپریشان
کلا حرف اضافه بزنند.
و البته که کلا خودم می نویسم
و شما هم صفحه سیاه کنید و به مصلحت

خود بپردازید. که کلا مشکل نداشته باشید

👆☹

روفیا نوشته:

نه نباید جلوی انتشارشان را گرفت حمیدرضای عزیز،
تنها به صرف اینکه دوپهلو است و احتمال برداشت های چندگانه از آن می رود!
بزرگی می گفت رویدادهای تاریخی مانند غنچه هستند،
هیچگاه در بدو پیدایش شان به روشنی معلوم نیست گل شکفته شان چه شکلی است ،
باید که در بستر زمان بشکفند و در ترکیب با میلیاردها حوادث ضروری و غیرضروری تاریخ رخ بنمایند و معلوم شود که چه اثراتی بر جهان هستی دارند و چه پیامدهایی،
اکنون عده ای بر این باور هستند که چون اسلام در خود ظرفیت پرورش داعش داشت و یا دینامیت که برای معادن ساخته شده بود ظرفیت جنگ افروزی! پس غلط است،
ولی راستی کو یک مرد تا بگوید پس درست چه بود یا چیست؟
املای نانوشته البته که غلط ندارد!
هنوز کسی نتوانسته یک مرامنامه برای بشریت تدوین کند که پاسخگوی نیازهای بشر در تمامی اعصار باشد،
تنها این سوی و آن سوی منتقدین به نقد گذشتگان می پردازند،
البته از رکوردهای پیشینیان خرده گرفتن چندان نبوغی نمی طلبد،
رویداد ظهور اسلام، انقلاب صنعتی، کشف دینامیت، به خودی خود خوب محض یا بد مطلق نیستند، بلکه با گذشت زمان ظرفیت های آن ها پدیدار می شود،
حافظ نیز به نوبه خود یک رویداد تاریخی نه چندان کم اهمیت است،
انسان قرن هشتم هرگز نمی توانست پیش بینی کند اندیشه های حافظ در بستر زمان و در ارتباط با هزاران رویداد دیگر چه به بار خواهد آورد!
پدیده ها از هم مستقل نیستند دوست من، اسلام گاهی با یک آمریکایی ترکیب میشود گاهی با یک سومالیایی، حافظ روزی به شاه شجاع برخورد میکند و روزی با شما تصادف میکند، همه خواص ماده حاصله به طور مطلق مربوط به حافظ نیست. حافظ مسوول مطلق همه خوانش های گونه گون نیست.

👆☹

حمید رضا نوشته:

روفیای عزیز سلام،
ممنونم از اینکه برایم نوشتید.
هیچ پدیده و رویدادی به ذهنم نمی رسد که عالی و بی نقص باشد و چالشی به همراه نداشته باشد.
حتی هوا و آب که نیازهای اولیه هر موجودیست، در شکل گردباد و سیل، بدبختی و فلاکت به دنبال دارند، تا چه رسد به پدیده ها و رویدادهای انسانی، که چندتایی را مثال زدید.
مهم اینست که من و شما و دیگران با این چالشها چگونه برخورد میکنیم و اینکه آیا این برخوردها هماهنگ با شکفته شدن این غنچه هاست یا پژمرده کردن آنان.
استفاده از دینامیت در معدن کاریست درست، هلاک کردن انسانهای بیگناه با آن نادرست. نابود کردن بیگانه با دینامیت در حال حمله به میهن درست، و باور اینکه اسلام و یا مسلمانان مسئول پیدایش داعش هستند نادرست…
و سرزنش صدها میلیون انسان در جهان، چون عده ای با زیاده روی در نوشیدن، بدبختی و فلاکت به بار میآورند نادرست.
اگر هرکدام از این ادعاها از دید کسی غلط است، می توان درباره آن گفتگو کرد. اما براستی این مسائل نباید آنقدرها پیچیده باشند.
خدا خیام و حافظ را آفرید، کتابهایی از آنان باقی گذاشت، برداشتهای گوناگون از آن کتابها در ذهنهای انسانها جای گذاشت و مثل همه ی پدیده ها چالشی آفرید که چگونه با یکدیگر برخورد کنیم.
اگر این برخوردها بر پایه عشق و مهربانی و احترام و درک یکدیگر باشند، شکل آن گلِ شکفته نمایان خواهد شد. وگر نه زمین روزی خاموش خواهد شد و بستر زمان هرگز نتیجه ای نخواهد دید.
در حاشیه ام که خطاب به شما بود هیچ اظهار نظری نکردم و فقط پرسشهایی را مطرح کردم. من مطمئن هستم جواب های هر دویمان به آن سؤال ها کمابیش یکی هستند.
لطف کردید و به یکی از آنها پاسخ دادید. این نیز پاسخ من به همان پرسش؛
من آنچه در توانم هست را انجام می دهم مبادا از انتشار کتاب حتی مخالفم جلوگیری شود. کتابهای حافظ و خیام نه تنها گمراه کننده نیستند، در ترکیب درس اخلاقی و خلق هنر بی نظیرند. و به هر حال، هرگز هیچ نیروی انسانی توان جلوگیری از انتشار آنها را نخواهد داشت.
با سپاس دوباره

👆☹

میرذبیح الله تاتار نوشته:

سلام
حضرن لسان الغیب چه تشبیهات زیبایی در بیت هفت آورده است :
از آن هنگام که چشم به روی زیبای توباز کردم ام ، مانند باز ، چشم از همه ی عالم دوخته ام !
واقعاً چه اشاره ی ظریفست در این بیت ؟ زمان تربیت بازشکاری مدتی چشم اورا بسته میکنند تاهنگام شکار چشم اورا باز دارند تااینکه توجهش فقط به شکار جلب شود، دراین بیت خودرا همانند باز می بیند که فقط به روی معشوق چشم می گشاید

👆☹

7 نوشته:

میکده:بیت المقدس
خم‌ها:حماس و جهاد اسلامی
می حقیقی: خالد مشعل و اسماعیل هنیه
می مجازی:محمود عباس
مجنون:یاسر عرفات
لیلی:سهی همسر یاسر عرفات
محرم راز:رجب طیب آقا
محمود:امیر قطر
ایاز:محمد مرسی

👆☹

فرخ نوشته:

@ بی سواد
آورده اند که منظورحافظ از “وی” و “ما” در بیت سوم، بترتیب “افراطیون شکم سیر” و “اقتصادیات کشور” است. و البته نقل کفر، کفر نیست. والله اعلم.

👆☹

بی سواد نوشته:

@ فرخ
از آن راه هم می شود ! به قول ساعد مراغه ای،
ار چه گناه اقتصادیات را بیش ازین نمی توان به گردن دولت پیشین انداخت .
خود کرده را ………
و به ظاهر خداوند آگاهترین است.

👆☹

اسماعیلی نوشته:

با سلام خدمت جناب رامین راغب در ابیات شما یک بیت مانده به آخر ؛ گوید که ساقی بجز آن شیر خدا نیست ؛ فکر کنم اشتباه چاپی رخ داده : گویند که ساقی بجز آن شیر خدا نیست درست باشد ؛ اینطور نیست ؟

👆☹

رضا نوشته:

اَلمِنّة لله که در میکده باز است
زان رو که مرا بردراو روی نیاز است
این غزل نیزهمانندِ بسیاری دیگرازغزلیّاتِ حافظ متاثّرازرابطه ی پرفرازو نشیبِ حافظ وشاه شجاع است. این دو بیش ازسی سال بایکدیگراُنس واُلفت داشته وهمین رابطه باعث شده که بیشترغزلیّاتِ حافظ تحتِ تاثیرآن سروده شود.
پیش ازبه تخت نشستن شاه شجاع، پدر وی امیرمبارزالّدین که فردی بسیارمستبد ومتعصّب بود حکمرانی می کرد. امیرمبارزگرچه خود فردی عیّاش وفاسد بود لیکن پس ازروی کارآمدن،تحتِ تاثیر متعصّبین ومتشرّعینِ درباری، رنگ عوض نمود وباپیشه کردن ریاکاری وتظاهر،اقدام به بستنِ میکده ها وسخت گیری برباده نوشان کرد. به همین سبب اوبه “مُحتسب” (به معنای محاسبه کار ومحافظه گر) معروف شد. درآن روزگاران برحافظ وباده نوشان بسیارسخت گذشت. چون ناگزیربودند باتحمّل زحمت وترس ازماموران،شراب را اززرتشتیان وکسانی که پنهانی درخانه شراب درست می کردند تهیّه کنند. وچه بسیارکسانی که دراین راه به دست ماموران حکومتی دستگیر ومجازات می شدند.
شرابِ خانگی ِ ترس ِ مُحتسب خورده
به روی یاربنوشیم وبانگِ نوشانوش
درهمان دورانِ سیاه واختناق بود که حافظ دست به سرودن غزلیّاتِ انتقادی زیادی اززاهدان ریاکاران ومتظاهر زد.
اگرچه باده فرحبخش وبادِگل بیزاست
به بانگِ چنگ مخورباده محتسب تیزاست
پس ازروی کارآمدن شاه شجاع اوضاع سیاسی و اجتماعی بکلّی دگرگون شد. اونسبت به مردم سخت گیری نکرد وبه رغم ِ فشارتندرویان ومتعصّبین، دستور دادمیکده ها راکه به دستورپدربسته شده بودندباز کنند،چراکه خودنیز فردی خوشگذران وعیّاش بود.
شاه شجاع در سال ۷۳۳ هجری از مادری به نام قتلغ شاه بِنتِ جهان از دودمان قراختائیان کرمان و پدری به نام امیر مبارزالدین محمد مظفر متولد شد. حافظ در این زمان پانزده ساله بود. لقب ابوالفوارس را اول مرتبه مادرش به او داد. پدرش در تربیت او کوشا بود. او در ایام کودکی نزد قطب الدین رازی و عضدالدین ایگی دانش اندوخت چنانکه در نه سالگی حافظ قرآن و بتدریج در علوم دینی و ادبی و زبان عربی متبحّر و صاحب نظر شد و خود نیز به زبان فارسی و عربی شعر می سرود. در بیست و شش سالگی بر پدر بشورید و او را دستگیر و کور و در ۷۶۰ به جای او نشست و مدت بیست و شش سال سلطنت و پنجاه و سه سال و سه ماه عمر کرد و در شعبان ۷۸۶ هجری وفات یافت.
شاه شجاع علاوه برنبوغ شعری وشجاعت وشعور، قدوقامتی دلکش ورخساری دلرُبا ودلسِتان داشت. ضمن آنکه از زلفی بلند و شکن درشکن نیزبهرمندبوده و دلهای عاشقان خودرا به وسیله ی آن به بندمی کشید وگرفتارمی ساخت. جاذبه وگیرایی رخسارآنقدربوده که زبانزد عام وخاص شده بود. اوپادشاهی شجاع، وطن دوست وخوشرفتاربود وازهرنظر(سیرت وصورتِ زیبا) گل سرسبدِ آل مظفر محسوب می شود.
پیش ازآنکه اوبه تخت بنشیند با حافظ که ازمشاهیر شهربوده آشنایی داشته و گهگاه ازدریچه ی شعر وشاعری، امّا پنهانی وبه دورازچشمان پدر (امیرمبارزالدّین) همدیگر راملاقات می کردند. بنظرمی رسد ازهمان ایّام بود که مِهر ومحبّتِ شاه شجاع ِ نوجوان در دل ِ عاشق پیشه ی حافظ که بیش ازپانزده سال ازاوبزرگتربود نشست وروابطِ آنهاراتحتِ تاثیر عشق وعاطفه قرارداد.
حافظ درغزلیّاتِ زیادی به این عشق ودلدادگی اشاره کرده است.
این غزل شاید دراوایل به روی کارآمدن ِ اوسروده شده باشد.
اَلمِنّة لله : منّت خدای را، سپاس خدای را
معنی بیت: سپاس ومنّت خدای را که میکده ها بازاست، ازآن رو سپاسگزاری می کنم که مرا به این درگاه(میکده) نیاز فراوانست.
بعضی ازشارحان محترم “میکده” رامیکده ی عشق گرفته وچنین برداشت کرده اندکه حافظ می فرماید: میکده ی عشق بازاست وامکان عشقبازی میسّر!
درحالی که دراین بیت، صحبت ازعشق نیست واضافه کردن عشق به واژه ی میکده، دخل وتصرّف درشعرمحسوب می گردد. ماحق نداریم ازخودمان واژه ای به شعراضافه کرده ومعنای دلخواه رابرداشت کنیم. حافظ بیش ازهرشاعری درموردِ عشق ومحبّت، غزل سروده است، ضرورتی ندارد مابادست درازی درامانتی که به مارسیده، آنراتغییرداده ومعناهای دلخواه استخراج کنیم.
ضمن آنکه میکده ی عشق،همانندِ میکده ی شراب انگوری، قفل وبَست وکرکره ندارد که بعضی اوقات بسته ویا بازبودع باشد.! میکده ی عشق را هرکسی درهرحکومتی ، درپستوی خانه ی خویش نیز می تواند برپاکند. بنابراین لزومی نداشته که حافظ برای بازبودن ِ آن، اینچنین خدای راسپاس بگوید!
روشن است که دراین غزل، حافظ ازبازشدن دوباره ی میکده هاخرسنداست. میکده هایی که مدّتی به دستِ متعصّبین وافراطیّون بسته بوده، حال باروی کارآمدن ِ شاه شجاع دوباره بازشده، وحافظ دست به شکرگزاری بلندکرده است همین .
آنها که اصراردارند ازغزلهایی ازاین دست ،بااضافه ویاکسرکردن ِ واژه ای، معنای دلخواه برداشت کنند، خودخواهند! زیراخودشان ازشراب بیزارند ودوست دارند این بیزاری رابه دیگران نیزتحمیل کنند. نمی خواهند ونمی توانندببینند و بپذیرند که حافظ مثل آنها نبوده،حافظ گهگاه شراب می خورده وبه عیش ونوش می پرداخته واین مقام را به دنیا وآخرت نمی داده است.
دویارزیرک وازباده ی کهن دومنی
فراغتیّ وکتابیّ وگوشه ی چمنی
من این مقام به دنیا وآخرت ندهم
اگرچه درپی ام افتند انجمنی
خُم‌ها همه در جوش و خروشند ز مستی
وان مِی که در آن جاست حقیقت نه مَجاز است.
جالب است که آنها که از”میکده”،تعبیر میکده ی عشق برداشت کرده اند، دراین بیت “خُم ها” را مومنینی تعبیر نموده اند که درکارعبادت درجوش وخروش اَند!!!
آخربه کدامین منطق ودرکدام لغتنامه “خُم” معنای مومن دارد؟!
جالب تراینکه درجایی درتفسیر بیتِ زیبای:
“دوش درحلقه ی ماقصّه ی گیسوی بود” آورده بودند:
دیشب ماعاشقانت درمحفلی گردآمده و ذکر یاذُوالجلال ولاِکرام می خواندیم!!!
درچنین منطقی اگرشنیدید که کسی به کسی گفت: “دوستت دارم، یاعاشقت هستم” سعی کنید برداشت سطحی نداشته باشید وبه ژرفای معنا بیاندیشید. قطعاً باچنین نگرشی درخواهید یافت که چیزی که شنیده اید برعکس آن چیزیست که تصوّرکرده اید! یعنی او به عبارتی می گوید: خدایا دوستت دارم! خدایا عاشقت هستم! چراکه این فرد، عاشقِ کسی شده که اوراخدا آفریده است، بنا براین درحقیقت اوعاشق خداست وخدارا دوست دارد نه این مخلوق خدارا !!!
خُم ها : ظروفی سفالین هستند که درآنها شراب درست می کردند
درجوش وخروش بودند: اشاره به زمان رسیدن ِ شراب که به جوش می آید.
حقیقت: راستین
مَجاز: غیرحقیقت،
من نمی دانم که حافظ می بایست باچه واژه ای وبه چه زبانی به شراب انگوری اشاره می کرد تایک عدّه نتوانند برداشتهای دیگربکنند!
دراینجا به صراحت می فرماید:
ازشرابهایی سخن می گویم که راستین هستند نه مجازی! شراب راستین وحقیقی همین شراب انگوریست. شراب مجازی شرابهایی مثل شرابِ نگاه،شرابِ غرور، شرابِ مقام، شرابِ محبّت، شرابِ لعل لب و….. هستند. چیزی نیستند که بتوان درسبو یا پیاله ریخت ونوش جان کرد! یعنی شرابهای غیرواقعی اَند. مثل دنیای اینترنت که نسبت به دنیای حقیقی، غیرواقعیست. درخانه نشستیم وازبازار خرید می کنیم بی آنکه ازخانه خارج شده وبه بازاررفته باشیم، حضورفیزیکی دربازارنداریم وحضورما غیرواقعیست. ازهمین رو به اینترنت دنیای مجازی گفته می شود. بنابراین هرچیزی که غیرحقیقی وغیرواقعی بوده باشد مجازی نامیده می شود.
معنی بیت: درادامه ی بیتِ قبلی، که شاعرمیکده ها را بازدیده وخرسنداست حالا واردِ میکده شده وخُم ها رابه چشم خویش می بیندکه درجوش وخروش اَند وبه عبارتی پخته شده ورسیده اند. گویی که خُم ها وشرابها نیزاین آزادی راجشن گرفته وسرمست شده اند! شرابهایی که من درآنجا به چشم خویشتن دیدم که واقعی وحقیقی بودند،مجازی نبودند! شراب عشق ومحبّت ولعل لب نبود شراب انگوری بود.
گِردِ بیت الحرام ِ خُم حافظ
گرنمیرد به سربپوید باز
ازوی همه مستیّ وغروراست وتکبّر
وزما همه بیچارگی وعجزونیاز است
دراینجا دیگرصحبت ازشراب وخُم تمام شد وروی سخن به جانبِ معشوقی زمینی رفت، معشوق‌ ممکن است همین شاه شجاع بوده باشد که درسایه ی اومیکده ها بازشده اند.
معنی بیت: اوسرمستِ مقام والای خویش است، اوسرمستِ زیبائی خویش است، اومست غروراست ومتکبّر! وآنچه که ما درمقابل این ناز وغروروکِبر داریم، بیچارگی ونیاز وناتوانیست.
درادبیّاتِ عاشقانه،غرور ونازو عتاب از سوی معشوق، نه تنها ناخوشایند نیستند، بلکه باعثِ برجسته ترشدن زیبائی های مع شوق واشتیاق ِ بیشترعاشق می شوند.
چشمت ازنازبه حافظ نکندمیل آری
سرگرانی صفتِ نرگس رعنا باشد
رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم
با دوست بگوییم که اومحرم راز است
این بیت نیز دلیلی روشن براین ادّعاست که صحبت ازیک معشوق ودوستِ زمینی هست. چراکه کسی راز را به خداوند نمی گویند! اوبرهمه چیز دانا وشنواست. وقتی سخن درموردِ گقتن ِ رازبه یک دوست است قطعاً اوزمینیست.
غیر: بیگانه، دراینجاهرکسی غیراز دوست بیگانه محسوب می شود.
معنی بیت: آن رازی راکه با هیچکس (بیگانگان) نگفته وهرگزنخواهم گفت بادوست(شاه شجاع) می گویم که تنها اومَحرم رازاست.
مَحرم ِ راز ِ دل شیدای خود
کس نمی بینم زخاص وعام را
بادلآرامی مراخاطرخوشست
کز دلم یکباره بُرد آرام را
شرح ِشکن زلفِ خَم اندر خم جانان
کوته نتوان کرد که این قصّه دراز است
این بیت نیزحدس مارا مبنی براینکه غزل دررابطه باشاه شجاعست به یقین نزدیک ترمی سازد. هرجا که حافظ ازشاه شجاع می گوید،حتماً اشاره ای نیز به زلفِ شکن درشکن اَش می کند.
شرح ِ جادو وجاذبه ی زلفِ توکه به زیبایی پیچیده شده وچین وشکن ِ دلکشی دارد بسیارطولانیست.(همانگونه که زلف تودراز وطولانیست). قصّه ی چین وخم گیسوی توتمامی ندارد.
معاشران گِره اززلفِ یاربازکنید
شبی خوشست بدین قصّه اش درازکنید.
بارِ دل مجنون و خَم ِطُرّه ی لیلی
رخساره ی محمودوکف پای اَیاز است
باردل: کنایه ازغم وغصّه ی دل، بار عشق وبارمسئولیتِ عاشقی
خم طرّه: چین وشکن زلف
محمود وایاز: اشاره به داستان عاشقی سلطان محمود با غلام خویش ایازاست. سلطان محمود آنقدرعاشق غلام خویش بوده که رخسارش رابرکفِ پای اومی نهاد ودل شیدای خودرا آرام می نمود.
معنی بیت: درادامه ی بیتِ پیشین است می فرماید: شرح داستان ِ من وزلفِ تو همان داستانِ دلدادگیِ مجنون به کشش وجاذبه ی خم گیسوی لیلیست که تمامی ندارد،همانگونه که دل مجنون ازچین وشکن معشوقه اش پُرخون وپرازغصّه بود، دل من نیزازجادوی زلفِ تو پرخون است. داستان من وتو همان داستان محمود وایازاست. دلدادگی ِ من ازهمان جنس است، بااین تفاوت که دراینجامنِ غلام،شیدای سلطان خودشده است. من نیزرخساره ام راکه برکفِ پای تومی نهم اندکی دلم آرام می گیرد.
حافظ رابطه ی خود باشاه شجاع را ازآن جهت به “لیلی ومجنون” و “محمود وایاز” تشبیه کرده،تابدینوسیله ذهنِ محبوبِ خود(شاه شجاع) ومخاطبین غزل رابه این نکته جلب نماید که درعشق های اینچنینی،جنسیّت ،تمایلاتِ جنسی وهوا و هوس، مقام وجایگاهِ اجتماعی طرفین، کوچکترین تاثیری دررابطه نداشته وآنچه که اهمیّت دارد عشق است وبس.هر چه هست،دلدادگی ومحبّت و شیدائیست ومسایل حاشیه ای هیچ جایگاهی ندارند.
عشقبازی کاربازی نیست ای دل سربباز
زانکه گوی عشق نتوان زد به چوگان هوس
بردوخته‌ام دیده چو باز از همه عالم
تا دیده ی من بررخ زیبای توبازاست
بردوخته ام: چشم پوشیده ام
“باز” درمصرع اوّل،پرنده ی شکاری شهبازاست ودرمصرع دوّم به معنای گشوده است.
دراینجا شاعر موضوع نحوه ی تربیت کردن شهباز را دستمایه ی خویش قرارداده ومضمونی شاعرانه وعاشقانه خَلق کرده است. هنگامی که پرنده ی شکاری بازرابه شکارگاه می برند، چشمان اورا باکلاهکِ کوچکی که برروی سرش می نهند می پوشانند تا توجّهش به اطراف معطوف نگردد. موقع شکارکلاه ازسر اوبرمی دارند تا تمام حواس وتوجّهش برروی شکار متمرکز گردد واحتمال توفیق درشکارفزونی یابد.
حافظ نیز دراینجا همانندِ بازچشمانش را ازهمه ی زیبائیهای عالم پوشیده نگاهداشته تا تمام حواس وتوجّهش به شکار(معشوق) متمرکزگردد واحتمال جلبِ توجّهِ اوفزونی یابد.
معنی بیت: اززمانی که دیده ی من به روی زیبای توگشوده شد،چشمان خودرا بسان ِبازشکاری، ازهمه ی زیبائیهای دنیا پوشیده نگاهداشته ام تامگرتوجّه ِ تورا جلب کنم. توراشکارکنم تاعشق مرا درک کنی وازمحبّت وعنایت خود مرامستفیض نمایی.
بازی با واژه ی “باز” به معنی شاهباز و”باز” به معنی گشوده حالب توجّه است.حافظ استاد بی بدیل بازی باکلمات وخَلق مضامین نو وبدیع است.
داده ام “بازِ” نظررابه تَذروی پرواز
“باز”خواندمگرش نقش و شکاری بکند
درکعبه ی کوی توهرآن کس که بیاید
از قبله ی ابرویِ تودرعین نماز است
کوی معشوق برای عاشق همان حرمتِ کعبه رادارد. حافظ ازواژه های کعبه وقبله ونماز مضمونی بدیع ساخته است.
معنی بیت: ای معشوق، کوی توحرمت کعبه دارد وابروی توقبله. هرکس که درحریم کوی تووارد گردد، بی اختیارچشمانش به محرابِ ابروان توخواهدافتاد،زبان به ذکرزیبائیهای توگشوده وتوراتحسین خواهدکرد وبی آنکه قصد کرده باشد به تعظیم وسجده ی توخواهدپرداخت. بنابراین هرکس که درکوی تو گام بگذارد بی آنکه اراده کند مشغول نمازگزاردن خواهدشد.
حافظ اگرسجده ی توکرد مکن عیب
کافرعشق ای صَنم گناه ندارد.
ای مجلسیان سوزدل حافظ مسکین
از شمع بپرسید که در سوز و گداز است
معنی بیت: ای دوستان وای یاران،اگرمی خواهید حس وحال حافظ را دریابید وبدانید که درچه حالیست وچگونه روزگارمی گذراند، ازشمع که درحال سوختن وگداختن است،بپرسید که پاسخ روشنی به شما خواهد داد.
حافظ دراین بیت باهنرنمایی، پرسشی رامطرح کرده و پاسخ آن رانیزدر صورتِ مسئله گنجانده است. ضمن آنکه بصورتِ لطیف وظریف، خود را به شمع سوزانی تشبیه کرده که می سوزد ومی سازد،ودرعین گداختن، به پیرامون خویش نیز روشنایی(به معنای آگاهی) می بخشد.
دروفای کوی تومشهورخوبانم چوشمع
شب نشین کی سربازان ورندانم چوشمع

👆☹

شاعری خسته نوشته:

زهمه دست کشیدم که تو باشی همه ام

باتو بودن زهمه دست کشیدن دارد

👆☹

عباس (مصیب) مهر آشیان مسکنی نوشته:

با سلام سینا جان منم در چندین کتاب چاپ اول انقلاب شراب آلوده دیده ام ولی در نسخه های قدیمی تراب آلوده درست است و اگر شراب آلوده شود معنی مصرع اول کلا به هم می ریزد چون میگوید پاک و صلفی شو و از چاه طبیعت بدر ای چه میجویی در اب طبیعی چاه زیرا ابی که از روی خاک و گل می اید صفایی نمیدهد .
پس بی شک تراب آلوده صحیح است

👆☹

مصطفی افشار نوشته:

سلام به گنجور عزیز
من بارها و بارها مناجات های قدیمی و بویژه مناجات بیات ترک جناب سعادتمند قمی رو گوش کردم… اما شعر آن مناجات، از این غزل نبود
لطفا اصلاح بفرمایید

👆☹

بهنام نوشته:

عرض ادب
نمیدانم چرا اساتید سخن نگفتند شاید لازم ندیدند
شراب واقعی شراب انگیزش و شراب جاریست شراب میکده است
شراب حقیقی همان چیزیست که حلاج را بر دار کرد

واقعیت حقی پوست و استخوان است
حقیقت حقیر خلیفه اللهی ست

👆☹

Me نوشته:

در پاسخ به رضا
خیلی بعید است که حافظ با آن همه علم و دانش (حداقل در زبان عربی) تفاوت بین حقیقت و واقعیت را نمی دانسته و شراب انگور را حقیقت می پنداشته است.

👆☹

تازه وارذ نوشته:

نخست تشکر از گنجور به خاطر فراهم ا وری این امکانات خوب. جناب رضای عزیز من نوشته های ذوستان و بخضوض نوشته های شما ذر مورذ غزلهای حافظ را می خوانم و یاد می گیرم.نوشته های شما همیشه کامل است و من تامل بیشری روی آن ذارم.
همانطور که اسمانی مطلق ساختن از حافظ می تواند
انعکاس دهنذه واقعی حافظ نباشد محدود کرذن حافظ هم به شخض وزمان معین به جامعیت و شکوه اثر هنری (اینجا غرلیات حافظ )آسیب مس رساند.
حاقظ بنیان گذار و حداقل تکمیل کننده مکتب عشق است و بررسی از این زاویه راهگشا خواهد بود.
ما اگر بیت :شرح شکن زلف…………در این غزل را
در مدح زلف شاه شجاع بدانیم با تعبیر غنی حافظ
در خضوض زلف که نشان تکثر و عامل ارتقا در مکتب
عشق است چه بکنیم:
از خلاف آمد عادت بطلب کام که من
کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم
و یا میخانه حافظ که ملایک برای ورود باید اجازه بگیرند چه بکنیم.
و ان خم که از پایش سالک را یکسر به حوض کوثر می اندازد را محتوی چه معجونی بدانیم.
با معذرت از اطاله کلام

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام