گنجور

حاشیه‌های حمید رضا۴ - صفحهٔ ۱

 

حمید رضا۴


حمید رضا۴ در ‫۱۱ روز قبل، یک شنبه ۳ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۰۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۲:

می گوید: آفریننده، جهان را بر پایه ی قواعد و قوانینی معین و منظم بنیان نهاد و دخالتی در روند آن نمیکند.

به یاد ویروس کرنا افتادم که برای زیستن، خود را به جان هر انسانی که میتواند می اندازد. 

برای آفریننده هم تفاوتی نمی کند که آن انسان چه نژاد، ملیت، مذهب، باور و شخصیتی را داراست، و اینکه آیا آن فرد، عاشق و ستایشگر و شکرگزار اوست و یا ناسزاگو به او. او دخالتی نمیکند.

اما این را میبینیم  که هر جا مردمانش بدور از ایدئولوژی و باورهای عجیب و غریب، با یکدیگر با مهربانی و احترام و درک برخورد کرده اند و عقل خود را به درستی بکار گرفته اند، آنجا درد و رنج و آسیب کمتری از این بیماری وجود دارد.

شاید پیام آفریننده این است که «لازم نیست» عاشق و ستایشگر و شکرگزار من باشید. «کافیست» با هر آنچه آفریده ام خوب باشید!

اگر آنچه «کافیست» انجام شد، میتوان آنچه «لازم نیست» را نیز انجام داد. 

 

حمید رضا۴ در ‫۱ ماه قبل، چهار شنبه ۲۶ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۰۳ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام (صادق هدایت) » خیام شاعر:

گرامی قلندر،

بیسواد و ابله خواندن کسانی که نمیشناسید فقط توهین است و دلیل قانع کننده ای در اثباتِ فلسفی بودن خیام نیست.

اگر مایل بودید نوشته من را که در حاشیه رباعیِ شماره ۱۲۹ خیام که در همین تاریخ درج شده را بخوانید، و باز اگر مایل بودید باز گردید تا با هم گفتگویی داشته باشیم.

 

حمید رضا۴ در ‫۱ ماه قبل، چهار شنبه ۲۶ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۰۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۹:

درود،

در این رباعی، خیام خود با زبانی ساده و به روشنی بیان می کند که فلسفی نیست و یا فیلسوف نبوده.

دانشمندانِ علوم تجربی بویژه ریاضیدانان بیشتر علاقه به حل و اثبات و تمام کردنِ مسائل و مشکلات دارند.

مجموعه رباعیات خیام نیز این را گواهی میدهد که خیام برای شاد زیستن در این جهانِ پر درد و رنج، با یک “ندانم“ گفتن در برابر پرسش های فلسفی، لحظات عمر را آنگونه که دوست داشت سپری می کرد، و لحظه ها را در راه بحث های بی پایان و بی نتیجه به هدر نمی داد.

اما “دشمن“ در این رباعی که بود؟

در بیت دوم خیام میگوید، “منِ انسان که در این جهانِ پر درد و رنج گذاشته شده ام، کمتر و یا کوچکتر از آنم که بدانم که هستم، چرا اینجا هستم، و یا از اسرار این هستی سَر در آرم“.

پس اشاره او به کسانیست که انسان را بزرگ، اشرف مخلوقات، و دلیل یا مقصودِ پیدایشِ هستی می دانند، و “دشمن“ گروهی از این افرادند که در تلاشند خیامِ سرشناس را به کیش خود بپندارند، و او را به “غلط فلسفی“ میخوانند.

این  رَوَند تا به امروز ادامه دارد. فراوانند افرادی که آنکه خیام بوده و آنچه او گفته و کرده را به کنار گذاشته، و با دلالت بر چند گفته از دیگرانی مانند دامادِ وی، و دو رساله که قابل بحث هستند، و سپس تغییر معنای واژه ها در تک تکِ رباعیاتش، تلاش می کنند او را به کیش خود بپندارند. عده ای نیز با خلقِ یک خیامِ دیگر در ذهنشان، مدعی اند دو خیام وجود داشته… یک خیامِ دانشمند و هم کیش، و دیگری خیامی دائم الخمر و پوچ گو!!!

اگر بپذیریم فیلسوف کَسیست که یا به تنهایی و یا در کنارِ پرداختن به علوم تجربی، به صورت جدی و اصولی یا سیستماتیک، به علومِ فلسفه و ارائه نظریاتِ جدیدِ فلسفی و تلاش در اثبات آنان میپردازد، پس ادعای خیام درست است و او یک فیلسوف نبوده.

 

حمید رضا۴ در ‫۱ ماه قبل، دو شنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۵:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۹:

خانم/آقای برگ بی برگی،

براستی نیازی نیست بخواهم دستاوردهای بی شمارِ دانشمندان و تأثیرشان در بهبودی و بهزیستی جامعه انسانی که تنها در کمتر از یک سده و نیم گذشته شکوفا شده را یاد آوری کنم.

آنچه شما تخریب میخوانید، از سوی کسانی بوده که این دستاوردها را در راه پیشبردِ باورهای گوناگون شان و دستیابی به زور و سرمایه “به نادرستی” بکار برده اند. کسانی که حتی اندکی حس انساندوستی، درک از متفاوت بودن انسانها، مهربانی با آنان، و احترام به طبیعت و به هستی در وجودشان نبوده و نیست.

بزرگانی که ذکر کردید و طرفدارانشان، قرن ها فرصت داشته اند که در زمان و هنگام شکوفاییِ علوم تجربی، جامعه انسانی را به رشد بالایی از اخلاق و رفتار و کردار رسانده باشند. اما شکست خوردند. چرا که همه آن روابط انسانی و زمینی که ذکر کردم را فنای یک چیز و فقط یک چیز کردند… غرق شدن در عشق به خدا.

اگر جایی می خوانیم “بنی آدم اعضای یکدیگرند”، در برابرش ده جای دیگر زن ستیزی، مسیحی و زرتشتی و یهودی و ناباور ستیزی، تحقیر انسان نادان، تحقیر حیوان، نامهربانی با خطاکار، و توجیه بیگناه کشی می بینیم.

شما دوست گرامی، روزانه از این پیچیده ترین سخت افزار و نرم افزار و نیز اینترنت برای ابراز عقیده و پیشبرد باورهایتان استفاده می کنید. پس با چه منطق، انصاف و وجدانی،  دستاوردهای دانشمندان را که در اختیارتان نهاده اند را بی اعتبار و یا در واقع “تخریب” میکنید؟

خوشبختانه نسل های جوان که در کنار ادبیات، نیز علوم تجربی، اجتماعی، روانشناسی و تاریخ را در دانشگاه ها فرا می گیرند، در می یابند که آثار بزرگانمان هنریست بی مانند. آنجا که گفته ها، پندها و باورهاشان کاربرد دارد، از آن بهره ببرند و آنجا که خطا گفته اند را با درک زمان و مکان و بدور از خشم چشم پوشی کنند.

و نه اینکه آنان را انسان کامل و گفته هایشان را حقیقت و راه زندگی بدانند و سپس فقط با هم باورانشان مهربانی کنند.

با سپاس و احترام و آرزوی شادی و تندرستی

 

حمید رضا۴ در ‫۳ ماه قبل، یک شنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۳۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۴:

درود خانم گیتی،
درست فرمودید. خیام ریاضی دان و اختر شناسی بزرگ بود. اما نقل قول هایی که از فردوسی و سعدی و ناصر خسرو نوشتید، هر اندازه زیبا، پندهای ساده ای بودند که براستی تأثیر چندانی در جهت کسب و پیشرفت علم و دانش در میان ایرانیان و دیگر پارسی زبانان در قیاس با مردم کشورهای غرب نداشته اند.
و باز درست گفتید. خیام فیلسوف نبود. او علاقه ای به دادن پند و اندرز و یا درس اخلاقی و فلسفی نداشت. او تنها حدود 178 رباعی سروده. بنابراین هرگز “پیشنهادی” به کسی نکرد. او احتمالا هر از چندگاهی، بسته به حال و احساستش در آن لحظه، برای دل خود یک رباعی می سروده. حال و احساساتی چون: نشاط از طبیعت، سرمست از می، شاد از بودنِ با همدم، انساندوستی، افسردگی و پوچی، خشمگین از آفریننده برای اینهمه درد و رنج، و بالاخره خشمگین از مدعیانِ حقیقت و افسانه گو، مانند همین رباعی. و احتمالا فردای آن لحظه، به کار و پژوهش و کسب دانش و خدمت به این جهان باز میگشت.
بی گمان، نیوتون و پاسکال و انیشتین هم مانند هر انسانی، پس از یک روزِ کاری و در خلوت، چنین لحظاتی را تجربه میکردند. اما هرگز هنر خیام را نداشتند. هنری که پس از قرنها، امروزه مردم در سراسر جهان با زبان ها و فرهنگ های گوناگون با آن ارتباط بر قرار میکنند و لذت میبرند.
با سپاس

 

حمید رضا۴ در ‫۳ ماه قبل، جمعه ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۳۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۶۳:

جناب مهداد،
رعنا فرحان شاید تنها هنرمندیست با این توانایی که همه ابیات سروده ها را در آهنگهایش می گنجاید و آنچه سراینده در ذهن داشته را به شنونده منتقل می کند. نه اینکه تنها چند بیت را به عاریه بگیرد و روی آنها آواز و یا آهنگی بسازد. از آن گذشته، بسیاری از آثار هنرمندان و نیز صفحات گنجور اشباهات واژه ای دارند که بیشتر جزئی هستند و بخشودنی.
کسره و فتحه و ضمه تنها گویش را تغییر میدهد. اینکه ما ایرانیان با گویش بلخی و یا تاجیکی سروده های مولوی را نمی خوانیم، دلیل به عدم درک درست از شعر نیست. و اگر هم اشتباهی باشد، باز جزئی و بخشودنیست. جنابعالی خود، دو واژه “عامدن” و “میکه” بکار بردید که وجود ندارند. اگر کسی سواد و ذهنیت و ارتباط با شنونده تان را به خاطر اشتباهی ناچیز مورد پرسش و انتقاد قرار دهد، نابجاست و بی مورد.
بکارگیری از جمله ای عربی نیز نشانگر درک درست از شعر نیست و فقط برداشتیست درخور احترام. فراموش نکنیم، این دیوان شمس است و نه دیوان آیات. برای درک درست از این شعر و از این دیوان و از مثنوی، بد نیست همیشه این جمله مولوی در غزل زیبای 441 را در ذهن بسپاریم که مردی شصت ساله به مردی حدود چهل ساله، احتمالا در خلوت میگفت “برو و با ناز کردنت اینقدر منو مرنجون” و مولوی هم آرزوی دوباره شنیدن “بیشتر مرنجونم” را می کرد.
با تشکر

 

حمید رضا۴ در ‫۴ ماه قبل، سه شنبه ۱۷ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۳۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۳:

در این رباعی، زهره و مه همان سیاره و ماه هستند که در آسمان می بینیم، می ناب شراب خالص است، و میفروشان کسانی که به مشتریان شراب می فروشند. به همین سادگی.
تشبیه و تمثیل در ادبیات زیباست اگر بجا باشند، قابل درک برای مردم، و هنرمندانه. و تفاوت دارد با تغییر دادن و پیچاندن معنای واژه ها تا آن حد که معنای اثر با باورها و خیالبافی های فردی هماهنگ شود، که در حاشیه های رباعیات خیام فراوان می بینیم.
گفتگو قویترین راه ارتباط انسانیست. جامعه ای که متخصصین و طرفداران ادبیاتش این را ترویج میکنند که “آنچه می خوانید و می شنوید، همان نیست و منظور چیز دیگریست”، در واقع ارتباط انسانی در آن فلج می شود. براستی ترویجِ مبهم گویی و دوپهلو سخن راندن و تظاهر و دو رویی، رفتارِ مردم را به چه سویی می برد؟
به هر سوی… زمزمه این رباعی، لذتِ یک جشن خودمانی در یک شب خنک تابستانی، زیر نور ماه و زهره و دیگر ستارگان را صد چندان میکند!
شاد باشید

 

حمید رضا۴ در ‫۴ ماه قبل، دو شنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۲۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۳:

خیام در بیت نخست، روشن می کند که سوی سخنش به معتقدین دین و مذهب است، و نیز آنانکه گمان میبرند هر آنچه باور دارند و آموخته اند یقین است و حقیقت.
در بیت دوم، خیام خود این را خوب می داند که هرگز بانگی از عالم غیب بر نخواهد خاست،
پس واژه ”می ترسم“ کنایه است به همان مخاطبان،
با این پیام که هراندازه هم که به باورهای خود پافشاری کنند، ”بیخبرانی” بیش نیستند.
اما آیا این بانگ، همین فریادهای برخاسته از ستیز و بیدادگری و زورگویی نیست که قرن هاست نشانگر این است که “پافشاری” به این همه باورهای گوناگون و موروثی در جهان، بیراهه رفتن است؟

 

حمید رضا۴ در ‫۴ ماه قبل، چهار شنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۵۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۵:

درود جناب ترکمان،
درست می فرمایید، شباهتهای فراوانی بین این دو رباعیست.
اما تفاوتهای بزرگی بین ذهنیت خیام و حافظ وجود دارد.
حافظ حتی در شادی و در کنجی، نمیتواند خود را از بند خشم و ناله رها کند.
خیام اما با ترسیمی از فضای باز و خوشبوی طبیعت و دیگر داده ها، می گوید برای شاد زیستن نیازی نیست که سلطان باشی،
و نه هرسلطانی توانایی لذت از این داده ها را دارد.
این دو نگاه متفاوت، در واقع تفاوت بین افسرده زیستن و شاد زیستن است.
شاد و پاینده باشید

 

حمید رضا۴ در ‫۹ ماه قبل، چهار شنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۳۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۹۷:

درود به ناباور و مجتبای گرامی،
تو یکی، نه‌ای هزاری، تو چراغ خود برافروز
به نگر من “ هزار“ در این مصرع دلالت به “همه“ در مصرع پیشین و “هزار مرده“ و “هزار قامت کوز“ در بیت آخر می کند.
برداشت من اینست که تو “منحصر به فرد“ هستی و جزئی از آن “هزار“ها نیستی، پس تو کار درست خودت را انجام بده.
در این جهان کمابیش همه شیفته “باور“های خود هستند و با احساساتی شدن، در جنگ با دیگران.
اما شما ناباور عزیز با مهربانی چراغ خود را برافروخته اید.
چشم من هر روز به دنبال نوشته های شماست تا بهره ای ببرم. در چند سال اخیر از شما بسیار آموخته ام. از شما سپاسگزارم.

 

حمید رضا۴ در ‫۱ سال قبل، چهار شنبه ۱ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۵۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲:

همایون عزیز،
مولوی در همان اولین داستانِ به اصطلاح عاشقانه اش در مثنوی، بیگناه کشی را توجیه می کند. ما روزانه شاهد نتایج فلاکت بار اینگونه توجیه در جهان هستیم.
نیز، مهمترین پیامِ آنچه شما عشق از سوی عیسی میخوانید اینست که “او عاشق شماست و اگر به او ایمان آورید، هرآنچه گناه کرده اید را می بخشد و نزد خود به بهشت می برد”. حال معلوم نیست با نتایج این همه گانگستر و مافیایی که پس از ارتکاب هر جرمی، صلیبِ کت و کلفتِ آویخته بر گردنشان را می بوسند تا جایشان در بهشت حفظ شود، چه باید کرد.
هر فردی میتواند ادعا کند که عشق شناس است و عاشق. اما نتایجِ گفتارها و کردارها را می باید مشاهده و بررسی کرد.
امروزه می توان هر زوج جوانی که خواهان فرزند هستند را با چند ساعت نشست و آموختن فنون و تکنیک های پرورش کودکان آشنا کرد تا انسانی عاشق به تحویل جامعه دهند. فردی که با خود، دیگران، و کل هستی با مهربانی و درک و احترام برخورد می کند، و در برابر هر چالشی در زندگی با استفاده درست از عقل، و بدور از احساساتی شدن بهترین را حل را انتخاب می کند.
هیچ نیازی به خدا و مذهب و عرفان هم نیست. اما، انسانِ عاشق می تواند در خلوت خود و یا هم باورانش، بدور از تحمیل به دیگران، لحظات شیرینی از باورهای فلسفی نیز بیافریند.
بسیار غم انگیز است که انسانها روزانه و مدام از وسایل و دستاوردهای دانشمندان استفاده می کنند، اما آنجایی که با باورهایشان سازگار نیست، از جمله تعبیر عشق، آنان را نادان خوانده و می گویند که فقط جلال، مصطفی، عیسی، ویا فلانی می داند.

 

حمید رضا۴ در ‫۱ سال قبل، چهار شنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۰۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۵:

جناب سینا، آیا ممکن است مولوی همین رباعی خیام را در ذهن داشت که این ابیات را سرود؟
در ضمن تمنا می کنم برداشت خود را از این رباعی بیان کنید تا شاید با هم گفتگویی کنیم.

 

حمید رضا۴ در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، پنج شنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۶:

جناب دکتر محمد ادیب نیای ارجمند،
حتی دو برادر و یا دو خواهر دوقلو که در یک خانواده رشد کرده اند، می توانند دیدگاه ها و روش های زندگی متفاوتی با یکدیگر داشته باشند…
چه رسد به مولوی و حافظ که هم از لحاظ زمان و هم مکان از هم بسی دور بوده اند.
از آن گذشته، به خاطر چند بیت سروده نمیتوان نتیجه گیری کرد که هیچ شاعر پارسی زبانی، واژه شراب را به معنای حقیقی اش استفاده نکرده و هرگز لب به آن نیز نزده.
حتی خود مولوی!
با سپاس

 

حمید رضا۴ در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، چهار شنبه ۷ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۴۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۸:

سلام جناب همایون،
صدها میلیون انسان پاک در سراسر جهان، پس از یک روز سخت کاری، با کمی می و موسیقی، دلتنگی و افسردگی را از خود دور میکنند.
شاید حکیم ما هم هر از چند گاهی از این راه خود را دلشاد میکرده.

 

حمید رضا۴ در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، چهار شنبه ۷ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۳۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۰:

خانم مریم عزیز، متاسفم که از خواندن اشعار خیام لذتی نبردید.
اما پیام این رباعی احترام و مهربانی به طبیعت و انسان است.
در بیت اول و مصرع آخر، خیام همه ی انسانهای رفته را با ارزش و نازنین میخواند،
و در مصرع سوم، مخاطب خود، یعنی من و شما را که هرگز ندیده و نمیشناسد را نیز نازنین میخواند.
و پند او اینست که حتی با گرد خاک، این کوچکترین ذره قابل رویت در طبیعت، میباید با آرامش برخورد کرد.
این چنین نگاه تنها راه رسیدن به آرامش و سر بلندی برای جامعه انسانیست.

 

حمید رضا۴ در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۴۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۷:

می گوید برای هیچکس و یا حتی هیچ چیزی در هستی، خوشایند نیست که مورد خشم و نامهربانی قرار گیرد،
پس با همه کس و با همه چیز با مهربانی و نیکی برخورد کن.

 

حمید رضا۴ در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، یک شنبه ۸ دی ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۵۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۰:

این رباعیِ خیام ربطی به آخرت و نفی آن ندارد، چرا که او اینگونه باورها را تنها با پرسش مطرح می کرد.
بیت دوم، یک مشاهده و مقایسه زمینی ست و این واقعیت که طلای مدفون شده، پس از بیرون آوردن از خاک ماهیتش تغییر نمیکند، اما انسان مرده و مدفون شده هرگز به ماهیت پیشینش باز نمیگردد که او را از خاک بیرون آرند.
و پند می دهد که “دانا باش و غفلت مکن و عمری که به تو داده شده را خوب زندگی کن”.
می توان به آخرت ایمان داشت و سرمست از باده الهی شد و خوب زندگی کرد…
و می توان به آخرت باور نداشت و سرمست از باده زمینی شد و نیز خوب زندگی کرد.
اما خوب زیستن، بدون پذیرش یکدیگر همانگونه که هستیم و بدون خوب بودن با یکدیگر ممکن نیست.
از لابلای رباعیات می توان به آسانی دریافت که خیامِ ما حکیمی بود این چنین انسان دوست.

 

حمید رضا۴ در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، چهار شنبه ۴ دی ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۵۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۹:

با کمی شناخت از خیام می توان گمان برد که مقصود وی از “ ایزد“ در این رباعی همان خدا، آفریننده، و یا عاملِ ناشناخته ایست که موجب پیدایش و حرکت این هستی است، و هستی ای که بر پایه ی قواعد و قوانینی منظم و معین و بدون دخالت دستی از جهانِ ناشناخته و یا عالم غیب بنا شده…
و نه آن خدایی که گویا بی نیاز است و بخشنده است و مهربان، اما آنچنان نیازمندِ ستایش و نیایش و سپاس برای خود و فرستادگانش از سوی انسانهاست که در صورت سرکشی، ( با بخشندگی و مهربانی!) در این جهان روزگارشان را تباه و در آن جهان روانه جهنم شان می کند که تا ابد در زجر بسوزند!!!
شاید این نیرومند ترین ابزاریست که بشر برای کسب قدرت و ثروت و توجیه ظلم و ستم به دیگران به دست آورده.

 

حمید رضا۴ در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، دو شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۴۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۳:

آرش گرامی،
منکر وجود خدا بودن یک باور فلسفیست و از دید علمی غیر قابل اثبات. خدا باوری هم همین است.
خداباوران و یا خدا ناباورانی مانند هاکینگ تنها می توانند با دلیل و منطق شرح دهند چرا به چنین باوری رسیده اند، نه اینکه ثابت کنند باورشان حقیقت است.
تفاوت عمده ایست بین اینان با کسی که می گوید "نمیدانم، و وقت خود را تلف نمی کنم".
"دشمن به غلط گفت که من فلسفیم …."
پیام خیام بسیار ساده است. هیچکس نمی داند. اما می دانیم همه چیز نابود و تبدیل به خاک می شود، پس تا آن لحظه باید کوشش کرد تا از داده ها لذت برد و شاد بود و با آنان با احترام و مهر برخورد کرد.
"گرد از رخ نازنین به آزرم فشان - کانهم رخ خوب نازنینی بوده است"
او برای کوچکترین ذره در طبیعت احترام قائل بود و انسانی را که هرگز نمی شناخت نازنین می خواند…
در واقع این هاکینگ می بود که می توانست از خیام زندگی را بیاموزد! یاد هر دو گرامی.
شاد باشید

 

حمید رضا۴ در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۹ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۵۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۵:

می گوید هیچ امیدی نیست، این سر رشته را که از کجا به این جهان آمده ایم را دریابیم،
پس تا کی در این آرزو که شاید دری به این نادانسته ها باز شود، وجودمان را زندانی این جهان کنیم؟
یعنی از این افکار دوری کن و آزادانه زندگی کن.

 

[۱] [۲]