گنجور

حاشیه‌های حمید رضا۴

حمید رضا۴


حمید رضا۴ در ‫۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۱، ساعت ۰۸:۲۰ در پاسخ به الهه (نازی) صادقلو دربارهٔ سعدی » بوستان » باب ششم در قناعت » بخش ۱۱ - حکایت مرد کوته نظر و زن عالی همت:

سلام خانم صادقلو عزیز

من خدا را مقصر خطاب نکرده بودم. فقط پندِ سعدی را هر اندازه شیرین، بدور از واقعیت خواندم.

در واقع مثال شما، در کنار مثالهایی دیگر گواهی میدهند که خدایِ سعدی نه «روزی» را از کسی میگیرد و نه به کسی میرساند.

او هستی و جهانی آفریده بر پایه قوانین و قواعدی «مشخص و منظم»، بدون «هیچ» نشان در دخالتی. و به ما انسانها عقل داده تا با بکارگیری درست یا نادرست از آن، تصمیم های درست یا نادرست بگیریم.

زوجی را در نظر بگیرید که توان مالی برای داشتن فقط دو فرزند را دارد. خب اگر پندِ سعدی را باور کنند و صاحب ده فرزند شوند، به «احتمال بالایی» نه تنها آن کودکان، گرسنگی و بیماری و کمبود را تجربه میکنند، بلکه ای بسا برای گرفتن امتیازِ بیشتر از دیگری، به دروغ و تقلب و دزدی روی آورده که در بزرگسالی تبدیل به همان دزد و نامردم و متهاجمی میشوند که ذکر کردید. در چنین وضعی، دعا و شکرگزاری و نذر هم موجب دخالتی نمیشوند.

خواندن این شعر و یا این اثر هنری و پیامش، از همان نخستین بیت من را به وجد میاورد. اما این دلیلی نیست که آنچه سعدی گفته را روش زندگی خود و جامعه بدانم و یا درباره نادرستیِ پندها گفتگو نکنم. 

شاد و تندرست باشید

حمید رضا کائنی

 

حمید رضا۴ در ‫۱۰ ماه قبل، جمعه ۷ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۴۱ در پاسخ به میم دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۵:

سلام میم عزیز. نوشته ساده من را خیلی پیچیده و فلسفی برداشت کردید.

خیام در هیچ رباعی خدا را نفی و یا حتی سعی در اینکار نکرده.

او در بیت دوم، مانند چندین ابیات دیگرش، از آفریننده ایراد میگیرد که چرا جهانمان را پر از این همه درد آفریده. پرسش و اندیشه ای ساده که در هنگام درد و رنج در ذهن بسیاری انسانها شکل می گیرد. نمی دانم، شاید خیام پس از فوت عزیزی اینگونه رباعیات را برای دل خود می سروده.

اما، “عاقل” کسیست که در برابر چالش ها و دشواری ها و دردهای زندگی با به کار گیری درست از عقل و ارزیابیِ وضعیت، بهترین تصمیم را گزینه می کند. ناعاقل و یا به اصطلاح “بی عقل” هم کسیست که در این اوضاع، با درگیری احساسات و حساسیت ها و تعصبات در ذهن، بدون ارزیابی و شتابزده، عقل را به نادرستی به کار میگیرد و اغلب با تصمیم گیری های غلط وضعیت را خرابتر می کند.

یقینا انساندوست بودن که در رباعیات خیام فراوان می توان یافت عاقلانه است، و توهین و تحقیر و ایجاد درد برای دیگران بی عقلی.

نباید آنقدرها غیر منطقی و مسخره باشد اگر منِ نوعی، هر از چند گاهی در خلوت، خشم خود را به آفریننده ای که نه میدانم کیست و یا چیست ابراز کنم، اما با آفرینش که در آن زندگی می کنم و انسانها جزئی از آن هستند، با مهر و احترام و درک برخورد کنم.

 

حمید رضا۴ در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۱ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۵۶ در پاسخ به داهی دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۷:

گرامی داهی درود،

نکته شما را متوجه شدم.

در جمله ای که از نیچه نقل قول کردید، او عقیده ای را بیان می کند که درستی و نادرستی آن قابل بحث است. علاوه بر آن، تحقیرِ عامه مردم و بزرگ بینیِ خود و همکارانش را نیز در آن جمله می توان احساس کرد.

در این رباعی اما، آن «یک کوزه» با شهامت، پرسشی (که بدرستی معنا کردید) را مطرح می کند، بدون مدعی بودن به داشتن پاسخی. نیز، هیچگونه حقارت و سرکوفتی به سوی دیگر کوزه ها در این رباعی احساس نمی شود.

فروتنی و برخورد مهربانانه با مردم از ویژگیهای خیام است و در رباعیاتش فراوان می توان یافت.

 

حمید رضا۴ در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۴ شهریور ۱۴۰۰، ساعت ۰۸:۵۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۵:

در این رباعی «جام» نسلِ انسان است و «عقل» نمادِ انسانِ عاقل.

می گوید انسانِ عاقل، نسلِ انسان را تحسین می کند و با آن با مهر و عشق برخورد می کند.

اما آفریننده این انسانِ لطیف را خلق می کند و باز نابودش می کند.

خیام در چندین رباعی نشان داده که واهمه ای به ابراز احساساتش و یا ابراز خشم به آفریننده برای ساختن جهانی پر از درد نداشته. 

اما خیامِ «عاقل» عاشقِ نسلِ انسان بود و بر خلاف دیگر سرایندگان، حتی با مخالفینش با نرمی برخورد می کرد.

 

حمید رضا۴ در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۴۱ در پاسخ به بهراد معظمی گودرزی دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۷:

درود جناب گودرزی. عالی نوشتید.

 

حمید رضا۴ در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۴:۰۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۳:

بعید نیست توماس ادیسون، دانشمند و مخترع بزرگ، این رباعیِ خیام را خوانده و بکار گرفته بود!

به گفته خودش، او شبها یک پیمانه می مینوشیده تا بیشتر بیدار مانده و به کار و اختراعات بیشتری بپردازد.

درود بر او که در طول عمر هشتاد و چهار ساله اش، خدمات بیشماری به جامعه انسانی کرد.

 

حمید رضا۴ در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۸:۳۸ در پاسخ به ملیکا رضایی دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۰:

گرامی ملیکا،

گفتگوی شما و من از آنجا بالا گرفت که در چکیده، شما می گویید «آنچه خیام میگوید، منظورش همان نبوده، و آنچه “من“ میگویم، منظورِ او بوده».

خب، منِ خیام دوست به آسانی از این ادعا نخواهم گذشت، هر چند گفتگو با عزیزی چون شما چندان آسان نیست!

۱ ـ پیشتر نوشته بودید که با “گذر زمان، معایب می خوردن آشکار میشود“. وقتی در برابر آن من میگویم “همه ی“ پدیده ها در زمانی و جایی معایب شان آشکار میشوند، حتی آب و هوا، می فرمایید حرف بی ربط می زنم. سپس زیانهای مصرف شکر و نشاسته که موجب اضافه وزن، فشار خون، کلسترل بالا، گرفتگی عروق، بیماری قند و قطع پا، سکته قلبی، سکته مغزی و زمین گیر شدن، ده ها عوارض جانبی دیگر، و بالاخره مرگ را فراموش کرده و میگویید “ حداقل مانند می اثری در ذهن نمیگذارند“!!! 

۲ ـ باز فرموده بودید “خیام می نمیخورده چون دانشمند بوده“ و سپس پاسخ من را “غیر عقلانی“ خواندید. یا شما نمیدانید که مصرف نوشابه های الکلی در بخش عمده جهان، از خاور دور و اقیانوسیه گرفته تا اروپا و کل قاره آمریکا بخشی از فرهنگ و روش زندگی خانواده هاست، و یا فکر میکنید آنان هرگز دانشمندی نداشته اند! بسیاری از دانشگاه های معتبر نیز در جهان از جمله یو سی دیویس در کالیفرنیا رشته شرابسازی تدریس میکنند.

۳ ـ باز هم تکرار میکنم، عقلانی نیست بر اساس بیت مورد گفتگو کسی بگوید که خیام فقط می میخورده و نه هیچ چیز دیگر، یا فقط احساس شادی میکرده و نه هیچ احساس دیگر، یا اینکه “کاملا“ فارغ بوده از هر گونه افکار فلسفی. او فقط بیانِ تلاش در اینگونه زیستن را میکند. و این تلاشِ شما در معنا کردن “فارغ بودن“ براستی بیهوده است.

به هر حال هنوز توپ در میدان شماست که قانع کنید چرا «آنچه خیام میگوید، منظورش همان نبوده، و آنچه “من“ میگویم، منظورِ او بوده».

مابقی نوشتارتان خواندنی بود و شاید در آینده در صفحات همان اشعار به من افتخاری بدهید و گفتگویی کنیم.

اما جمله آخرتان من را به یاد یکی از حاشیه هاتان که چند روز پیش درج شد و کمی مرا آزرد انداخت. راستش نمیخواستم درگیر بحثی دیگر شوم. اما پس از خواندن این جمله، شاید باز مزاحم شوم و به چالشتان کشم که تا چه حد خودِ شما آماده اید همه چیز را از نو ببینید و خود را تغییر دهید.

 

حمید رضا۴ در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۱۶ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۲۵ در پاسخ به ملیکا رضایی دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۰:

ملیکای عزیز،

۱ ـ مصرف شکر و نشاسته بسیار زیان آورتر و مرگبارتر از می است.

۲ ـ هر پدیده ای میتواند زیان آور باشد. حتی آب و هوا به شکل سیل و طوفان.

۳ ـ نزدیک به همه دانشمندان در سراسر جهان می مصرف کرده و می کنند. نوشیدن ربطی به دانشمند بودن ندارد.

۴ ـ مصرف می در اسلام حرام است. اما این یک واقعیت است که بسیاری از مسلمانان، بویژه درصد عظیمی از ایرانیان این قانون را رعایت نکرده و نمی کنند.

۵ ـ معنای واژه فارغ بودن در در لغتنامه ها مشخص است. شما اشتباه می کنید، من کاملا به آن آگاهم. آنچه شما معنا کردید خیالیست و ساخته و پرداخته ذهنتان برای توجیه باورهایتان.

سپاس

 

حمید رضا۴ در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۱۶ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۴۶ در پاسخ به ملیکا رضایی دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۰:

خیام خود با ساده ترین زبان می گوید:

می خوردن و شاد بودن آیین منست / فارغ بودن ز کفر و دین دین منست.

آشکارا، او که مانند همه ما انسان بود،اینرا نگفته که فقط می میخورده، فقط احساس شادی میکرده، و یا همیشه ذهنش فارغ از دین و کفر بوده. براستی نیازی به گوشزد نبود.

بانوی گرامی، شما آزادید آنچه خیام خود گفته را به کنار بگذارید و به هر دلیلی تصمیم بگیرید و انتخاب کنید «آن یکی را شاید نبوده، این یکی را چرا بوده، و آخری را اصلا نبوده».

و من هم آزادم با احترام بگویم این گونه طرز اندیشه ارتباط انسانی را گیج و مبهم، و از رشد عقلی جامعه جلوگیری کرده و می کند.

 

حمید رضا۴ در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۵ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۵۴ در پاسخ به ملیکا رضایی دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۰:

درود ملیکا رضایی گرامی،

من براستی مطمئن نیستم منظورتان چه بوده، اما معمولا متهم کردنِ یک بزرگسال به گفتار کودکانه به این معناست که آن فرد، هر چند از لحاظ فیزیکی رشد کرده، اما ذهن او در دورانِ کودکی در جا زده و رشدی نکرده.

در برابر پرسشهای بدون پاسخ، یک ذهن رشد کرده مانند ذهن خیام، آنها را همانگونه یعنی بی پاسخ می پذیرد و رها می کند. و یا شاید با منطق و تفکر به باوری فلسفی میرسد، اما هنوز می پذیرد که آن باور غیر قابل اثبات است.

اما یک ذهن رشد نکرده ادعای داشتن پاسخ می کند، و بدتر از آن، می گوید پاسخش یقین است و حقیقت، و باز بدتر از آن، هر آنکه پاسخش را نپذیرد را نادان می داند و بیسواد. این ادعاهای کودکانه در ادبیات فارسی موج میزنند. اما از همه اینها بدتر این ذهن واپس مانده جان و مال مردم بیگناه را در راه ادعاهایش به نابودی می کشاند که ما روزانه در سراسر جهان شاهدش هستیم.

بی گمان دو گوشِ خیام پر بود از شنیدن این ادعاها که آمدن و رفتن ما از بهر چیست. پس این رباعی، بویژه بیت دوم طعنه ایست به بی ارزش کردن ادعاهای آن مدعیان.

و نه اینکه او براستی در جستجوی پاسخی برای پرسش مصراع آخر بوده و یا از روی افسردگی و احساس پوچی چیزی را سروده.

می خوردن و شاد بودن و فارغ بودن به دستیابیِ پاسخ به اینگونه پرسش ها، آیین این دانشمند و هنرمند بزرگوار ایرانی بوده.

 

حمید رضا۴ در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۳ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۰۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۲:

می گوید: آفریننده، جهان را بر پایه ی قواعد و قوانینی معین و منظم بنیان نهاد و دخالتی در روند آن نمیکند.

به یاد ویروس کرنا افتادم که برای زیستن، خود را به جان هر انسانی که میتواند می اندازد. 

برای آفریننده هم تفاوتی نمی کند که آن انسان چه نژاد، ملیت، مذهب، باور و شخصیتی را داراست، و اینکه آیا آن فرد، عاشق و ستایشگر و شکرگزار اوست و یا ناسزاگو به او. او دخالتی نمیکند.

اما این را میبینیم  که هر جا مردمانش بدور از ایدئولوژی و باورهای عجیب و غریب، با یکدیگر با مهربانی و احترام و درک برخورد کرده اند و عقل خود را به درستی بکار گرفته اند، آنجا درد و رنج و آسیب کمتری از این بیماری وجود دارد.

شاید پیام آفریننده این است که «لازم نیست» عاشق و ستایشگر و شکرگزار من باشید. «کافیست» با هر آنچه آفریده ام خوب باشید!

اگر آنچه «کافیست» انجام شد، میتوان آنچه «لازم نیست» را نیز انجام داد. 

 

حمید رضا۴ در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۰۳ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » خیام شاعر:

گرامی قلندر،

بیسواد و ابله خواندن کسانی که نمیشناسید فقط توهین است و دلیل قانع کننده ای در اثباتِ فلسفی بودن خیام نیست.

اگر مایل بودید نوشته من را که در حاشیه رباعیِ شماره ۱۲۹ خیام که در همین تاریخ درج شده را بخوانید، و باز اگر مایل بودید باز گردید تا با هم گفتگویی داشته باشیم.

 

حمید رضا۴ در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۰۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۹:

درود،

در این رباعی، خیام خود با زبانی ساده و به روشنی بیان می کند که فلسفی نیست و یا فیلسوف نبوده.

دانشمندانِ علوم تجربی بویژه ریاضیدانان بیشتر علاقه به حل و اثبات و تمام کردنِ مسائل و مشکلات دارند.

مجموعه رباعیات خیام نیز این را گواهی میدهد که خیام برای شاد زیستن در این جهانِ پر درد و رنج، با یک “ندانم“ گفتن در برابر پرسش های فلسفی، لحظات عمر را آنگونه که دوست داشت سپری می کرد، و لحظه ها را در راه بحث های بی پایان و بی نتیجه به هدر نمی داد.

اما “دشمن“ در این رباعی که بود؟

در بیت دوم خیام میگوید، “منِ انسان که در این جهانِ پر درد و رنج گذاشته شده ام، کمتر و یا کوچکتر از آنم که بدانم که هستم، چرا اینجا هستم، و یا از اسرار این هستی سَر در آرم“.

پس اشاره او به کسانیست که انسان را بزرگ، اشرف مخلوقات، و دلیل یا مقصودِ پیدایشِ هستی می دانند، و “دشمن“ گروهی از این افرادند که در تلاشند خیامِ سرشناس را به کیش خود بپندارند، و او را به “غلط فلسفی“ میخوانند.

این  رَوَند تا به امروز ادامه دارد. فراوانند افرادی که آنکه خیام بوده و آنچه او گفته و کرده را به کنار گذاشته، و با دلالت بر چند گفته از دیگرانی مانند دامادِ وی، و دو رساله که قابل بحث هستند، و سپس تغییر معنای واژه ها در تک تکِ رباعیاتش، تلاش می کنند او را به کیش خود بپندارند. عده ای نیز با خلقِ یک خیامِ دیگر در ذهنشان، مدعی اند دو خیام وجود داشته… یک خیامِ دانشمند و هم کیش، و دیگری خیامی دائم الخمر و پوچ گو!!!

اگر بپذیریم فیلسوف کَسیست که یا به تنهایی و یا در کنارِ پرداختن به علوم تجربی، به صورت جدی و اصولی یا سیستماتیک، به علومِ فلسفه و ارائه نظریاتِ جدیدِ فلسفی و تلاش در اثبات آنان میپردازد، پس ادعای خیام درست است و او یک فیلسوف نبوده.

 

حمید رضا۴ در ‫۲ سال قبل، دوشنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۵:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۹:

خانم/آقای برگ بی برگی،

براستی نیازی نیست بخواهم دستاوردهای بی شمارِ دانشمندان و تأثیرشان در بهبودی و بهزیستی جامعه انسانی که تنها در کمتر از یک سده و نیم گذشته شکوفا شده را یاد آوری کنم.

آنچه شما تخریب میخوانید، از سوی کسانی بوده که این دستاوردها را در راه پیشبردِ باورهای گوناگون شان و دستیابی به زور و سرمایه “به نادرستی” بکار برده اند. کسانی که حتی اندکی حس انساندوستی، درک از متفاوت بودن انسانها، مهربانی با آنان، و احترام به طبیعت و به هستی در وجودشان نبوده و نیست.

بزرگانی که ذکر کردید و طرفدارانشان، قرن ها فرصت داشته اند که در زمان و هنگام شکوفاییِ علوم تجربی، جامعه انسانی را به رشد بالایی از اخلاق و رفتار و کردار رسانده باشند. اما شکست خوردند. چرا که همه آن روابط انسانی و زمینی که ذکر کردم را فنای یک چیز و فقط یک چیز کردند… غرق شدن در عشق به خدا.

اگر جایی می خوانیم “بنی آدم اعضای یکدیگرند”، در برابرش ده جای دیگر زن ستیزی، مسیحی و زرتشتی و یهودی و ناباور ستیزی، تحقیر انسان نادان، تحقیر حیوان، نامهربانی با خطاکار، و توجیه بیگناه کشی می بینیم.

شما دوست گرامی، روزانه از این پیچیده ترین سخت افزار و نرم افزار و نیز اینترنت برای ابراز عقیده و پیشبرد باورهایتان استفاده می کنید. پس با چه منطق، انصاف و وجدانی،  دستاوردهای دانشمندان را که در اختیارتان نهاده اند را بی اعتبار و یا در واقع “تخریب” میکنید؟

خوشبختانه نسل های جوان که در کنار ادبیات، نیز علوم تجربی، اجتماعی، روانشناسی و تاریخ را در دانشگاه ها فرا می گیرند، در می یابند که آثار بزرگانمان هنریست بی مانند. آنجا که گفته ها، پندها و باورهاشان کاربرد دارد، از آن بهره ببرند و آنجا که خطا گفته اند را با درک زمان و مکان و بدور از خشم چشم پوشی کنند.

و نه اینکه آنان را انسان کامل و گفته هایشان را حقیقت و راه زندگی بدانند و سپس فقط با هم باورانشان مهربانی کنند.

با سپاس و احترام و آرزوی شادی و تندرستی

 

حمید رضا۴ در ‫۲ سال قبل، یکشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۳۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۴:

درود خانم گیتی،
درست فرمودید. خیام ریاضی دان و اختر شناسی بزرگ بود. اما نقل قول هایی که از فردوسی و سعدی و ناصر خسرو نوشتید، هر اندازه زیبا، پندهای ساده ای بودند که براستی تأثیر چندانی در جهت کسب و پیشرفت علم و دانش در میان ایرانیان و دیگر پارسی زبانان در قیاس با مردم کشورهای غرب نداشته اند.
و باز درست گفتید. خیام فیلسوف نبود. او علاقه ای به دادن پند و اندرز و یا درس اخلاقی و فلسفی نداشت. او تنها حدود 178 رباعی سروده. بنابراین هرگز “پیشنهادی” به کسی نکرد. او احتمالا هر از چندگاهی، بسته به حال و احساستش در آن لحظه، برای دل خود یک رباعی می سروده. حال و احساساتی چون: نشاط از طبیعت، سرمست از می، شاد از بودنِ با همدم، انساندوستی، افسردگی و پوچی، خشمگین از آفریننده برای اینهمه درد و رنج، و بالاخره خشمگین از مدعیانِ حقیقت و افسانه گو، مانند همین رباعی. و احتمالا فردای آن لحظه، به کار و پژوهش و کسب دانش و خدمت به این جهان باز میگشت.
بی گمان، نیوتون و پاسکال و انیشتین هم مانند هر انسانی، پس از یک روزِ کاری و در خلوت، چنین لحظاتی را تجربه میکردند. اما هرگز هنر خیام را نداشتند. هنری که پس از قرنها، امروزه مردم در سراسر جهان با زبان ها و فرهنگ های گوناگون با آن ارتباط بر قرار میکنند و لذت میبرند.
با سپاس

 

حمید رضا۴ در ‫۲ سال قبل، جمعه ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۳۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۶۳:

جناب مهداد،
رعنا فرحان شاید تنها هنرمندیست با این توانایی که همه ابیات سروده ها را در آهنگهایش می گنجاید و آنچه سراینده در ذهن داشته را به شنونده منتقل می کند. نه اینکه تنها چند بیت را به عاریه بگیرد و روی آنها آواز و یا آهنگی بسازد. از آن گذشته، بسیاری از آثار هنرمندان و نیز صفحات گنجور اشباهات واژه ای دارند که بیشتر جزئی هستند و بخشودنی.
کسره و فتحه و ضمه تنها گویش را تغییر میدهد. اینکه ما ایرانیان با گویش بلخی و یا تاجیکی سروده های مولوی را نمی خوانیم، دلیل به عدم درک درست از شعر نیست. و اگر هم اشتباهی باشد، باز جزئی و بخشودنیست. جنابعالی خود، دو واژه “عامدن” و “میکه” بکار بردید که وجود ندارند. اگر کسی سواد و ذهنیت و ارتباط با شنونده تان را به خاطر اشتباهی ناچیز مورد پرسش و انتقاد قرار دهد، نابجاست و بی مورد.
بکارگیری از جمله ای عربی نیز نشانگر درک درست از شعر نیست و فقط برداشتیست درخور احترام. فراموش نکنیم، این دیوان شمس است و نه دیوان آیات. برای درک درست از این شعر و از این دیوان و از مثنوی، بد نیست همیشه این جمله مولوی در غزل زیبای 441 را در ذهن بسپاریم که مردی شصت ساله به مردی حدود چهل ساله، احتمالا در خلوت میگفت “برو و با ناز کردنت اینقدر منو مرنجون” و مولوی هم آرزوی دوباره شنیدن “بیشتر مرنجونم” را می کرد.
با تشکر

 

حمید رضا۴ در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۷ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۳۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۳:

در این رباعی، زهره و مه همان سیاره و ماه هستند که در آسمان می بینیم، می ناب شراب خالص است، و میفروشان کسانی که به مشتریان شراب می فروشند. به همین سادگی.
تشبیه و تمثیل در ادبیات زیباست اگر بجا باشند، قابل درک برای مردم، و هنرمندانه. و تفاوت دارد با تغییر دادن و پیچاندن معنای واژه ها تا آن حد که معنای اثر با باورها و خیالبافی های فردی هماهنگ شود، که در حاشیه های رباعیات خیام فراوان می بینیم.
گفتگو قویترین راه ارتباط انسانیست. جامعه ای که متخصصین و طرفداران ادبیاتش این را ترویج میکنند که “آنچه می خوانید و می شنوید، همان نیست و منظور چیز دیگریست”، در واقع ارتباط انسانی در آن فلج می شود. براستی ترویجِ مبهم گویی و دوپهلو سخن راندن و تظاهر و دو رویی، رفتارِ مردم را به چه سویی می برد؟
به هر سوی… زمزمه این رباعی، لذتِ یک جشن خودمانی در یک شب خنک تابستانی، زیر نور ماه و زهره و دیگر ستارگان را صد چندان میکند!
شاد باشید

 

حمید رضا۴ در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۲۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۳:

خیام در بیت نخست، روشن می کند که سوی سخنش به معتقدین دین و مذهب است، و نیز آنانکه گمان میبرند هر آنچه باور دارند و آموخته اند یقین است و حقیقت.
در بیت دوم، خیام خود این را خوب می داند که هرگز بانگی از عالم غیب بر نخواهد خاست،
پس واژه ”می ترسم“ کنایه است به همان مخاطبان،
با این پیام که هراندازه هم که به باورهای خود پافشاری کنند، ”بیخبرانی” بیش نیستند.
اما آیا این بانگ، همین فریادهای برخاسته از ستیز و بیدادگری و زورگویی نیست که قرن هاست نشانگر این است که “پافشاری” به این همه باورهای گوناگون و موروثی در جهان، بیراهه رفتن است؟

 

حمید رضا۴ در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۵۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۵:

درود جناب ترکمان،
درست می فرمایید، شباهتهای فراوانی بین این دو رباعیست.
اما تفاوتهای بزرگی بین ذهنیت خیام و حافظ وجود دارد.
حافظ حتی در شادی و در کنجی، نمیتواند خود را از بند خشم و ناله رها کند.
خیام اما با ترسیمی از فضای باز و خوشبوی طبیعت و دیگر داده ها، می گوید برای شاد زیستن نیازی نیست که سلطان باشی،
و نه هرسلطانی توانایی لذت از این داده ها را دارد.
این دو نگاه متفاوت، در واقع تفاوت بین افسرده زیستن و شاد زیستن است.
شاد و پاینده باشید

 

حمید رضا۴ در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۳۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۹۷:

درود به ناباور و مجتبای گرامی،
تو یکی، نه‌ای هزاری، تو چراغ خود برافروز
به نگر من “ هزار“ در این مصرع دلالت به “همه“ در مصرع پیشین و “هزار مرده“ و “هزار قامت کوز“ در بیت آخر می کند.
برداشت من اینست که تو “منحصر به فرد“ هستی و جزئی از آن “هزار“ها نیستی، پس تو کار درست خودت را انجام بده.
در این جهان کمابیش همه شیفته “باور“های خود هستند و با احساساتی شدن، در جنگ با دیگران.
اما شما ناباور عزیز با مهربانی چراغ خود را برافروخته اید.
چشم من هر روز به دنبال نوشته های شماست تا بهره ای ببرم. در چند سال اخیر از شما بسیار آموخته ام. از شما سپاسگزارم.

 

۱
۲