گنجور

غزل شمارهٔ ۲۰۶

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

پیش از اینت بیش از این اندیشه عشاق بود

مهرورزی تو با ما شهره آفاق بود

یاد باد آن صحبت شب‌ها که با نوشین لبان

بحث سر عشق و ذکر حلقه عشاق بود

پیش از این کاین سقف سبز و طاق مینا برکشند

منظر چشم مرا ابروی جانان طاق بود

از دم صبح ازل تا آخر شام ابد

دوستی و مهر بر یک عهد و یک میثاق بود

سایه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد

ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود

حسن مه رویان مجلس گر چه دل می‌برد و دین

بحث ما در لطف طبع و خوبی اخلاق بود

بر در شاهم گدایی نکته‌ای در کار کرد

گفت بر هر خوان که بنشستم خدا رزاق بود

رشته تسبیح اگر بگسست معذورم بدار

دستم اندر دامن ساقی سیمین ساق بود

در شب قدر ار صبوحی کرده‌ام عیبم مکن

سرخوش آمد یار و جامی بر کنار طاق بود

شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد

دفتر نسرین و گل را زینت اوراق بود

 


🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

محمدرضا شجریان » گلبانگ شجریان (بت چین) » ساز و آواز (سنتور) "آواز بیات اصفهان"

🎜 معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

دیوان حافظ دانشگاه پرینستون نوشته شده به تاریخ جمادی الاول ۹۲۶ یا ۹۲۶ هجری قمری » تصویر ۱۱۴ دیوان حافظ نسخه‌برداری شده در رمضان ۸۵۵ ه.ق توسط سلیمان الفوشنجی » تصویر ۱۳۰ کتاب خواجه حافظ شیرازی مورخ ۱۲۸۰ هجری قمری » تصویر ۱۴۶ دیوان لسان الغیب سنهٔ ۹۲۰ هجری قمری دارای مقدمهٔ منثور » تصویر ۱۷۷ دیوان حافظ مورخ قرن دهم هجری » تصویر ۱۰۷

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۸۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

حمیدرضا نوشته:

در بسیاری از کتابها و منابع به جای کلمه‌ی «دامن» در بیت هشتم کلمه‌ی «ساعد» آمده. در این بیت تکرار حرف «سین» وجود دارد که با جایگزینی «ساعد» بیشتر هم می‌شود و به نوعی شاید حالت تسبیح‌چرخانی و تکرار ذکر «سبحان الله» را به ذهن متبادر کند. برای دستیابی فهرست کوتاهی از نمونه‌های مشابه تکرار یک حرف اینجا را ببینید.

👆☹

علیرضا نوشته:

منم یه نسخه خطی سال ۳۳ دارم که بجای دامن در بیت هشتم از ساعد استفاده کردن

👆☹

shahriar نوشته:

این شعر در ادامه ی شعر یا ترانه ی november rain از guns n’ roses سروده شده

👆☹

کوروش نوشته:

بیت هشتم این شعر در خود دیوان حافظ ساعد به کار رفته.
توضیح: اگر اهل شعر باشین میدونین که این بیت واج آرایی داره. کلمه ساعد برای قشنگتر شدن بیت به کار رفته.

👆☹

پویا نوشته:

دوستان عزیز، در نسخه قاسم غنی و محمد قزوینی در بیت هشتم، همان کلمه «دامن» به کار رفته است و نه «ساعد». دوستان باید توجه داشته باشند که در تصحیح ادبی متون قدیمی روش های امروزی سعی بر این دارند که بدانند دقیقاً خود شاعر از کدام کلمات استفاده کرده است. صرف زیبا بودن یک کلمه و یا معنی امروزی آن -که ممکن است با معنی قدیمی کلمه متفاوت باشد- دلیل بر چیزی نمی شود. در روش امروزی تصحیح متون که محمد قزوینی در آن دوران این روش را در اروپا فرا گرفته سعی بر این است که میراث ادبی گذشتگان را مانند آثار باستانی همانطور که هست حفظ کنیم، نه اینکه آن را مطابق سلیقه امروزین خود تغییر دهیم. که در این صورت اصل اثر را از دست داده ایم و کمتر می توانیم به حال و هوای خالق اثر پی ببریم. همانطور که می دانید در تصحیح به تطابق نسخ قدیمی می پردازند و اگر هم بحث زیبایی و معنی لغت باشد، این بحث را با توجه به زیبایی شناسی آن زمان و نیز با توجه به معانی لغات در آن زمان انجام می دهند و نتیجه گیری می کنند.
به هر حال در این مورد و موارد مشابه هم به نظرم باید به نتیجه کار محققان ادبی اعتماد کرد.

👆☹

مینا نوشته:

در نسخه نیساری هم ساعد ذکر شده- ترتیب ابیات نیز بسیار متفاوت است که انسجام و ارتباط معنایی ابیات را صد چندان میکند.

👆☹

مینا نوشته:

اگر به روشهای برابر خوانی و نسخ مرجع دیوانها توجه کنیم، نسخه غنی و قزوینی لزوما بهترین نسخه نیست دوستان-

پاسخ: ما نسخهٔ قزوینی-غنی را انتخاب نکردیم، در منبع مورد استفاده از این نسخه استفاده شده و متأسفانه امکان تغییر کل دیوان وجود ندارد. اما حاشیه‌های دوستان می‌تواند نقایص احتمالی این تصحیح را جبران کند.

👆☹

محمد نوشته:

مشخص است که دوستان اکثرا اطلاعی از علم پیچیده ی نسخه شناسی ندارند دلیل های گفته شده به هیچ وجه من الوجوه رجحان ساعد بر دامن و این که شاعر کدام را سروده یا نظر نهاییش کدام بوده نشان نمی دهد داستان داستان آن تلخ وش و بنت العنب در بیتی دیگر است و…

👆☹

عبدی نوشته:

در ادامه سخن حمید رضا واج آرایی یا هم حرفی آمدن چند حرف یکسان یا مشابه است اما در این بیت تکرار شش وسس صدای تسبیح زیر لب را می دهد به آن آوامعنایی می گویند که از واج ارایی باباتر است یعنی صدای کلمات خود گویای معنا باشند .

👆☹

حشمت نوشته:

اول اینکه دست در دامن بودن با شرم و حیای حافظ منافات دارد دوم تکرار صدای سین آواز ریزش دانه های تسبیح گسسته است پس ساعد درست است. برای روشن شدن مطلب به کتاب موسیقی شعر استاد شفیعی کدکنی مراجعه شود. در ضمن قدیم ترین درست ترین نیست زیرا می دانیم حافظ بر خلاف حضرت مولانا اشعار خود را در طول سالها تصحیح می کرده است.

👆☹

آزاد نوشته:

با سلام.به جهت نزهت ناظران و فصحت حاضران،به نکته ای اشاره می کنم:
در دیداری که بین ملک الشعرای بهار و ایرج میرزا در منزل ایرج اتفاق افتاده بود،جناب ملک الشعرا بنا به دلیلی بیت مورد بحث را با تغییری جزئی بدین شکل قرائت فرمودند:
رشته تسبیح اگر بگسست معذورم بدار
دستم اندر پاچه ساقی سیمین ساق بود.
به نقل از مرحوم اخوان ثالث در یکی از کتابهایش که الان نام آن در ذهنم نیست.

👆☹

مرتضی نوشته:

من به عنوان یک فرد عامی نظرم را میدهم چرا که نه متخصصم و نه حافظ شناس. بحث دامن و ساعد شد. من به نسخه هایی که از دیوان حافظ در خانه دارم مراجعه کردم. هم دامن ثبت شده، هم ساعد. چون نیست خواجه حافظ، معذور دار ما را.
در مورد ساعد استدلالاتی آورده شده ولی دامن را رها کرده اند جز یک نفر که در شان حافظ ندیده است که دامن ساقی را بگیرد. اگر شعر را عرفانی فرض کنیم، واژه های ساقی و می تعبیرات خاص خود را خواهند داشت. ساقی خدای تبارک و تعالی است و می نعمات و عطیات او. با این دید نگاه کنید ایراد نخواهید گرفت که چرا حافظ گفته “به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید”. منظور این نیست که به می ناپاک سجاده را که محل سجده و ارتباط با معبود است آلوده کنیم. در این سجاده نعمات گوناگون الهی را می چنیم تا رنگین شود و هنگام ارتباط با خالق یاد آن نعمت ها بیفتیم و سپاسگزار باشیم. با این دید، ایرادی ندارد که حافط دست به دامن ساقی بشود و از او کمک بخواهد.
در مورد رشته تسبیح هم خوب گفته اند. من می خواهم بعد دیگری به آن بیفزایم. بیایید تسبیح را مصدر بگیریم، به معنی ذکر گفتن. در این صورت کسی که پیوسته ذکر می گفت (رشته تسبیح) بالاخره رابطه با معبود ایجاد می کند و دامن ساقی به دستش می رسد. در این وصال چنان محو تماشاهای معبود می شود که دیگر نمی داند چه بگوید. ذکر او منقطع می شود و رشته تسبیح می گسلد.
پرچانگی این کوچک را ببخشید.

👆☹

مرتضی نوشته:

ببخشید، اصلاح می کنم: محو تماشای معبود

👆☹

سیاوش بابکان نوشته:

جناب محمد رضا با توجه به رزاق بودن خدا در بیت هفتم و سرخوشی یار در بیت دهم و جام بر سر تاقچه در همان مصرع و حال وهوای کلی شعر از مهر ورزی معشوق و اشتیاق وی به عاشق،و ………. بی گمان دست خواجه بایداندر دامن ساقی بوده باشد و نه بر ساعد او

👆☹

شرح سرخی بر حافظ نوشته:

در مورد ساعد ، هر چند که واج آرایی زیبایی به نظر می رسد ولی حافظانه نیست و حافظ هیچ وقت چنین نمی نویسد . زیرا کاربرد امثال جای خود دارد . دست به دامن شدن اصطلاح است . و هیچ وقت نمی گویند دست به ساعد شدن . دست و دامن در راستای یکدیگرند .
سعدی در دیباچه می فرماید :
دست از دامنم برفت و یا
دست من بود دلا دامن تو …
بنابراین دامن حافظانه است و ساعد را ناسخانی ضبط کرده اند که از ظرایف شعری بی اطاع بوده امند .

👆☹

شرح سرخی بر حافظ نوشته:

ببخشید دامن از دست برفت

👆☹

عیسی نوشته:

صددرصد ساعد درسته. رشته تسبیح رو نمیشه بمعنی نخ تسبیه در نظر گرفت. چون در این صورت بیت معنی خودش رو کاملا از دست میده. دست شاعر چه در دامن و چه در ساعد ساقی باشه، رشته نخ تسبیح چطوری میتونه پاره بشه؟ DDDD

رشته تسبیح رو محتمل تره که بمعنی جمعی از اهل عرفان درنظر گرفت که در حال ثناگویی هستند. در اینصورت در کنار هم قرار میگیرند و سنت دعای دست جمعی هم اینطوری معنی پیدا میکنه. دراینصورت اون تفکر چندلایه ای حافظ هم که در ابیاتش انتظار داریم وجود داشته باشه، اتفاق میفته. یکی از این جمع برخلاف مجموعه حرکتی کرده و از اون فضا جدا شده.

👆☹

ایران نوشته:

در بیت ۸ کلمه دامن کاملاً اشتباه است وبه جای آن کلمه ساعد باید نوشته شود چرا که این بیت دارای واج آرایی حرف( سین )است باتشکر

👆☹

بابا طاهر نوشته:

منم یه دیوان قدیمی دارم که مال پدر بزرگم بوده وبه جای کلمه ی “دامن” از “ساعد” استفاده کرده است.

👆☹

میلاد نوشته:

حضرت حافظ به صورت ضمنی با آگاهی از اینکه دوستان فکر میکنند باید واژه “ساعد” به جای “دامن” برای خوش آهنگ تر شدن بیت و اشاره به ذکر “سبحان الله” قرار گیرد و خود ایشان نیز تصدیق میکنند! معذوریت خود را اعلام کرده اند. و رشته تسبیح گفتن حتی در واج آرایی هم گسسته شده است!

👆☹

میلاد زائرمیری نوشته:

حضرت حافظ به صورت ضمنی با آگاهی از اینکه دوستان فکر میکنند باید واژه “ساعد” به جای “دامن” برای خوش آهنگ تر شدن بیت و اشاره به ذکر “سبحان الله” قرار گیرد و خود ایشان نیز تصدیق میکنند! معذوریت خود را اعلام کرده اند. و رشته تسبیح گفتن حتی در واج آرایی هم گسسته شده است!

👆☹

ناشناس نوشته:

بر در شاهم گدایی نکته ای در کار کرد
گفت بر هر خوان که بنشستم خدا رزاق بود
معروف است که در مدرسه ای در اصفهان شیخی مشغول تدریس بود .
شخصی از راه رسید . درمانده و پریشان که مسافرم . پول کم آوردم و نیاز به کمک دارم تا به شهر و دیارم برگردم .
آقا فرمودند بروید از کسبه محل شخصی را برای ضمانت بیاورید .
مرد بیچاره مدام تکرار میکرد من اینجا غریبم . میگفتندش بروید کسی را بیاورید که آقا بشناسدشان . باز هم مرد بینوا گفت خدا شاهد است من اینجا کسی ندارم …
کریم شیره ای آنجا نشسته بود آخر عصبانی شد گفت: مرد حسابی برو یک نفر را بیار که آقا بشناسه ! آقا خدا را چه می شناسه ؟!

👆☹

دکتر ترابی نوشته:

افصح المتکلمین ( یکی دیگر از القاب شیخ شیراز است) می فرماید:

« پادشاهی پارسایی را پرسید ؛ هیچت از ما یاد می آید؟ گفت ،آری آنگاه که خدارا فراموش می کنم «!

👆☹

کسرا نوشته:

خیلی پر مفهوم و زیباست… فقط بیت اولش به اندازه دیوان بعضی از بظاهر شاعر های امروزی میرزه..

👆☹

negin نوشته:

در کتاب های قدیمی حافظ دامن به کار بده شده اما در کتاب های جدیدتر و مدارس ساعد به کار برده میشه تا دانش آموزان شعر رو به چالش نکشند . اما اساتید ادبیات ذکر میکنند که دامن درسته.

👆☹

میکاییل ساحلی نوشته:

با سلام و خسته نباشید، ممکنه نحوه خواندن مصرع دوم بیت اول رو توضیح بدین؟ نمی تونم صحیح و موزون مصرع رو بخونم. متشکرم

👆☹

میکاییل ساحلی نوشته:

همینطور مصرع دوم بیت چهار. بنده چندان اطلاعاتی از ادبیات ندارم اما ابه عنوان یک مبتدی احساس می کنم این دو مصرع اشکال وزن دارند. ممنون می شوم راهنمایی ام کنید.

👆☹

بابک نوشته:

@میکاییل ساحلى،
بیت اول، مصراع دوم:
مِهروَرزىِ تو(توقف کوتاه) با ما (توقف کوتاه) شُهرهء آفاق بود
بیت چهار مصراع دوم:
دوستى و مِهر(توقف کوتاه) بَر یک عَهد(توقف کوتاه) و یک میثاق بود
وَ باید اُ خوانده شوند

👆☹

میکاییل ساحلی نوشته:

با تشکر از بابک، سوال دیگر بنده این است که احیانا این دو مصرع اشکال وزنی ندارند؟

👆☹

بابک نوشته:

میکاییل ساحلى گرامى،
گمان کنم منظور شما از وزن، که بر مبنا اوزان عَروض است، شاید ردیف و آهنگ باشد؟
به هر حال تا آنجا که سواد من قد مى دهد، نه در هیچکدام مشکل ندارند.

👆☹

حسینعلی همیری نوشته:

جناب میکاییل ساحلی،
برای درست شدن وزن بیت اول و چهار بایستی «ی» را در کلمات «مهرورزیّ» و «دوستیّ» مشدد تلفظ کنید.
یاحق

👆☹

محسن نوشته:

در خصوص “دامن” و “ساعد”، به نظر درستتر “سینه” باشه. من حافظ شناس نیستم، اما مصرع به گوش و حس بیشتر با “سینه” جور نمیاد؟

دستم اندر سینه ساقى سیمین ساق بود

👆☹

شمس الحق نوشته:

آقا محسن دست بدامن شدن یک اصطلاح است که کمک خواستن و درخواست کردن معنی میدهد ، نه آنکه بواقع دست را در دامن کسی دراز کنند که شما سینه را پیشنهاد می فرمایی !!

👆☹

امیر نوشته:

در بیت هشتم به دلیل وجود واج ارایی زیبایی خاصی پدید امده است اما در برخی منابع به جای کلمه دامن کلمه ساعد اورده شده که فکر میکنم درست باشد .
دستم اندر ساعد ساقی سیمین ساق بود

👆☹

امیر نوشته:

در ضمن دم اقا محسن گرم کلی خندیدم ..

👆☹

مهدی نوشته:

بر در شاهم گدایی نکته‌ای در کار کرد
گفت بر هر خوان که بنشستم خدا رزاق بود
سلام دوستان این بیت مربوط هستش به داستان شاه نعمت الله ولی و امیر تیمور و وزیرانش که هر وقت امیر تیمور یا وزیرانش شاه نعمت الله رو دعوت میکرد بعد از تموم شدن غذا شاه نعمت الله رو میکرد به میزبان و میهمانها و میگفت ببخشید کم بود به هر حال روزی ما بود حلالتون باشه میزبان میگفت من مهمون دعوت کردم من غذا دادم شما میگید حلالتون باشه ؟
بعد تصمیم گرفتن امتحانش کنن به امیر تیمور گفتند شما که انقدر به این احترام میزارید ایشون هرجا میشینن غذا میخورن میگن غذای ما بود ما رزاق بودیم نوش جانتون بعد تیمور گفت شما برید از بین مردم گوسفند یکی رو به زور و کتک بگیرید بیارید غذا درست میکنیم شاه نعمت الله رو دعوت کنیم خلاصه با گوسفند زوری که گرفته بودن غذا درست کردن و شاه رو دعوت کردن و شروع کردن به خوردن غذا وشاه نعمت الله طبق معمول گفتند بفرمایید بخورید این رزق ماست بعد امیر تیمور سوال کردند گفتند ببخشید من شنیدم شما هر جا به میمانی میرید میگید این غذا روزی منه حالال بخورید بعد شاه گفتند بله الانم میگم امیر تیمور گفت برید جلاد رو صدا کنید و امیر تیمور از جلاد پرسید که گوسفند رو از کجا آوردی گفت از یه پیر زن به زور گرفتم فقط هم یه گوسفند داشت ازش به زور گرفتیم شاه فرمودن برید اون پیرزن رو بیارید و اون پیر زن گفت پسر مریض داشتم و این گوسفند رو نظر شاه نعمت الله کرده بودم تا پسرم شفا پیدا کنه بعد شاه نعمت الله فرمودن مادر غذاتون رو ما خوردیم نظرتون قبول.
جاهای دیگه هم حافظ از شاه اشاره کردن مثل آنان که خاک را به نظر کمیا کنند آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند

👆☹

جهان نوشته:

رشته تسبیح اگر بگسست معذورم بدار
دستم اندر دامن ساقی سیمین ساق بود

کلمه دامن درست است و حافظ عذر خواهی میکنه از اینکه دمی از ذکر و یاد حق غافل شده وتوجهش به ساقی سیمین ساق به قصد کامجویی جلب شده.
این بعد انسانی حافظ است .
وبا توجه به عذر خواهی حافظ بی معنی خواهد بود که اینبار ساقی را صورتی دیگر از معبود بپنداریم چون اینگونه میشود
خدایا مرا ببخش که ذکر گفتنم قطع شد چون حواسم از تو بتو پرت شد.
بهر حال باید توجه داشت که زندگی روزمره حافظ تاثیر زیادی در اشعارش داشته وبیان حقایق بصورت رندانه از ویژگیهای اوست.

👆☹

مهدی.ن نوشته:

مهدی عزیز اینکه اشاره ی خواجه در اینجا به شاه نعمت الله ولی و لاجرم تکریم او و تایید منش اش باشد تردید دارم چرا که در بیتی که شاهد آورده اید(آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند…) حافظ به کنایه و تعریض شخصیت و منش شاه نعمت الله را مردود می شمارد و در ادامه با بیتِ “دردم نهفته ز طبیبان مدعی…” او را در زمره ی طبیبان مدعی می آورد…

👆☹

سیدعلی ساقی نوشته:

پیش از اینت بیش از این اندیشه‌ی عشّاق بود
مهــــــــرورزّیِ تـو با ما شُــــــــهره‌یِ آفاق بود
دربعضی از نسخه‌ ها، در این غزل بیت دیگری بشرح: ” پیش از این کاین نُه رواقِ چرخِ اخضر بَرکشند / دورِ شاهِ کامکار و عهد بو اسحق بود ” دیده شده که شاهدی روشن بر این ادّعاست که این غزل خطاب به “شاه شیخ ابواسحاق” سروده شده است .
می‌فرماید : قبل از این نسبت به عاشقان توِجهِ بیشتری می‌کردی و بیشتربه فکرشان بودی . اظهار وابرازِ محبّت تو به ما، زبانزدِ اقصی نقاطِ جهان و تمام اهلِ عالم بود.مامشهور به لطف توبودیم. ……
ابواسحاق سرداری لایق و حکمرانی دانشمند بود. در علم نجوم دست داشت و خود نیز شعر نیکو می سرود چنان که دو رباعی زیر را آن گاه که می خواستند او را از زندان برای کشتن ببرند، سروده و بر دیوارِ زندان به یادگارنوشت:
افسوس که مرغِ عمر را دانه نماند
امید بهیچ خویش و بیگانه نماند
دردا و دریغا که درین مدّتِ عمر
از هر چه بگفتیم جز افسانه نماند
با چرخ ستیزه کار مستیز و برو
با گردش دهر در میاویز و برو
زین جام جهان نما که نامش مرگ است
خوش درکش و جرعه بر جهان ریز و برو
شاه ابواسحاق نسبت به فضلا و دانشمندان علاقه و محبتّی خاص داشت و دربارش مأمنِ اهل علم و ادب بوده است.
….شاه شیخ ابواسحاق وحافظ دارایِ روابطِ خاصِ عاطفی وپیوندِدوستی بودند وحافظ دراین غزل از همنشینی بااویادکرده است.البته بارهاگفته شده که مدحِ در غزلیاتِ حافظ بهانه ای برایِ خَلقِ مضامینِ متنّوعِ شاعرانه وعارفانه بوده ومتفاوت ازمداحی هایِ سایرِشاعرانست.
راستی خاتمِ فیروزه یِ بواسحاقی
خوش درخشید ولی دولتِ مستعجل بود
یاد باد آن صحبت شبـها که با نوشین لبان
بحث سـرّ عشق و ذکر حلقه‌ی عشّاق بود
یادش بخیر آن شبهایی که در مجلسِ اُنس همراه وهمدل باشیرین لبان، دورِهم می نشستیم وسخنان شیرینی از رازِ عشق رد وبدل می شد و یادی از محافلِ عاشقانه می‌کردیم .
حافظ زگریه سوخت بگو حالش ای صبا
باشاهِ دوست پرورِ دشمن گدازِ من
پیش از این کاین سقف سبز و طاق مینا برکشند
منظر چشم مرا ابـروی جانان طاق بـود
سقفِ سبز : آسمان ، گنبدخضرا
طاق مینا : استعاره از آسمان
منظر : نظرگاه ، منظره ،
طاق درمصرعِ دوّم ایهام دارد : ۱- سقف هلالی ۲- تک وتنها ۳- ایوان ۴- طاقچه دراینجاهرچهارمعنا موردِنظر شاعربوده است.
حافظ در اینجابه نکته یِ عارفانه ای اشاره می کند وآن اینکه ؛ قبل از خلقتِ آسمانها و زمین، دل و جانِ عاشق ما وجود داشته و از همان زمان زیباییهایِ معشوق (کمانِ ابرویِ جانان) موردِ توّجه ما بوده و به او عشق می‌‌ورزیده‌ایم.
نبودرنگِ دوعالم که رنگِ الفت بود
زمانه طرحِ محبّت نه این زمان انداخت
از دمِ صبح ازل تا آخرِ شام ابـد
دوستیّ و مهر بر یک عهد و یک میثاق بـود
دم : هنگام ، وقت
ازل : زمان بی سر‌آغاز
ابد : زمان بی سرانجام
از همان روز نخست ، رسمِ مهرورزی و محبّت(عاشقی) بر یک عهدوپیمانِ استوار بسته شده و تا ابد بر همین پیمان پایدار خواهد ماند.
مرا روزِ ازل کاری بجز رندی نفرمودند
هرآن قسمت که آنجارفت ازآن افزون نخواهدبود.
سایه‌یِ معشوق اگر افتاد بر عاشق ، چه شد؟!
ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بـود
سایه : حمایت ، انعکاس ، توّجه وعنایت
چه شد :چه ایرادی دارد؟ تعجبی ندارد
چنانچه معشوق سایه‌یِ لطف و حمایتش رابر عاشقِ دلداده‌ انداخته‌است، تعجّبی ندارد زیرا ما عاشقان نیازمندِ توّجه ِاو بودیم و او(معشوق) نیز متقابلاً به مااشتیاق داشت ومیلش براین بودکه به ماتوّجه وعنایت کند.اونازکندمااظهارِنیازکنیم،عاشقی یک سودایِ دو طرفه میانِ عاشق ومعشوق است،وصدالبته تفاوت میانِ این دوبسیار:
میانِ عاشق ومعشوق فرق بسیاراست
چو یار ناز نمــــاید شما نیاز کنـــید
حُسنِ مهرویانِ مجلس گرچه دل می‌برد و دین
بحث ما در لطفِ طبع و خوبیِ اخلاق بـود
اگر چه در مجلس زیبا رویانی حضور داشتند که زیبائی هایشان دل و دین را از کف می‌ربود ولی ما بی خبر در باره‌یِ نیک سرشتی و نیکوییِ اخلاق بحث می کردیم ، ما ازحدودِ اخلاقی خارج نمی شدیم وروابطمان براساسِ ارزش هایِ اخلاقی بود.
رویِ خوبت آیتی ازلطف برماکشف کرد
زآنزمان جزلطف وخوبی نیست درتفسیرِ ما
بر در شاهم گدائی نکته‌ای در کار کرد
گفت بر هر خوان که بنشستم خدا رزّاق بـود
یک نفرفقیردردرگاهِ پادشاه (نکته‌ای درکارم کرد) موضوعِ مهمّی رابه من یادآور شد،گفت : بر سر هر سفره‌ای که نشستم دیدم تنها خداونداست که روزی رسان است. به عبارت دیگر: نیاز خود را فقط به خداوندبگو وبر در پادشاه هم اظهارِنیازنکن . ملاحظه می شودکه بااینکه غزل درمدحِ پادشاهست،لیکن حافظ بی هیچ واهمه ای،اعتقاداتِ شخصیِ خودرامطرح می سازد وبابیانِ حقایقِ نغز ونکته های لطیف،توّجهِ پادشاه ودیگران به زوال پذیری وناپایداریِ تمامِ قدرتها درمقابلِ اراده یِ ذاتِ بی همتا، معطوف می دارد.
ای گدایانِ خرابات خدایارِشماست
چشمِ انعام مَداریدبه انعامی چند
رشته‌یِ تسبیح اگر بگسست معذورم بـدار
دستم اندر دامن ساقیِّ سیمین ساق بـود
زبانِ کنایه آمیز وطنزوطعنه یِ حافظ برای برجسته سازیِ حقایق، هیچ حدومرزی ندارد،پادشاه وگدا نمی شناسد، شیخ وشاب راملاحظه نمی کند واغلبِ اوقات ازخطوطِ قرمزِ مذاهب وادیان نیزبی هیچ اِبایی عبورکرده وهمه چیز راازدمِ تیغِ تمسخر می گذراند.او مطالبی راکه دردوره یِ خفقان و حاکمیّتِ تندروهایِ خشک مذهب، هیچ کس قادربه طرح آنهانیست، باشهامت وجسارت بیان می کند تااگرچنانچه قراراست باطرحِ آنها اتّفاقِ شومی رخ دهدو بلایی ازآسمان نازل گردد ،زودتر رخ دهد….
باطنز وطعنه می فرماید: اگر ذکر و وِردِمذهبیِ من قطع گردیدوبندِ تسبیحِ من پاره شد،دلیلِ قابلِ قبول وموجّهی دارد،زیرا آن زمان من دست به دامنِ ساقیِ بلورین ساعد (معشوق) بودم وآنقدر مدهوشِ زیباییهایِ اوشده بودم که متوجّهِ پاره شدنِ تسبیح نشدم.(برتریِ عشقبازیِ آگاهانه بامعشوق وبه زیرِسئوال بردنِ عبادتِ ناآگاهانه)
” واج آرایی ” که عبارتست ازتکرارِ یک حرف دریک مصراع یابیت،دراینجا رخ داده وتکرارِ حرفِ “س”سببِ ایجادیک موسیقیِ دلنشین درپس زمینه یِ الفاظ شده است .
رشته ودانه هایِ تسبیح درنظرگاهِ حافظ نمادِ ریاکاری وچیزی بیش از دام نیست.
زِرَهم میفکن ای شیخ به دانه هایِ تسبیح
که چومرغ زیرک افتد نفتد به هیچ دامی
در شبِ قـدر اَر صبوحی کرده‌ام عیبم مـکن
سرخوش آمد یار و جامی در کنار طاق بـود
صبوحی کردن: شرابِ بامدادی نوشیدن
همان توضیحی که دربیتِ قبلی داده شد براین بیت نیز صدق می کند. (برجسته سازیِ عشقبازیِ صادقانه بامعبود به جایِ عبادتِ ریاکارانه)
اگر در سحرگاهِ شبِ قدر به جایِ عبادت ورازونیازشراب نوشیده‌ام واقدام به روزه خواری کرده‌ام بر من خرده مگیر، زیرا ازیکسو یارم مستانه و شادمان آمد وازسویِ دیگر جامِ شرابی آماده یِ نوشیدن در طاقچه بود،همه چیز خودبخودمهیّاگردید و من ناچار وبی اختیار شراب نوشیدم. صبوحی همان “ثلاثه‌ی غسّاله” است درقدیم هنگام سحرگاهان، سه جام شراب می‌نوشیدند: یکی برای دفعِ خمارِ مستی شب پیش ، یکی برای شستشویِ معده و سوّمی برای شاد و سرخوش بودن در طول روز.
ساقی حدیثِ سرو وگل ولاله می رود
وین بحث باثلاثه یِ غسّاله می رود.
شعر حافـظ در زمان آدم اندر باغ خُـلـد
دفتر نسرین و گل را زینت اوراق بــود
باغ خُلد : بهشت
دراین بیت شاعرمبالغه کرده وبه زبانِ طنز،ازخودستایش می کند ومی فرماید: ابتدای خلقت،آن زمانی که حضرت آدم هنوز در بهشت زندگی می‌کرد، شعرِ حافظ بوده و بر رویِ برگ هایِ گلها نوشته شده بوده وزیب وزیورِ گلهایِ بهشتی بود…..الحق که راست فرموده واین ابیات قطعن بررویِ گلهایِ بهشتی نقش بسته تاطراوت وزیباییِ آنها هزارچندان گردد.
درآسمان نه عجب گربه گفته یِ حافظ
سرود زهره به رقص آورد مسیحا را

👆☹

سیدعلی ساقی نوشته:

کلمه دامن به این جهت درست است که به معنای عمیق تری رهنمون می گردد. دست به دامن کسی شدن به معنای پرداختن ، توسل وپناه بردن به اوست. حافظ رندانه می خواهد برتری عشقبازی:(دست به دامن ساقی شدن) را به عبادت کورکورانه وبی معنی:(تسبیح چرخاندن) انتقال دهد.ساعد به جای دامن درست است که واج آرایی را تقویت می کند ولی معنای بالا رانخواهد رساند.حافظ به عمق معنا بیشتر اهمییت میدهد واولویت اول وی واج آرایی که تنها زینت شعر محسوب می گرددنیست. ضمن آنکه تسبیح چرخاندن همان دست به دامن خداشدن درنزد عوام است وباآوردن دامن درمصرع دوم این معنا بیشتر برجسته می گردد.همچنین بدون ساعد نیز واج آرایی درهمان مصرع تحقق یافته ونیازی به آوردن ساعد که معنای سطحی تری نسبت به دامن ایجاد می کند نیست وحافظ نسبت به این موضوع توجه عمیقی دارد.

👆☹

مهدی نوشته:

سلام به نظر بنده اینطور بهتر است بگوییم
دستم اندر دست آن ساقی سیمین ساق بود

👆☹

سیدعلی ساقی نوشته:

پیش از اینت بیش از این اندیشه‌ی عشّاق بود

مهــــــــرورزّیِ تـو با ما شُــــــــهره‌یِ آفاق بود

دربعضی از نسخه‌ ها، در این غزل بیت دیگری بشرح: ” پیش از این کاین نُه رواقِ چرخِ اخضر بَرکشند / دورِ شاهِ کامکار و عهد بو اسحق بود ” دیده شده که شاهدی روشن بر این ادّعاست که این غزل خطاب به “شاه شیخ ابواسحاق” سروده شده است .

می‌فرماید : قبل از این نسبت به عاشقان توِجهِ بیشتری می‌کردی و بیشتربه فکرشان بودی . اظهار وابرازِ محبّت تو به ما، زبانزدِ اقصی نقاطِ جهان و تمام اهلِ عالم بود.مامشهور به لطف توبودیم. ……

ابواسحاق سرداری لایق و حکمرانی دانشمند بود. در علم نجوم دست داشت و خود نیز شعر نیکو می سرود چنان که دو رباعی زیر را آن گاه که می خواستند او را از زندان برای کشتن ببرند، سروده و بر دیوارِ زندان به یادگارنوشت:

افسوس که مرغِ عمر را دانه نماند

امید بهیچ خویش و بیگانه نماند

دردا و دریغا که درین مدّتِ عمر
از هر چه بگفتیم جز افسانه نماند

با چرخ ستیزه کار مستیز و برو
با گردش دهر در میاویز و برو

زین جام جهان نما که نامش مرگ است
خوش درکش و جرعه بر جهان ریز و برو

شاه ابواسحاق نسبت به فضلا و دانشمندان علاقه و محبتّی خاص داشت و دربارش مأمنِ اهل علم و ادب بوده است.

….شاه شیخ ابواسحاق وحافظ دارایِ روابطِ خاصِ عاطفی وپیوندِدوستی بودند وحافظ دراین غزل از همنشینی بااویادکرده است.البته بارهاگفته شده که مدحِ در غزلیاتِ حافظ بهانه ای برایِ خَلقِ مضامینِ متنّوعِ شاعرانه وعارفانه بوده ومتفاوت ازمداحی هایِ سایرِشاعرانست.

راستی خاتمِ فیروزه یِ بواسحاقی

خوش درخشید ولی دولتِ مستعجل بود

یاد باد آن صحبت شبـها که با نوشین لبان

بحث سـرّ عشق و ذکر حلقه‌ی عشّاق بود

یادش بخیر آن شبهایی که در مجلسِ اُنس همراه وهمدل باشیرین لبان، دورِهم می نشستیم وسخنان شیرینی از رازِ عشق رد وبدل می شد و یادی از محافلِ عاشقانه می‌کردیم .

حافظ زگریه سوخت بگو حالش ای صبا

باشاهِ دوست پرورِ دشمن گدازِ من

پیش از این کاین سقف سبز و طاق مینا برکشند

منظر چشم مرا ابـروی جانان طاق بـود

سقفِ سبز : آسمان ، گنبدخضرا

طاق مینا : استعاره از آسمان

منظر : نظرگاه ، منظره ،

طاق درمصرعِ دوّم ایهام دارد : ۱- سقف هلالی ۲- تک وتنها ۳- ایوان ۴- طاقچه دراینجاهرچهارمعنا موردِنظر شاعربوده است.

حافظ در اینجابه نکته یِ عارفانه ای اشاره می کند وآن اینکه ؛ قبل از خلقتِ آسمانها و زمین، دل و جانِ عاشق ما وجود داشته و از همان زمان زیباییهایِ معشوق (کمانِ ابرویِ جانان) موردِ توّجه ما بوده و به او عشق می‌‌ورزیده‌ایم.

نبودرنگِ دوعالم که رنگِ الفت بود

زمانه طرحِ محبّت نه این زمان انداخت

از دمِ صبح ازل تا آخرِ شام ابـد

دوستیّ و مهر بر یک عهد و یک میثاق بـود

دم : هنگام ، وقت

ازل : زمان بی سر‌آغاز

ابد : زمان بی سرانجام

از همان روز نخست ، رسمِ مهرورزی و محبّت(عاشقی) بر یک عهدوپیمانِ استوار بسته شده و تا ابد بر همین پیمان پایدار خواهد ماند.

مرا روزِ ازل کاری بجز رندی نفرمودند

هرآن قسمت که آنجارفت ازآن افزون نخواهدبود.

سایه‌یِ معشوق اگر افتاد بر عاشق ، چه شد؟!

ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بـود

سایه : حمایت ، انعکاس ، توّجه وعنایت

چه شد :چه ایرادی دارد؟ تعجبی ندارد

چنانچه معشوق سایه‌یِ لطف و حمایتش رابر عاشقِ دلداده‌ انداخته‌است، تعجّبی ندارد زیرا ما عاشقان نیازمندِ توّجه ِاو بودیم و او(معشوق) نیز متقابلاً به مااشتیاق داشت ومیلش براین بودکه به ماتوّجه وعنایت کند.اونازکندمااظهارِنیازکنیم،عاشقی یک سودایِ دو طرفه میانِ عاشق ومعشوق است،وصدالبته تفاوت میانِ این دوبسیار:

میانِ عاشق ومعشوق فرق بسیاراست

چو یار ناز نمــــاید شما نیاز کنـــید

حُسنِ مهرویانِ مجلس گرچه دل می‌برد و دین

بحث ما در لطفِ طبع و خوبیِ اخلاق بـود

اگر چه در مجلس زیبا رویانی حضور داشتند که زیبائی هایشان دل و دین را از کف می‌ربود ولی ما بی خبر در باره‌یِ نیک سرشتی و نیکوییِ اخلاق بحث می کردیم ، ما ازحدودِ اخلاقی خارج نمی شدیم وروابطمان براساسِ ارزش هایِ اخلاقی بود.

رویِ خوبت آیتی ازلطف برماکشف کرد

زآنزمان جزلطف وخوبی نیست درتفسیرِ ما

بر در شاهم گدائی نکته‌ای در کار کرد

گفت بر هر خوان که بنشستم خدا رزّاق بـود

یک نفرفقیردردرگاهِ پادشاه (نکته‌ای درکارم کرد) موضوعِ مهمّی رابه من یادآور شد،گفت : بر سر هر سفره‌ای که نشستم دیدم تنها خداونداست که روزی رسان است. به عبارت دیگر: نیاز خود را فقط به خداوندبگو وبر در پادشاه هم اظهارِنیازنکن . ملاحظه می شودکه بااینکه غزل درمدحِ پادشاهست،لیکن حافظ بی هیچ واهمه ای،اعتقاداتِ شخصیِ خودرامطرح می سازد وبابیانِ حقایقِ نغز ونکته های لطیف،توّجهِ پادشاه ودیگران به زوال پذیری وناپایداریِ تمامِ قدرتها درمقابلِ اراده یِ ذاتِ بی همتا، معطوف می دارد.

ای گدایانِ خرابات خدایارِشماست

چشمِ انعام مَداریدبه انعامی چند

رشته‌یِ تسبیح اگر بگسست معذورم بـدار

دستم اندر دامن ساقیِّ سیمین ساق بـود

زبانِ کنایه آمیز وطنزوطعنه یِ حافظ برای برجسته سازیِ حقایق، هیچ حدومرزی ندارد،پادشاه وگدا نمی شناسد، شیخ وشاب راملاحظه نمی کند واغلبِ اوقات ازخطوطِ قرمزِ مذاهب وادیان نیزبی هیچ اِبایی عبورکرده وهمه چیز راازدمِ تیغِ تمسخر می گذراند.او مطالبی راکه دردوره یِ خفقان و حاکمیّتِ تندروهایِ خشک مذهب، هیچ کس قادربه طرح آنهانیست، باشهامت وجسارت بیان می کند تااگرچنانچه قراراست باطرحِ آنها اتّفاقِ شومی رخ دهدو بلایی ازآسمان نازل گردد ،زودتر رخ دهد….

باطنز وطعنه می فرماید: اگر ذکر و وِردِمذهبیِ من قطع گردیدوبندِ تسبیحِ من پاره شد،دلیلِ قابلِ قبول وموجّهی دارد،زیرا آن زمان من دست به دامنِ ساقیِ بلورین ساعد وبازو (معشوق) بودم وآنقدر مدهوشِ زیباییهایِ اوشده بودم که متوجّهِ پاره شدنِ تسبیح نشدم.(برتریِ عشقبازیِ آگاهانه بامعشوق وبه زیرِسئوال بردنِ عبادتِ ناآگاهانه)

” واج آرایی ” که عبارتست ازتکرارِ یک حرف دریک مصراع یابیت،دراینجا رخ داده وتکرارِ حرفِ “س”سببِ ایجادیک موسیقیِ دلنشین درپس زمینه یِ الفاظ شده است .

رشته ودانه هایِ تسبیح درنظرگاهِ حافظ نمادِ ریاکاری وچیزی بیش از دام نیست.

زِرَهم میفکن ای شیخ به دانه هایِ تسبیح

که چومرغ زیرک افتد نفتد به هیچ دامی

در شبِ قـدر اَر صبوحی کرده‌ام عیبم مـکن

سرخوش آمد یار و جامی در کنار طاق بـود

صبوحی کردن: شرابِ بامدادی نوشیدن

همان توضیحی که دربیتِ قبلی داده شد براین بیت نیز صدق می کند. (برجسته سازیِ عشقبازیِ صادقانه بامعبود به جایِ عبادتِ ریاکارانه)

اگر در سحرگاهِ شبِ قدر به جایِ عبادت ورازونیازشراب نوشیده‌ام واقدام به روزه خواری کرده‌ام بر من خرده مگیر، زیرا ازیکسو یارم مستانه و شادمان آمد وازسویِ دیگر جامِ شرابی آماده یِ نوشیدن در طاقچه بود،همه چیز خودبخودمهیّاگردید و من ناچار وبی اختیار شراب نوشیدم. صبوحی همان “ثلاثه‌ی غسّاله” است درقدیم هنگام سحرگاهان، سه جام شراب می‌نوشیدند: یکی برای دفعِ خمارِ مستی شب پیش ، یکی برای شستشویِ معده و سوّمی برای شاد و سرخوش بودن در طول روز.

ساقی حدیثِ سرو وگل ولاله می رود

وین بحث باثلاثه یِ غسّاله می رود.

شعر حافـظ در زمان آدم اندر باغ خُـلـد

دفتر نسرین و گل را زینت اوراق بــود

باغ خُلد : بهشت

دراین بیت شاعرمبالغه کرده وبه زبانِ طنز،ازخودستایش می کند ومی فرماید: ابتدای خلقت،آن زمانی که حضرت آدم هنوز در بهشت زندگی می‌کرد، شعرِ حافظ بوده و بر رویِ برگ هایِ گلها نوشته شده بوده وزیب وزیورِ گلهایِ بهشتی بود…..الحق که راست فرموده واین ابیات قطعن بررویِ گلهایِ بهشتی نقش بسته تاطراوت وزیباییِ آنها هزارچندان گردد.

درآسمان نه عجب گربه گفته یِ حافظ

سرود زهره به رقص آورد مسیحا را

👆☹

امیر گوگل نوشته:

از دامن تو دست ندارند عاشقان
پیراهن صبورى ایشان دریده اى. حافظ
بدون شرح گویاست

👆☹

سروش نوشته:

منطقی است در زمان واماندگی انسانها دست به دامن چیزی یا کسی می شوند نه دست به ساعد. حافظ هم دست به دامن ساقی سیمین ساق بوده و با معنی امروزین اندر دامن منافات داره.

👆☹

امیر نوشته:

دوستانی که میگن در بعضی از تصحیح ها در بیت هشتم به جای کلمه دامن کلمه ی ساعد آمده به عرض میرسانم که در تصحیح علامه قزوینی که معتبرترین تصحیح است و تقریبا تصحیح مرجع به حساب میاد کلمه ی دامن آورده شده که نسبت به کلمه ی ساعد منطقی تر و عقلانی تر هست چون بعد حضرت حافظ میفرمایند سیمین ساق از آنجا که دامن روی پا و ران و ساق را میپوشانذ و ساق ساقی به چشم شاعر آمده لیکن کلمه ی دامن منطقی تر است

👆☹

هگور نوشته:

از منظر واج آرایی اگه نگاه کنیم بله ساعد بهتره ولی زیبایی شناسانه نگاه کنیم بین دامن و ساق سیمین ارتباط و مراعات نظیر وجود داره. شخصا دامن رو ترجیح میدم.

👆☹

حسین توفیقی نوشته:

با توجه به جسم انسان، بین “ساعد” و “ساق” مراعات نظیر آشکاری وجود دارد.

👆☹

مسعود نوشته:

با سلام و درود خدمت دوستان على الخصوص سید رضا ساقى فرزانه که با ایشان در ارتباط نیز هستم
غرض تعبیر ایشان از ساقی سیمین ساق بود که ساق رو که بنظر حقیر ساق پا باشه،ساعد و دست و بازو معنی کردند.اگر اشتباه میکنم تصحیح بفرمایید
مستدام باشید

👆☹

۸ نوشته:

جمله تعبیرات از ساعد و بازو و …… برای تبریه خواجه است.
او خود می گوید دست مبارکش در زیر دامن ساقی بوده است، شمایان بهتر میدانید ؟
اگر چنین نبوده از کجا به سیمین بودن ساق ساقی وقوف پیدا کرده ؟ علم غیب داشته است؟

👆☹

حسین،۱ نوشته:

رشته تسبیح اگر بگسست معذورم بدار
دستم اندر دامن ساقی سیمین ساق بود
می توان دست به دامان خدا یا امام و یا گشاینده ی مشگل نیز بود. اصطلاح دست در دامن زدن را هنوز هم به کات می بریم،.حتا برای خواهش کردن می گوئیم : دستم به دامنت.
می گوید؛ از ساقی شراب طلب می کردم ، از یاد خدا غافل شدم ، گسستن تسبیح کنایه به فراموش کردن خداست.

👆☹

حسین،۱ نوشته:

پوزش:
اصطلاح دست در دامن زدن را هنوز هم به کار می بریم

👆☹

۸ نوشته:

داستان دست و دامان اگر برای گشودن گرهی باشد
با ”به”میآید
و نه با در و به ویژه اندر که درون است و در و فی تازی
گسستن رشته تسبیح خود گواه بر این است که خواجه
دست در نازک کاری داشته است

👆☹

محسن ، ۲ نوشته:

جالب است
یکی به یاد خداست و دیگری زیر دامن
دست در دامن کسی زدن
دست به دامان بردن
دست به دامان شدن
همه تعابیر خواهش است

👆☹

مسعود نوشته:

محسن جان
من هم معنی لغوى “ساق “مدنظرم بود که سید رضای ساقی عزیز تعبیر به دست و بازو کرده بودند والا معنی دست به دامن بودن یا شدن بر کسی پوشیده نیست.البته بگذریم از معانی بعضی از شارحانی که به بیراهه رفتند

👆☹

محسن ، ۲ نوشته:

مسعود عزیز
نظر شما را در مورد ساق تائید میکنم
ضمن اینکه گوشه را بر همان شارحان بیراهه رو تلقی فرمائید

👆☹

رضا نوشته:

در گفتگوی روزانه گاهی می گوییم دستم به دامنت نه دستم به ساعدت!

👆☹

رضا نوشته:

در ضمن یادتان باشد که دامن لباس های قدیم روی خاک بود نه مینی ژوپ!

👆☹

بهروز صفاییان حقیقی نوشته:

در بیت هشتم حضرت حافظ عذر بدتر از گناه اورده اند بدین معنا که اگر به ذکر کردن نپرداخته ام بعلت مشعولیتی بود که با ساقی داشته است واین و این حسن تعلیل ایشان بنوعی عذر بدتر ارگناه می باشد

👆☹

فتوحی قیام نوشته:

دست اندر دامن یا دست به دامن شدن همانطور که بعضی از دوستان نوشته اند به معنی تقاضا کردن و خواستن. در این جا اگر به این مسئله توجه شود که تسبیح چرخاندن برای چیست؟ تسبیح گرداندن برای دعا کردن است و تقاضایی و یا حاجتی خواستن.
در حقیقت شاعر حاجت به جای دیگری برده. دست به دامن ساقی شده هم از این روست که که عذر می خواهد و دلیل و بر هان می آورد.

👆☹

مهدی ابراهیمی نوشته:

رشته ی {ت(س)بیح} اگر {بُگ(س)(س)ت} {مع(ذ)ورم} بدار
{د(س)تم} اندر {(س)اعدِ} {(س)اقیِّ} {(س)یمین‌}{(س)اق} بود
“حافظ”
(۱): مرا ببخش اگر بندِ تسبیحی که در دست داشتم پاره شد! زیرا دستِ من در بازوی ساقی با ساقِ بلورین و سفید حلقه شده بود!
در ذکرَ ش صدایِ برافتادنِ دانه‌ها و مُهره‌ها بر یکدگر و پاره شدن و پریشانی آن اندر نخ‌شده‌گان در حرفِ سینَ ش شِنُفتَن دارد.
عُذرِ موجّهَ ش را می‌بینید!
سبحان‌اللّه ”
دستم اندر دامنِ ساقیِّ سیمین‌ساق بود
“حافظ”

👆☹

حبیب قربانی نوشته:

با سلام به همه
چنانکه دوستان هم متذکر شدند ؛باید به عرض برسانم باید بدانیم که هر شعری از چه دیوانی و به تصحیح چه کسی انتخاب شده است ، چون اعتبار نسخه مهمتر از سلیقه و خوشایندی و ناخوشایندی من و شماهاست . نسخ معتبر به ترتیب نسخه ی استاد حسین زرین خط ، پس از آن نسخه ی مرحومان علامه قزوینی و دکتر قاسم غنی و سپس نسخه ی بهاءالدین خرمشاهی و به ترتیب نسخه های دیگر در مراتب بعدی قرار دارد .

👆☹

احمد نوشته:

تسبیح در زبان عربی مصدر است اما در فارسی به عنوان ابزار ( اسم آلت ) استعمال می شود . آن رشته وصد دانه را در عربی سبحه گویند . میرزا حبیب هم گفته است :
سبحه که یک رشته و صد دانه بود
رشته تار و گل میخانه بود

👆☹

آیدین آذری نوشته:

اختلاف نسخ:
۱/ “زلف توام” بجای “نوشین لبان”
یاد باد آن صحبت شبها که با زلف توام بحث سرّ عشق و ذکر حلقۀ عشاق بود
۲/ “عشق” بجای “بحث”
حسن مهرویان مجلس گرچه دل می‌برد و دین عشق ما بر لطف طبع و خوبی اخلاق بود
۳/ “ساعد” بجای “دامن”
رشتۀ تسبیح اگر بگسست معذورم بدار دستم اندر ساعد ساقی سیمین‌ساق بود
۴/ یک بیت اضافه
پیش از این کاین نه رواق چرخ اخضر برکشند دور شاه کامکار و عهد بواسحاق بود
۵/ تقدم و تأخر ابیات

👆☹

الهام نوشته:

سلام. نمیدونم چرا؟! ولی با خوندن حاشیه های هر شعر از لطف و لذت شعر کم میشه برام.

👆☹

حمید نوشته:

با سلام به همه عزیزان ، اساتید ارجمند .

شرح های نوشته شده ، تقریبا همه ارزشمند و قابل تامل است . و از مطالعه آن لذت بردم .

نظر این حقیر بی اطلاع هم بخوانید لطفا :

همانطوریکه دوستان فرمودند کلمه “ساعد” از نظر واج آرایی مناسب تر است و از نظر معنی، شخصیت و جا افتادگی و مفهوم جمله بندی از واژه “دامن” ضعیفتر است . اما باید به چند نکته توجه داشت :

۱ . معنی پاره شدن رشته تسبیح (منظور ، چه ذکر باشد و چه سبحه) ، در تضاد با دست به دامن یا دست به ساعد ساقی سیمین ساق شدن است . و نمیشود که دست به دامن خدا شد و از یاد خدا غافل شد . پس منظور از ساقی سیمین ساق ، قطعا خدا یا منظور معنوی دیگر نیست .

۲ . اینکه عبارت “دست در ساعد کسی شدن” مفهوم “دست بدامن کسی شدن” را ندارد پس غلط است ، قابل قبول نیست زیرا شعرای بزرگ خود خالق مفاهیم جدید از کلمات هستند و قادرند زبان ما را شکل دهند . بارها به چنین مواردی برخورده ام و حتما دوستان مطلع و متخصص میتوانند اینگونه موارد را بیاورند .

۳ . یک تفاوت ظریف : اصطلاح “دست به دامن کسی شدن” حامل پیام “نیاز” است . و “دست به ساعد شدن” ، حامل پیام کامروایی و سرخوشی است . پس با توجه به معذور بودن خواجه از بگسستن رشته تسبیح ، واژه ساعد صحیح است .

۴ . یک تفاوت ظریف دیگر : در اصطلاح “عذر خواهی کردن” ، یک مفهوم “انتظار برای بخشیده شدن یا نشدن” مستتر است . یعنی وقتی از کسی عذر خواهی میکنیم ، خواهش میکنیم ما را ببخشد (که ممکن هم هست نبخشد) ‌. اما در این بیت حضرت حافظ می فرماید “معذورم بدار” که جمله ای امری است . یعنی “حق داشتم” و محق بودم که رشته تسبیحم بگسلد . با توجه به این مورد هم واژه “ساعد” که حکایت از کامروایی دارد ، مناسبتر است .

۵ . به بیت بعد توجه کنید :

در شب قدر ار صبوحی کرده ام عیبم مکن
سرخوش آمد یار و جامی در کنار طاق بود

دقیقا با مفهوم دست در ساعد بودن (دست در دست معشوق بودن شاید جوری که ساعد ها بهم بخورد) تناسب دارد تا دست بدامن شدن و اظهار نیاز به معشوق .

اما آنچه قلم زده شد ، تنها برداشت این حقیر است از این بیت خواجه که ممکن هم هست اشتباه باشد . و بهیچ عنوان اعتقاد ندارم حتی در صورت صحت این برداشت ، اصل شعر هم همین باشد . ممکن است اینگونه بهتر باشد اما خواجه در اصل شعر واژه دامن را بکار برده باشد . فراموش نکنیم که حضرت حافظ نیز یک انسان معمولی است و اصل را بر “بی اشتباه بودن” او نگذاریم .

زیاده گویی حقیر را ببخشید .

پاینده باشید .

👆☹

مژده نوشته:

ساعد و سعد…
ساق و سوق…

👆☹

آرش نوشته:

تا جایی که فرصت کردم نظرات را بخوانم، متوجه شدم دوستان به معنای ظاهری مصرع توجهی نکرده اند. بدیهی ست که هیچ شاعر بزرگی معنای ظاهری را فدای معنای باطنی نمی کند و شعر باید در هر سطحی از معنا منطقی باشد. و اما در معنای ظاهری دست حافظ در ساعد کسی بوده که ساق سیمین داشته و این تعبیر کم مایه است. هنگامی که شاعر از ساق سیمین سخن می گوید پس بدیهی ست که توضیح باید درباره دامن داده شده باشد. نمی شود مثلا گفت من عاشق چشمان کسی هستم که قد سرو مانندی دارد. بدیهی ست که پس از چشم توصیف چشم بیاد. من عاشق کسی هستم که چشمانی دارد که طاقش ابروی کمانی است.

👆☹

علی نوشته:

باغ خلد
لغت‌نامه دهخدا
باغ خلد. [ غ ِ خ ُ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) باغ بهشت . باغ جنان . بهشت :
شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد
دفتر نسرین و گل را زینت اوراق بود.

حافظ.

👆☹

نادر نوشته:

فقط جالبه برام چون متوجه شدم اگر دامن به جای ساعد بزاریم تعداد سین های این بیت ۷ عدد میشه و هفت سین داره

👆☹

علیرضا نوشته:

با سلام بنده تحقیقی کوتاه انجام دادم و حاصل این بود که در بیت هشتم کلمه ی دامن درست به کار رفته است چون هم در تصحیح دکتر غنی و علامه قزوینی و هم در تصحیح خلخالی کلمه ی دامن به کار رفته بود و صرف اینکه کلمه ی ساعد باعث زیبا تر شدن این بیت می‌شود نمی‌توان از اصل آن چشم پوشی کرد

👆☹

حمید نوشته:

به نظر بنده ساعد به جای دامن صحیحتر به نظر می رسد هم به لحاظ زیبایی واج آوایی و هم به لحاظ معنایی …… در جواب دوستانی که فرموده بودند دست به دامن شدن رایج است و دست به ساعد شدن شنیده نشده است باید عرض کنم در سماع که صوفیان از خود بیخود می شوند دست در ساعد میچرخند و بخصوص اگر این رقص با ساقی باشد حتماً آنقدر از خود بیخود می شوند که رشته تسبیح خواهد گسست ….. استاد شجریان نیز در آواز اصفهان ساعد تلفظ می فرمایند.

👆☹

ع.چاوش نوشته:

رشته تسبیح‌ اگر بگسست معذورم بدار
دستم اندر … ساقی سیمین ساق بود

در خصوص بیت هشتم و اختلاف نظری که بین «ساعد» و «دامن» به وجود آمده و در نسخ مختلف هم بروز یافته؛ توجه شمارا به یک نکته ظریف جلب می‌کنم؛
عمده دلایلی که برای ترجیح «ساعد» بر «دامن» آورده شد، دو مورد بود؛ یکی واژه آرایی و دیگری که جناب «حمید» اشاره ظریفی کردند و مورد توجه دوستان قرار نگرفت و به زعم بنده دلیل مهمی است که شاید برخی نسخه نویسان‌را ترغیب به ترجیح «ساعد» کرده باشد، عبارتی از اینکه «دست در ساعد بودن» نشانه کامیابی و «دست به دامن بودن» نشانه انتظار و در خماری بودن است. فلذا رشته تسبیح‌ که خود نماد انتظار است‌را امر محقق و وصال به معشوق می‌تواند بگسلد نه انتظاری مضاعف!
اما در پاسخ به دو اشکال فوق:
مورد واژه‌آرایی که چندان دلیل مستحکمی نیست و سایر دوستان به خوبی و کاملی پاسخ دادند و بنده فقط می‌افزایم؛ در صنعت واژه‌آرایی، چنین نیست که هرچه تعداد واج‌های همسان بیشتر شود، زیبایی افزایش یابد؛ یعنی حتی با وجود ۴_۵ تا سین هم واژه آرایی به زیبایی رخ می‌دهد و حال آنکه جناب لسان‌الغیب(ره)، با فرض درست بودن «دامن»، هفت سین آورده و قرار نیست با اضافه شدن یک سین دیگر، واژه‌آرایی کامل‌تر شود که به عکس، به زعم بنده افراط در این امر، تناسب و اعتدال این آرایه را بر هم می‌زند.

اما مورد دوم که اشاره به ترجیح معنایی داشت و اینکه «دست به ساعد بودن» از آن جهت که نماد وصال است، اولی است:
پاسخ مهم و نکته ظریف اینجاست که تمامی دوستان حاشیه‌نویس فوق_چه موافق و چه مخالف «دامن»_به این نکته توجه نکرده‌اند که ما حق نداریم میان مصرع اول و دوم این بیت، رابطه علی، پیش‌فرض بگیریم یعنی الزامی نیست که رشته تسبیح‌ خواجه، به علت اینکه فی‌المجلس، وصال به معشوق حاصل گشته، پاره شده باشد؛ بلکه این بیت میتواند به یک گذار روحانی و کسب مقام تازه‌ای اشاره داشته باشد یعنی خواجه خطاب به کسی که او را سرزنش می‌کند_که این مخاطب هم الزاما خدا نیست و ممکن است یک فرد قشری و خشک‌مقدس ظاهربین باشد_ به طعنه که زبان رندی خواجه است، ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌می‌گوید؛ «آن زمان و دورانی که اهل ذکر گفتن زبانی و ظاهری بودم گذشته و من در اثر طی مراتب کمال، شیوه انتظار و اتصال و فقر و نیازمندی‌ام را ارتقا داده‌ام و دست به دامن واسطه فیض که ساقی باشد، شده‌ام»
فراموش نکنید که تفسیر حافظ به حافظ، بهترین شیوه تفسیر و فهم خواجه است. در اندیشه شیخ، ساقی و واسطه فیض_که معادل امام معصوم در تشیع است_ مهم‌تر از خود معشوق است(ولو اهمیت ابزاری و از جهت طی طریق) و آموزه «انتظار» که قرین «فقر» است، بسی مهم‌تر از «وصال» است و اساسا وصال ممکن نیست چون هم فقر و نیاز عاشق به معشوق نامتناهی است و هم غنا و زیبایی معشوق فلذا عاشق در عیش و طلب و انتظار مدام است و در اثر طی طریق، شکل انتظار کشیدن اون کمال پیدا می‌کند و هرگز این انتظار به پایان نمی‌رسد، حتی در اشعاری که ظاهراً خبر از وصال می‌دهد مثل غزل «دوش دیدم که ملائک» یا غزل «یوسف گمگشته باز آید» که وعده وصل می‌دهد، باز ما می‌بینیم فراق و هجران و درد و فقر وجودی و نیاز عاشق ، تامین نمی‌شود و اشارات غریبی به درد و هجرانی بزرگتر در پس آن وصال است.
فلذا حافظ‌را معذور بدار اگر دیگر ریاضت‌های خشک و طولانی و ظاهری نمی‌کشد؛ او راه وصال نزدیک‌تر و سریع‌تری پیدا کرده است و سوار مرکب تندروی توسل به ساقی شده‌است.
فلذا شایسته‌تر آنکه؛
رشته تسبیح‌ اگر بگسست معذورم بدار
دستم اندر دامن ساقی سیمین ساق بود

پی‌نوشت: برخی

👆☹

بابک چندم نوشته:

“دست اندر زدن” -> متوسل گردیدن
(فرهنگ معین، جلد ٢، صفحه ١٥٢٥)
پس،
دست اندر دامن زدن -> همان دست به دامن شدن است
ساق در اینجا -> ساق دست و نه ساق پا (همان ساعد یا مچ دست) چرا که ساقى توسط ساق دست شراب را در پیاله این و آن مى ریزد و نه ساق پا!…
مى گوید:
دست به دامان ساقى شده تا با ساق سیمینش (مچ دست) پیاله او را پر کند…
این همه صغرى کبرى کردن ندارد…

👆☹

۸ نوشته:

بابک گرامی ( پارسال دوست امسال آشنا، و شما آن دگر بابک نیستید)
باری ، دست اندر زدن همان دست به دامان شدن است ، اما شاعر از بودن دست مبارکشان در جایی سخن می گوید ؛ اندر جایی بوده است دست بی قرار شاعر که عنان اختیار از کفش ربوده است ، لاجرم رشته تسبیح بخوانید رشته زهد گسسته است.!
و مانا در نهان سراینده وخداوند که آگاه ترین است.

👆☹

ع.چاوش نوشته:

دستم اندر دامن ساقی سیمین ساق بود

جناب بابک و سایر دوستان لازم به تذکر است مراد از «ساق» ، ساق پا می‌باشد نه ساق دست!
اگر به ریشه لغت «ساق» هم مراجعه کنید، ساق معادل پایه و اساس است و ساقه گندم یا ساقه گیاه نیز ، به همین علت ساق یا ساقه خوانده‌ می‌شود.
به علاوه در هیچ شعری، ساق برای دست استفاده نشده و فی المثل جناب سعدی‌(ره) که در معاصرت خواجه حافظ(ره) است، ساق‌را در اشعارش، به معنای ساق پا آورده. به خصوص این امر وقتی به قطعیت می‌رسد که ساق در ترکیب «سیمین ساق» می‌آید و هیچ کجا در کل تاریخ ادبیات، ترکیب سیمین ساق، برای ساق دست به کار برده نشده زیرا ترکیب جا افتاده «سیمین ساعد» یا «سیم ساعد» وجود داشته است.
همچنین ساق که از ریشه سوق است(به معنای بازار یا هوس و میل)، با ساق پا و ساقی قرابت معنایی دارد؛ چون بازار نیز جایی است که با پای پیاده می‌روند و امیال‌ در آن برانگیخته می‌شود و افراد به سمت خرید کالاها سوق داده می‌شوند. همچنین ساقی است که با می ، میگسار‌را سوق می‌دهد به حالتی؛ البته ساقی با سقا نیز هم ریشه است که دلالت دیگری ایجاد می‌کند.
باری استفاده از ساق برای دست، کاربردی مجازی است و تنها در فارسی هست که فاصله میان مچ تا آرنج راساق گویند و نزد عرب و در کاربرد اصیل لغت، ساق مجازا برای بازو به کار برده می‌شود که وجه کاربرد آن هم، بر میگردد به قوت بازو که شبیه قوت ساق پا است که در حکم تکیه گاه است.فلذا در بیت هشتم، ساعد تناسبی با ساق سیمین ندارد و دامن اولی است.

👆☹

.. نوشته:

گذشتن از ظاهر و پرداختن به اصل
مطلب ساده‌ای که پیچیده‌اش می‌کنیم..

👆☹

بابک چندم نوشته:

@ ٨ عزیز
درود بر شما،
فعل “بود(ن)” به جاى زدن در اینجا اهمیتى ندارد و مفهوم کلى را عوض نمى کند، چرا که :
١-استفاده از آن از بابت جبر و الزام قافیه سازى است … 
٢- معناى لغوى اصل بیان با مفهوم آن بسیار متفاوت و نامربوط است…
براى اول شخص مفرد و در گذشته مشخص:
دست اندر دامن ساقى سیمین ساق (زده) بود(م)
“م” از بابت الزام قافیه بندى رفته و به دست متصل شده، و حذف و اختصار هم در نظم جایز است، پس حذف “زده” براى اختصار در اینجا بى ایراد است :
بودم -> بود و دست -> دستم
حذف (زده)
دست اندر دامن ساقى سیمن ساق (زده) بود(م) -> دستم اندر دامن ساقى سیمین ساق بود
در مصرع پیشین نیز:
“بگسست” لزوماً برابر قطع کامل یا پاره شدن نیست، که گسستگى در مقابل پیوستگى مى تواند-> ناممتد بودن، فاصله افتادن باشد…
ضمن اینکه “اگر” را هم آورده -> اگر فاصله افتاد، اگر پیوسته نبود…
بارى
از بابت “پارسال تا امسال…”
راستش از همان پارسال تا به امسال، ماناى دیگر جهانیان، از بابت این کرونا دربدر دنبال سوراخى هستم که بچپم آنجا، مبادا که دست کرونا دامان بنده هم را هم بگیرد که آنگاه هشتمان گرو نه خواهد بود…اگر هم که خداى ناکرده “دست اندر دامان” چون منى زند که آنزمان دیگر واویلایى عظیم بپا خواهد شد و کار به ناکجا آبادها خواهد کشید، از بیمارستان و گورستان گرفته تا بدتر از آن سر در آوردن از کتاب دکتر شمیسا و پامنبریهاى ایشان که گه گاه در اینجا جولان مى دهند…
خبر آخرى که داشتم این بود که گویا هیچ جاى جهان از این کوید-١٩ گجستگ در امان نمانده الى قطب جنوب،…
که یاد بیانات چند سال پیشتر ( به گمانم هفت هشت سال) فرمانده وقت نیروى دریایى جناب سیارى در لباس کماندویى افتادم که:
“…به زودى براى نشان دادن عظمت و اقتدارمان به جهانیان، ناوهاى خود
را به قطب جنوب اعزام خواهیم کرد…”…
دریغ و درد که پس از چندى کاشف به عمل آمد که یکى از این ناوها به دلیل از بین رفتن باطریهایش در جیبوتى پهلو گرفته و ماهها در آنجا بود…
خلاصه که هم ما دستمان از آن ولایات آباد و ناب کوتاه ماند و پایمان بدانجا نرسید، و هم (مهمتر) آنکه طفلکان دلفین، نهنگ، شیران دریایى و پنگوئنهاى آن دیار از سان دیدن و مشاهده عظمت و جلال و جبروتمان همچنان محروم ماندند…
اى روزگار، اى روزگار
در حاشیه دیگرى پاسخ شما نیمه تمام ماند، در اولین فرصت به آن خواهم پرداخت…
ولى پیش از آن و پس از نفسى تازه کردن باید خدمت جناب چاوش برسم و ” فلذا، فلذا و در معاصرتشان”…

👆☹

بابک چندم نوشته:

@ ٨
پاسخ شما فعلاً در قرنطینه رفته، تا ببینیم سالم بیرون مى آید یا با قطع عضو…

👆☹

۸ نوشته:

بابک گرامی،
درود بر شما و آفرین بر نظر پاک خطا پوشت
باری ،
بگذرد این روزگار تلخ تر از زهر و امید که نیک به خود به بپردازیم باشد که روزگار چون شکر بازیابیم
تندرست و شادکام بوید.

👆☹

عباس حاجی پــــــور نوشته:

انچه ازمتن این بیت درحالت معنی وارتباط بین واژه ها باید پی برد.
براین نکته باید پی برد.که علت معذوریتش ازپاره شدن تسبیح این بوده که گفته،دستم انـــدردامن ساقی سیمین ساق بود!!!
ولذا انچه راکه باعث حواس پرتی اوگشته دست بدامن ساقی “سیمین”
ساق شده وقتیکه گفته ساقی سیمین ساق ومراد از ساقهای سیمین رنگ ساقی میباشد پس حتما دست بدامن ساقی زده که ساق اورادیده وگرنه
اگر دست اندر ساعد ساقی بود حالت سروچشم پایین نمی افتاد که ساق اوراببیند.ویقینن دست بردامن زده که ساق های سیمینش حواس اورا برده

👆☹

پژمان نوشته:

اندر معنی به درون می دهد . نمی شود دست اندر ساعد برود . اونوقت باید میگفت دستم اندر آستین. در سماع عارفانه هم دست کسی در آستین بغل دستی نمی رود.

👆☹

پژمان نوشته:

دوستانی تعبیر کردند که دست به ساعد شدن کام جویی است و دستم به دامان شدن خواهش و تمناست. نخست که برای کام جویی کسی دست به ساعد نمی برد مگر اینکه فیتیش جدیدی باشد که من و حافظ از آن بیخبرباشیم. دوم اینکه با توجه به متن شعر حافظ دست به دامان نشده بلکه دست به دامن برده که این اصل کامجویی است

👆☹

کوروش امیری نوشته:

متاسفانه برخی از دوستان دست اندر دامن گرفتن را به معنی سخیف امروزی که دست در زیر دامن است انگاشته اند. گذشته از آن باید گفت که اگرچه از نظر واج آرایی ساعد زیباتر از دامن است اما دست اندر دامن ساقی داشتن، به معنای تمنا از یار و معشوق داشتن بیشتر با جهان اندیشه ی حافظ و اندیشه ای غالب آن زمان که مقام شامخ ساقی را می رساند همخوان است تا دست در ساعد داشتن که به معنای کام گرفتن از معشوق است

👆☹

برگ بی برگی نوشته:

پیش از این کاین سقف سبز و طاق مینا برکشند
منظر چشم مرا ابروی جانان طاق بود
حافظ در این بیت به ازل که کائنات و هستی شکل گرفت و انسان از هشیاری جسمی به هشیاری گیاه و سپس به هشیاری حیوانی و پس از آن به هشیاری انسانی ارتقاء یافت اشاره میکند و میفرماید آن زمان و قبل از هبوط و آمدن انسان به جهان فرم و ماده ، تظرگاه انسان نظر و دید هشیاری اصیل و واحد خدایی بود . طاق یعنی فرد یا واحد و انسان تا پیش از حضور در شکل و فرم فقط از منظر هشیاری واحد به جهان می نگریست اما پس از حضور در این جهان ماده براساس ضرورت و طراحی زندگی ناچار به جفت دیدن ابروی حضرت معشوق شد و ابروی دیگر همه این جهان ماده و هر آنچه از زیبایی ها و نعمات که در تصور انسان آید را شامل میگردد . طرح خدا یا زندگی بر این منوال بوده است که انسان پس از مدتی محدود و آشنا شدن با جهان فرم به منظور بقای خود ، به هشیاری اولیه خود باز گردد و این هشیاری جدای از هشیاری هستی مطلق نیست و حافظ در بیت بعد به آن اشاره میکند .
از دم صبح ازل تا آخر شام ابد
دوستی و مهر بر یک عهد و یک میثاق بود
دمیدن صبح ازل را اگر بخواهیم معنی کنیم قطعا باید به ذهن رفته و آنرا در الفاظ جستجو کنیم چرا که زمان از جنس ماده است و معنی روز آعازین هستی اشتباه محض میباشد پس همان تعبیر دمیدن صبح ازل تا آخر شب زیباترین و جامع ترین تعبیر است
و حافظ میفرماید از دمیدن صبح ازل تا انتهای شب که از آن بی خبر هستیم تنها یک پیمان بین خدا به عنوان هشیاری اصیل و انسان به عنوان ادامه آن هشیاری وجود داشته و دارد و آن همان پیمان معروف الست است که خدا روی به انسان فرمود که آیا تو
جنس من هستی و انسان نیز بر این عهد مهر تایید زد .
سایه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد
ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود
بهترین و سالمترین شرح ارتباط خدا و انسان همان سایه است . قطره در برابر دریا و پرتو نور از نور اصلی نیز توسط عرفا بکار رفته اما سایه معنی بسیط و کاملتری را تداعی میکند چرا که انسان را از این سایه گریزی نیست و هر کجا رود امتداد او خواهد بود
حافظ میفرماید چه شد که سایه حضرت معشوق بر عاشق افتاد و درمصرع دوم به بیان علت این امر پرداخته و میفرماید بدلیل اینکه انسان برای یکی شدن با خدا و بازگشت به اصل خود سراپا نیاز است و حضرت معشوق برای زنده شدن به خود در جهان فرم و ماده توسط انسان ، سراسر اشتیاق .

👆☹

یکی (ودیگر هیچ) نوشته:

به نام او
اصل سخن بر سر افسانهء آفرینش است و شکایت فرشتگان از این موضوع که قبل از آفرینش آدم توجه خداوند به ایشان بود و محفل انس و الفت آنان خالی از درک عاشقانه بود و تنها از روی نیاز و احساس وظیفه در برابر آفریدگار سر تعظیم و بندگی فرود آورده بودند. هیچ شوق و هیجانی در این عاشقی وجود نداشت و تنها مهر و الفت از روی لطافت طبع و اخلاق بود. ولی آفریدگار طالب این بود که آفریدگانش عشق و محبت بیکران او را نسبت به خویش درک نمایند و بدینسان انسان آفریده شد و این امر خطیر بر دوش او گذاشته شد .
در ابتدا او را در بهشت جای دادند و مانند سایر آفریدگان از نعمات بی شمار و رایگان برخوردار گردانیدند پس نیازی برای عشق در او ایجاد نگشت !! در محضر خداوند همگان به چاره اندیشی گرد آمده بودند که یک فرد بی مقدار از حاضران گفت ما همه در خوان نعمت خداوند روزی می خوریم به رایگان بنابراین بدیهی است که نیازی به اندیشه و خواهش در ما نیست ! بدینسان انسان برای یافتن و آموختن عشق محدود به زیر گنبد کبود گشت و تا عشق او را نیابد راه به بیرون از این گنبد مینا نخواهد برد!!

👆☹

ناباور ɹɐʌɐqɐu نوشته:

پیش از آن کان نُه رواق و چرخ اخصر بر کشند
دور شاه کامگار و عهد بواسحاق بود
این غزل در ایام سلطنت شاه شیخ ابواسحاق سروده شده و از آنجایی که همیشه روابط شاه با درباریان و شعرا وهنرمندان به یک اندازه و به طور مستمر ، چنانکه خواسته اطرافیان است نمی تواند بر قرار باشد و از آنجایی که شاعران حساس و هنر مند پیوسته متوقّع حضور در مجالس صاحبدلان اند چنین اشعار گلایه آمیزی به منظور بذل توجه شاه سروده می شده است شاعر در این غزل ده بیتی پس از گلایه، به یاد شبهایی که در محفل شاهانه با حضور دخترکان ساقی خوشرو و دربارة حسن خلق و ،،،، آن به زیبایی ، همقطاران به مباحثه می پرداخته یاد می کند و در بیتی مراتب ثبات عهد و پیمان خود را در هر حال که باشد به شاه یادآوری می نماید و ابیاتی هم به حکم معانی کلمات قوافی با مضامین متنوّع و زیبا چاشنی غزل کرده و به عنوان تفاخر در مقطع غزل می فرماید هنوز که آدم ابوالبشر به روی زمین نیامده بود اشعار من را در باغ بهشت به عنوان زینت بر روی برگهای گل سرخ و نسترن می نوشتند . موضوعی نویسنده این سطور محتمل می داند اینکه نخست در زمان شاه شیخ ابو اسحاق این غزل بدون بیت چهارم توسط حافظ سروده شده و مضمون مصراع اول این بیت را شاعر در بیت زیز به کار گرفته و با الحاق به غزل ، آن را بخدمت سلطان ارسال داشته است :

پیش از آن کان نُه رواق و چرخ اخصر بر کشند
دور شاه کامگار و عهد بواسحاق بود

اما بعدها که از عهد شاه ماضی فاصله گرفته در مواردی که این غزل خوش بیان را در جایی می خوانده به جای این بیت ، بیت چهارم غزل را در همین مضمون ساخته وبه حکم ضرورت، قافیه ( طاق) در غزل تکرا شده است و تکرار قافیه با مضامین قوی نه عیب غزل و نه موجب این باید بشود مصحّحی آن را از غزل حذف کند و حافظ به کرات در غزلهای مختلف این تکرار را مجاز شمرده هر چند که در اکثر موارد اساتید محترم و حافظ شناسان به حذف و تعبیر آن کوشیده اند
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.