گنجور

حاشیه‌های عمو سعید

 

عمو سعید


عمو سعید در ‫۸ روز قبل، دو شنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۵۷ در پاسخ به روفیا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۰:

در این بیت بت استعاره از زیباروست 

این تشتت و آشفتگی توی ذهن توست و احتمالا دلیلش پیش فرض ها و آرکی تایپ های ذهنی خودته

تجهیز کن یک ناو اقیانوس پیما

اطراف جنگلهای بارانی شلوغ است

از باد مشرق، از سپیدار سخن سنج

هر چیز تا امروز می دانی دروغ است

 

عمو سعید در ‫۲۹ روز قبل، دو شنبه ۸ شهریور ۱۴۰۰، ساعت ۰۸:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۸:

این بیت حافظ هم رفت تو لیست بیت هایی که هیچ کس نتونسته  از ابهامش سر در بیاره

تا به غایت ره میخانه نمی دانستم

ور نه مستوری ما تا به چه غایت باشد

من فقط تعجبم از کسانیه که این بیت رو معنی کردن

خوب برادر مگه مجبوری وقتی نفهمیدی چی میگه، میای معنی می کنی

یاد اون بیت حافظ افتادم که حتی حافظ پژوهان هم نفهمیدن ولی متاسفانه کسی اعتراف نکرد:

خواب بیداران ببستی وانگه از نقش خیال

تهمتی بر شبروان خیل خواب انداختی

 

 

عمو سعید در ‫۳ ماه قبل، جمعه ۲۱ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۶:

با سلام خدمت آقای رضا ساقی

متاسفانه متوجه ایهام بسیار رندانه بیت زیر نشده اید

پیشنهاد می کنم بار دیگر این بیت را بررسی و کنکاش نمایید

حسن مهرویان مجلس گرچه دل می برد و دین

بحث ما در لطف طبع و خوبی اخلاق بود

 

عمو سعید در ‫۱۱ ماه قبل، چهار شنبه ۷ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۰۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹:

درود بر جعفر سرخی با این متن روشنگر و پر محتوا

 

عمو سعید در ‫۱ سال قبل، یک شنبه ۹ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۱۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۵:

متاسفانه ادمین گنجور نظرمنو پاک کرد
حالا با یک بیت از حافظ نظرم رو دوباره می گم:
دور شو از برم ای زاهد و بیهوده مگوی
من نه آنم که دگر گوش به تزویر کنم

 

عمو سعید در ‫۱ سال قبل، سه شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۳۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۲:

از جناب ساقی تشکر می کنم بسیار عالی بود فقط یک نکته در قدیم نیلی به معنای خاکستری و تیره بود نه آبی

 

عمو سعید در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، یک شنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۲۳:۱۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۸:

بیت سوم الی هشتم نشان دهنده ی صوفی باوری و صوفی گرایی جناب حافظ خلوت نشین است. البته صوفی گرایی در زمان خواجه موضوعی فراتر از دانایی و زیرکی(رندی) بوده و بیشتر ناظر به موضوع (فرگشت و جنایت ژن ها) بوده است. (در این خصوص نمی توانم توضیحی بدهم).
حال به بررسی بیت سوم پرداخته و توضیح کوتاهی در باره آن می دهم. بقیه بیت ها هم مانند همین بیت است و توضیح آن ها توضیح واضحات خواهد بود.
مصرع اول بیت سوم می گوید: بر در میکده رندان قلندر(در اینجا یک عده آدم مفت خور و بی کار = یه مشت اوباش الاف و کون گشاد( آبلاموفیسم)) قرار دارند که تاج پادشاهی را از یک حاکم می گیرند و آن را بر سر شخص دیگری می گذارند و او را پادشاه می کنند! خب این یعنی چه؟ یعنی اینکه یه مشت آدم مفت خور که به دریوزگی روزگار می گذرانند و هیچ کار و تلاش و تولیدی ندارند و از دست رنج دیگران ارتزاق می کنند( چه مفهوم آشنایی برای روزگار ما! ) قادرند که با نفرین، یک پادشاه را ازحکومت سرنگون کنند و با دعای خود شخص دیگری را پادشاه کنند! البته این کار سختی برای آنها نیست چه اینکه از آن ها کارهای بزرگتری سر می زند که این کار در مقابل آن ها کار کوچکی به حساب می آید. مثلاً می توانند روی آب راه بروند و یا طی الارض کنند! پس سرنگونی یک حکومت و روی کار آوردن حکومتی دیگر با دعا یا نفرین بخش کوچکی از توانایی آنان است و نباید تعجب کرد!!!!!!!!
خب حالا این سوال پیش میاید که اصولاً چرا باید قلندران ژنده پوش عارف چنین کاری کنند؟
شاید پادشاه قبلی از بیت المال برای آنان هدایا و صله نمی فرستاده و هزاران شاید دیگر.
مهم نیست چرا، مهم این است که اینان چنین توانایی هایی دارند.
برای همین است که در جایگاه پادشاهانند اما زیر سر آنها در هنگان خواب سنگ و خشت است!
خب حالا یه بحث دیگه
اگه قبول داشته باشیم که حافظ از هوش بالایی برخوردار بوده است یعنی آی کیو ایشان از حد نرمال بالاتر بوده است(که بنده به این موضوع معتقدم و دلیل هم دارم) پس چرا همچین عقایدی داشته؟
مثلاً می توانست با خودش فکر کند که اگر این افراد چنین کراماتی دارند پس چرا دست گدایی به طرف دیگران دراز می کنند؟ چرا از نظر مادی محتاج دیگرانند؟ چرا از این توانایی ها و دعاها برای خود استفاده نمی کنند؟
اگر حافظ آدم با هوشی بوده چرا همچین استدلالی نمی کرده و فریب صوفی گرایی را خورده است؟
پاسخ این مسئله در فرگشت و موضوع هوش های چند گانه نهفته است.
می توانید از طریق جستجوی گوگل موضوع را تحقیق کنید.
دیگه بیشتر از این نمی توانم توضیح دهم. همین هایی که گفتم زیادی بود!

 

عمو سعید در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، یک شنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۲۲:۳۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۳:

زان جا که فیض جام سعادت فروغ توست
بیرون شدی نمای ز ظلمات حیرتم
مقایسه شود با این بیت:
به خلاف آمد عادت بطلب کام که من
کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم