گنجور

غزل شمارهٔ ۱۰

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما

چیست یاران طریقت بعد از این تدبیر ما

ما مریدان روی سوی قبله چون آریم چون

روی سوی خانه خمار دارد پیر ما

در خرابات طریقت ما به هم منزل شویم

کاین چنین رفته‌ست در عهد ازل تقدیر ما

عقل اگر داند که دل در بند زلفش چون خوش است

عاقلان دیوانه گردند از پی زنجیر ما

روی خوبت آیتی از لطف بر ما کشف کرد

زان زمان جز لطف و خوبی نیست در تفسیر ما

با دل سنگینت آیا هیچ درگیرد شبی

آه آتشناک و سوز سینه شبگیر ما

تیر آه ما ز گردون بگذرد حافظ خموش

رحم کن بر جان خود پرهیز کن از تیر ما

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمیدرضا نوشته:

مصرع دوم بیت سوم با مصرع دوم این بیت خواجوی کرمانی همانندی دارد:
«گر شدیم از باده بدنام جهان تدبیر چیست
همچنین رفته‏ست در عهد ازل تقدیر ما»

ehsan نوشته:

شعر هم مانند تفکر موجود زمنده ایست. شباهت در تفکر اگر امریست طبیعی که هست، در شعر نیز که بیان لطیف همان تفکر است طبیعی است. اگر از تاریخ ادبیات فارسی سعدی را حذف کنیم به حافظ نمی رسیم، همانطور که اگر کانت نبود، هگلی نیز نداشتیم، چنانچه اگر سهروردی ایی نبود،ملاصدرایی نبود.
دلبستگان طریق تفکر، وابستگان عمیق تغزل بوده اند.

Mahmoud Kheibari نوشته:

مسجد نماد فرهنگ اعراب (زهد ریایی )
میخانه عبادت گاه مغان و فرهنگ آریایی
محمود خیبری

امین کیخا نوشته:

خرابات از خوراباد یعنی انجا که به نور خور یا خورشید اباد است امده و به خراب وخربان عربی پیوندی ندارد

منوچهر نوشته:

بنطر میرسد در بیت دوم مصرع دوم ( روی سوی خانه خمار دارد پیرما) رو بسوی خانه خمار دارد پیرما باشد که بنطر روان تراست

امین کیخا نوشته:

إحسان انچه نگاشتی نغز و نوایین بود

علی کریمی نوشته:

(در پاسخ به امین کیخا که خرابات را خورآباد دانسته بود)
خرابات : میخانه ، میکده مقام و مرتبة ویرانی عادات نفسانی .
میکده ها و قمارخانه ها چون غیر قانونی بوده و در بیرن شهر و ویرانه ها بنا میشده و شاید ازین جهت که ویران کننده زندگی بوده به خرابات مشهور شده
اما برای خورآباد سند معتبری نیافتم
و در عرفان هم که منظور از خرابات مقام و مرتبة ویرانی عادات نفسانی است.

رهام نوشته:

علی جان ریشه واژه خرابات دقیقا همان خور_اباد است یعنی جایگاه خورشیدونمونه دیگر کاربرد خور در وازه خراسان است .برای آگاهی بیشتر میتوانید ریشه واژه خرابات را روی نت جست و جو کنید

امین کیخا نوشته:

علی کریمی نازنینم به کتاب دیوان شمس به گزینش شفیع کدکنی بزرگوار نگاهی بنداز ید می پذیرد از من

امین کیخا نوشته:

علی جان بدلیل دیریازی و کهنی پارسی همه کلمات به دری نیستند و ممکنست ریشه های پیشین تری بشود برایشان جست بویژه اگر در زبانهای دیگر هندی اروپایی مانندی برایشان بیا بیم مثلا عشق ریشه عربی ندارد اما مفسر ان عزیز لطف می کنند و می گویند از گیاه عشقه است که انگل گیاهان دیگر است اما عشق فارسی است به معنی مراقبت کردن و نگهداری کردن و به زبانهای اسلاوی هنوز همین معنی را میدهد و به عربی حب را داریم و به غرام و عشق کاربری ندارد زیاد ولی بازار تفسیر و زند نویسی همیشه داغ است، برای این هم نگاهی به فرهنگ اختر فیزیک دکتر حیدری ملایری بیاندازید، سپاس از دقت شما

امین کیخا نوشته:

از در رازوری هم که ببینیم سر حلقه عرفان جنید بغدادی نهاوندی است و شیخ شبلی خوارزمی و حلاج شوشتری و عین القضاة همدانی و سهروردی کبیر زنجانی ، ابو حیان شیرازی و شیخ خرقانی قومسی ابراهیم ادهم بلخی و نجم الدین کبری خوارزمی و امام محمد غزالی و ابوعلی و البته اینها فارسی نیکی میدانسته اند و اینکه کلمه ای فارسی در عرفان کاربرد داشته باشد شگفت نیست إیرانیها شیفته عرفان بوده اند و با امدن جناب ختمی مرتبت محمد مصطفی ازاده وار اسلام اورد ند و چون عرفان نگاه نرم تری به سر زمین های گشوده شده داشت گیرایی بیشتری هم ایجاد میکرده البته و کشته شدن عین القضاة و سهروردی و منصور حلاج و ابن مقفع حکایت از سخت گیری امویان و عباسیان به هرگونه تفسیر از قران دارد

وحـ_‗ـیـ‗_ـد نوشته:

گزیده ای از غزل زیبای خواجوی کرمانی:

خرقه رهن خانه ی خمار دارد پیر ما
ای همه رندان مرید پیر ساغر گیر ما

گر شدیم از باده بد نام جهان تدبیر چیست
همچنین رفتست در عهد ازل تقدیر ما

تا دل دیوانه در رنجیر زلفت بسته ایم
ای بسا عاقل که شد دیوانه ی زنجیر ما

از خدنگ آه عالم سوز ما غافل مشو
کز کمان نرم زخمش سخت باشد تیر ما

رامین راقب نوشته:

دوستان خراباتی بدانند اصطلاح خرابات در اصل خراب آباد بوده که تحت الفظی به خرابات مصطلح شده است و به این معناست (( جایی که شخص در بدو ورود از همه بدی ها و زشتی ها وعادات ناپسند تهی میگردد و شخصیتی نو و درست کسب میکند به عبارتی همه گذشته خراب و انسان وارسته ای آباد میشود )) این خراب آباد ها همان خانقاه ها کنشت ها و… می باشند که در اشعار عرفانی به میخانه و میکده … تعبیر شده اند . بسیاری از آقایان در دوره آموزش سربازی این تجربه را گذرانده اند جوانان سرکشی که بعد از دوره آموزش به سربازانی رشید و مطیع و جان برکف تبدیل می شوند. امیدوارم حق مطلب را ادا کرده باشم .

م. طاهر نوشته:

یا لطیف
بهتر آنست که زبان حافظ را از غزلیات خود حافظ بجوییم. صرف نظر از تعاریف متفاوتی که ارائه شده است به این بیت توجه بفرمائید:
شست و شویی کن و آن گه به خرابات خرام
تا نگردد ز تو این دیر خراب آلوده

شاد و سربلند باشید
م. طاهر

دکتر ترابی نوشته:

واژه خراب را اگر به معنای ویرانه بگیریم ، جمع آن
اخربه است و گمان نمی برم خرابات باشد.
از سو ی دیگر به یاد بداریم انبوه ارجاعات خواجه را به مهر و مغ و…. که نشان از ارادت او به کیش مهر دارد و مهر که خور و خورشید است و خرابات خور آباد است و مهرابه و مهراب است و نقش آب و آب تنی در این آیین کهن ایرانی و او خود می فرماید: شستشویی کن و آنگه به خرابات درآی
تا نگردد ز تو این دیر خراب آلوده. تبدیل د به ت در
پهلوی جنوبی و هنوز در برخی روستاهای کرمان و فارس بسیار معمول و متداول است خورآباد و خورآبات کارد ، کارت سرد سرت و….

فرهاد نوشته:

بیت دوم میگوید که پیروان طریقت مسلمان نیستند (چگونه رو به سوی مکه کنیم؟) و روی سوی میخانه میکنند.

شمس الحق نوشته:

از خواندن فرمایش جناب فرهاد خان عمیقاً حیرت کردم . چگونه ممکن است حافظ بگوید پیروان طریقت مسلمان نیستند چون روی بسوی مکه نمیکنند و مگر تصور ایشان از میخانه در شعر حافظ چیست ؟!! در اینصورت مولوی هم مسلمان نیست که فرمود ای قوم به حج رفته … نمیدانم الله اعلم ، حقیر حافظ شناس نیست .

سلحشور نوشته:

پیر کسی بوده که در خانقاهها هدایت افراد را بر عهده داشته ، این خانقاهها خصوصا پس از حمله مغول تعدادشان زیاد شده از طرفی پیدایش زهد ریایی در قرن های ششم هفتم و هشتم متداول بوده و اوج این ریا و زرق در این قشر از جامعه در دوران حافظ است چنانکه عطار نیشابوری می گوید:
در کنج اعتکاف دلی بردبار کو بر گنج عشق جان کسی کامگار کو/ اندر میان صفه نشینان خانقاه یک صوفی محقق پرهیزگار کو
و در اشعار حافظ هم که به وفور به این مضامین اشاره شده است.

فرهاد نوشته:

در تایید فرمایش دکتر ترابی، در نوشتار پهلوی کلمه خرابات و خراباد هردو یک صورت توشتاری دارند. زیرا حرف “ت” و حرف “د” که در آخر کلمه میاید هر دو به یک شکل نوشته میشوند و خواننده باید با توجه به معنای واژه تشخیص دهد چگونه حرف آخر را تلفظ کند.

در پاسخ به جناب شمس الحق، به نظر من دو بیت نخست این غزل، با توجه به تاکید بر روی گرداندن از مسجد به میخانه و از مکه به خانه خمار اینگونه معنی میدهند. و البته شعر حافظ ربظی به شعر مولوی ندارد.

دکتر ف.ق نوشته:

با سلام
باید در موزد این غزل نظری هم به داستان شیخ صنعان انداخت که رو به سویدیار قیصریه کرد که تمام اهل آن کافر بودند . در بیت اول اشاره دارد که شیخ ما به میان کفار آمد پس یتران طریقت بفرمایید حالا چاره ی کار ما چیست .بیت دوم نیز در ادامه یآن می آورد که ما مریدان بدون حضور شیخ خود چگونه می توانیم بسوی کعبه قدم برداریم و…در بیت سوم نیز واژه خرابات دقیقا به میخانه اشاره می کند و اینکه ما نیز در میخانه ی کافران با پیرمان هم منزل شویم زیرا در روز ازل تقدیر ما را چنین رقم زده اند .

دکتر ف. ق نوشته:

خرابات در لغت:«بر وزن کرامات، شراب خانه و بوزه خانه ] بوزه بر وزن کوزه، شرابی باشد که از آرد برنج و ارزن و جو سازند و در ماوراء النهر و هندوستان بسیار خورند[ و قمارخانه و امثال آن را گویند[۱].»

«درباره­ ی این واژه، ریشه و معنی آن سخن بسیار است اما اجمالا می ­توان گفت: چون میفروشی و میگساری در شرع اسلام از جمله محرمات است، میفروشان و سبوکشان در خارج از شهرها، در ویرانه­ها و خرابه­های متروک به این کار مشغول می­شده­اند و سپس به محل شاهدان شیرین کار و میگساران و ساقیان اطلاق شده است[۲][۳][۴].» زیرا کلمه­ ی خور را چنانکه در غیاث اللّغات اشاره شده است؛ در قدیم، بی واو می نوشتند. و متأخرین به جهت رفع اشتباه از لفظ «خر» که به معنی خمار است به «واو»می نویسند.
۱- برهان قاطع

۲- سجادی ،،سیدجعفر، فرهنگ اصطلاحات عرفانی، ص ۳۴۲

۳- همان کتاب، ص ۳۴۲

۴-  خرمشاهی،بهاءالدین، حافظ نامه، ج ۱، ص ۱۵۳

خرابات نزد عرفا، چه عرفای پیش از حافظ چون سنایی و عطار گرفته تا عرفای قریب العصر او نظیر؛ شیخ محمود شبستری (م ۷۲۰ ق) و ابوالمفاخر یحیی با خرزی (م نیمه­ی اول قرن هشتم) و یا عرفای معاصر او بویژه شاه نعمت الله ولی (م ۸۳۴ ق) معنای متعالی دارد، و درست است که گاه مترادف با میخانه است ولی آشکار است که عرفا می و میخانه را هم کنایی (سمبولیک) ساخته­اند.

دکتر ف. ق نوشته:

تصحیح : لفظ حمار به معنی سرنگونی حیوان چهارگوش

آمیز نوشته:

پرسش دارم

دوستان با توجه به بحث خرابات، که میتونه خورآباد باشه
میخواستم ببینم خمار هم میتونه خورمار بوده باشه؟

مار در مازندرانی (که تا حد زیادی واژه هاش مشابه واژگان فارسی باستانه) به غروب خورشید معنی میده.

خورمار رو بمعنی مار کردن ِ خور (غروب کردن ِ خورشید) در نظر بگیریم، اون حالت ِ بسته شدن چشما و کم شدن ِ هوشیاری
؟

ممنون
^_^

امین کیخا نوشته:

آمیز گرامی

سپاس از اینکه نوشته ها را خوانده ای . مار به پارسی با مرگ و مرد و مردم همریشه است یعنی همه معنای مرگ می دهند . ولی اینکه خورمار به معنای مردن خورشید باشد ؟! دلاسوده نیستم ولی خمار از خمر است و تخمیر که عربی هستند ولی پارسی هم واژه های مانسته به آنها دارد که شک برانگیز هستند مثلا مرض را دکتر محمد مقدم معتقد است از مرگ پارسی است و نیز خمر به خُم که به معنای کوزه است مانسته است. ( خمیر به پارسی می شود خازه ) . بهرسو موشکافی شما مایه شادی من می شود . درود به مازندران و مردان و زنان فرخش .

روفیا نوشته:

سلام
خرابات باید همان خورشید اباد باشد چنانکه مولوی عزیز نیز می فرماید :
غرق نورم گرچه سقفم شد خراب
روضه گشتم گرچه هستم بوتراب
خود را به عمارتی تشبیه میکند که سقفش خراب شده و نور خورشید به درون ان می تابد .
خورشید به خرابه ها میتابد :
به مثل چو افتابم به خرابه ها بتابم
بگریزم از عمارت سخن خراب گویم
دوباره مولانا نجاتمان داد !

روفیا نوشته:

روی خوبت ایتی از لطف بر ما کشف کرد
زان سبب جز لطف و خوبی نیست در تفسیر ما
اولا حافظ میگوید ایه لطف و زیبایی را برای انسانها کشف حجاب می کنند . وگرنه همه انسانها ماه و خورشید و … را میبینند ولی همه چیزی کشف نمی کنند .
ثانیا می فرماید دلیل اینکه همه دیوانم خوب و لطیف است اینستکه همه این تفاسیر تفسیر همان ایه لطف است که به ما نشان دادند .
به گفته مولانا :
مثنوی ما دکان وحدت است
غیر وحدت هر چه بینی ان بت است

ففدد fwd.cdf@yahoo.com نوشته:

این غزل اشاره به زندگی مولوی و هر عارف برگشته به فرهنگ ایران از فر هنگ تازیست
مسجد اینجا همان عبادتگاه عربیست ولی اساسا کلمه ای ایرانی و اوستای است
مسجد=مزگت=مز=بزرگ…محل.بزرگ.عبادت
دوش.عارفی.از.مسجد بطرف.اتشکده.برگشت
شاگردانش.=طلاب.از.هه می پرسند تکلیف ما چیست؟
چگونه ب طرف مکه نماز بخوانیم استادبطرف اتشکده می خواند
در خرابات = خر=نور واتش ..اپات=پاییدن..محل حفظ اتش=اتشکده
مثل ابادان=او=اب…پاتان یعنی پاییدن =جایی که اب را می پایند چون دژ بهمن شیر در دهانه خلیج پارسدر دوره ساسانی خلیج را می پایید
حافظ می گوید از ازل همه افرنیش بر اساس نور و اتش بوده پس از اتش بر امدیم وبه اتش بر می گردیم….=big bang=c = بانگ بغانه …بغداد=باغ داد…سایسته سالاری یا بغ داد
روی خوبت ،….از زمان اشنایی با فرهنگ اصیل ایران و برگشت از فر هنگ بیگانه فقط لطف و خوبی حاکم بر رفتار ماست
عقل=منطق علمی..عاقلان دیوانه زنجیر یعنی گروه ما کشف شهودیان ..یعنی حافظ همه جا رسیدن به صورت زیبای یار را مستلزم کنار زدن زلف سیاه می داند یعنی کشف هر علمی نیازمند زحمت کشیدن است..نفت زیر اعماق تاریک است والا اخر
حافظ و بقیه عرفا معتقدند خارج از درک علمی انسان در زمان حال هر وقتی حقایق علمی بسیاریست که متفکرین انرا حس می کنند که حقیقت هم هست
انگار حافظ با حکومت جابر زمان که دلسنگ و خونریز است می گوید هرگز درد و سوز سینه این همه مظلوم را نمی بینی؟؟؟
ولی هشدار می دهد که تیر حق خواهی ملتهای ستمکش از افلاک می گذرد و ستمگر را نابود می کند..لذا می گوید فکر نکن همیشه در قدرت می مانی و ملتهای مظلوم بدن شک سراغتان امده و حسابکشی خواهند کرد

میرذبیح الله تاتار نوشته:

سلام
این غزل لسان الغیب فقط نماد از اخلاص مرید وپیر و تصوف است در غیر آن تحلیل آن جنجال برانگیز است

سید رضا نوشته:

در نسخه قدسی حافظ به جای “در خرابات طریقت ما به هم منزل شویم”گفته شده”در خرابات مغان ما به هم منزل شویم”

علیرضا صابری نوشته:

احساس من این است که این شعر با مساله خروج امام حسین از مکه و پشت کردن ایشان به کعبه (قبله بیت دوم) و رفتن به سوی قتلگاه کربلا بی ارتباط نیست

رضازادده نوشته:

این غزل اشاره به نیمه کاره گذاشتن حج توسط سیدالشهداء و رفتن به سوی کربلاست
دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما
ما مریدان روی سوی قبله چون آریم چون

به دو دلی همراهان امام اشاره دارد که مردد هستند که واجب الهی را که حج است برجای آورند یا با امامشان همراه شوند

با این نگاه ببینید و تفسیر کنید
این را یکی از عرفای زنده روزگار برای بنده گفت و دارای کرامات و ارتباطات بسیاری است که چون راضی نیست اسمش برده شود نامی از او نمیبرم
ولی خواستم بدانید این کشف خودم نیست

سولماز نوشته:

تفسیر ها جنجال برانگیز است چون حافظ اینگونه خواسته.هرکسی با توجه به عقیده ی خود آن را تفسیر میکند و خواندن این تفسیر ها در حاشیه برایم بسیار جالب است

حنیفه نژاد نوشته:

در خرابات طریقت ما به هم منزل شویم
« هم منزل » ترکیبی است که امروزه بیشتر به کار می رود و اگر به همین معنی امروزی حافظ به کار برده باشد ، حرف اضافه « به » که قبل از آن آمده بی مورد می نماید
منزل شدن کسی به کسی درست به نظر نمی رسد
فکر می کنم این کلمه « مُنزِل » باشد به معنی مهماندار و میزبان
یعنی ما در راه عاشقی میزبان همدیگر می شویم و همدیگر را از شور عشقی که در دلمان است بهره مند می کنیم

مهناز ، س نوشته:

حنیفه نژاد گرامی
همان مَنزِل درست است
در فارسی” به “ به ” با “ و همین طور ”با “ به ”به “ تبدیل میشود.
از حافظ : من و ساقی به هم سازیم {به هم تازیم } و بنیادش بر اندازیم.
درین مانا : که من و ساقی باهم می سازیم و یا با هم می تازیم و بنیادش بر می اندازیم.
به نظرم باهم هم منزل شویم که حافظ دو ” هم“ را در هم ادغام کرده و چه زیبا.

م. طاهر نوشته:

یا لطیف

در غزلی که از خواجوی کرمانی در اینجا نقل شده بیتی است که نگارش درست پاره دوم آن “هم چنین رفته است در عهد ازل تقدیر ما” می باشد ولی دو واژه “هم” و “چنین” به یکدیگر متصل شده و مفهوم اصلی را از دست داده است. واژه “هم” شکل کوتاه شده “همانا” می باشد و برای تأکید بر درستی این خبر است که تقدیر ما در عهد ازل اینچنین (چنین) رفته است.

شاد و سربلند باشید
م. طاهر

حافظ نوشته:

فقدد جان عزیزم
هر چه جستم آتشکده را نیافتم
و ضمناً بیگ بنگ
آغاز دنیا نیست و و تنها گسترش دنیا هست و این هم صرفا یکی از نظریات است و هیچ ربطی با اعتقادات زرتشتیان ندارد…

کانال رسمی گنجور در تلگرام