گنجور

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱

 

خوش خلعتی است جسم ولی استوار نیستخوش حالتی است عمر ولی پایدار نیست
خوش منزلی است عرصهٔ روی زمین دریغکانجا مجال عیش و مقام قرار نیست
دل در جهان مبند که کس را ازین عروسجز آب دیده خون جگر در کنار نیست
غره مشو ز جاه مجازی به اعتبارکاین جاه را به نزد خدا اعتبار نیست
زنهار اختیار مکن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲

 

رخ برفروز و زلف مسلسل گره بزنتا بشکند جمال تو به آزرم و هر
مه را به روی خوب تو نسبت کجا رسدای رویت آفتاب و لبت ش و ک ور
شکر شد از خجالت لعل تو آب وربرش و ک و ر چو کشیدی تو رخ وط
خط معنبر تو چود و قمر گرفتکردند عاشقان تو تررو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۶

 

قدری بخند و ازرخ قمری نمای ما را!سخنی بگوی و از لب شکری نمای مارا
سخنی چو گوهر تر صدف لب تو داردسخن صدف رها کن گهری نمای مارا
منم اندرین تمنا که بینم ازتو موییچو صبا خرامش کن کمری نمای مارا
ز خیال طرهٔ تو چو شب ! ست روز عمرمبکر شمه خنده‌ای زن سحرنمای مارا
بزبان خویش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۲

 

دیوانه میکنی دل و جان خراب رامشکن به ناز سلسلهٔ مشک ناب را
آفت جمال شاهد و ساقیست بیهدهبد نام کرده‌اند به مستی شراب را
خونابه میچکاندم از گریه سوز دلخوش گریه‌ای است بر سرآتش کباب را
خسرو ز سوز گریه نیارد نگاهداشتآری سفال گرم به جوش آرد آب را


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۴

 

یارب که داد آینه آن بت پرست راکو دید حسن خویش و زما برد دست را
دیوانهٔ بتان کند رو به کعبه زانکتعظیم کعبه کفر بود بت پرست را
چندین چه غمزه می‌زنی از بهر کشتنمصید توزنده نیست مکن رنجه شست را


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۹

 

آورده‌ام شفیع دل زار خویش راپندی بده دو نرگس خون‌خوار خویش را
ایدوستی که هست خراش دلم از تومرهم نمی‌دهی دل افکار خویش را
آزاد بنده‌ای که به پایت فتاد و مردوآزاد کرد جان گرفتار خویش را
بنمای قد خویش که از بهردیدنتتربر کنیم بخت نگونساز خویش را
سرها بسی زدی سر من هم زن از طفیلاز سر رواج […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۳۵

 

جان برلب است عاشق بخت آزمای رادستوریی خنده لب جان‌فزای را
مطرب بزن رهی و مبین زهد من از انکبر سبحهٔ نست شرف چنگ و نای را
نازک مگوی ساعد خوبان که خرد کردچندین هزار بازروی زور آزمای را
ای دوست عشق چون همه چشم است گوش نیستچه جای پند خسرو شوریده رای را


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۴۵

 

دی غمزهٔ تو کرد اشارت به سوی لبتا بوسه‌ای دهد ز شکر خوب تر مرا
رویت گل و لبت شکر و این عجب که نیستجز دردسر به حاصل از آن گل شکر مرا
چون من ترا درون دل خویش داشتمآخر چه دشنه داشته‌ای در جگر مرا


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۷۰

 

صد دوست بیش کشت منش نیز دوستمآخر چه شد که این کرم از من دریغ داشت
کاغذ مگر نماند که آن ناخدای ترساز نوک خامه یک رقم از من دریغ داشت
اندیشه نیست گر طلب جان کند زمناندیشهٔ من از دل نااستوار اوست
بادا بقای زلف و رخ و قامت و لبشیک جان من که سوختهٔ هر چهار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۸۶

 

ای شوخ تا تو در دل من جای کرده‌ایاینست دوزخی که زخلد برین به است


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۰۱

 

پندم مده که نشنوم ای نیک‌خواه از انکمن با توأم ولی دل و جان جای دیگر است


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۱۷

 

ای دل غمین مباش که جانان رسیدنی استدر کام تشنه چشمهٔ حیوان رسیدنی است
ای دردمند هجر مینداز دل ز دردکاینک طبیب آمده درمان رسیدنی است
ای گلستان عمر زسربرگ تازه کنکان مرغ آشیان به گلستان رسیدنی است
پروانه وار پیش روم بهر سوختنکان شمع دیده در شب هجران رسیدنی است
در ره بساط لعل زخون جگر کشمکان نازنین […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۲۲

 

پامال گشت در رهٔ ما خسرو ودیتاو را همین بس است که او پایمال ماست


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۲۵

 

جانم فدای زلف تو آندم که پرسمتکاین چیست موی بافته ؟ گویی که دام تست


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۲۶

 

جانها به باد داد که دایم شکسته بادآن گیسویی که بر سر سرو روان تست


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۲۸

 

ما جان فدای خنجر تسلیم کرده‌ایمخواهی ببخش و خواه بکش رای رای تست


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۳۲

 

تا باد برد بوی تو در باغ پیش سرواز باد لاله‌زار کله بر زمین زدست
از بهر آنکه لاف جمال تو میزندصد بار باد بر دهن یاسمین زدست
گفتم به دل که بر تو که زد ناوک جفاسوی تو کرد اشارت پنهان که این زدست !


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۴۴

 

تاراج گشت ملک دل از جور نیکوانای دل برو که برده و بران خراج نیست
مشنو حدیث بی‌خبران در بیان عشقدانی که احسن القصص اندر فسانه نیست


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۴۵

 

بیدار شو دلا که جهان جای خواب نیستایمن درین خرابه نشستن صواب نیست
از خفتگان خاک چه پرسی که حال چیستزان خواب خوش که هیچ کسی را جواب نیست
طیب حیات خواستن از آسمان خطاستکز شیشهٔ دلیل امید صواب نیست


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۴۶

 

عطار گو ببند دکان را که من ز دوستبویی شنیده‌ام که به مشک و عبیر نیست


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۷۰

 

ساقی بیار می که چنان سوخت دل زعشقکز سوز این کباب همه خانه بو گرفت
ای پرده‌پوش قصهٔ من بگذر از سرمکاین سرگذشت من همه بازار و کو گرفت


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۷۸

 

در نیک کوش کت بد و نیک اربه طینتستکز خاک راست راست براید گیاه کج


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۸۳

 

ای درج لعل دوست مگر خاتم جمیزینسان که دست کس به نگینت نمی‌رسد
هرگز ترا چنان که تو بی کس نشان ندادپای گمان به صد یقینت نمی‌رسید


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۸۸

 

گفتم چگونه می کشی و زنده می‌کنیاز یک جواب کشت و جواب دگر نداد
ای دیده آب خویش نگهدار بعد ازینکاتش بده رسید و به خرمن نایستاد
گویند منگرش مگر از فتنه جان بریبسیار خواستم که دل من نایستاد


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۹۳

 

من چون زیم که هیچ گه آن نوبهار حسنبویی زبهر من به نسیم سحر نداد


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی