گنجور

 
امیرخسرو دهلوی

چابک تر از تو در همه عالم سوار نیست

زیباتر از تو در همه عالم نگار نیست

سرو بلند نیست چو قد بلند تو

یا آنکه هست لایق بوس و کنار نیست

صبرم به قدر دانه خشخاش هم نماند

زانم به دیده خواب و به شبها قرار نیست

آن را که صد هزار دل آرمیده بود

در نوبت غم تو یکی از هزار نیست

دادی نوید وصل، توقف روا مدار

دانی که اعتماد برین روزگار نیست

از وعده در گذر که شکیباییم نماند

وز عشق بر شکن که گه انتظار نیست

اینها که کرد بردل خسرو فراق تو

از غم بپرس، گر ز منت استوار نیست