گنجور

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۱۶ - غزلی که درپایان تصنیف قران السعدین سروده است

 

نامه تمام گشت ، به جانان که می‌برد؟پیغام کالبد به سوی جان که می برد؟
این خط پر ز مهر به دلبر که می‌دهد؟وین دردسر به مهر به درمان که می‌برد؟
این نامه نیست پیرهن کاغذین ماستپرخون زدست هجر، به جانان که می برد؟
جانان مرا به هجر تو هر مونسی که هستغم می برد ولی غم هجران […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۱۷

 

چشمم که بود خانهٔ خیل خیال توعمرت دراز باد که آن خانه آب برد


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۱۹

 

کی درد ناکتر بود از حسرت فراقجلاد گر به گاه قصاصی استخوان برد
برعقل خویش تکیه مکن پیش عشق از آنکدزدی است کو نخست سرپاسبان برد


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۴۳

 

گویند بگسلد چو به غایت رسید عشقجانم گسست و عشق به غایت نمی‌رسد
گمره چنان شدست دلم با دهان توکس از کتاب صبر هدایت نمی‌رسد
به گذشت دوش زلف و رخت پیش چشم منماهی گذشت و شب به نهایت نمی‌رسد


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۸۵

 

آنانکه عاشقان ترا طعنه می‌زنندمعذور دارشان که رخت را ندیده‌اند
دست ازتو می‌نشویم و از غم تمام خلقدست از من شکستهٔ بی‌تاب شسته اند


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۳۰۶

 

خواهم هزار جان زخدا تا کنم نثاردر هر قدم که سرو سمن بوی من زند


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۳۱۰

 

او پرده بر گرفت بگویید باد راتا خانمان گل همه زیر و زبر کند


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۳۱۳

 

خوبان گمان مبرکه زاولاد آدمندجانند یا فرشته و یا روح اعظمند
خوانید روح و امق و مجنون وویس راکایشان درون پردهٔ این راز محرمند
ای سلسبیل راحت و ای چشمهٔ حیاتبر تشنگان سوخته لطفی که درهمند


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۳۲۰

 

سوز دلم بدید و ز دیده نمی نریختاین یار خانه سوخته را این قدر نبود
دوش آمدی و معذرتی گر نکرد منمعذور دار زانکه ز خویشم خبر نبود
بیگانه وار از سر ما سایه برگرفتما را ز آشنایی او این گمان نبود
گل آمد و به باغ رسیدند بلبلانوان مرغ رفته را هوس آشیان نبود
یارب که دوش غایب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۳۳۰

 

ترکی و خوب روی کسی کاینچنین بودنبود عجب اگر دل او آهنین بود


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۳۳۹

 

دل باز سوی آن بت خو چه می‌دوداین خون گرفته باز دران کوچه می‌رود؟
چون رفت از من آن دل نادان روای صباامشب بران غریب ببین کوچه میرود؟
گلگشت باغ می کند امروز سرو منبنگر که باز بر گل خوشبو چه میرود؟
جان می رود زمن چو گره می زند به زلفمردن مراست از گره او چه می‌رود؟


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۳۴۰

 

بازآن سوار مست به نخجیر می‌روددستم ز کار و کار ز تدبیر می رود
من بیهشم که می‌دهد از سرو من نشاناین باد مشک بو که به شبگیر می‌رود
هر ساعتی که می گذرد قامتش به دلگویا که در درونهٔ من تیر می‌رود
دیوانه شد دلم ره زلف تو برگرفتمسکین به پای خویش به زنجیر می‌رود
عشقست نه سرسریست […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۳۴۲

 

عمری در آرزوی تو رفتست و می‌رودصبرم به جستجوی تو رفته است و می‌رود
رفتی و بوی زلف تو ماند و هزار دلدنبال تو به بوی تو رفتست و می‌رود


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۳۴۳

 

بیداریم بکشت وه ای ساربان خموشکاین سو زم از افسانه شنیدن نمی‌رود
می‌بینمش ز دور نیم سیر چون کنمچون تشنگی آب ز دیدن نمی‌رود
خسرو تو لاف زهد به خلوت چه میزنیکاین آرزو به گوشه خزیدن نمی‌رود


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۳۴۶

 

خون ریز گشت مردم چشمت چو ساقییکز دست وی قرابهٔ می سرنگون شود


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۳۵۰

 

دل در هوایت ای بت عیار جان دهدچون بلبلی که دور گلزار جان دهد


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۳۵۲

 

خونابه می‌خورم ز غم و گریه می کنمآری شراب گوهر هرکس برون دهد


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۳۷۸

 

باز آی تا به بوسه فشانم به پای توکز عشق پای بوس تو جانم به لب رسید


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۳۸۰

 

بالا کشید زلف و دلم کی به من رسدکو را به بام برد و ز ته نردبان کشید


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۳۸۱

 

ای همرهان که اگه از آن رفتهٔ منیدگمره شدم برید برن را هم افگنید
ای طالبان وصل ز مادور کز فراقما چاک سینه‌ایم و شما چاک دامنید
ای طالبان عشق یکی دیدنش رویددانم که زاهدید اگر توبه نشکنید


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۳۸۹

 

ای باد صبح‌دم خبر آشنا بیاربوی نهفته زان صنم دلربا بیار
ما تا که یابم از دل گم گشته آگهییک تار مو ازآن سر زلف دو تا بیار


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۳۹۰

 

چون در شکار برسرآهو گذر کنیچشمت بست دست به تیر و کمان مبر


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۳۹۹

 

از ما چه احتراز نمودی که در جهانهرگز نکرد شمع ز پروانه احتراز


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۴۰۰

 

تن پیر گشت و آرزوی دل جوان هنوزدل خون شد و حدیث بتان برزبان هنوز
عالم تمام پر ز شهیدان کشته گشتترک مرا خدنگ بلا در کمان هنوز


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۴۰۶

 

گویم ببخش جان من او گویدم که نهجان بخش من بس است همان گفتن نه اش
چون گل زرشک جامه درانم که تاچراستدر گرد کوی گشتن باد سحر گهش


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی