Khishtan Kh در ۲ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۲۴ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۷:۵۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۶:
تو حذر گر نکنی از آنچه بر حق حذر است
پی آن هر نظری سو به تو گاه خطر است
محنت از پیاله یاد کن و محبت از قمر
ظلمت از شب میآموز ز بلایی بَتَر است
دل مرنجان از خود و هم مرنج از این و آن
این یکی را تاکه مُرد،آن یکی خشک و تر است
طاقتت را ره شناست،معرفت را همگذر
گر میان با این دو بد داری زیان و ضرر است
روز خوش از روز غم غافل مشو
همسایه را ندا بده شاید دلش منتظر است
آدمی را گاه پیری چه سود از معرفت
کان درخت خرم و شاد کز جوانی ثمر است
قصه کوته کن و زین بیش رخنه بر صفحه مبر
خویشتن، پیش نظر فعل بِه از صد هنر است
تاکه هست ملک زمین،فرش پای بشر است
تاکه هست مرگ به کمین بشری رهگذر است
یکی (ودیگر هیچ) در ۲ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۲۴ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۷:۵۰ در پاسخ به دکتر حسن منعم دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲:
به نام او
درود بر اهالی فضل و اندیشه و اما بعد ... حضرت مولانا می فرماید که پای استدلالیان چوبین بود پای چوبین سخت بی تمکین بود
در خرابات طریقت ما به هم منزل شویم یعنی ما انسان ها در این دنیای پر از نقص و ناکامل به سبب تکامل و رسیدن به تو با همدیگر همنشین گشته ایم ! بنابراین معنی
( نمی توان اینگونه استنباط کرد که از اهالی طریقت هستند نه حقیقت)
همچنین مثال بعدی که نیاز به توضیح مجدد نیست !
جهن یزداد در ۲ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۲۴ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۱۳ دربارهٔ قطران تبریزی » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۵:
قطران براستی در سخن گفتن دری پدیده ای یگانه ست تا پیش از قطران جز یکی دو رازی در پهله(ری سپاهان همدان دینور ادربایجان) کسی پارسی را به دری نسروده بود او با اینکه نخستین کس است زبان خود دارد زبان او بسیار اهنگین و نو است
ای مایه شده دیدن تو روزبهی را
بایسته و شایسته بهی را و شهی را
مهر تو کند سرو سهی نال نوان را
کین تو کند نال نوان سرو سهی را
علا در ۲ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۲۴ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۱۱ در پاسخ به سیدعلی ساقی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۶:
سلام و سپاس
داشتم فکر می کردم که آنجا که می فرماید دیده شد آب... شاید اشاره به این داره که هدهد آب شناس معشوق رو به سمت چشمه های چشم عاشق هدایت کنه
جهن یزداد در ۲ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۲۴ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۰۰ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۴:
براستی این سروده به زبان قطران نزدیکتر است و گمانم بر اینست که از قطران باشد
ارزوی من اینست تا زنده ام بببنم که دیوان رودکی پیدا شده یا دست کم پس از من پیدا شود دریغ دریغ
علا در ۲ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۲۴ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۳۲ در پاسخ به رضا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۸:
با سپاس ار رضا جان و توضیحات چون آب روانش.
فکر می کنم در بیت" ...لیکن چه چاره با بخت گمراه " حافظ با شوخ طبعی اش می گوید قسمت ما این بود و بد آوردیم دیگه
یا آنجا که می فرماید: ما شیخ و واعظ کمتر شناسیم احتمالا یعنی من این ها رو آدم حساب نمی کنم
سیدمحمدحسین میرفخرائی در ۲ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۲۴ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۴:۲۸ دربارهٔ فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۶۳ - نامهٔ سوم اندر بدل جستن به دوست:
نبرّد عشق را جز عشق دیگر
جناب استاد محمدعلی موحد در کتاب اسطرلاب حق (گزیده و توضیح فیه ما فیه) دربارهٔ این نیمبیت مرقوم فرمودهاند: «شمس تبریز هم در مقالات خود همین یک مصراع را آورده، و تمام آن را مولانا در مقدمهٔ حکایت نصوح در دفتر پنجم مثنوی نقل کرده است.»
محمد حسین ضیاء خدادادیان در ۲ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۲۴ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۰:۵۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۷۴:
دوستمون جناب مشایخی آب پاکی رو روی دست همه ریخت و خیلی محکم گفت غزل از حضرت مولانا نیست . اما این سوال پیش میاد که اگر کسی انقدر در شعر سرایی توانایی داشته که چنین غزل زیبایی رو بسرایه چرا بنام خودش ثبت نکنه ؟!
رضا از کرمان در ۲ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۲۴ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۰۹:۰۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۶۲:
جودی ابوت عزیز سلام
معنی این بیت با توجه به سرگذشت و وقایع دوره مولانا پر واضحه ولیکن به جهت پاسخگویی حضرتعالی مجددا یادآوری میکنم که همانطور که مستحضرید حضرت مولانا قبل ازآشنایی با جناب شمس به عنوان فقیه بزرگ قونیه شناخته میشده وپس از این آشنایی وشوریدگی حاصل از این دیدار و حکایات نقل شده از تغییر رویه در زندگی ایشان ،عشق پاک الهی جایگزین همه چیز ایشان گردیده که در تک تک آثار ایشان مشهود است این عشق باعث شده که خلقیات وعادات ایشان نیز به نوبه خود دچار دگرگونی گردد به عنوان شاهد این رباعی :
زاهد بودم ترانه گویم کردی
سر فتنه بزم وباده خویم کردی
سجاده نشین باوقاری بودم
بازیچه کودکان کویم کردی
حال باید توجه کرد که سماع ومحافل ساز وطرب باافعال یک آدم متشرع در انظارعام کاملا منافات دارد و در این بیت داره به همین مطلب اشاره میکنه وشاید در پاسخ ناصحی که ایشان را از سماع منع میکرده ،میگه درسته که رقصیدن یک فقیه وعالم دینی در جمع صوفیان باغث تقلیل جایگاهش میشه ولی من نیازی به این جایگاه ندارم چرا چون عشق جایگزین آن شده ودر دو جهان باعث سرافرازی من خواهد بود ضمن اینکه قطعا این رفتار ایشان از سوی کوته بینان آن دوره و شاید هر دوره ای ،مورد نکوهش بوده ومیباشد ولی مهم اینه که خودش به این عشق زنده شده وجهانی رو هم زنده کرده روحش شاد .
طبع جهان کهنه دان عاشق آن کهنه دوز
تازه وترست او عاشق او تازه تر
شاد باشی
mmsh در ۲ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۲۴ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۰۳:۰۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۱:
به می عمارت دل کن که این جهان خراب
بر آن سر است که از خاک ما بسازد خشت
حافظ
جودی ابوت در ۲ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۲۴ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۰۲:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۶۲:
بیت 11 رو کسی میتونه ترجمه کنه؟
محمدحسین کولجی در ۲ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۷:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۷:
باع🗿
جاوید مدرس اول رافض در ۲ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۲۹:
چو دین حُبّ است و حُبّ در اصل دین، بی شک
به جز دلدادگی هر مذهبی، مُشتی خرافات است...دوستان معانی اصیل و قدیم را در فرمی تازه و به ایجاز با شما خواهم گفت که هم گوش سر میخواهد و هم گوش جان
اینجانب، عشق را به سِرُمی خوراکی تشبیه میکنم که مستقیم وارد رگها و کانالهای جان آدمی میشود . و ممد حیات و مفرح ذات میگردد البته حیات معنوی انسانی نه حیات حیوانی.و این غذای روحانی باعث شکوفائی و جوانه زدن تنه خشکیده پیکره تاکستان جسم و روح آدمی میگردد وگیره های پیچک شاخهای نو رسته را جهت عروج به آسمان بدست میگیرد وبالا میکشد تا (ضیاءشمس دوست رحمان) را بجان و دل بگیرد و با جذب آن نور فعل انفعالات و فتو سنتزی ربانی در رگهای این شاخها نو رسته تاک، برای بالندگی وتناوری ایجاد نماید.
تا شراب معنوی و روحانی در رگهای این تاک بجریان افتاده و ذخیره شود تا در نهایت ساقی ازلی آنرا در دیگر جام های جان سالکان طریقت سقائی کند.سقاهم ربهم شرابا طهورا.
تاکستان وجود و هستی بسان اقیانوسی است پهناور و بیکران محتوی آن شرابی از جنس شعور است،ناشی از عشق ازلی،که در بر گیرنده کل موجودات درونش میباشد .و راهبری میکند. ولیکن چون هر موجودی استعدادی متفاوت با دیگری دارد.سهم هر موجود.مخصوصا انسان از این شعور و آگاهی برحسب استعداد اوست.تخمه نخستین این استعداد مادر زادی است .ولیکن شکوفائیش لازمه تلاش و رنج و زحمت است تقبل این رنج و زحمت لازمه اش رسیدن به راهبری عشق است، که طبیب با اتصال آن سرم عشق، روح و جسم را پذیرای تقبل زحمات و رنج رسیدن به این شکوفائی را برای کسب این استعداد مهیا و میسر میسازد. و بر حسب تلاش شخص وشدت عشق او در تناوری اصله این تاک از آن تخمه نخستین موثر خواهد بود وبعبارتی
جان چه باشد جز خبر در آزمون
هر که را افزون خبر جانش فزون
خبر و آگاهی از ترکیبات موثر در محتوای سرم عشق میباشد.
انسانهای موجود در این اقیانوس وجود،، در مواجهه با این سودای کسب عشق و از طریق آن کسب این شعور ازلی.برحسب استعدادشان
را میتوان به وجه تمثیل به اشیائی تشبیه کرد.
عدهای سنگ را مانند هرچند به قعر آب میروند اما تنها سطح آنها را آب این اقیانوس در بر میگیرد و میپوشاند ولیکن مغزشان را نه چون اقتضای سنگ بودن مانع است تا ازین سرم تغذیه نمایند. گروه دوم به سان تکهای تخته فقط شناور روی آب میمانند و تنها وجهی از آنها مماس بر این آب میباشد ممکن است رشحاتی را نیز جذب نمایند.وهمین، ذاتشان در جذب چندان مستعد نیست. همچنین گروهی از انسانها به سان بادکنکی باز شناور در روی این آب هستند وبر آب مماس میباشند ولیکن هیچ بهرهای از آن نمیگیرند میانشان هم که پر از باد و خالیست اما گروهی همانند اسفنج میباشند آب را در اعماق وجودشان جذب در میان آب میروند آب این اقیانوس هم بر آنها محیط است هم محاط . و قطره وجودشان قرین آن شده وخود اقیانوس میشوند این گروه عاشقان واقعی وبرگزیدگانند.
ولیکن نباید از سابقه لطف ازل ناامید شد سابقه لطف ازل فرجام ماست که در ازل جرعهای از جام او را ما نوشیدهایم، بنابراین از ازل تا به ابد فرصتی است برای رسیدن به دوست به شرطی که مست از باده ازلی بوده
جاوید مدرس اول رافض در ۲ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۳۹ در پاسخ به کیانوش دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۲۹:
چو دین حُبّ است و حُبّ در اصل دین، بی شک
به جز دلدادگی هر مذهبی، مُشتی خرافات است...دوستان معانی اصیل و قدیم را در فرمی تازه و به ایجاز با شما خواهم گفت که هم گوش سر میخواهد و هم گوش جان
اینجانب، عشق را به سِرُمی خوراکی تشبیه میکنم که مستقیم وارد رگها و کانالهای جان آدمی میشود . و ممد حیات و مفرح ذات میگردد البته حیات معنوی انسانی نه حیات حیوانی.و این غذای روحانی باعث شکوفائی و جوانه زدن تنه خشکیده پیکره تاکستان جسم و روح آدمی میگردد وگیره های پیچک شاخهای نو رسته را جهت عروج به آسمان بدست میگیرد وبالا میکشد تا (ضیاءشمس دوست رحمان) را بجان و دل بگیرد و با جذب آن نور فعل انفعالات و فتو سنتزی ربانی در رگهای این شاخها نو رسته تاک، برای بالندگی وتناوری ایجاد نماید.
تا شراب معنوی و روحانی در رگهای این تاک بجریان افتاده و ذخیره شود تا در نهایت ساقی ازلی آنرا در دیگر جام های جان سالکان طریقت سقائی کند.سقاهم ربهم شرابا طهورا.
تاکستان وجود و هستی بسان اقیانوسی است پهناور و بیکران محتوی آن شرابی از جنس شعور است،ناشی از عشق ازلی،که در بر گیرنده کل موجودات درونش میباشد .و راهبری میکند. ولیکن چون هر موجودی استعدادی متفاوت با دیگری دارد.سهم هر موجود.مخصوصا انسان از این شعور و آگاهی برحسب استعداد اوست.تخمه نخستین این استعداد مادر زادی است .ولیکن شکوفائیش لازمه تلاش و رنج و زحمت است تقبل این رنج و زحمت لازمه اش رسیدن به راهبری عشق است، که طبیب با اتصال آن سرم عشق، روح و جسم را پذیرای تقبل زحمات و رنج رسیدن به این شکوفائی را برای کسب این استعداد مهیا و میسر میسازد. و بر حسب تلاش شخص وشدت عشق او در تناوری اصله این تاک از آن تخمه نخستین موثر خواهد بود وبعبارتی
جان چه باشد جز خبر در آزمون
هر که را افزون خبر جانش فزون
خبر و آگاهی از ترکیبات موثر در محتوای سرم عشق میباشد.
انسانهای موجود در این اقیانوس وجود،، در مواجهه با این سودای کسب عشق و از طریق آن کسب این شعور ازلی.برحسب استعدادشان
را میتوان به وجه تمثیل به اشیائی تشبیه کرد.
عدهای سنگ را مانند هرچند به قعر آب میروند اما تنها سطح آنها را آب این اقیانوس در بر میگیرد و میپوشاند ولیکن مغزشان را نه چون اقتضای سنگ بودن مانع است تا ازین سرم تغذیه نمایند. گروه دوم به سان تکهای تخته فقط شناور روی آب میمانند و تنها وجهی از آنها مماس بر این آب میباشد ممکن است رشحاتی را نیز جذب نمایند.وهمین، ذاتشان در جذب چندان مستعد نیست. همچنین گروهی از انسانها به سان بادکنکی باز شناور در روی این آب هستند وبر آب مماس میباشند ولیکن هیچ بهرهای از آن نمیگیرند میانشان هم که پر از باد و خالیست اما گروهی همانند اسفنج میباشند آب را در اعماق وجودشان جذب در میان آب میروند آب این اقیانوس هم بر آنها محیط است هم محاط . و قطره وجودشان قرین آن شده وخود اقیانوس میشوند این گروه عاشقان واقعی وبرگزیدگانند.
ولیکن نباید از سابقه لطف ازل ناامید شد سابقه لطف ازل فرجام ماست که در ازل جرعهای از جام او را ما نوشیدهایم، بنابراین از ازل تا به ابد فرصتی است برای رسیدن به دوست به شرطی که مست از باده ازلی بوده
عباس استیری در ۲ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۱۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۳۷ - حکایت ماجرای نحوی و کشتیبان:
ای که خلقان را تو خر میخواندهای
این زمان چون خر برین یخ ماندهای
به نظر میاد شاعر در اینجا داره با تکرار حرف "خ" به فرد مدعی می خنده. یه چیزی شبیه به "خخخخ" رایج در مکالمات امروزی در فضای مجازی.
Khishtan Kh در ۲ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۴:۳۹ دربارهٔ ایرج میرزا » مثنویها » عارف نامه » بخش ۴:
ایا تند باد رستاخیز بهمن
ببر پیغام خویشتن، سوی سمعن
بپرس از حال امروزش خبر نیست
که غیر از باور دوشش بسر نیست
تو بر آنی که چادر بی نفوز است
همی گویی نهاندار رموز است
بگو آخر ترا قربان گردم
کجا شرت مانع افشای گوز است؟
گر از مایی و مردت راس کار است
ترا با چین و چون زن چه کار است
زنی کو رای مردی را دچار است
یکی گوید،بصد بی بند و بار است
نه حدسش زن ز عریانی مویش
نبشناسش ز حفظ آبرویش
بحرف آرش که سِرِ خلقوخویش
شود افشا چو آید گفتوگویش
یکی گویم کزان صد نکته چینی
و بر حضمش به ساعتها نشینی
ز ساقی، خوب بشناس خلقوخو را
چو سربسته دهند دستت سبو را
مخور سمعن، فریب رنگ و رو را
شرابت می فروشند آب لَبو را
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۲ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۵۰ در پاسخ به حامد عسگری دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۱:
من فکر میکنم بیاتترک همین جا متولد شده است.
اصلا این بیاتترک فراتر از همۀ بیاتترکها است
دکتر حسن منعم در ۲ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۱۵ در پاسخ به یکی (ودیگر هیچ) دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲:
درود و سلام فراوان
اینکه حافظ از اهالی طریقت بوده یا حقیقت چیزی از بزرگی حافظ و جایگاه و ارزشهایش کم نمیکند و چیزی نیز بر او نمی افزاید
اما بر اساس گفته ناب او در همین چند غزل گذشته یعنی غزل شماره 9
در بیت شماره 3
میفرمایند : در خرابات طریقت ما به هم منزل شویم
میتوان اینگونه استنباط کرد که از اهالی طریقت هستند نه حقیقت
در غزل شماره 71 بیت دوم نیز به گونه ای صراط مستقیم را طریقت میداند نه حقیقت
که میفرمایند :
در طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست بر صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست
اینکه حافظ چه استنباطی از بیان مطالب دارند نیز بهتر است از گمان پرهیز کنیم او صراحتا این ابیات را بیان کرده است
سپاس از همراهیتان
شهرام . در ۲ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۱۲ در پاسخ به فاطمه زندی دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴:
آرزوی بهترین ها رو براتون دارم ، بازهم سپاسگذارم نمی دونم به چه زبونی بیان کنم
سیدمحمد جهانشاهی در ۲ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۲۴ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۸:۱۷ دربارهٔ نظیری نیشابوری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸: