گنجور

حاشیه‌ها

امیدی در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳ دی ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۹:

جناب محمد مولانا می خواهد بگوید که در این فضای گلزار و دلدار و خورشید تیغ کشیده و مردمان شوریده و دیوانگان از زنجیر رهیده و جانهای از تن رمیده، آنکه ناز نماید و فرا پیش نیاید و در این شورش و دلدادگی فراگیر درنیامیزد، کاری زشت کرده است و به زشتی کار او باید خندید و صد البته که راست می فرماید.

فرزین نشاطی در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳ دی ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۲۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۵:

ما به فرزندانمان ،به سنتهایمان ،به جامعه و به القاب و ارزشهای اجتماعی مان،
به تقواهای کوچک خویش چنگ زده ایم و چسبیده ایم . زیرا که خواهان امنیت و ثبات هستیم . بهمین جهت از مرگ می ترسیم . ما از ازدست دادن چیزها می ترسیم . اما زندگی آنچیزی نیست که ما مایلیم باشد .
چرا از طبیعت الهام نمی گیریم . برف ها ذوب می شود . پرندگان می میرند . درخت ها توسط طوفان از ریشه کنده می شوند . ولی ما می خواهیم هر آنچه بما رضایت می دهد دوام و ثبات داشته باشد .
خیام می فرماید :
جامی است که عقل آفرین میزندش
صد بوسه ز مهر بر جبین میزندش
این کوزه‌گر دهر چنین جام لطیف
می‌سازد و باز بر زمین میزندش
آیا ما می توانیم همانند کوزه گر دهر ، ساخته های ذهنی خود را بر زمین بزنیم ؟
از قبول اینکه زندگی هر آنچیزی که در عمل است ، خودداری می کنیم .
زندگی مانند رودخانه ایست متلاطم که همواره در حال حرکت است . اما ما با چسبیدن به عقاید امن و بدون ریسک سنت و فرهنگ و دانستگی ها و دارایی ها و تقوا و اعمال ثواب خود دیواری در اطراف خویش بنا کرده ایم و همواره در ترس زندگی می کنیم که مبادا اعمال ثواب را از دست بدهیم . آبرو و شخصیت اجتماعی را از دست بدهیم . مبادا مورد هجوم فرهنگهای دیگر قرار بگیریم . یک بار نشده است که کتب مقدس کهن را در دست بگیریم و مطالعه کنیم . فرهنگ خود را از همه بالاتر می دانیم و شک را شرک می پنداریم . همواره از خود و سنت هایمان رضایت کامل داریم . هر آنچه بما گفته شده بی بروبرگرد قبول می کنیم .
رودخانه زندگی هیچ مکان استراحتی ندارد اما ما دوست داریم آسایش و استراحت داشته باشیم . تعقیب اقناع خویش صرفا دعوت بسوی اندوه و بدبختی است .
مولانا : جمله بیقراریت از طلب قرار توست .

دکتر ترابی در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳ دی ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۱۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۸۹:

برخی می گویند حضرت رسول (ص) را ازین رو
امی خوانده بودند که اهل ام القرا (مکه) بوده است. والله اعلم...

مهدی همدانی در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳ دی ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۲۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۸۹:

"در جواب آقای مقیمی"
استاد الهی قمشه ای (در کتاب 365 روز در صحبت مولانا)در توضیح این بیت می فرماید: یعنی ای منجم، اگر معجزه شق القمر را باور کردی دیگر به علم و دانش خود و محاسبات و نظریه های خود توانی خندید،چنان که وقتی امّی بودن رسول پذیرفته شود همه فضل و هنر ها که میآموزند از اعتبار می افتد.
مقصود از امی بودن پیامبر فاقد سواد بودن او نیست،بلکه نظر مولانا مقصود از امی این است که علم پیامبر مادر زادی و لدنی است.در این بیان مولانا رمزی نیز هست که اصحاب اشارت در می یابند.

لادن در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳ دی ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۰۹ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » غزلیات » شمارهٔ ۱۷:

دربیت هفتم مصرع دوم بگویند درست است نه بکوبند

محمد سعید در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳ دی ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۵۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۳:

مرحبا به سعدی شیرین سخن.
من اول روز دانستم که با شیرین درافتادم
که چون فرهاد باید شست دست از جان شیرینم
امروز این شعر رو در رادیو گوش کردم ، دلم رو برد.الآن شعر کامل رو پیدا کردم.

فرهاد در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳ دی ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۱۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۳:

برگ سبز برنامه شماره 306 با صدای استاد شجریان(سیاوش) در دستگاه سه گاه
لینک دانلود:
پیوند به وبگاه بیرونی

َعاطفه در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳ دی ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۱۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۶:

آرام جان با صدای استاد محمد رضا شجریان

sahar در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳ دی ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۱۵:

من اگر دست زنانم نه من از دست زنانم
نـــه از اینم نــه از آنم مــن از آن شهر کـلانم
نـــه پـــی زمــــر و قمــارم نه پی خمر و عقارم
نـــه خمیـــرم نــــه خمـــارم نــه چنینم نه چنانم
مـــن اگـــر مست و خرابم نه چو تو مست شرابم
نه ز خاکم نه ز آبم نه از این اهــــل زمــــانم
خـــرد پـــوره آدم چـــه خبـــر دارد از ایــن دم
کــــه مــن از جمــله عالــم به دو صد پرده نهانم
مشنـو این سخن از من و نه زین خاطر روشن
که از این ظاهر و باطن نه پذیرم نه ستانم

بهار در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳ دی ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۳۴ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵ - این توحید به حضرت غزنین گفته شد:

تازیانه های سلوک دکتر شفیعی کدکنی یکی از منابع ارزنده بابت درک بهتر بعضی از قصاید

حمید ضیایی در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳ دی ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۲۸ دربارهٔ اوحدی مراغه‌ای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸:

دود دل
دل زهجر تو نیاسود بیا
بی وفائی ندهد سود بیا
هر چه کردیم غلط بود مرو
آنچه گفتیم خطا بود بیا
زود رفتی ز بَـرَم دیر مپای
مُردم از هجر رخت زود بیا
دوریت ای زهمه خوبترم
شادیم بُرد و غم افزود بیا
با همه لطف و صفا ای گل ناز
نشده دل ز تو خشنـود بیا
برق عشقت زده بر خرمن دل
به فلک رفته زدل دود بـیا
زان زمانیکه جفا کار شدی
جان زدست تو بفرسود بیا
زهره ات با همه ناکامیها
به هوس دیده نیالود بیا
زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

فرهاد پیرمرد در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳ دی ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۲۳ دربارهٔ حافظ » ساقی‌نامه:

دوستان لطفا معنی (در اینجا چرا تخته‌بند تنم) را مرقوم فرمایند آیا تخته بندد صحیح تر نیست ؟ با شپاس

امضاء محفوظ در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳ دی ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۲۲ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۳:

در شماره 765 مورخه 92/10/07 هفته نامه سیروان چاپ کردستان توضیحاتی توسط آقای طهمورث جواهری در مورد شعر 493دیوان شیخ عطار داده شده و دیگر پیچیدگی و معمایی برای این اشعار باقی نمانده که مورد بحث قرار گیرد مگر آنکه کسی بتواند توضیحات نامبرده را به طور منطقی رد نماید.


امضاء محفوظ

رامین یوسفی در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳ دی ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۰۱ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد اول » سوزد مرا سازد مرا:

مطرب کجا داند که ما... مستیم و بی ریب و ریا
سازی زند بر جان ما.... عاقل¬تر از پیشم کند
گوید که جمله جان شویم.... مست از می ِجانان شویم بادی در این طوفان شویم ... کافر و بد کیشم کند
حافظ کند این ادعا... کاین عشق آسان و رها
لیکن فِتَد در مشکلا ... بی پول و درویشم کند
مستیم و جان از تن جدا... روحیم و چون رنگ خدا
غافل ز کُنه ماجرا .... باده نه نوش..نیشم کند (ر.یوسفی)

دریادل در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳ دی ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۳۱ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۳ - تو بمان و دگران:

سلام دوستان عزیز این شعر برای کسی سروده نشده استاد وقتی از تهران به تبریز برمیگشت این شعر را در وصف تهران سروده

دریادل در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳ دی ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۳۰ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۳ - تو بمان و دگران:

سلام دوستان این شعر برای کسی سروده نشده استاد وقتی از تهران به تبریز برمیگشت این شعر رو برای تهران سروده

بهار در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۳ دی ۱۳۹۳، ساعت ۰۸:۰۹ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۰:

این شعر فخریه است

بابک در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۳ دی ۱۳۹۳، ساعت ۰۳:۰۴ دربارهٔ عبید زاکانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۲:

بیت ششم، مصراغ دوم به این شکل تصحیح‌شود:
«بهرِ» آنست که من منکر ایشان شده‌ام

نادر در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۳ دی ۱۳۹۳، ساعت ۰۳:۰۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۳:

چرا بیت سوم ردیف درستی ندارد؟ لذیذ با بقیه بیت ها همخوان نیست.

پرز فرش در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۳ دی ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۲۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱:

اشاره به عقل کل و عقل جزء (عقل شمارشگر) دارد و در ادامه تأکید بر این موضوع که با عقل جزء نمی توان از عالم روحانی آگاهی پیدا کرد

۱
۴۶۶۵
۴۶۶۶
۴۶۶۷
۴۶۶۸
۴۶۶۹
۵۷۱۰