گنجور

حاشیه‌ها

... در ‫۱۱ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۷ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۴۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۶:

شجریان از این غزل یک اجرای زیبا در یک مهمانی خصوص با تار لطفی در تاریخ سیزدهم آذر ماه سال یکهزار و سیصد و پنجاه و نه در منزل استاد کمالیان دارد که واقعا شنیدنی هست.

هادی در ‫۱۱ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۷ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۲۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۲:

به نظر بنده حذف عبارت به قرینه لفظی است بدین معنا:
هر که سودای تو دارد چه غم از هر که سودای جهانش باشد.
پس همان "هر که" صحیح است.

arp۴ در ‫۱۱ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۷ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۸:

به همه توصیه میکنم این شعرو با صدای همایون شجریان گوش کنند

بحرالعلومی در ‫۱۱ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۷ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۵۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۰:

لقمه از حوصله بیش معادل با تعبیر امروزی لقمه بزرگتر از دهان است

مصطفی در ‫۱۱ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۷ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳:

سلام. بیت 6 در نسخه ای که من دارم این طور نوشته شده:
وصف رخساره خورشید ز خفاش مپرس
کاندر این آینه صاحب نظران حیرانند

آشفته خو در ‫۱۱ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۷ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۰۱:۴۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۵۰:

هستند جمله نعره زنان از تو بیخبر

sarina در ‫۱۱ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۷ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۵۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۲۶:

همایون شجریان عزیز این رباعی رو بسیاااااااااار عالی خوندن!!!!

sarina در ‫۱۱ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۷ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۲:

آقای شجریان همیشه با تمام آهنگاشون روح آدمو نوازش میدن نه فقط این آهنگ،خصوصا کولی و چونی بی من

بابک شیرازی در ‫۱۱ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۷ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۰۹ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۱۴:

خیلی جالبه! مدتیه دارم متونی در باب عرفان سرخ پوستی می خوانم و چندی پیش با جمله ای برخورد کردم که درست عکس نظر سعدی است. نقل به مضمون می کنم "در زندگی هر وقت به دوراهی رسیدی راه دشوار را انتخاب کن". در صورتی که سعدی در اینجا راه سهل و بی دردسر را توصیه می کند. سامورایی های ژاپن هم مضمونی شبیه سرخ پوست ها دارند که توصیه به راه سخت می کند. نتیجتا اینکه فرهنگ آسان گیری و رخوت شیرازی ها باعث بقای ما شیرازی ها در گذر اعصار شده ولی آموزه های سخت سرخ پوستان و سامورایی ها باعث انقراض آنها شده است.

mehrbod در ‫۱۱ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۶ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۰:

این غزل بازگو کننده ها گله ها و شکایات حافظ از شاه شجاع در همان اوایل بروز اختلافات فیمابین است.
حافظ با به کار گرفتن ردیف (یعنی چه) که در مورد خطاب و عتاب هر دو استعمال می شود و تنها با نحوه تکلّم و بازگو کردن آن می توان به آن جنبه خطابی یا عتابی داد، می خواهد طوری با شاه شجاع صحبت کند که حالت خطاب و سرزنش داشته باشد و در عین حال با منظور کردن وجه دیگر معنای آن رعایت نزاکت شده و مکالمه حالت سرزنش به خود بگیرد و این هنر، تنها در انتخاب این ردیف می تواند به منّصه ظهور برسد و تا حدّ زیادی مقصود حافظ از ساختن غزلی با این قافیه و ردیف همین هنر نمایی بوده اما بعضی از شارحین محترم این غزل را به عنوان اینکه با سیاق کلام حافظ هماهنگی ندارد از دیوان خود حذف کرده اند. حال آنکه در 9 نسخه قدیمی حافظ آمده و در اصالت آن تردیدی نیست.
شاعر در بیت سوم غزل به شاه شجاع تذکری می دهد و می گوید تو از اول حاکم مردمی بودی و توده مردم طرفدار تو بودند چرا که قدر این نعمت را نمی دانی و از آنها فاصله می گیری؟
در بیت چهارم گله شخصی خود را مطرح و می فرماید آیا نه این بود که تو از اول با من همدست و همراه شدی و ما به کمک هم در اعتلای مقام تو کوشش کردیم؟ حالا چه شده که مرا کنار گذاشته و به دیگران می پردازی؟ این چه معنا دارد؟
بیت ششم غزل بازگو کننده نیرنگ بازی و دو رنگی شاه شجاع با اطرافیان است. حافظ می گوید اطرافیان و همراهان تو هر کدام با دل بستن به نقشی از نقش های مهره محبت تو با تو همکاری می کنند و تو با همه آنها با نیرنگ و حقه بازی رفتار می کنی این چه معنا دارد؟
پر واضح است که چنین لحن کلامی و چنین غزلی نمی تواند در ترمیم خرابیهای روابط فیمابین موثر باشد و این می رساند که شجاعت ذاتی و خویشتن شناسی حافظ تا چه حد بوده که شاعر به هیچ وجه از بدتر شدن رابطه بیمی به دل راه نمی دهد.

فتح اله در ‫۱۱ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۶ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۵۰ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۵:

چند روز پیش این شعر رو از رادیو شنیدم.یه دوست داشتم که چندسال پیش در رودخانهی سیمره غرق شد،در حالی که معلمی جوان بود وخیلی آرزوا داشت،اما درعین ناباوری دست وپا زدنش فایده ای نداد و پیراهنش....

کسرا در ‫۱۱ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۶ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۰۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۱:

جوونم 23 سالمه
کاش میشد... کاش خدا میذاشت
حاضرم جوونیم رو تقدیم سعدی کنم تا سر از خاک بیرون بیاره و باز دنیا رو با اشعارش تکون بده...
سعدی قیامت میبینمت بت من...

کسرا در ‫۱۱ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۶ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۵۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۸:

یازهم سعدی
بازهم هنر
بازهم آهنگ و لطافت در سخن...
بازهم کلام موزون...

فرهاد در ‫۱۱ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۶ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۴۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۱:

جناب هادی رسولی فر، آنگونه که میفرمایید نیست. "چیز" و "چیزی" از واژه های پارسی میانه اند، و چیز به معنی امر یا مال میباشد. این ترکیبها در متنهای پهلوی زیاد به کار رفته است" چیز گیتی" به معنی مال دنیا یا امور دنیوی. یا "چیز مینو" به معنی امور اخروی یا مال آخرت (کرفه = ثواب، گناگ = گناه)
خیام در "هان بر سر این دو راه آر و نیاز، چیزی نگذاری که نمی آیی باز" میگوید در در این زندگی که پر از آز و نیاز، مال و ثروتی (چه دنیوی و چه أخروی) بر جای نگذار که بازگشتی نیست :)
این هم از شگفتی های زمانه است که مجبوریم واژه هاای فارسی را به عربی ترجمه کنیم تا "مفهوم" واقع گردند!
پاینده باشید و علاقمند
فرهاد تقی بخش

فرهاد در ‫۱۱ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۶ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۴۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۰:

آماریس، خیام در دو رباعی قبل میگوید:
گویند بهشت و حور و کوثر باشد
جوی می و شهد و شکر باشد
پر کن قده باده و در دستم نه
نقدی ز هزار نسیه بهتر باشد!
همانگونه که میبینید خیام از تعابیر عرفانی می و باده بسیار به دور بوده و منظور او می واقعی و شراب انگور است.

میثم آیتی در ‫۱۱ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۶ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۰۹ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱:

قافیه مصرع دوم بیت آخر: جلادت پیوند به وبگاه بیرونی
جلادت : دلیری و چالاکی
---
پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

میثم آیتی در ‫۱۱ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۶ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۴۷ دربارهٔ عبید زاکانی » عشاق‌نامه » بخش ۲۳ - آمدن معشوق به خانهٔ عاشق:

مصرع دوم بیت هشتاد و پنجم(از آخر، بیت نهم):
قافیه: درداد
به آواز بلند از شاخ شمشاد
سحرگاه این ندا در باغ درداد

میترا در ‫۱۱ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۶ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۳۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۵:

باخوندن شعرهای سعدی، فقط درعمق معانی لطیف وعاشقانه و عارفانه اونهاغرق میشم ولذت روح میبرم و خوشا به حالشان، اونها کجا بودند و چها دیدند وچها گفتند و ما کجای کار این آفرینش و شناخت این عظمت هستیم

میثم آیتی در ‫۱۱ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۶ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۲۹ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » بدایع الجمال » شوقیات » شمارهٔ ۲۶۲:

مصرع دوم از بیت پنجم:
نوبت نوروز بر بانگ هزار آوا زده
ردیف شعر: زده
پس "آواز ده" اشتباه نوشتاری است و باید "ز" از "آواز" جدا شده و به "ده" وصل شود.

ففدد fwd.cdf@yahoo.com در ‫۱۱ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۶ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰:

این غزل اشاره به زندگی مولوی و هر عارف برگشته به فرهنگ ایران از فر هنگ تازیست
مسجد اینجا همان عبادتگاه عربیست ولی اساسا کلمه ای ایرانی و اوستای است
مسجد=مزگت=مز=بزرگ...محل.بزرگ.عبادت
دوش.عارفی.از.مسجد بطرف.اتشکده.برگشت
شاگردانش.=طلاب.از.هه می پرسند تکلیف ما چیست؟
چگونه ب طرف مکه نماز بخوانیم استادبطرف اتشکده می خواند
در خرابات = خر=نور واتش ..اپات=پاییدن..محل حفظ اتش=اتشکده
مثل ابادان=او=اب...پاتان یعنی پاییدن =جایی که اب را می پایند چون دژ بهمن شیر در دهانه خلیج پارسدر دوره ساسانی خلیج را می پایید
حافظ می گوید از ازل همه افرنیش بر اساس نور و اتش بوده پس از اتش بر امدیم وبه اتش بر می گردیم....=big bang=c = بانگ بغانه ...بغداد=باغ داد...سایسته سالاری یا بغ داد
روی خوبت ،....از زمان اشنایی با فرهنگ اصیل ایران و برگشت از فر هنگ بیگانه فقط لطف و خوبی حاکم بر رفتار ماست
عقل=منطق علمی..عاقلان دیوانه زنجیر یعنی گروه ما کشف شهودیان ..یعنی حافظ همه جا رسیدن به صورت زیبای یار را مستلزم کنار زدن زلف سیاه می داند یعنی کشف هر علمی نیازمند زحمت کشیدن است..نفت زیر اعماق تاریک است والا اخر
حافظ و بقیه عرفا معتقدند خارج از درک علمی انسان در زمان حال هر وقتی حقایق علمی بسیاریست که متفکرین انرا حس می کنند که حقیقت هم هست
انگار حافظ با حکومت جابر زمان که دلسنگ و خونریز است می گوید هرگز درد و سوز سینه این همه مظلوم را نمی بینی؟؟؟
ولی هشدار می دهد که تیر حق خواهی ملتهای ستمکش از افلاک می گذرد و ستمگر را نابود می کند..لذا می گوید فکر نکن همیشه در قدرت می مانی و ملتهای مظلوم بدن شک سراغتان امده و حسابکشی خواهند کرد

۱
۴۶۶۶
۴۶۶۷
۴۶۶۸
۴۶۶۹
۴۶۷۰
۵۸۱۰