گنجور

حاشیه‌ها

مرتضی در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۵:

تحت اللفظی

مرتضی در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۵:

تر از دامن جدا نیست بلکه تردامن به معنی گناهکار صفت چشم است که با گریه سرّ درون را آشکار کرده است. در ضمن تردامن را می توان تحت الفظی هم معنی کرد. چشم به خاطر اشکی که ریخته است دامنش تر است.

نصیراحمد "عیار" در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۳۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱:

دوستان رباعی درست آن اینگونه است
زیدی به رن فاحشه گفتا پستی
هر لحظه به دام دیگری دل بستی
گفتا زید هر آنچه گوئی هستم
اما تو آنچه مینمائی هستی

روفیا در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۲۷ دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » ترجیع بند - که یکی هست و هیچ نیست جز او:

عزیزان شما فقط یکبار دیگه ای ابیات رو بخونید :
در کلیسا به دلبری ترسا
گفتم: ای جان به دام تو در بند
ای که دارد به تار زنارت
هر سر موی من جدا پیوند
ره به وحدت نیافتن تا کی
ننگ تثلیت بر یکی تا چند؟
نام حق یگانه چون شاید
که اب و ابن و روح قدس نهند؟
لب شیرین گشود و با من گفت
وز شکرخند ریخت از لب قند
که گر از سر وحدت آگاهی
تهمت کافری به ما مپسند
در سه آیینه شاهد ازلی
پرتو از روی تابناک افگند
سه نگردد بریشم ار او را
پرنیان خوانی و حریر و پرند
تا ببینید هاتف چه شاعر پست مدرنی بوده در دویست سال پیش با اون فقدان ارتباطات و اطلاعات !
اولا با چه مهری راجه به اون ترسا صحبت می کنه و اونو دلبر خطاب میکنه در حالی که باهاش اختلاف عقیده داره !
حالا ما تو عصر ارتباطات نمی تونیم صدا های مخالف رو تحمل کنیم و میخوایم همه مخالفا رو به جرم اینکه مثل ما فکر نمیکنن حذف کنیم .
چه کوتاه و دلنشین تو چند بیت وحدت وجود رو توضیح میده . که فقط یک وجود تو دنیا هست و همه کائنات بهم متصل هستند و اگر اسامی مختلف یا بروز متفاوت دارند این جزو ماهیتشونه و هویتشون با هم یکیه و از جنس هستیه .
ای که دارد به تار زنارت
هر سر موی من جدا پیوند
فهمیدن این نکته نبوغ محضه !

روفیا در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۴۶ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵:

در پاسخ به اقای علی گرامی :
در ادبیات عرفانی می رمز بی خویشی و مستی و خود بزرگ نبینی است .
نه همه جا .
با توجه به این بیت :
شراب از پی سرخرویی خورند
ولی عاقبت زرد رویی کشند
می فهمیم در بیت مورد نظر شما مقصود می عرفانیست .
یعنی تا وقتی که ان زاهد در عالم زهد بود و زهد خودشو میدید هنوز مسلمان نبود ولی به محض اینکه می عرفان رو نوشید و فهمید خودش و زهدش همه از جانب اوست و امتیازی به خودش نداد تازه مسلمان و سرخرو یعنی صاحب سلامت تن و جان شد .

روفیا در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۳۰ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵:

شاید هم شیخ بهایی از این جهت حرفش تشابه با مولوی داره که همون عالم رو حس و درک کرده که مولوی حس کرده .هاتف هم تو ترجیع بند اعجاب انگیز :
چشم دل باز کن که جان بینی
آنچه نادیدنی است آن بینی
گر به اقلیم عشق روی آری
همه آفاق گلستان بینی
بر همه اهل آن زمین به مراد
گردش دور آسمان بینی
نچه بینی دلت همان خواهد
وانچه خواهد دلت همان بینی
همین عالم رو به تصویر می کشه . عالمی که تو توش ظرفیت پذیرش همه چی رو داری و همه عالم بر وفق مرادته .

دکتر ترابی در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۲۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۳:

جناب شمس،
اسفار همان پنج بخش نخستین عهد عتیق اند( پیدایش، خروج، لاویان، اعداد و تثنیه)
و انجیل های خهارگانه در عهد جدید ( متی ،مرقس ، لوقا و یوحنا )
با پوزش از گستاخی.

روفیا در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۱۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۳۵ - انکار کردن موسی علیه السلام بر مناجات شبان:

اقا مهدی گرامی :
ای برادر قصه چون پیمانه است
معنی اندر وی مثال دانه است
دانه معنی بگیرد مرد عقل
ننگرد پیمانه را گر گشت نقل
مولانا یک نمایشنامه پرداز قهاره که حقایق رو در ظرف داستان ارائه میده .
شما ظرف و میگیری از دستش ولی ظرفو که نمی خوری . دانه توی ظرف که دانه معرفته میخوری .
اگه یک حقیقت ناب رو از بودا یا شکسپیر جلوت بزارن میگی من نمی خورم چون ظرفشو نمی شناسم ؟
خداوند به همه انسان ها قدرت تشخیص و پذیرش حق رو داده . داستان پوریای ولی رو یه اسپانیایی هم که میخونه تحت تاثیر قرار میگیره و داستان اتللو برای یه ایرانی پر از درسه .
خوبه که اجازه ندیم تعصب بال پروازمون تو عالم معنا رو ببنده .

آراد در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۰۶ دربارهٔ محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۴۲:

سلام
مصراع چهارم "جان" درست است نه "جغان"
مصراع هشتم غاقل به غافل اصلاح شود

روفیا در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۴۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۲۰ - چرب کردن مرد لافی لب و سبلت خود را هر بامداد به پوست دنبه و بیرون آمدن میان حریفان کی من چنین خورده‌ام و چنان:

گر نبودی لاف زشتت ای گدا
یک کریمی رحم افکندی به ما
چه بسیار ادمایی که دارن از گرسنگی و تشنگی معرفت می میرن ولی ماسک فضل و بزرگی به چهره میزنن و را رو برای جریان معرفت به سوی خودشون میبندن !

محمد عسگری - وفا - در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۱۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۱۹:

ضمن تشکر فراوان از این خدمت بزرگ به فرهنگ واهل فرهنگ،لطفا در مصرع آخر حرف "م"را به "ن" اصلاح فرمایید

آراد در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۰۳ دربارهٔ محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۴۳:

سلام
مصراع اول بیت آخر کیشد باید به کشید اصلاح شود

هنگامه حیدری در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۵۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۵:

در بیت یازدهم می فرماید:
به زیر ران او تقدیر رام است
اگر چه نیک تندست و حرون است
حرون : سرکش و ناآرام
اشاره به تندخویی شمس تبریزی دارد.

مجید در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۱۶ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب ششم در قناعت » بخش ۳ - حکایت:

چرخش دور جهان
باطل بود
بر تو می چرخیم و
حاصلش ،
این دل بود

مظفر طاهری در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۸:۵۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۲۰۰ - عذر گفتن کدبانو با نخود و حکمت در جوش داشتن کدبانو نخود را:

زمان مولوی مصادف بوده است با تاخت وتاز های اقوام مغول، ترک وتاتار که بسیاری از اینها مثل تیمورلنگ و محمود غزنوی کشتارغارتگری های خود را به نام اسلام تحت عنواینی به نام جنگ با کفار و جهادو نشر دین خدا انجام میدادند، من فکر میکنم در زمان مولوی مصداق های زیادی برای این شعر وجود داشته است

Mehr در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۴:۱۰ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۸۸ - یک شب شوم‌!:

به به
نگفتم آقای مرس یا خانم مرسده ید طولایی در ادبیات دارد ؟
من خواهش میکنم ایشان تا حدودی خودشان را معرفی کنند و بیشتر حاشیه بنویسند بهرحال از این چند بیت که نشان از طرز تفکر و استطاعت ادبی شماست لذت بردم
موفق باشید

تماشاگه راز در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۲:

درخواست راهنمایی از دوستان
خواجه و خانه تمثیل از چیست ؟

تماشاگه راز در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۲:

ممنون خانم هنگامه حیدری

روفیا در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۱۳ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۴:

با تمام وجود حرفای اقای صفت ا... رو حس میکنم
چو عاجز وار باید عاقبت مرد
چه افلاطون یونانی چه آن کرد
همان به کاین نصیحت یاد گیریم
که پیش از مرگ یک نوبت بمیریم
چیه راز این مردن ؟؟؟
از بین بردن این هستی و اختیار کردن تواضع چطوریه ؟
چه فکری منشا این رفتاره ؟
من سالها درباره این فنا فی ا... شنیده بودم ولی واقعا اون چیه ؟
همون تواضع ساده ایه که همه میگن خوبه ؟
همون خضوع و خشوع در برابر قدرت خدا ؟
گمان نمیکنم تواضعی که یه پشتوانه فکری قوی نداشته باشه اونقدرا هم برکت داشته باشه .
حدود دو ساله که من به جبر مطلق باور پیدا کردم و بنظرم کلید حل همه درد های بشره . نه جبر به معنای سرنوشت محتوم بلکه به این معنی که ما ادما همه رفتارا و تصمیما و افکارمون زاییده دو دسته عوامل درونی و بیرونیه .
عوامل درونی استعدادامون و ضریب هوشی و وضع سلامتمون و ژن هامونن و عوامل بیرونی شرایط خانوادگی و وضع اقتصادی و سیاسی جامعه و دوران تاریخی و سیستم اموزش و غیره .
تو کدوم یک از اینا وقتی نطفه ما بسته شد ما حق انتخاب داشتیم ؟
و کدوم یک از تصمیمات ما تحت تاثیر این عوامل تحمیلی نبوده ؟
این دریافت بسیاری از دغدغه های ذهنی منو حل کرد .
حالا می فهمم چرا باید همه رو دوست داشت . چرا باید بخشید . چرا باید سعه صدر داشت . چرا باید متواضع بود .
البته که اگه من ندونم دلیل رسیدن کشتی ام به سرمنزل مقصود وزیدن بادهای موافق بود از خودم خیلی متشکر میشم و دیگران رو نالایق می بینم . اصلا چرا باید به یه معتاد کمک کنم . چرا باید عقاید مخالف رو تحمل کنم . چرا باید به این ادمای ناهنجار عشق بورزم . چطوری میتونم کسی رو که ظلمی بهم کرده ببخشم . چطوری می تونم شاد باشم . درباره مردم خوب فکر کنم . همش فقط در صورتی ممکنه که من باور داشته باشم هر ادمی با توجه به عوامل درونی و بیرونی مختص خودش در هر لحظه دقیقا همون کاری رو کرده که میتونسته بکنه . و این به این معنی نیست که تا اخرش باید همون کارا رو ادامه بده و با تغییر شرایط بیرون و درونی ممکنه یک دگرگونی بزرگ تو زندگیش رخ بده .
من معنای فنا رو اینجوری حس میکنم . یعنی بفهمم که من کسی نیستم و فقط یک قدرت تو دنیا وجود داره . اینطوری همه کارای همه ادما رو میفهمم اونی که میره جنگ با دشمن متجاوز و شهید میشه و اونیکه میمونه تو کشور رانت خواری میکنه و اونی که میشینه یه ساعت تو گنجور کامنت میزاره و اونی که کلاس اشپزی میره و اونی که تو پارک پشت خونمون مواد میکشه همه رو میفهمم . همه تو قالبی که رشد کردن دارن کار درستی میکنن یعنی کار دیگه ای نمیتونن بکنن ولی نه اینکه تا ابد اون گارو ادمه بدن مثلا اگه من نوعی برم به اون معتاده یه کمکی بکنم که اگاهی پیدا کنه اگه شرایط درونیش اجازه بده ممکنه یه رفتار جدید در پیش بگیره . ببخشید خیلی حرف زدم . من باید اخوند میشدم .
فنا یعنی این . یعنی اینکه بدونی تو بهتر از دیگران نیستی و دیگران بدتر از تو نیستن و فقط یه قدرت تو دنیاست که همون هوش برتریه که حاکم بر کل کائناته و خوبی نزدیک شدن به اون حقیقت و بدی دوری از اونه .
بارها گغته ام و بار دگر میگویم
که من دلشده این ره نه به خود می پویم
در پس اینه طوطی صفتم داشته اند
انچه استاد ازل گفت بگو می گویم

هنگامه حیدری در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۵ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۵۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۲:

در بیت اول می فرماید
این خانه که پیوسته در او بانگ چغانه‌ست
از خواجه بپرسید که این خانه چه خانه‌ست
چغانه : چغانه . [ چ َ ن َ / ن ِ ] (اِ) نوعی ساز از ذوی الاوتار که با مضراب و زخمه نواخته میشده است . (از حاشیه ٔ فرهنگ اسدی چ اقبال ذیل لغت شکافه ). نام سازی است که مطربان نوازند و بعضی گویند ساز قانون است . (برهان ). سازی است که مغنیان زنند. (صحاح الفرس ). سازی باشد منسوب به اهل چغان . (انجمن آرا) (آنندراج ). نام سازی است که بهندیش «سرمندل » گویند. (شرفنامه ٔ منیری ). نام سازی است و آن چوبی باشد مانند مشته ٔ ندافان که سرشکافته جلاجل چند در آن تعبیه کنند و اصول بدان نگاه دارند.(غیاث ). سازی است . (ناظم الاطباء). سازی از ذوات الاوتار دارای سه تار یا بیشتر. آلتی از آلات نوازندگی . نوعی ساز از قبیل کمانچه ، قسمی آلت موسیقی . صَغانَه . وَنَخ . مِعزَف و مِعزَفَه . (منتهی الارب )

۱
۴۶۵۵
۴۶۵۶
۴۶۵۷
۴۶۵۸
۴۶۵۹
۵۷۳۲