منوچهررضایی در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۰۴ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۶ - داغ لاله:
درود بر روح استاد شهریار که عشق را از حصار درون داستان ها بیرون کشید و عاشقانه ای واقعی سرود
محمد در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۳۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶۴:
بیت یکی مونده به آخر، مصرع اول؛ اگه از هم جدا بنویسین، بهتر خونده میشه( این نفس ستیزه رو، چون بز به چه بالاخو)
محمد در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۳۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶۴:
کسی میدونه، بخشایی از این شعر به چه زبانی سروده شده؟!!!
منیر سپاس در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۳۹ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۹:
سلام ، لطفن مقطع غزل را اصلاح کنید آنچنان که ، ناشناس نیز نوشته است (بیدل به معبد عشق پروای طاعتم نیست) درست است .دلیل: در معبد انسان به عبادت می پردازد و طاعت نیز عبادت است بیدل در اینجا بی پروا از طاعت می شود و هر تپش دلش را سبحه گرداندن حسای می می کند ایمد می برم بیشتر از این غفلت نکنید سایت وزین گنجور برای دوستداران و دست اندرکاران ادبیات فارسی ، غتیمتی است بزرگ.
ساسان در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۵۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:
بشنو از نی صحیح است
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۲۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۳:
سلام و درود
اغراق نیست که سعدی معجزه جاودان الهی است
همه غزل ، اعجاز است اما در دو بیت آخر اعجاز را به کمال رسانده است
این غزل را استاد محمدرضا شجریان در یک جلسه خصوصی به همراه ویولن مرحوم بدیعی در تاریخ جمعه 7 شهریور 1363 اجرا کرده است و وقتی با این موسیقی همراه می شوی ، حس سعدی را در آفرینش این غزل بیشتر درک می کنی
محمد در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۴۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۸۸ - شکایت گفتن پیرمردی به طبیب از رنجوریها و جواب گفتن طبیب او را:
در مقابل آقای حامد غفوری:
در کنار پاسخ آقای محمد مهدی، یه مطلب کلی هم اضافه میکنم؛
بعضی آدما هستند که فقط از مسلمونی همینو یاد گرفتن که مسجد برن، سر سجاده دعا کنن، نماز بخوننو ... درصورتی که بقیه کاراشون شبیه کارای یه مسلمون واقعی نیست ، مثلا با یه کلمه دل یه مؤمنیو آزرده میکنن، با فامیل نزدیکشون قطع صله رحم میکنن و... به نظر من اینا فقط اسمشون مسلمونه، ولی هنوز ایمان نیاوردن، چون تو یه خانواده مذهبی به دنیا اومدن، فقط دارن تقلید میکنن ولی به عمق ماجرا نرسیدن... حالا اگه اینا تو یه خانواده غیر مسلمون به دنیا میومدن، از اونا تقلید می کردن... حالا مولانا هم اومده با فتارش به این آدمای به ظاهر مسلمون حمله کرده تا شاید به عمق فاجعه دست پیدا کنن...
تو در اصل یزید و کان شرکی مسلمانی، مسلمان را چه دانی
چو گاو و اشتر و حمال دیوی نرستی از خر، انسان را چه دانی
چو شیطان رهزن نفس تو گشتست تو خود گو نور ایمان را چه دانی
منصور در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۹:
بنده طفل دبستانی بیش نیستم و متوجه نمی شوم چرا اساتید محترمی همچون رسته اصرار دارند در مصرع اول بجای«سخن» از «سخی» استفاده شود، در نمی یابم«سخی» چه سنخیتی با این شعر دارد یعنی چه که مولانا بفرماید با من جز از سخاوت و شهد و شکر سخن مگو؟ سخاوت اینجا چه جایگاهی دارد؟ و کاربرد آن به چه منظوری است؟ چه ارتباطی بین سخاوت و شهد و شکر است؟ قمر نماد زیبائی بوده و هست و مولانا در این زیبائی غرق شده و خویشتن خویش را نیز نادیده می گیرد اینجا سخن از عشق و عاشقی است و اما سخاوت مفهومی انسانی و اخلاقی است ارتباط عشق با سخاوت نا مأنوس است و کج سلیقگی است و مولانا از این کج سلیقگی ها به دور است
امیدوارم اساتید گرامی از این سخن حقیر نرنجند و بخاطر این جسارت مرا ببخشند، عاجزانه تقاضا دارم در این مورد توضیح جامعی ارائه فرمایند تا بنده و امثالهم هم بتوانیم بیشتر بهره ببریم.
بدیهی است اینکه عبارتی در نسخه ای آمده باشد دلیل قابل قبولی برای صحت موضوع نیست زیرا بسیار رخ می دهد که حتی خود شاعر و نویسنده هنگاه نوشتن مطالب خود سهوا کلمه یا کلماتی را اشتباه و غلط می نویسد، چیزی که قطعا برای اساتید محترم نیز پیش آمده است.
محمد در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۱۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۷:
کسی میتونه مفهوم بیت چهارومو بگه... من نفهمیدم.
محمد در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۱۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۷:
خر صید آهو کی کند، خر بوی نافه کی کشد
یا بول خر را بو کند، یا گه بود تفتیش او
هر جوی آب اندر رود، آن ماده خر بولی کند
جوی را زیان نبود ولی، واجب بود تعطیش او
← بعضی از آدما، با توجه به اینکه از خدا شناختی ندارن، مثل حیوونا فقط مشغول همین دنیا هستن که آخرشم چیزی نصیبشون نمیشه و هیچ وقتم نمیتونن به لذت با خدا بودن و زیبایی هاش برسن...
این افراد، هر نعمتی که تو این دنیا هس، با توجه به ویژگیشون، ضایع میکنن ( هر چند خودشون فک کنن بهترین کارو انجام میدن) که البته با استفاده درست یا نادرستشون، چیزی گیر خدا نمیاد، ولی خدا با توجه به صفت رحمانیتش، بر خودش لازم میدونه ( علی رقم دیدن یه همچین کارایی از انسان) که انسانو از چشمه ی نعمتاش سیراب کنه، حالا این آدم میخواد از این فرصت خدا، در راه بازگشت استفاده کنه یا در راه ماندن تو ای باتلاق...
داود پوراکبریان نیاز در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۳، ساعت ۰۸:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۶:
و به روایت از برخی نسخ دیگر :
بیت دوم:
یوسفان را مست کرد و پردههاشان بردرید
غمزه چشمان مست آن شه خونخوار ما
وبیا چهارم:
در هوای عشق آن صد نوبهار سرمدی
صد هزاران بلبلان درهر گل گلزار ما
وبیت ماقبل آخر:
چون مثال ذرهایم اندر پی آن آفتاب
رقص باشد همچو ذره روز و شبها کار ما
والعاقبه للمتقین
داود پوراکبریان نیاز در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۳، ساعت ۰۷:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۱:
در بیت دوم بجای درآمیزد "بیامیزد" نیز آمده:
زان می که ز دل خیزد با روح بیامیزد
مخمور کند جوشش مر چشم خدابین را
نیز در بیت پنجم بجایبی غم "خرم" و بجای نکند "نکشد" :
آن باده بجز یک دم دل را نکند خرم
هرگز نکشد غم را هرگز نکشد کین را
و در بیت ششم بجای باشد "بادا" :
یک قطره از این ساغر کار تو کند چون زر
جانم به فدا بادا این ساغر زرین را
و بالاخره حذف "و" بین گل و نسرین در بیت آخر :
گر زخم خوری بر رو رو زخم دگر میجو
رستم چه کند در صف دسته گل نسرین را
داود پوراکبریان نیاز در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۳، ساعت ۰۶:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۶۵:
دو بیت زیر از قلم افتاده است:
گربمانی تو در این خاک بسی سال دگر
جابجا بر گذری چون علف زرد شوی
شمس تبریز مگر در کنف خویش کشد
تا ز زندان برهی باز در آن گرد شوی
Davood Pourakbarian Niaz
داود پورتکبریان نیاز در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۳، ساعت ۰۶:۴۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۶۵:
دو بیت زیر از قلم افتاده است:
گربمانی تو در این خاک بسی سال دگر
جابجا بر گذری چون علف زرد شوی
شمس تبریز مگر در کنف خویش کشد
تا ز زندان برهی باز در آن گرد شوی
ناشناس در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۰۶ دربارهٔ نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب برزویه الطبیب » بخش ۳:
و باز اعمال دو بار پشت سر هم امده
ناشناس در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۰۲ دربارهٔ نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب برزویه الطبیب » بخش ۲:
در سه خط مانده به آخر، ایشان دو بار پشت سر هم امده و در آخر همان خط "دون همتی" به جای "دوهن همتی"
ناشناس در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۵۷ دربارهٔ نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب برزویه الطبیب » بخش ۲:
"برای فراغ اهل و فرزنادن، تمهید اسباب معیشت ایشان" فرزندان صحیح است
ُشهرام در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۶:
امروز دوباره این عادت موذی گریبانم را گرفت که از یک بیت فقط یک مصراع بخاطرم میاید و تلاش هم فایده نمیکند لاجرم گشتی زدم و به یادداشتی رسیدم راجع به مرحوم سزار گفتم یک کلام بنویسم، حال که نفسی باقیست
ان بیت بسیار عجیب و عمیق حافظ اینست:
میکشیم از قدح لاله شرابی موهوم
چشم بد دور که بی مطرب و می مدهوشیم
وهم حافظ جای تامل بسیار دارد دو وهم است در یک نگاه.
Et tu, Brute
که لاتین است ولی هر فرد تحصیل کرده ای در غرب انرا شنیده است، بهمین شکل از نمایشنامه ژولیوس سزار شکسپیر نقل شده است و تحت اللفضی یعنی: و تو، بروتوس. در معنا میشود ترجمه کرد: و تو هم، بروتوس!
ژولیوس سزار هنگام ورود به سنا توسط چند مرد مسلح با ضربات چاقو ترور شد و وقتی ناباورانه بروتوس را در بین ضاربین دید، این را گفت و این جمله را تاریخی کرد. سزار انتظار همه کس را بین ضاربین داشت، مگر بوروتوس که نزدیک ترین دوستش بود. جایی خوانده ام که پسر خوانده اش بود .
در پایان بگویم که هیچکس دقیقا نمیداند که سزار اصلا وقت پیدا کرد که چیزی بگوید و در این صورت دقیقا چه گفت. این جمله که نشان دهنده حداکثر خیانت است از قلم شکسپیر جاودانی شده است.
محمد در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۴ دی ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۴۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۷:
بچه ها شخصیت عرفانی و عمیق حافظ رو تو ذهنتون بیارید بعد شعر رو دوباره بخونید. در بیت اول میگه خیلی خوشحاله که به نهایت عشق و سلوک عرفانی رسیده و نه برای این دنیا کار میکنه نه اون دنیا و فقط عشق حضرت دوسته که بهش فرمان میده. در بیت دوم میگه قبلا در همچین مقامی بوده ولی بخاطر یک حادثه ازش دور شده. در بیت سوم که اینقدر برای همتون جالب شده منظورش از من همان روح قدسی خداوندیست که اگر بیشتر از ملائک نباشه کمترم نیست و کلمه آدم شاید با نگاه اول به نظر شخص حضرت آدم میاد که اشتباه کرده ولی شاید منظورش این تن خاکی باشه که اون روح قدسی رو به این کره خاکی آورده. تمام کسانی که اسم کثیف شیطان رو توی شعرای پاک حافظ میارن بدونند که ما میدونیم از عوامل فرماسونری هستند و سعی دارند روی اذهان عمومی کار کنند. مردم ما بیدارتر اینها هستند.
دارا در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۱۹ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۴: