گنجور

رباعی شمارهٔ ۱۳۱

 
خیام نیشابوری
خیام » رباعیات
 

من می نه ز بهر تنگدستی نخورم

یا از غم رسوایی و مستی نخورم

من می ز برای خوشدلی میخوردم

اکنون که تو بر دلم نشستی نخورم

 

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

نسخهٔ چاپی و مصور رباعیات خیام - تصحیح فروغی، تصاویر محمد تجویدی، خط جواد شریفی - امیرکبیر - ۱۳۵۴ » تصویر 63

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

نیما در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، یک شنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۱، ساعت ۰۴:۳۵ نوشته:

دوستان چرا اخر میگه که :
اکنون که تو بر دلم نشستی نخورم
مگه نمیگه وقتی شادم میخورم! خو وقتی معشوق بر دلش نشست که باید خوشحال باشه‌!!!

 

افشین در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۲۰:۵۷ نوشته:

دوست عزیز:
شاعر میگه از برای خوشدلی می میخورده نه از روی دلخوشی. یعتی می مایه خوشدلی شاعر بوده است. حالا که یار در بر است، مایه خوشدلی حضور دلبر است و نیازی به می نیست.

 

ملیکا رضایی در ‫۱ ماه قبل، پنج شنبه ۲۱ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۳۳ پاسخ داده:

همین حرف یعنی خیام گویی عاشق بوده و از برای یار می میخورده            :

 

امین کیخا در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، پنج شنبه ۹ خرداد ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۱۴ نوشته:

رسوا به فارسی کهن کیاده میشود و کیادگی رسوایی است

 

یاشار در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، چهار شنبه ۴ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۲:۵۶ نوشته:

خیام همیشه بساطش براه بوده... این رباعی فقط وصف حس دلبستگیش هست!
میگه که:
گر باده خوری تو با خردمندان خور
یا با صنمی لاله رخی خندان خور
بسیار مخور و رد مکن فاش مساز
اندک خور و گه گاه خور و پنهان خور

 

معید در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، چهار شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۳:۰۵ نوشته:

به نظر من به این معنی که
من از عشق تو دل خوشم و مست شدم .
و این من با تمام وجودم زمانی که عاشق شدم احساس کردم

 

سیاوش در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، دو شنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۱۷ نوشته:

خوشا آنان که مهربان را نه بخاطر سرزنش اغیار و یا تحسین آنان میخواهند.
سرو صفتانی که نه از هراس دوزخ یا طمع پردیس رنج میخرند.
خوشا آنان که تنها خواستشان بوسه ای از لب های خداست.

 

عبدالله در ‫۵ سال قبل، یک شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۹:۴۷ نوشته:

اینجا خیام داره درد و دل میکنه انگار کسی مزاحمش باشه یا غمی بر او مستولی شده که میگه فکر نکنید فقیرم که مشروب نمیخورم یااز رسوایی میترسم که می نمیخورم بلکه چون تو که منظورش همون مزاهم یا غم هست سر دلشه مشروب بهش حال نمیده وداره گلایه میکنه یعنی دیگه با خوردن می دلخوش نمیشم پس نمیخورم . باید توی این موقعیت گیر کرده باشی تا بتونی معنی شعر را درک کنی

 

بهراد معظمی گودرزی در ‫۱ ماه قبل، پنج شنبه ۲۱ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۱۱ پاسخ داده:

در پاسخ به آقای عبدالله عرض کنم که در هیچ جای ادبیات فارسی بر دل نشستن کنایه از ملول کردن و ایجاد مزاحمت نیست بلکه کنایه از عاشق کردن و عاشق شدن هست. پس فرمایششون صحیح نیست

 

حمید رضا در ‫۵ سال قبل، سه شنبه ۲ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۰۹:۰۰ نوشته:

به نظر می رسد که خیام هنگام سرودن این رباعی، از لذت عشق به دلبر و همدمش بسیار احساساتی شده بود.
شک ندارم که پس از پایان آن ماه عسل و سپس یکی دو مورد بگو مگو و سه چهار مورد قهر و آشتی، هنگام پدیدار شدن ماه و زهره در آسمان، باز دیدن می ناب برای آن بزرگوار بهترین چیز بود!
ایکاش او میدانست که تا بشر روی این کره خاکی هست، در سراسر جهان با زبانها و فرهنگهای گوناگون، رباعیاتش را "از برای خوشدلی" خواهند خواند.
روحش شاد که ارزش لذتِ داده ها را میدانست و در هر لحظه ای، آن لذت برایش بهترین بود.

 

نوید در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۵ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۲۷ نوشته:

همانطور که آقای عبدالله گفتند من هم فکر میکنم خیام از چیزی ناراحت بوده که این شعر را سروده چون شراب را نمیشه توی مراسم ناراحتی خورد چون حال نمیده مثلا توی عروسی همه مشروب میخورن ولی توی فاتحه کسی مشروب نمیخوره

 

حمید رضا۴ در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۶ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۵۴ نوشته:

جناب نوید گرامی،
برخی از درد تنگدستی می میخورند، عده ای از غم و نگرانی اینکه مبادا به خاطر کردار بدشان رسوا شوند، و عده ای دیگر به منظور مست شدن دائمی که خود را از هر مسئولیتی بی حس کنند.
خیام میگوید “اینها دلایل می خوردن من نیستند”، و ادامه میدهد که ”فقط برای دلشاد شدن می میخوردم و اکنون که «تو» (اشاره به شخص) وارد زندگی ام شدی و دلم را شاد کردی، دیگر نیازی به آن ندارم”.
البته برداشت شما و جناب عبدالله را میفهمم و شاید آن درست باشد.
با سپاس

 

روفیا در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۶ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۴۰ نوشته:

حمید رضا 4 گرامی
افشین خان درست می گویند، لطفا بار دیگر بخوانید.

 

حمید رضا۴ در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، سه شنبه ۹ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۶:۰۹ نوشته:

خانم روفیای گرامی،
جناب افشین بیت اول را معنا نکرده بودند.
اما درباره بیت دوم تفاوت عمده ای بین برداشت خودم و برداشت ایشان نیافتم.
با پوزش، متوجه منظورتان نشدم اشتباهم کجاست.

 

روفیا در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، سه شنبه ۹ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۲۹ نوشته:

مردم به این دلایل می نمی نوشند: یا به این دلیل که دستشان تنگ است یا از ترس رسوایی و یا به خاطر عواقب مستی، ولی من به این دلایل نیست که می نمی نوشم، که باید برای می گساری دلیل داشته باشم، برای یافتن شادی باید بنوشم که چون تو بر دلم نشستی شادی از آن منست و من از می بی نیاز.
راست می گویید که جناب افشین بیت اول را معنی نکردند، نمی دانم چرا خیال کردم این معنا که گفتم در توضیح ایشان مستتر است!
پوزش می خواهم.

 

حمید رضا۴ در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، سه شنبه ۹ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۰۳ نوشته:

سپاسگزارم روفیای عزیز که اشتباهم را گوشزد کردید و درستش را توضیح دادید.
بیت اول را اینگونه فهمیده بودم که اگر برای مثال کسی بگوید:
“من غذا را برای مزه اش نمی خورم و فقط برای گرفتن انرژی می خورم”،
و تا کسی توضیح نمی داد، دیگر معنای درستش هرگز به ذهنم نمی رسید.
این ایام بر شما شاد باد.

 

روفیا در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، چهار شنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۵۴ نوشته:

(:

 

رهام در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۱۷ نوشته:

با سلام
من هم با نظر عبدالله موافقم چون وقتی خیام میگه
من بی می ناب زیستن نتوانم
بی باده کشید بار تن نتوانم
من بنده ان دمم که ساقی گوید
یک جام دگر بگیرو من نتوانم
چطور ممکنه که مشروب را ترک کنه الا مجبور بشه

 

سهند در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۴۵ نوشته:

آقا نیمای عزیز
نمیگه وقتی شادم، می میخورم بلکه میگه: می میخورم تا شاد و خوشدل بشم. در نتیجه وقتی معشوق کنارش هست ( نهایت خوشدلی) دیگه نیازی به می خوردن نیست.

 

بهرام مشهور در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، پنج شنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۲۰ نوشته:

بسیار از جناب امین کیخا سپاسگزارم که کیاده و کیادگی را به من آموختند . قبلاً نمی دانستم

 

moslem در ‫۳ سال و ۷ ماه قبل، پنج شنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۰۹ نوشته:

بعضی کامنت ها رو خوندم - فک میکنم افشین و روفیا مفهوم شعر رو درست رسوندن. تشکر.

 

رضا بسطامی در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، دو شنبه ۶ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۱۶ نوشته:

معنی این رباعی همان ضرب المثل ما نخورده مستیم هستش

 

یوسف در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، سه شنبه ۴ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۳۹ نوشته:

به نام آن مهربان و با ذکر و یاد حکیم گرانقدر
با احترام به همه دوستان و عزیزانی که نظر خودشون رو بیان کردند. احساس کردم باید دین خودم رو با عنوان کردن درکم از این رباعی به حکیم عزیز ادا کنم. قریب به 22 ساله که من در مورد تک تک رباعیات حکیم تحقیق کردم و تامل کردم. همونطور که مستحضرید در مورد حکیم چندین روایت وجود داره عده ای گفتن میخوار بوده عده ای گفتن نبوده عده ای گفتن ریاضی دان بوده و منجم عده ای گفتن شاعر بوده. هر سه این روایت ها درست هستن. حکیم به دنبال اسرار هستی و نیستی شدیدا وابسته به می بوده چرا که در رباعی میگه من بی می ناب زیستن نتوانم بی باده کشید بار تن نتوانم. من بنده آن دمم که ساقی گوید یک جام دگر بگیر و من نتوانم. این نشون میده که با می زندگی میکرده. اما در رباعی بالا حکیم به بیداری روحانی میرسه و به خداوند نزدیک میشه. و در واقع قطع مصرف میکنه چون از جام الست مست میشه. وجودش سرخوش از عشق خدا میشه و به همین دلیل میگه اکنون که تو بر دلم نشستی نخورم.
با سپاس از گنجور
پاینده باشید.

 

عبدالله در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، پنج شنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۵۳ نوشته:

دوستان همانطور که خیام میگه من بی می ناب زیستن نتوانم و تا آخررباعی به این معنی هست که بدون می زندگی براش ارزشی نداره پس تنها دلیلی که دراین لحظه این شعر را میگه اینه که اززندگیش راضی نیست این لحظه و توضیحات را در قبل هم داده ام که دوستان دقت کنند

 

معصومه فتحی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۴ دی ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۴۴ نوشته:

در اصل این رباعی متعلق به کمال‌الدین اسماعیل است

 

xfanex در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، پنج شنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۴۵ نوشته:

خیام ننشسته یه نفس همه رباعیاتشو شب تا صب نوشته باشه
ممکنه اونجا که گفته بدون می نمیتونم تو جوانیش بوده
و این رباعی رو تو 70 سالگی گفته باشه
ذهن مدام در حال رشد کرن
اون زمان نیازش خوردن بوده
الان دیگه نیازی نیست
در کل هرکی هرجور دوسداره برداشت میکنه

 

شراب در ‫۱ سال قبل، یک شنبه ۹ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۰۴:۲۷ نوشته:

]چرا لینکهای ترجمه اشعار رو نمیگذارید به جای اسم خواننده ای که شعر را اجرا کرده؟

 

فرزاد در ‫۸ ماه قبل، یک شنبه ۵ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۵۱ نوشته:

سلام منظور از می در اشعار عرفانی چیز دیگریست مایه تأسف است که خیام در نظر بسیاری از خوانندگان مغرب به عنوان یک شاعر ملحد و شهوت طلب و یک مست لایعقل که تنها شوق او شرب خمر و برخورداری از لذات دنیوی است، شناخته شده است. و این همان اشتباه رایجی است که به طور کلی در باب تصوف رخ داده است. در حقیقت مردمان خیام را (با قیاس به نفس) از دیدگاه خود نگریسته اند
سؤالی که اغلب طرح می شود، این است که پس از این همه مدح و ثنای شراب و عشق در رباعیات چیست؟ پاسخ این است که این الفاظ و نظایر آن استعارات و کنایاتی است که در زبان صوفیان معانی خاص دارد و از جمله شراب و مستی کنایه از لذت روحانی است و عشق پیوند درستی و اخلاص و ارادت و بندگی انسان در پیشگاه معشوق ازل است.
خیام دانش و معرفت خود را به جای آشکار کردن در پرده های گوناگون مستور داشته (و پرده از اسرار نهان بر نداشته است) و تصور غربیان از خیام به عنوان مردی بیکاره و عیاش تصوری باطل و بیهوده است؛ زیرا این همه خرد و حکمت در رباعیات با آن درجه از کم عمقی و ظاهرپرستی در تناقض آشکار است.

 

بهراد معظمی گودرزی در ‫۱ ماه قبل، پنج شنبه ۲۱ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۱۷ نوشته:

رباعیات خیام زبان عاشقانه ندارن، زبان خیام زبانیه مثل زبان ریاضی، عاری از احساس و تغزل؛ زبان شعر خیام مثل تیغ جراحی می‌بره و می‌ره، اندرز می‌ده اما نه مثل سعدی با زبان شیرین و لطایف‌الحیل، بلکه برنده، مهلک، مثل شوک دادن در اتاق عمل؛ در پی اون هست که مخاطب رو به خودش بیاره، هان، هش دار، آگاه باش و...

اما در عین حال تعداد اندکی رباعی عاشقانه و تغزلی هم راه پیدا کردن در رباعیات خیام که بنظر می‌رسه باید با دیده ی تردید بهشون نگاه کرد.

در بین اون ۱۳ رباعی مونس الاحرار که میشه گفت معتبرترین رباعیات منتسب هستن تنها یک رباعی هست که کمی به تغزل نزدیک میشه که اونهم بلافاصله جاش رو به همون زبان تنبهی میده. اونجا که میگه:

وقت سحر است خیز ای مایه ی ناز

نرم نرمک باده خور و چنگ نواز

کانها که بجایند نپایند بسی

وانها که شدند کس نمی آید باز

می‌دونیم که یه عاشق هیچوقت نمیاد معشوقش رو نصیحت کنه که : پاشو می بخور تا نمردی🙂😉

بقول حافظ: هیچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت

 پس در اینجا هم زبان خشک فلسفی زبان تغزل رو به حاشیه رونده و نمی‌توان زبان تغزل و عشق ورزی حافظ وار استنباط کرد

و احتمال میره این رباعی تغزلی از خیام نباشه (من می نه ز بهر تنگدستی نخورم‌...)

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.